رئیسجمهور ایالات متحده
کاخ سفید، واشینگتن
هممیهنان آمریکایی من:
طی نه ماه گذشته، ما ملت خود و جهان را از لبه فاجعه و نابودی بازگرداندهایم. پس از چهار سال ضعف، افراطگرایی و شکستهای مرگبار، دولت من با فوریت و سرعتی تاریخی برای بازگرداندن قدرت آمریکا در داخل و خارج، و برقراری صلح و ثبات در جهان اقدام کرده است.
هیچ دولتی در تاریخ نتوانسته است در چنین مدت کوتاهی، چنین چرخش دراماتیک و بزرگی ایجاد کند.
ما از اولین روز حضور در دفتر کار، مرزهای حاکمیتی ایالات متحده را احیا کردیم و ارتش ایالات متحده را برای توقف تهاجم به کشورمان مستقر نمودیم. ما ایدئولوژی افراطی جنسیتی و جنون «ووک» را از نیروهای مسلح خود خارج کردیم و تقویت ارتش خود را با سرمایهگذاری ۱ تریلیون دلاری آغاز نمودیم. ما اتحادهای خود را بازسازی کردیم و متحدانمان را واداشتیم تا سهم بیشتری در دفاع مشترکمان ایفا کنند؛ از جمله تعهد تاریخی کشورهای ناتو برای افزایش هزینههای دفاعی از ۲ درصد به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی. ما تولید انرژی آمریکا را برای بازپسگیری استقلال خود آزاد کردیم و تعرفههای تاریخی وضع کردیم تا صنایع حیاتی را به میهن بازگردانیم.
در «عملیات چکش نیمهشب»، ما توانمندی غنیسازی هستهای ایران را نابود کردیم. من کارتلهای مواد مخدر و باندهای وحشی خارجی را که در منطقه ما فعالیت میکنند، به عنوان سازمانهای تروریستی خارجی اعلام کردم. و تنها در طول هشت ماه، هشت منازعه جاری را حلوفصل کردیم؛ از جمله میان کامبوج و تایلند، کوزوو و صربستان، جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا، پاکستان و هند، اسرائیل و ایران، مصر و اتیوپی، ارمنستان و آذربایجان، و همچنین پایان دادن به جنگ غزه با بازگشت تمامی گروگانهای زنده به خانوادههایشان.
آمریکا بار دیگر قدرتمند شده و مورد احترام قرار گرفته است و به همین دلیل، ما در سراسر جهان صلح برقرار میکنیم.
در هر کاری که انجام میدهیم، «اول آمریکا» را در اولویت قرار میدهیم. آنچه در ادامه میآید، «استراتژی امنیت ملی» برای تشریح و تداوم گامهای فوقالعادهای است که برداشتهایم. این سند نقشهراهی است تا اطمینان حاصل شود که آمریکا همچنان بزرگترین و موفقترین ملت در تاریخ بشر و خانه آزادی بر روی زمین باقی میماند. در سالهای پیش رو، ما به توسعه هر بعد از قدرت ملی خود ادامه خواهیم داد و آمریکا را امنتر، ثروتمندتر، آزادتر، بزرگتر و قدرتمندتر از هر زمان دیگری خواهیم کرد.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ کاخ سفید نوامبر ۲۰۲۵
مقدمه – استراتژی آمریکا چیست؟
چگونه «استراتژی» آمریکا به انحراف رفت
برای اطمینان از اینکه آمریکا برای دهههای آینده قویترین، ثروتمندترین، قدرتمندترین و موفقترین کشور جهان باقی بماند، کشور ما به یک استراتژی منسجم و متمرکز برای نحوه تعامل با جهان نیاز دارد. برای درست انجام دادن این کار، همه آمریکاییها باید بدانند که ما دقیقاً سعی در انجام چه کاری داریم و چرا.
یک «استراتژی»، برنامهای ملموس و واقعبینانه است که پیوند اساسی میان اهداف و ابزارها را توضیح میدهد: استراتژی با ارزیابی دقیق از آنچه مطلوب است و ابزارهایی که در دسترس هستند، یا میتوانند به طور واقعبینانه برای دستیابی به نتایج مطلوب ایجاد شوند، آغاز میشود. یک استراتژی باید ارزیابی، طبقهبندی و اولویتبندی کند. هر کشور، منطقه، موضوع یا آرمانی، هر چقدر هم که ارزشمند باشد، نمیتواند کانون استراتژی آمریکا قرار گیرد. هدف سیاست خارجی، حفاظت از منافع اصلی ملی است؛ این تنها تمرکز این استراتژی است.
استراتژیهای آمریکا از زمان پایان جنگ سرد با کاستیهایی مواجه بودهاند؛ آنها فهرستهایی از آرزوها یا وضعیتهای نهایی مطلوب بودهاند. آنها به وضوح آنچه را که میخواهیم تعریف نکردهاند بلکه در عوض کلیشههای مبهمی را بیان کردهاند؛ و اغلب در مورد آنچه باید بخواهیم دچار قضاوت اشتباه شدهاند. پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی آمریکا خود را متقاعد کردند که تسلط دائمی آمریکا بر کل جهان به نفع کشور ماست. با این حال، امور کشورهای دیگر تنها در صورتی مایه نگرانی ماست که فعالیتهای آنها مستقیماً منافع ما را تهدید کند.
نخبگان ما تمایل آمریکا برای بر دوش کشیدن همیشگی بارهای جهانی را که مردم آمریکا ارتباطی بین آن و منافع ملی نمیدیدند، به شدت اشتباه محاسبه کردند. آنها توانایی آمریکا برای تأمین بودجه همزمان یک دولت رفاهی-مقرراتی-اداری عظیم در کنار یک مجتمع نظامی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و کمکهای خارجی عظیم را بیش از حد ارزیابی کردند. آنها شرطبندیهای بسیار اشتباه و مخربی روی جهانیسازی و اصطلاحاً «تجارت آزاد» انجام دادند که همان طبقه متوسط و پایه صنعتی را که برتری اقتصادی و نظامی آمریکا به آنها وابسته است، تهی کرد. آنها به متحدان و شرکا اجازه دادند تا هزینه دفاع خود را بر دوش مردم آمریکا بگذارند و گاهی اوقات ما را به درگیریها و اختلافاتی سوق دادند که برای منافع آنها مرکزی اما برای منافع ما حاشیهای یا بیارتباط بود. آنها سیاست آمریکا را به شبکهای از نهادهای بینالمللی گره زدند که برخی از آنها ناشی از ضدآمریکاییگری مطلق هستند و بسیاری دیگر ناشی از فراملیگرایی هستند که صراحتاً به دنبال انحلال حاکمیت تکتک کشورها است. به طور خلاصه، نخبگان ما نه تنها هدفی اساساً نامطلوب و غیرممکن را دنبال کردند، بلکه با انجام این کار، همان ابزارهای لازم برای دستیابی به آن هدف را تضعیف کردند: شخصیت ملت ما که قدرت، ثروت و شایستگی آن بر آن بنا شده بود.
اصلاح لازم و خوشایند رئیس جمهور ترامپ
هیچکدام از اینها اجتنابناپذیر نبود. اولین دوره دولت ترامپ ثابت کرد که با رهبری درست و گرفتن تصمیمات درست، میشد و میبایست از تمامی موارد فوق اجتناب کرد و به دستاوردهای بسیار دیگری رسید. او و تیمش با موفقیت نقاط قوت بزرگ آمریکا را برای اصلاح مسیر و آغاز عصر طلایی جدیدی برای کشورمان به کار گرفتند. تداوم حرکت ایالات متحده در آن مسیر، هدف اصلی دولت دوم ترامپ و این سند است.
پرسشهایی که اکنون پیش روی ماست عبارتند از: ۱) ایالات متحده باید چه بخواهد؟ ۲) ابزارهای در دسترس ما برای به دست آوردن آن چیست؟ و ۳) چگونه میتوانیم اهداف و ابزارها را به یک استراتژی امنیت ملی قابل اجرا پیوند دهیم؟
ایالات متحده باید چه بخواهد؟
ما در مجموع چه میخواهیم؟
در درجه اول و پیش از هر چیز، ما خواهان بقای پایدار و ایمنی ایالات متحده به عنوان یک جمهوری مستقل و دارای حاکمیت هستیم که دولت آن حقوق طبیعی اعطا شده توسط خدا به شهروندانش را تضمین کرده و رفاه و منافع آنها را در اولویت قرار میدهد.
ما میخواهیم از این کشور، مردم، سرزمین، اقتصاد و شیوه زندگی آن در برابر حملات نظامی و نفوذ خصمانه خارجی، اعم از جاسوسی، شیوههای تجاری غارتگرانه، قاچاق مواد مخدر و انسان، پروپاگاندای مخرب و عملیاتهای نفوذ، براندازی فرهنگی یا هر تهدید دیگری برای ملتمان محافظت کنیم.
ما خواهان کنترل کامل بر مرزهایمان، بر سیستم مهاجرتیمان و بر شبکههای حملونقلی هستیم که از طریق آنها مردم به صورت قانونی و غیرقانونی وارد کشورمان میشوند. ما جهانی را میخواهیم که در آن مهاجرت نه تنها «منظم» باشد، بلکه جهانی باشد که در آن کشورهای دارای حاکمیت با یکدیگر همکاری کنند تا به جای تسهیل جریانهای بیثباتکننده جمعیت، آنها را متوقف کنند و کنترل کامل بر این داشته باشند که چه کسی را بپذیرند و چه کسی را نپذیرند.
ما خواهان یک زیرساخت ملی منعطف هستیم که بتواند در برابر بلایای طبیعی مقاومت کند، با تهدیدات خارجی مقابله و آنها را خنثی کند و از بروز هرگونه رویدادی که ممکن است به مردم آمریکا آسیب برساند یا اقتصاد آمریکا را مختل کند، جلوگیری یا آن را کاهش دهد. هیچ دشمن یا خطری نباید بتواند آمریکا را در معرض خطر قرار دهد.
ما میخواهیم قدرتمندترین، مرگبارترین و از نظر فناوری پیشرفتهترین ارتش جهان را برای محافظت از منافعمان، بازدارندگی در برابر جنگها و در صورت لزوم – پیروزی سریع و قاطع در آنها با کمترین تلفات ممکن برای نیروهایمان، استخدام کنیم، آموزش دهیم، تجهیز کنیم و به میدان بفرستیم. ما ارتشی را میخواهیم که در آن تکتک اعضای خدمتگذار به کشورشان افتخار کنند و به مأموریت خود اطمینان داشته باشند.
ما خواهان قویترین، معتبرترین و مدرنترین بازدارندگی هستهای جهان، به اضافه پدافند موشکی نسل بعد، از جمله یک گنبد طلایی برای میهن آمریکا هستیم تا از مردم آمریکا، داراییهای آمریکا در خارج از کشور و متحدان آمریکا محافظت کند.
ما خواهان قویترین، پویاترین، نوآورترین و پیشرفتهترین اقتصاد جهان هستیم. اقتصاد ایالات متحده سنگبنای شیوه زندگی آمریکایی است که رفاه گسترده و همهجانبه را نوید میدهد و به ارمغان میآورد، تحرک رو به بالا ایجاد میکند و به کار سخت پاداش میدهد. اقتصاد ما همچنین سنگبنای جایگاه جهانی ما و شالوده ضروری ارتش ماست.
ما خواهان قویترین پایه صنعتی جهان هستیم. قدرت ملی آمریکا به یک بخش صنعتی قوی بستگی دارد که قادر به پاسخگویی به تقاضاهای تولید در زمان صلح و جنگ باشد. این امر نه تنها به ظرفیت مستقیم تولید صنعتی دفاعی بلکه به ظرفیت تولید مرتبط با دفاع نیز نیاز دارد. پرورش قدرت صنعتی آمریکا باید به بالاترین اولویت سیاست اقتصادی ملی تبدیل شود.
ما خواهان قویترین، مولدترین و نوآورترین بخش انرژی جهان هستیم – بخشی که نه تنها قادر به تأمین سوخت رشد اقتصادی آمریکا باشد، بلکه به نوبه خود یکی از صنایع صادراتی پیشرو آمریکا باشد.
ما میخواهیم پیشرفتهترین و نوآورترین کشور جهان از نظر علمی و فناوری باقی بمانیم و بر این نقاط قوت بیفزاییم. ما میخواهیم از مالکیت معنوی خود در برابر سرقت خارجی محافظت کنیم. روحیه پیشگام آمریکا یک رکن کلیدی برای تداوم تسلط اقتصادی و برتری نظامی ماست؛ این روحیه باید حفظ شود.
ما میخواهیم «قدرت نرم» بیرقیب ایالات متحده را حفظ کنیم که از طریق آن نفوذ مثبتی در سراسر جهان اعمال میکنیم که منافع ما را به پیش میبرد. در انجام این کار، ما در مورد گذشته و حال کشورمان بدون عذرخواهی رفتار خواهیم کرد و در عین حال به ادیان، فرهنگها و سیستمهای حکومتی متفاوت سایر کشورها احترام میگذاریم. «قدرت نرم» که در خدمت منافع ملی واقعی آمریکا باشد، تنها در صورتی مؤثر است که ما به عظمت و شایستگی ذاتی کشورمان ایمان داشته باشیم.
در نهایت، ما خواهان احیا و تقویت سلامت معنوی و فرهنگی آمریکا هستیم که بدون آن امنیت بلندمدت غیرممکن است. ما آمریکایی را میخواهیم که به شکوه گذشته و قهرمانان خود ارج نهد و مشتاقانه به دنبال یک عصر طلایی جدید باشد. ما مردمی را میخواهیم که مفتخر، شاد و خوشبین باشند که کشورشان را بهتر از آنچه یافتهاند به نسل بعد تحویل خواهند داد. ما خواهان شهروندانی با اشتغال سودمند هستیم – به طوری که هیچکس در حاشیه نماند – که از دانستن اینکه کارشان برای شکوفایی ملت ما و رفاه افراد و خانوادهها ضروری است، احساس رضایت کنند. این امر بدون تعداد فزایندهای از خانوادههای قوی و سنتی که فرزندانی سالم تربیت میکنند، محقق نمیشود.
ما در جهان و از جهان چه میخواهیم؟
دستیابی به این اهداف مستلزم به کارگیری تمام منابع قدرت ملی ماست. با این حال، تمرکز این استراتژی بر سیاست خارجی است. منافع اصلی سیاست خارجی آمریکا چیست؟ ما در جهان و از جهان چه میخواهیم؟
- ما میخواهیم اطمینان حاصل کنیم که نیمکره غربی به اندازه کافی باثبات و دارای حکومت خوب باقی بماند تا از مهاجرت انبوه به ایالات متحده جلوگیری و آن را مهار کند. ما نیمکرهای را میخواهیم که دولتهای آن با ما علیه تروریستهای مواد مخدر، کارتلها و سایر سازمانهای جنایی فراملی همکاری کنند. ما نیمکرهای را میخواهیم که از تهاجم خصمانه خارجی یا مالکیت داراییهای کلیدی توسط آنها مصون بماند و از زنجیرههای تأمین حیاتی حمایت کند. ما میخواهیم دسترسی مداوم خود به مکانهای استراتژیک کلیدی را تضمین کنیم. به عبارت دیگر، ما یک «متمم ترامپ» را بر دکترین مونرو اعلام و اجرا خواهیم کرد.
- ما میخواهیم آسیبهای جاری که بازیگران خارجی به اقتصاد آمریکا وارد میکنند را متوقف و معکوس کنیم و در عین حال منطقه ایندو-پاسیفیک را آزاد و باز نگه داریم، آزادی دریانوردی را در تمام آبراههای حیاتی حفظ کنیم و زنجیرههای تأمین امن و قابل اعتماد و دسترسی به مواد حیاتی را حفظ نماییم.
- ما میخواهیم از متحدان خود در حفظ آزادی و امنیت اروپا حمایت کنیم و در عین حال اعتمادبهنفس تمدنی و هویت غربی اروپا را بازسازی نماییم.
- ما میخواهیم از تسلط یک قدرت متخاصم بر خاورمیانه، ذخایر نفت و گاز آن و گلوگاههایی که از آنها عبور میکنند جلوگیری کنیم و در عین حال از «جنگهای ابدی» که با هزینههای گزاف ما را در آن منطقه گرفتار کرد، اجتناب نماییم.
- ما میخواهیم اطمینان حاصل کنیم که فناوری و استانداردهای ایالات متحده – به ویژه در هوش مصنوعی، بیوتکنولوژی و محاسبات کوانتومی – جهان را به جلو میبرند.
اینها منافع ملی اصلی و حیاتی ایالات متحده هستند. در حالی که ما منافع دیگری نیز داریم، اینها منافعی هستند که باید بیش از همه بر آنها تمرکز کنیم و نادیده گرفتن یا غفلت از آنها به قیمت خطر برای خودمان تمام خواهد شد.
ابزارهای در دسترس آمریکا برای دستیابی به آنچه میخواهیم چیست؟
آمریکا همچنان رشکبرانگیزترین جایگاه جهان را در اختیار دارد و دارای داراییها، منابع و مزایای پیشرو در سطح جهان است، از جمله:
- یک سیستم سیاسی که هنوز منعطف است و میتواند مسیر خود را اصلاح کند؛
- بزرگترین و نوآورترین اقتصاد جهان به طور یکپارچه، که هم ثروتی تولید میکند که میتوانیم در منافع استراتژیک سرمایهگذاری کنیم و هم اهرمی برای اعمال نفوذ بر کشورهایی فراهم میکند که خواهان دسترسی به بازارهای ما هستند؛
- پیشروترین سیستم مالی و بازارهای سرمایه در جهان، از جمله وضعیت دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی؛
- پیشرفتهترین، نوآورترین و سودآورترین بخش فناوری جهان، که زیربنای اقتصاد ماست، لبه کیفی ارتش ما را فراهم میکند و نفوذ جهانی ما را تقویت مینماید؛
- قدرتمندترین و توانمندترین ارتش جهان؛
- شبکه گستردهای از اتحادها، با متحدان پیمانی و شرکا در استراتژیکترین مناطق جهان؛
- یک جغرافیای رشکبرانگیز با منابع طبیعی فراوان، بدون قدرتهای رقیب که به لحاظ فیزیکی در نیمکره ما مسلط باشند، مرزهایی که در خطر تهاجم نظامی نیستند و سایر قدرتهای بزرگ که توسط اقیانوسهای وسیع جدا شدهاند؛
- «قدرت نرم» و نفوذ فرهنگی بیهمتا؛ و
- شجاعت، اراده و میهنپرستی مردم آمریکا.
علاوه بر این، از طریق دستور کار داخلی مقتدرانه رئیس جمهور ترامپ، ایالات متحده در حال انجام اقدامات زیر است:
- بازگرداندن فرهنگ شایستگی، ریشهکن کردن به اصطلاح «دیئیآی» (تنوع، برابری و شمول) و سایر اقدامات تبعیضآمیز و ضد رقابتی که نهادهای ما را تخریب کرده و ما را به عقب میرانند؛
- آزادسازی ظرفیت عظیم تولید انرژی ما به عنوان یک اولویت استراتژیک برای سوخترسانی به رشد و نوآوری، و تقویت و بازسازی طبقه متوسط؛
- صنعتیسازی مجدد اقتصاد ما، بار دیگر برای حمایت بیشتر از طبقه متوسط و کنترل زنجیرههای تأمین و ظرفیتهای تولیدی خودمان؛
- بازگرداندن آزادی اقتصادی به شهروندانمان از طریق کاهش مالیاتهای تاریخی و تلاشهای مقرراتزدایی، که ایالات متحده را به برترین مکان برای انجام تجارت و سرمایهگذاری تبدیل میکند؛ و
- سرمایهگذاری در فناوریهای نوظهور و علوم پایه، برای تضمین رفاه مداوم، مزیت رقابتی و تسلط نظامی ما برای نسلهای آینده.
هدف این استراتژی، پیوند دادن تمام این داراییهای پیشرو در جهان و سایر موارد، برای تقویت قدرت و برتری آمریکا و بزرگتر کردن کشورمان از هر زمان دیگری است.
استراتژی
اصول
سیاست خارجی رئیس جمهور ترامپ عملگرایانه است بدون آنکه «عملگرا» (به معنای صرف) باشد، واقعبینانه است بدون آنکه «رئالیست» (صرف) باشد، اصولگرا است بدون آنکه «آرمانگرا» باشد، مقتدر است بدون آنکه «جنگطلب» باشد و خویشتندار است بدون آنکه «صلحطلب افراطی» باشد. این سیاست بر پایه ایدئولوژی سیاسی سنتی بنا نشده است. انگیزه آن بیش از هر چیز بر اساس آنچه برای آمریکا کارآمد است – یا در دو کلمه، «اول آمریکا» – شکل گرفته است.
رئیس جمهور ترامپ میراث خود را به عنوان «رئیسجمهور صلح» تثبیت کرده است. علاوه بر موفقیت چشمگیر در دوره اول با «پیمانهای تاریخی ابراهیم»، رئیس جمهور ترامپ از توانایی معاملهگری خود برای تأمین صلحی بیسابقه در هشت منازعه در سراسر جهان تنها در طول هشت ماه از دوره دوم خود بهره برده است. او بر سر صلح بین کامبوج و تایلند، کوزوو و صربستان، جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا، پاکستان و هند، اسرائیل و ایران، مصر و اتیوپی، ارمنستان و آذربایجان مذاکره کرد و به جنگ غزه با بازگشت تمام گروگانهای زنده به خانوادههایشان پایان داد. توقف درگیریهای منطقهای پیش از آنکه به جنگهای جهانی تبدیل شوند و کل قارهها را به کام خود بکشند، شایسته توجه فرمانده کل قوا و اولویتی برای این دولت است. جهانی در آتش، که در آن جنگها به سواحل ما میرسند، برای منافع آمریکا مضر است. رئیس جمهور ترامپ از دیپلماسی غیرمتعارف، قدرت نظامی آمریکا و اهرمهای اقتصادی برای خاموش کردن جراحیگونه شعلاه های آتش تفرقه بین ملتهای دارای توان هستهای و جنگهای خشونتآمیز ناشی از نفرتهای چند صد ساله استفاده میکند.
پرزیدنت ترامپ ثابت کرده است که سیاستهای خارجی، دفاعی و اطلاعاتی آمریکا باید توسط اصول اساسی زیر هدایت شوند.
- تعریف متمرکز از منافع ملی: حداقل از پایان جنگ سرد، دولتها اغلب استراتژیهای امنیت ملی منتشر کردهاند که به دنبال گسترش تعریف «منافع ملی» آمریکا بودهاند، به طوری که تقریباً هیچ موضوع یا تلاشی خارج از محدوده آن در نظر گرفته نمیشد. اما تمرکز بر همه چیز به معنای تمرکز بر هیچ چیز است. منافع اصلی امنیت ملی آمریکا کانون توجه ما خواهد بود.
- صلح از طریق قدرت: قدرت بهترین بازدارنده است. کشورها یا سایر بازیگرانی که به اندازه کافی از تهدید منافع آمریکا بازداشته شده باشند، دست به چنین کاری نخواهند زد. علاوه بر این، قدرت میتواند ما را به دستیابی به صلح قادر سازد، زیرا طرفهایی که به قدرت ما احترام میگذارند، اغلب به دنبال کمک ما هستند و نسبت به تلاشهای ما برای حل درگیریها و حفظ صلح پذیرا هستند. بنابراین، ایالات متحده باید قویترین اقتصاد را حفظ کند، پیشرفتهترین فناوریها را توسعه دهد، سلامت فرهنگی جامعه را تقویت کند و توانمندترین ارتش جهان را به میدان بفرستد.
- تمایل به عدم مداخله: در اعلامیه استقلال، بنیانگذاران آمریکا ترجیح واضحی برای عدم مداخله در امور سایر ملتها قائل شدند و مبنای آن را روشن کردند: همانطور که همه انسانها دارای حقوق طبیعی برابر اعطا شده توسط خدا هستند، همه ملتها نیز طبق «قوانین طبیعت و خدای طبیعت» مستحق جایگاهی «مجزا و برابر» نسبت به یکدیگر هستند. برای کشوری که منافعش به اندازه ما متعدد و متنوع است، پایبندی صلب به عدم مداخله ممکن نیست. با این حال، این پیشفرض باید معیار بالایی برای آنچه یک مداخله موجه محسوب میشود، تعیین کند.
- واقعگرایی منعطف: سیاست ایالات متحده در مورد آنچه در معاملات با سایر ملتها ممکن و مطلوب است، واقعبینانه خواهد بود. ما به دنبال روابط خوب و روابط تجاری صلحآمیز با ملتهای جهان هستیم بدون اینکه تغییرات دموکراتیک یا اجتماعی دیگری را که با سنتها و تاریخ آنها تفاوت زیادی دارد، بر آنها تحمیل کنیم. ما تشخیص میدهیم و تأیید میکنیم که هیچ تناقض یا ریاکاری در عمل بر اساس چنین ارزیابی واقعبینانهای یا در حفظ روابط خوب با کشورهایی که سیستمهای حکومتی و جوامعشان با ما متفاوت است وجود ندارد، حتی در حالی که دوستان همفکر را برای حفظ هنجارهای مشترکمان تحت فشار قرار میدهیم و با انجام این کار منافع خود را پیش میبریم.
- برتری ملتها: واحد سیاسی بنیادین جهان، دولت-ملت است و باقی خواهد ماند. طبیعی و عادلانه است که همه ملتها منافع خود را در اولویت قرار دهند و از حاکمیت خود محافظت کنند. جهان زمانی به بهترین شکل کار میکند که ملتها منافع خود را اولویتبندی کنند. ایالات متحده منافع خود را در اولویت قرار خواهد داد و در روابط خود با سایر ملتها، آنها را نیز تشویق میکند تا منافع خود را اولویتبندی کنند. ما برای حقوق حاکمیتی ملتها، علیه تهاجمات فرساینده حاکمیت توسط مداخلهگرترین سازمانهای فراملی ایستادگی میکنیم و برای اصلاح آن نهادها تلاش میکنیم تا به جای مانعتراشی برای حاکمیت فردی، به آن کمک کرده و منافع آمریکا را پیش ببرند.
- حاکمیت و احترام: ایالات متحده بدون شرمندگی و با اقتدار (عذرخواهی) از حاکمیت خود محافظت خواهد کرد. این شامل جلوگیری از فرسایش آن توسط سازمانهای فراملی و بینالمللی، تلاشهای قدرتها یا نهادهای خارجی برای سانسور گفتمان ما یا محدود کردن حقوق آزادی بیان شهروندانمان، عملیاتهای لابیگری و نفوذ که به دنبال هدایت سیاستهای ما یا درگیر کردن ما در منازعات خارجی هستند، و دستکاری بدبینانه سیستم مهاجرتی ما برای ایجاد بلوکهای رأیدهنده وفادار به منافع خارجی در داخل کشورمان است. ایالات متحده مسیر خود را در جهان ترسیم خواهد کرد و سرنوشت خود را به دور از دخالت خارجی تعیین خواهد نمود.
- توازن قوا: ایالات متحده نمیتواند اجازه دهد هیچ ملتی چنان مسلط شود که بتواند منافع ما را تهدید کند. ما با متحدان و شرکا برای حفظ توازن قوا جهانی و منطقهای کار خواهیم کرد تا از ظهور دشمنان مسلط جلوگیری کنیم. همانطور که ایالات متحده مفهوم بدفرجام سلطه جهانی برای خود را رد میکند، باید از تسلط جهانی و در برخی موارد حتی منطقهای دیگران جلوگیری کنیم. این به معنای هدر دادن خون و ثروت برای محدود کردن نفوذ تمام قدرتهای بزرگ و متوسط جهان نیست. نفوذ بیش از اندازه ملتهای بزرگتر، ثروتمندتر و قویتر، حقیقتی همیشگی در روابط بینالملل است. این واقعیت گاهی مستلزم همکاری با شرکا برای خنثی کردن جاهطلبیهایی است که منافع مشترک ما را تهدید میکند.
- حمایت از کارگر آمریکایی: سیاست آمریکا حامی کارگر خواهد بود، نه صرفاً حامی رشد، و کارگران خودمان را اولویتبندی خواهد کرد. ما باید اقتصادی را بازسازی کنیم که در آن رفاه به صورت گسترده پایه داشته باشد و به طور همهجانبه تقسیم شود، نه اینکه در رأس متمرکز شده یا در صنایع خاص یا چند بخش از کشورمان محصور بماند.
- انصاف: از اتحادهای نظامی گرفته تا روابط تجاری و فراتر از آن، ایالات متحده بر برخورد منصفانه توسط سایر کشورها پافشاری خواهد کرد. ما دیگر سواری رایگان، عدم توازن تجاری، اقدامات اقتصادی غارتگرانه و سایر تحمیلها بر حسن نیت تاریخی ملتمان را که به ضرر منافع ماست، تحمل نخواهیم کرد و دیگر نمیتوانیم از عهده آن برآییم. همانطور که میخواهیم متحدانمان ثروتمند و توانمند باشند، متحدان ما نیز باید ببینند که به نفع آنهاست که ایالات متحده نیز ثروتمند و توانمند باقی بماند. به طور خاص، ما انتظار داریم متحدانمان سهم بسیار بیشتری از تولید ناخالص داخلی ملی خود را صرف دفاع خود کنند تا جبران عدم توازنهای عظیمی را آغاز کنند که طی دههها هزینهکرد بسیار بیشتر توسط ایالات متحده انباشته شده است.
- شایستگی و لیاقت: رفاه و امنیت آمریکا به توسعه و ترویج شایستگی بستگی دارد. شایستگی و لیاقت از جمله بزرگترین مزایای تمدنی ما هستند: جایی که بهترین آمریکاییها استخدام، ارتقا و تکریم میشوند، نوآوری و رفاه به دنبال آن میآید. اگر شایستگی نابود شود یا به طور سیستماتیک از آن جلوگیری شود، سیستمهای پیچیدهای که ما بدیهی میپنداریم – از زیرساخت تا امنیت ملی و آموزش و تحقیقات – از کار خواهند افتاد. اگر لیاقت سرکوب شود، مزایای تاریخی آمریکا در علم، فناوری، صنعت، دفاع و نوآوری تبخیر خواهد شد. موفقیت ایدئولوژیهای رادیکال که به دنبال جایگزینی شایستگی و لیاقت با وضعیت گروهی ترجیحی هستند، آمریکا را غیرقابل شناسایی و ناتوان از دفاع از خود خواهد کرد. در عین حال، ما نمیتوانیم اجازه دهیم از شایستهسالاری به عنوان توجیهی برای باز کردن بازار کار آمریکا به روی جهان به نام یافتن «استعدادهای جهانی» استفاده شود که زیر پای کارگران آمریکایی را خالی میکند. در هر اصل و عمل ما، آمریکا و آمریکاییها باید همیشه اول باشند.
اولویتها
- دوران مهاجرت انبوه به پایان رسیده است: اینکه یک کشور چه کسی را به مرزهای خود راه میدهد، در چه تعداد و از کجا، به ناچار آینده آن ملت را تعریف خواهد کرد. هر کشوری که خود را دارای حاکمیت میداند، حق و وظیفه دارد آینده خود را تعریف کند. در طول تاریخ، ملتهای دارای حاکمیت مهاجرت کنترل نشده را ممنوع کرده و شهروندی را تنها به ندرت به خارجیانی اعطا میکردند که معیارهای سختگیرانهای داشتند. تجربه غرب در دهههای گذشته این حکمت پایدار را تأیید میکند. در کشورهای سراسر جهان، مهاجرت انبوه منابع داخلی را تحت فشار قرار داده، خشونت و سایر جرایم را افزایش داده، انسجام اجتماعی را تضعیف کرده، بازارهای کار را مختل نموده و امنیت ملی را متزلزل کرده است. دوران مهاجرت انبوه باید پایان یابد. امنیت مرزی عنصر اصلی امنیت ملی است. ما باید از کشورمان در برابر تهاجم محافظت کنیم، نه فقط از مهاجرت کنترل نشده، بلکه از تهدیدات فرامرزی مانند تروریسم، مواد مخدر، جاسوسی و قاچاق انسان. مرزی که توسط اراده مردم آمریکا و با اجرای دولت آنها کنترل شود، برای بقای ایالات متحده به عنوان یک جمهوری دارای حاکمیت بنیادی است.
- محافظت از حقوق و آزادیهای اصلی: هدف دولت آمریکا تضمین حقوق طبیعی اعطا شده توسط خدا به شهروندان آمریکایی است. برای این منظور، به وزارتخانهها و آژانسهای دولت ایالات متحده قدرتهای قابل توجهی اعطا شده است. آن قدرتها هرگز نباید مورد سوءاستفاده قرار گیرند، خواه تحت پوشش «افراطزدایی»، «محافظت از دموکراسی ما» یا هر بهانه دیگری. در هر جا و هر زمان که از آن قدرتها سوءاستفاده شود، سوءاستفادهکنندگان باید پاسخگو باشند. به ویژه، حقوق آزادی بیان، آزادی مذهب و وجدان، و حق انتخاب و هدایت دولت مشترکمان، حقوق اصلی هستند که هرگز نباید نقض شوند. در مورد کشورهایی که در این اصول شریک هستند یا میگویند شریک هستند، ایالات متحده به شدت حمایت خواهد کرد که آنها در حرف و عمل رعایت شوند. ما با محدودیتهای ضد دموکراتیک و هدایت شده توسط نخبگان بر آزادیهای اصلی در اروپا، کشورهای «آنگلوسفر» و بقیه دنیای دموکراتیک، به ویژه در میان متحدانمان، مخالفت خواهیم کرد.
- تقسیم مسئولیت و انتقال مسئولیت: روزهایی که ایالات متحده مانند اطلس تمام نظم جهانی را سر پا نگه میداشت، به پایان رسیده است. ما در میان متحدان و شرکای متعدد خود دهها ملت ثروتمند و پیشرفته داریم که باید مسئولیت اصلی مناطق خود را بر عهده بگیرند و سهم بسیار بیشتری در دفاع جمعی ما داشته باشند. رئیس جمهور ترامپ با «تعهد لاهه» استاندارد جهانی جدیدی را تعیین کرده است که کشورهای ناتو را متعهد میکند ۵ درصد از GDP خود را صرف دفاع کنند و متحدان ناتو ما آن را تأیید کردهاند و اکنون باید به آن عمل کنند. با تداوم رویکرد رئیس جمهور ترامپ در درخواست از متحدان برای بر عهده گرفتن مسئولیت اصلی مناطق خود، ایالات متحده یک شبکه تقسیم بار سازماندهی خواهد کرد که در آن دولت ما به عنوان فراخواندهنده و حامی عمل میکند. این رویکرد تضمین میکند که بارها تقسیم شوند و تمام این تلاشها از مشروعیت گستردهتری بهرهمند گردند. مدل ما مشارکتهای هدفمندی خواهد بود که از ابزارهای اقتصادی برای همسو کردن انگیزهها، تقسیم بارها با متحدان همفکر و پافشاری بر اصلاحاتی که ثبات بلندمدت را لنگر میاندازند، استفاده میکند. این شفافیت استراتژیک به ایالات متحده اجازه میدهد با نفوذهای خصمانه و مخرب به طور کارآمد مقابله کند و در عین حال از گسترش بیش از حد و تمرکز پراکنده که تلاشهای گذشته را تضعیف میکرد، اجتناب نماید. ایالات متحده آماده کمک خواهد بود – به طور بالقوه از طریق برخورد مطلوبتر در امور تجاری، اشتراکگذاری فناوری و تدارکات دفاعی – به کشورهایی که با میل خود مسئولیت بیشتری برای امنیت در محلههای خود میپذیرند و کنترلهای صادراتی خود را با ما همسو میکنند.
- بازآرایی از طریق صلح: پیگیری معاملات صلح به دستور رئیسجمهور، حتی در مناطق و کشورهایی که برای منافع اصلی فوری ما حاشیهای هستند، راهی مؤثر برای افزایش ثبات، تقویت نفوذ جهانی آمریکا، بازآرایی کشورها و مناطق به سمت منافع ما و باز کردن بازارهای جدید است. منابع مورد نیاز به دیپلماسی ریاستجمهوری خلاصه میشود که ملت بزرگ ما تنها با رهبری شایسته میتواند آن را در آغوش بگیرد. سود حاصل از پایان دادن به منازعات طولانی، جانهای نجاتیافته و دوستان جدید ساخته شده، میتواند بسیار بیشتر از هزینههای نسبتاً ناچیز زمان و توجه باشد.
- امنیت اقتصادی: در نهایت، چون امنیت اقتصادی برای امنیت ملی بنیادی است، ما برای تقویت بیشتر اقتصاد آمریکا با تأکید بر موارد زیر تلاش خواهیم کرد:
- تجارت متوازن: ایالات متحده توازن مجدد روابط تجاری ما، کاهش کسریهای تجاری، مخالفت با موانع صادراتی ما و پایان دادن به دامپینگ و سایر اقدامات ضد رقابتی که به صنایع و کارگران آمریکایی آسیب میزند را در اولویت قرار خواهد داد. ما به دنبال معاملات تجاری منصفانه و متقابل با ملتهایی هستیم که میخواهند بر اساس سود و احترام متقابل با ما تجارت کنند. اما اولویتهای ما باید کارگران خودمان، صنایع خودمان و امنیت ملی خودمان باشد و خواهد بود.
- تضمین دسترسی به زنجیرههای تأمین و مواد حیاتی: همانطور که الکساندر همیلتون در نخستین روزهای جمهوری ما استدلال کرد، ایالات متحده هرگز نباید برای اجزای اصلی – از مواد خام تا قطعات و محصولات نهایی – که برای دفاع یا اقتصاد کشور ضروری هستند، به هیچ قدرت خارجی وابسته باشد. ما باید دسترسی مستقل و قابل اعتماد خودمان را به کالاهایی که برای دفاع از خود و حفظ شیوه زندگیمان نیاز داریم، دوباره تأمین کنیم. این امر مستلزم گسترش دسترسی آمریکا به مواد معدنی و مواد حیاتی و در عین حال مقابله با اقدامات اقتصادی غارتگرانه است. علاوه بر این، جامعه اطلاعاتی زنجیرههای تأمین کلیدی و پیشرفتهای فناوری در سراسر جهان را زیر نظر خواهد داشت تا اطمینان حاصل شود که ما آسیبپذیریها و تهدیدات علیه امنیت و رفاه آمریکا را درک کرده و کاهش میدهیم.
- صنعتیسازی مجدد: آینده متعلق به سازندگان است. ایالات متحده اقتصاد خود را مجدداً صنعتی خواهد کرد، تولید صنعتی را به داخل بازخواهد گرداند و سرمایهگذاری در اقتصاد و نیروی کار ما را با تمرکز بر بخشهای فناوری حیاتی و نوظهور که آینده را تعریف خواهند کرد، تشویق و جذب خواهد نمود. ما این کار را از طریق استفاده استراتژیک از تعرفهها و فناوریهای جدیدی انجام خواهیم داد که به نفع تولید صنعتی گسترده در هر گوشه از ملتمان باشد، استانداردهای زندگی را برای کارگران آمریکایی بالا ببرد و اطمینان حاصل کند که کشور ما هرگز دوباره برای محصولات یا قطعات حیاتی به هیچ دشمنی، فعلی یا بالقوه، متکی نخواهد بود.
- احیای پایگاه صنعتی دفاعی ما: یک ارتش قوی و توانمند بدون یک پایگاه صنعتی دفاعی قوی و توانمند نمیتواند وجود داشته باشد. شکاف عظیم نشان داده شده در منازعات اخیر بین پهپادها و موشکهای ارزانقیمت در مقابل سیستمهای گرانقیمت مورد نیاز برای دفاع در برابر آنها، نیاز ما به تغییر و انطباق را آشکار کرده است. آمریکا نیازمند یک بسیج ملی برای نوآوری در دفاعهای قدرتمند با هزینه کم، تولید توانمندترین و مدرنترین سیستمها و مهمات در مقیاس وسیع، و بازگرداندن زنجیرههای تأمین صنعتی دفاعی ما به داخل است. به طور خاص، ما باید جنگجویان خود را با طیف کاملی از قابلیتها مجهز کنیم، از سلاحهای ارزانقیمت که میتوانند اکثر دشمنان را شکست دهند تا توانمندترین سیستمهای سطح بالا که برای درگیری با یک دشمن پیشرفته ضروری هستند. و برای تحقق بخشیدن به چشمانداز رئیس جمهور ترامپ از صلح از طریق قدرت، باید این کار را به سرعت انجام دهیم. ما همچنین احیای پایگاههای صنعتی تمام متحدان و شرکای خود را برای تقویت دفاع جمعی تشویق خواهیم کرد.
- سلطه انرژی: بازگرداندن سلطه انرژی آمریکا (در نفت، گاز، زغالسنگ و هستهای) و بازگرداندن اجزای کلیدی انرژی ضروری به داخل، یک اولویت استراتژیک برتر است. انرژی ارزان و فراوان، مشاغل با حقوق مناسب در ایالات متحده ایجاد میکند، هزینهها را برای مصرفکنندگان و کسبوکارهای آمریکایی کاهش میدهد، به صنعتیسازی مجدد سوخت میرساند و به حفظ مزیت ما در فناوریهای پیشرفته مانند هوش مصنوعی کمک میکند. گسترش صادرات خالص انرژی ما همچنین روابط با متحدان را عمیقتر کرده و در عین حال نفوذ دشمنان را محدود میکند، از توانایی ما برای دفاع از سواحلمان محافظت مینماید و در صورت و جای لزوم، ما را قادر به نمایش قدرت میسازد. ما ایدئولوژیهای فاجعهبار «تغییر اقلیم» و «کربن صفر خالص» را که به شدت به اروپا آسیب رسانده، ایالات متحده را تهدید کرده و به دشمنان ما یارانه میدهند، رد میکنیم.
- حفظ و رشد سلطه بخش مالی آمریکا: ایالات متحده دارای پیشروترین بازارهای مالی و سرمایه در جهان است که ستونهای نفوذ آمریکا هستند و به سیاستگذاران اهرمها و ابزارهای قابل توجهی برای پیشبرد اولویتهای امنیت ملی آمریکا میدهند. اما جایگاه رهبری ما را نمیتوان بدیهی فرض کرد. حفظ و رشد سلطه ما مستلزم بهرهگیری از سیستم بازار آزاد پویا و رهبری ما در امور مالی دیجیتال و نوآوری است تا اطمینان حاصل شود که بازارهای ما همچنان پویاترین، نقدشوندهترین و امنترین باقی مانده و رشک جهان باشند.
مناطق
به رسم روال گذشته که اسنادی مانند این به هر بخش از جهان و هر موضوعی اشاره کنند، با این فرض که هرگونه چشمپوشی نشانه نقطه کور یا بیاحترامی است. در نتیجه، چنین اسنادی متورم و بدون تمرکز میشوند – یعنی نقطه مقابل آنچه یک استراتژی باید باشدو تمرکز و اولویتبندی به معنای انتخاب برای اذعان به این است که همه چیز برای همه به طور برابر اهمیت ندارد. این به معنای ادعای بیاهمیت بودن ذاتی هیچ ملت، منطقه یا کشوری نیست. ایالات متحده به هر معیاری سخاوتمندترین ملت تاریخ است – با این حال ما نمیتوانیم از عهده توجه یکسان به هر منطقه و هر مشکلی در جهان برآییم. هدف سیاست امنیت ملی، حفاظت از منافع اصلی ملی است – برخی اولویتها از مرزهای منطقهای فراتر میروند. به عنوان مثال، فعالیتهای تروریستی در یک منطقه که در غیر این صورت اهمیت کمتری دارد، ممکن است توجه فوری ما را بطلبد. اما جهش از آن ضرورت به توجه مستمر به حاشیه، یک اشتباه است.
الف. نیمکره غربی: متمم ترامپ بر دکترین مونرو
پس از سالها غفلت، ایالات متحده دکترین مونرو را برای بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکره غربی و محافظت از میهن و دسترسی ما به جغرافیاهای کلیدی در سراسر منطقه، مجدداً اعلام و اجرا خواهد کرد. ما به رقبای خارج از نیمکره اجازه نخواهیم داد نیروها یا سایر قابلیتهای تهدیدآمیز را مستقر کنند، یا داراییهای حیاتی استراتژیک را در نیمکره ما در اختیار داشته باشند یا کنترل کنند. این «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو، بازگرداندن منطقی و قدرتمند قدرت و اولویتهای آمریکاست که با منافع امنیتی آمریکا همخوانی دارد.
اهداف ما برای نیمکره غربی را میتوان در «بسیج کردن و گسترش دادن» خلاصه کرد. ما دوستان مستقر در نیمکره را برای کنترل مهاجرت، توقف جریان مواد مخدر و تقویت ثبات و امنیت در زمین و دریا بسیج خواهیم کرد. ما با پرورش و تقویت شرکای جدید و در عین حال تقویت جذابیت ملتمان به عنوان شریک اقتصادی و امنیتی منتخب در نیمکره، گسترش خواهیم یافت.
- بسیج کردن:
سیاست آمریکا باید بر بسیج قهرمانان منطقهای تمرکز کند که میتوانند به ایجاد ثباتی قابل تحمل در منطقه، حتی فراتر از مرزهای آن شرکا، کمک کنند. این ملتها به ما در توقف مهاجرت غیرقانونی و بیثباتکننده، خنثی کردن کارتلها، تولید نزدیک به مرز و توسعه اقتصادهای خصوصی محلی، از جمله کارهای دیگر، کمک خواهند کرد. ما به دولتها، احزاب سیاسی و جنبشهای منطقه که به طور گسترده با اصول و استراتژی ما همسو هستند، پاداش داده و آنها را تشویق خواهیم کرد. اما نباید از دولتهایی با دیدگاههای متفاوت که با آنها منافع مشترک داریم و میخواهند با ما همکاری کنند، چشمپوشی کنیم. ایالات متحده باید در حضور نظامی خود در نیمکره غربی تجدید نظر کند. این به معنای چهار مورد واضح است:
- تنظیم مجدد حضور نظامی جهانی آمریکا برای رسیدگی به تهدیدات فوری در نیمکره ما، به ویژه مأموریتهای شناسایی شده در این استراتژی، و دور شدن از تئاترهایی که اهمیت نسبی آنها برای امنیت ملی آمریکا در دههها یا سالهای اخیر کاهش یافته است؛
- حضور مناسبتر گارد ساحلی و نیروی دریایی برای کنترل آبراهها، خنثی کردن مهاجرت غیرقانونی و ناخواسته، کاهش قاچاق انسان و مواد مخدر و کنترل مسیرهای ترانزیتی کلیدی در زمان بحران؛
- استقرار هدفمند نیروها برای تأمین امنیت مرز و شکست دادن کارتلها، از جمله در صورت لزوم استفاده از نیروی مرگبار برای جایگزینی استراتژی شکستخوردهای که تنها بر اجرای قانون تکیه داشت و در چندین دهه اخیر اجرا میشد؛
- ایجاد یا گسترش دسترسی در مکانهای مهم استراتژیک.
ایالات متحده دیپلماسی تجاری را برای تقویت اقتصاد و صنایع خود، با استفاده از تعرفهها و قراردادهای تجاری متقابل به عنوان ابزارهای قدرتمند، در اولویت قرار خواهد داد. هدف این است که ملتهای شریک ما اقتصاد داخلی خود را بسازند، در حالی که یک نیمکره غربی از نظر اقتصادی قویتر و پیشرفتهتر به بازاری به طور فزاینده جذاب برای تجارت و سرمایهگذاری آمریکایی تبدیل میشود. تقویت زنجیرههای تأمین حیاتی در این نیمکره وابستگیها را کاهش داده و انعطافپذیری اقتصادی آمریکا را افزایش خواهد داد. پیوندهای ایجاد شده بین آمریکا و شرکای ما به نفع هر دو طرف خواهد بود و در عین حال افزایش نفوذ رقبای خارج از نیمکره را در منطقه دشوارتر میکند. و حتی در حالی که دیپلماسی تجاری را اولویتبندی میکنیم، برای تقویت مشارکتهای امنیتی خود از فروش اسلحه تا اشتراکگذاری اطلاعات و رزمایشهای مشترک تلاش خواهیم کرد.
- گسترش دادن:
همانطور که مشارکتهای خود را با کشورهایی که آمریکا در حال حاضر با آنها روابط قوی دارد عمیقتر میکنیم، باید به دنبال گسترش شبکه خود در منطقه باشیم. ما میخواهیم ملتهای دیگر ما را به عنوان اولین شریک منتخب خود ببینند و (از طریق ابزارهای مختلف) همکاری آنها با دیگران را دلسرد خواهیم کرد.
نیمکره غربی خانه بسیاری از منابع استراتژیک است که آمریکا باید با متحدان منطقهای برای توسعه آنها همکاری کند تا کشورهای همسایه و کشور خودمان را شکوفاتر سازد. شورای امنیت ملی بلافاصله یک فرآیند بینسازمانی قوی را آغاز خواهد کرد تا آژانسها را با حمایت بازوی تحلیلی جامعه اطلاعاتی ما موظف کند نقاط و منابع استراتژیک را در نیمکره غربی با هدف محافظت و توسعه مشترک آنها با شرکای منطقهای شناسایی کنند.
رقبای خارج از نیمکره نفوذ زیادی در نیمکره ما کردهاند، هم برای ایجاد ضرر اقتصادی برای ما در زمان حال و هم به روشهایی که ممکن است در آینده به ما آسیب استراتژیک برسانند. اجازه دادن به این تهاجمات بدون عقبراندن جدی، یکی دیگر از اشتباهات استراتژیک بزرگ آمریکا در دهههای اخیر است.
ایالات متحده باید به عنوان شرط امنیت و رفاه ما، در نیمکره غربی برتر باشد – وضعیتی که به ما اجازه میدهد هر جا و هر زمان که لازم باشد در منطقه با اطمینان ابراز وجود کنیم. شرایط اتحادهای ما و شرایطی که بر اساس آن هر نوع کمکی ارائه میدهیم، باید مشروط به پایان دادن به نفوذ خارجی متخاصم باشد؛ از کنترل تأسیسات نظامی، بنادر و زیرساختهای کلیدی گرفته تا خرید داراییهای استراتژیک به معنای وسیع کلمه.
بازگرداندن برخی نفوذهای خارجی با توجه به همسوییهای سیاسی بین برخی دولتهای آمریکای لاتین و برخی بازیگران خارجی دشوار خواهد بود. با این حال، بسیاری از دولتها از نظر ایدئولوژیک با قدرتهای خارجی همسو نیستند، بلکه به دلایل دیگری از جمله هزینههای پایین و موانع مقرراتی کمتر به انجام تجارت با آنها جذب میشوند. ایالات متحده با نشان دادن دقیق این موضوع که چه مقدار هزینههای پنهان در جاسوسی، امنیت سایبری، تلههای بدهی و سایر روشها در کمکهای خارجی به اصطلاح «کمهزینه» نهفته است، در عقب راندن نفوذ خارجی در نیمکره غربی به موفقیت دست یافته است. ما باید این تلاشها را تسریع کنیم، از جمله با استفاده از اهرمهای ایالات متحده در امور مالی و فناوری برای وادار کردن کشورها به رد چنین کمکهایی.
در نیمکره غربی – و در هر جای دنیا – ایالات متحده باید روشن کند که کالاها، خدمات و فناوریهای آمریکایی در درازمدت خرید بسیار بهتری هستند، زیرا کیفیت بالاتری دارند و با همان نوع محدودیتهای کمکهای کشورهای دیگر همراه نیستند. با این حال، ما سیستم خودمان را اصلاح خواهیم کرد تا تأییدیهها و صدور مجوزها را تسریع کنیم تا بار دیگر خودمان را به شریک اول منتخب تبدیل کنیم. انتخابی که همه کشورها باید با آن روبرو شوند این است که آیا میخواهند در جهانی تحت رهبری آمریکا از کشورهای دارای حاکمیت و اقتصادهای آزاد زندگی کنند یا در جهانی موازی که در آن تحت نفوذ کشورهایی در طرف دیگر دنیا هستند.
هر مقام رسمی ایالات متحده که در منطقه یا روی آن کار میکند باید از تصویر کامل نفوذ خارجی مضر مطلع باشد و همزمان فشار وارد کرده و مشوقهایی به کشورهای شریک برای محافظت از نیمکره ما ارائه دهد.
محافظت موفقیتآمیز از نیمکره ما همچنین مستلزم همکاری نزدیکتر بین دولت ایالات متحده و بخش خصوصی آمریکاست. تمام سفارتخانههای ما باید از فرصتهای تجاری بزرگ در کشور خود، به ویژه قراردادهای بزرگ دولتی، آگاه باشند. هر مقام دولتی ایالات متحده که با این کشورها تعامل دارد باید درک کند که بخشی از وظیفه او کمک به شرکتهای آمریکایی برای رقابت و پیروزی است.
دولت ایالات متحده فرصتهای استراتژیک تملک و سرمایهگذاری را برای شرکتهای آمریکایی در منطقه شناسایی کرده و این فرصتها را برای ارزیابی به هر برنامه تأمین مالی دولت ایالات متحده ارائه خواهد کرد، از جمله وزارتخانههای خارجه، جنگ و انرژی؛ اداره کسبوکارهای کوچک؛ شرکت تأمین مالی توسعه بینالمللی؛ بانک صادرات-واردات؛ و شرکت چالش هزاره. ما همچنین باید با دولتها و کسبوکارهای منطقهای برای ساخت زیرساختهای انرژی بزرگ مقیاس و منعطف همکاری کنیم، در دسترسی به مواد معدنی حیاتی سرمایهگذاری نماییم و شبکههای ارتباطی سایبری موجود و آینده را تقویت کنیم که از پتانسیل کامل رمزنگاری و امنیت آمریکایی بهره میبرند. نهادهای دولتی مذکور ایالات متحده باید برای تأمین مالی بخشی از هزینههای خرید کالاهای آمریکایی در خارج از کشور مورد استفاده قرار گیرند.
ایالات متحده همچنین باید در برابر اقداماتی مانند مالیاتبندی هدفمند، مقررات ناعادلانه و سلب مالکیت که به کسبوکارهای ایالات متحده آسیب میزند، مقاومت کرده و آنها را معکوس کند. شرایط توافقنامههای ما، به ویژه با کشورهایی که بیشترین وابستگی را به ما دارند و بنابراین بیشترین اهرم را بر آنها داریم، باید قراردادهای تکمنبعی برای شرکتهای ما باشد. در عین حال، ما باید تمام تلاش خود را برای بیرون راندن شرکتهای خارجی که در منطقه زیرساخت میسازند، به کار ببندیم.
ب. آسیا: پیروزی در آینده اقتصادی، جلوگیری از مقابله نظامی
- رهبری از موضع قدرت:
رئیس جمهور ترامپ به تنهایی بیش از سه دهه فرضیات اشتباه آمریکا درباره چین را معکوس کرد: یعنی اینکه با باز کردن بازارهایمان به روی چین، تشویق کسبوکارهای آمریکایی برای سرمایهگذاری در چین و برونسپاری تولیدمان به چین، ورود چین را به اصطلاح «نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین» تسهیل خواهیم کرد. این اتفاق نیفتاد. چین ثروتمند و قدرتمند شد و از ثروت و قدرت خود به نفع قابل توجه خود استفاده کرد. نخبگان آمریکایی در طول چهار دولت پیاپی از هر دو حزب سیاسی، یا تسهیلکنندگان مایل استراتژی چین بودند یا در انکار به سر میبردند.
منطقه ایندو-پاسیفیک در حال حاضر منبع تقریباً نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان بر اساس برابری قدرت خرید و یکسوم بر اساس تولید ناخاص داخلی اسمی است. این سهم مطمئناً در طول قرن بیست و یکم رشد خواهد کرد. این بدان معناست که ایندو-پاسیفیک در حال حاضر یکی از میدانهای نبرد کلیدی اقتصادی و ژئوپلیتیک قرن آینده است و همچنان خواهد بود. برای شکوفایی در خانه، ما باید با موفقیت در آنجا رقابت کنیم و در حال انجام این کار هستیم. رئیس جمهور ترامپ در طول سفرهای خود در اکتبر ۲۰۲۵ توافقنامههای بزرگی را امضا کرد که پیوندهای قدرتمند تجارت، فرهنگ، فناوری و دفاعی ما را عمیقتر کرده و تعهد ما را به یک منطقه ایندوپاسیفیک آزاد و باز مجدداً تأیید میکند.
آمریکا داراییهای عظیمی را حفظ کرده است – قویترین اقتصاد و ارتش جهان، نوآوری شکستناپذیر، «قدرت نرم» بیرقیب و سابقه تاریخی سود رساندن به متحدان و شرکایمان – که ما را قادر میسازد با موفقیت رقابت کنیم. رئیس جمهور ترامپ در حال ایجاد اتحادها و تقویت مشارکتها در هند-آرام است که سنگبنای امنیت و رفاه در آینده طولانی خواهد بود.
اقتصاد: منافع نهایی
از زمان بازگشایی اقتصاد چین به روی جهان در سال ۱۹۷۹، روابط تجاری بین دو کشور ما به طور بنیادی نامتعادل بوده و باقی مانده است. آنچه به عنوان رابطهای بین یک اقتصاد بالغ و ثروتمند و یکی از فقیرترین کشورهای جهان آغاز شد، به رابطهای بین رقبای نزدیک تبدیل شده است، حتی اگر تا همین اواخر، موضع آمریکا ریشه در آن فرضیات گذشته داشت.
چین با تقویت تسلط خود بر زنجیرههای تأمین، به ویژه در کشورهای با درآمد پایین و متوسط جهان (یعنی درآمد سرانه ۱۳۸۰۰ دلار یا کمتر) که از بزرگترین میدانهای نبرد اقتصادی دهههای آینده هستند، تا حدودی با تغییر سیاست تعرفهای ایالات متحده که از سال ۲۰۱۷ آغاز شد، سازگار گشت. صادرات چین به کشورهای کمدرآمد بین سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ دو برابر شد. ایالات متحده کالاهای چینی را به طور غیرمستقیم از واسطهها و کارخانههای ساخته شده توسط چین در دهها کشور، از جمله مکزیک، وارد میکند. صادرات چین به کشورهای کمدرآمد امروزه تقریباً چهار برابر صادرات آن به ایالات متحده است. هنگامی که رئیس جمهور ترامپ برای اولین بار در سال ۲۰۱۷ به قدرت رسید، صادرات چین به ایالات متحده ۴ درصد از تولید ناخاص داخلی آن بود اما از آن زمان به کمی بیش از ۲ درصد ازتولید ناخاص داخلی آن کاهش یافته است. با این حال، چین به صادرات به ایالات متحده از طریق کشورهای واسطه دیگر ادامه میدهد.
در آینده، ما رابطه اقتصادی آمریکا با چین را مجدداً متعادل خواهیم کرد و عمل متقابل و انصاف را برای بازگرداندن استقلال اقتصادی آمریکا در اولویت قرار خواهیم داد. تجارت با چین باید متعادل و متمرکز بر عوامل غیر حساس باشد. اگر آمریکا در مسیر رشد باقی بماند – و بتواند آن را در حالی که یک رابطه اقتصادی واقعاً دوجانبه سودمند با پکن حفظ میکند، تداوم بخشد – ما باید از اقتصاد فعلی ۳۰ تریلیون دلاری خود در سال ۲۰۲۵ به ۴۰ تریلیون دلار در دهه ۲۰۳۰ برسیم و کشورمان را در موقعیتی رشکبرانگیز برای حفظ وضعیت خود به عنوان اقتصاد پیشرو جهان قرار دهیم. هدف نهایی ما پیریزی شالوده حیاتی اقتصادی بلندمدت است.
مهمتر از آن، این کار باید با تمرکز قوی و مستمر بر بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ در ایندو-پاسیفیک همراه باشد. این رویکرد ترکیبی میتواند به یک چرخه مطلوب تبدیل شود زیرا بازدارندگی قوی آمریکا فضا را برای اقدام اقتصادی منضبطتر باز میکند، در حالی که اقدام اقتصادی منضبطتر منجر به منابع بیشتر آمریکا برای حفظ بازدارندگی در درازمدت میشود. برای انجام این کار، چندین مورد ضروری است:
اول، ایالات متحده باید از اقتصاد و مردم ما در برابر آسیب، از سوی هر کشور یا منبعی، محافظت و دفاع کند. این به معنای پایان دادن به موارد زیر است (از جمله موارد دیگر):
- یارانههای غارتگرانه و استراتژیهای صنعتی تحت هدایت دولت؛
- روشهای تجاری ناعادلانه؛
- نابودی شغل و صنعتیزدایی؛
- سرقت مالکیت معنوی در مقیاس بزرگ و جاسوسی صنعتی؛
- تهدیدها علیه زنجیرههای تأمین ما که دسترسی ایالات متحده به منابع حیاتی، از جمله مواد معدنی و عناصر کمیاب زمین را به خطر میاندازد؛
- صادرات پیشسازهای فنتانیل که به اپیدمی اوپیوئید آمریکا دامن میزند؛ و
- پروپاگاندا، عملیاتهای نفوذ و سایر اشکال براندازی فرهنگی.
دوم، ایالات متحده باید با متحدان پیمانی و شرکای ما – که در مجموع ۳۵ تریلیون دلار دیگر به قدرت اقتصادی ۳۰ تریلیون دلاری ملی ما اضافه میکنند (و با هم بیش از نیمی از اقتصاد جهان را تشکیل میدهند) – برای خنثی کردن اقدامات اقتصادی غارتگرانه همکاری کند و از قدرت اقتصادی ترکیبی ما برای کمک به حفاظت از جایگاه برتر ما در اقتصاد جهان و اطمینان از اینکه اقتصادهای متحد تحت سلطه هیچ قدرت رقیبی قرار نمیگیرند، استفاده نماید. ما باید به بهبود روابط تجاری (و غیره) با هند ادامه دهیم تا دهلی نو را تشویق کنیم در امنیت ایندو-پاسیفیک، از جمله از طریق ادامه همکاری چهارجانبه با استرالیا، ژاپن و ایالات متحده («کوآد»)، مشارکت کند. علاوه بر این، ما همچنین برای همسو کردن اقدامات متحدان و شرکای خود با منافع مشترکمان در جلوگیری از تسلط هر ملت رقیب واحد تلاش خواهیم کرد.
ایالات متحده باید همزمان در تحقیقات سرمایهگذاری کند تا مزیت ما را در فناوریهای نظامی پیشرفته و با کاربرد دوگانه، با تأکید بر حوزههایی که مزیتهای ایالات متحده در آنها قویترین است، حفظ کرده و ارتقا دهد. اینها شامل حوزههای زیرسطحی، فضا و هستهای و همچنین موارد دیگری است که آینده قدرت نظامی را تعیین میکنند، مانند هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و سیستمهای خودمختار، به علاوه انرژی لازم برای تأمین سوخت این حوزهها.
علاوه بر این، روابط حیاتی دولت ایالات متحده با بخش خصوصی آمریکا به حفظ نظارت بر تهدیدات مداوم علیه شبکههای ایالات متحده، از جمله زیرساختهای حیاتی، کمک میکند. این به نوبه خود توانایی دولت ایالات متحده را برای انجام کشف، انتساب و پاسخگویی در زمان واقعی (یعنی دفاع شبکه و عملیاتهای سایبری تهاجمی) فراهم میسازد و در عین حال از رقابتپذیری اقتصاد ایالات متحده محافظت کرده و انعطافپذیری بخش فناوری آمریکا را تقویت میکند. بهبود این قابلیتها همچنین مستلزم مقرراتزدایی قابل توجه برای بهبود بیشتر رقابتپذیری ما، تحریک نوآوری و افزایش دسترسی به منابع طبیعی آمریکا خواهد بود. با انجام این کار، ما باید با هدف بازگرداندن موازنه نظامی مطلوب برای ایالات متحده و متحدانمان در منطقه تلاش کنیم.
علاوه بر حفظ برتری اقتصادی و تثبیت سیستم اتحاد ما در یک گروه اقتصادی، ایالات متحده باید تعامل اقتصادی دیپلماتیک و تحت رهبری بخش خصوصی مقتدرانهای را در کشورهایی که احتمال میرود اکثریت رشد اقتصادی جهانی در دهههای آینده در آنها رخ دهد، اجرا کند.
دیپلماسی «اول آمریکا» به دنبال بازگرداندن توازن به روابط تجاری جهانی است. ما به متحدانمان روشن کردهایم که کسری حساب جاری فعلی آمریکا ناپایدار است. ما باید اروپا، ژاپن، کره، استرالیا، کانادا، مکزیک و سایر کشورهای برجسته را در اتخاذ سیاستهای تجاری که به بازگرداندن توازن اقتصاد چین به سمت مصرف خانگی کمک میکند، تشویق کنیم، زیرا آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین و خاورمیانه نمیتوانند به تنهایی ظرفیت مازاد عظیم چین را جذب کنند. ملتهای صادرکننده اروپا و آسیا همچنین میتوانند به کشورهای با درآمد متوسط به عنوان بازاری محدود اما رو به رشد برای صادرات خود نگاه کنند.
شرکتهای تحت هدایت و حمایت دولت چین در ساخت زیرساختهای فیزیکی و دیجیتال تخصص دارند و چین شاید ۱.۳ تریلیون دلار از مازاد تجاری خود را به صورت وام به شرکای تجاری خود اهدا کرده است. آمریکا و متحدانش هنوز یک طرح مشترک برای به اصطلاح «جنوب جهانی» تدوین نکردهاند، چه رسد به اجرای آن، اما با هم دارای منابع عظیمی هستند. اروپا، ژاپن، کره جنوبی و دیگران ۷ تریلیون دلار دارایی خالص خارجی در اختیار دارند. نهادهای مالی بینالمللی، از جمله بانکهای توسعه چندجانبه، دارای داراییهای ترکیبی ۱.۵ تریلیون دلاری هستند. در حالی که انحراف از مأموریت اثربخشی برخی از این نهادها را تضعیف کرده است، این دولت به استفاده از موقعیت رهبری خود برای اجرای اصلاحاتی اختصاص یافته است که اطمینان حاصل کند آنها در خدمت منافع آمریکا هستند.
آنچه آمریکا را از بقیه جهان متمایز میکند – باز بودن، شفافیت، قابل اعتماد بودن، تعهد به آزادی و نوآوری، و سرمایهداری بازار آزاد – ما را همچنان به شریک جهانی اول منتخب تبدیل خواهد کرد. آمریکا هنوز جایگاه مسلط را در فناوریهای کلیدی که جهان به آنها نیاز دارد، در اختیار دارد. ما باید مجموعهای از مشوقها را به شرکا ارائه دهیم – به عنوان مثال، همکاریهای سطح بالا در فناوری، خریدهای دفاعی و دسترسی به بازارهای سرمایه ما – که تصمیمات را به نفع ما متمایل کند.
دیدارهای رسمی پرزیدنت ترامپ از کشورهای خلیج فارس در ماه مه ۲۰۲۵ قدرت و جذابیت فناوری آمریکایی را نشان داد. در آنجا، رئیسجمهور حمایت کشورهای خلیج را از فناوری برتر هوش مصنوعی آمریکا جلب کرد و مشارکتهای ما را عمیقتر نمود. آمریکا باید به همین ترتیب متحدان و شرکای اروپایی و آسیایی خود، از جمله هند را برای تثبیت و بهبود مواضع مشترک ما در نیمکره غربی و با توجه به مواد معدنی حیاتی، در آفریقا بسیج کند. ما باید ائتلافهایی تشکیل دهیم که از مزایای نسبی ما در امور مالی و فناوری برای ایجاد بازارهای صادراتی با کشورهای همکار استفاده کنند. شرکای اقتصادی آمریکا دیگر نباید انتظار داشته باشند که از طریق ظرفیت مازاد و عدم توازن ساختاری از ایالات متحده درآمد کسب کنند، بلکه در عوض باید به دنبال رشد از طریق همکاری مدیریت شده گره خورده به همسویی استراتژیک و با دریافت سرمایهگذاری بلندمدت ایالات متحده باشند.
آمریکا با داشتن عمیقترین و کارآمدترین بازارهای سرمایه جهان، میتواند به کشورهای کمدرآمد کمک کند تا بازارهای سرمایه خود را توسعه دهند و ارزهای خود را بیشتر به دلار پیوند بزنند و آینده دلار را به عنوان ارز ذخیره جهان تضمین کنند.
بزرگترین مزایای ما همچنان سیستم حکومتی و اقتصاد پویای بازار آزاد ماست. با این حال، نمیتوانیم فرض کنیم که مزایای سیستم ما به طور پیشفرض پیروز خواهند شد. بنابراین، یک استراتژی امنیت ملی ضروری است.
- بازدارندگی تهدیدات نظامی:
در درازمدت، حفظ برتری اقتصادی و تکنولوژیک آمریکا مطمئنترین راه برای بازدارندگی و جلوگیری از یک درگیری نظامی در مقیاس بزرگ است.
توازن نظامی متعارف مطلوب همچنان جزء ضروری رقابت استراتژیک است. به درستی تمرکز زیادی روی تایوان وجود دارد، بخشی به دلیل تسلط تایوان در تولید نیمههادیها، اما بیشتر به این دلیل که تایوان دسترسی مستقیم به «زنجیره دوم جزایر» را فراهم میکند و شمال شرق و جنوب شرق آسیا را به دو تئاتر مجزا تقسیم مینماید. با توجه به اینکه سالانه یکسوم حملونقل جهانی از دریای چین جنوبی عبور میکند، این موضوع پیامدهای بزرگی برای اقتصاد ایالات متحده دارد. از این رو، بازدارندگی در برابر درگیری بر سر تایوان، به طور ایدهآل با حفظ برتری نظامی، یک اولویت است. ما همچنین سیاست بیانی دیرینه خود در مورد تایوان را حفظ خواهیم کرد، به این معنی که ایالات متحده از هیچ تغییر یکجانبه در وضعیت موجود در تنگه تایوان حمایت نمیکند.
ما ارتشی خواهیم ساخت که قادر به جلوگیری از تهاجم در هر نقطه از «زنجیره اول جزایر» باشد. اما ارتش آمریکا نمیتواند و نباید مجبور باشد این کار را به تنهایی انجام دهد. متحدان ما باید گام بردارند و هزینه بیشتری کنند و مهمتر از آن – کارهای بسیار بیشتری برای دفاع جمعی انجام دهند. تلاشهای دیپلماتیک آمریکا باید بر فشار آوردن به متحدان و شرکای زنجیره اول جزایر متمرکز شود تا به ارتش ایالات متحده دسترسی بیشتری به بنادر و سایر تأسیسات خود بدهند، هزینه بیشتری برای دفاع خود صرف کنند و مهمتر از همه در قابلیتهایی سرمایهگذاری نمایند که هدف آن بازدارندگی در برابر تهاجم است. این امر مسائل امنیت دریایی را در طول زنجیره اول جزایر به هم پیوند میدهد و در عین حال ظرفیت ایالات متحده و متحدان را برای جلوگیری از هرگونه تلاش برای تصرف تایوان یا دستیابی به توازن نیروهایی چنان نامطلوب برای ما که دفاع از آن جزیره را غیرممکن کند، تقویت مینماید.
یک چالش امنیتی مرتبط، پتانسیل هر رقیبی برای کنترل دریای چین جنوبی است. این میتواند به یک قدرت به طور بالقوه متخاصم اجازه دهد تا یک سیستم عوارض را بر یکی از حیاتیترین خطوط تجاری جهان تحمیل کند یا بدتر از آن، آن را به میل خود باز و بسته نماید. هر یک از این دو نتیجه برای اقتصاد ایالات متحده و منافع گستردهتر ایالات متحده مضر خواهد بود. اقدامات قوی باید همراه با بازدارندگی لازم برای باز نگه داشتن آن خطوط، بدون «عوارض» و عدم موضوعیت بسته شدن خودسرانه توسط یک کشور، توسعه یابد. این کار نه تنها مستلزم سرمایهگذاری بیشتر در ارتش ما به ویژه قابلیتهای دریایی، بلکه همکاری قوی با هر ملتی است که اگر به این مشکل رسیدگی نشود، آسیب خواهد دید، از هند تا ژاپن و فراتر از آن.
با توجه به پافشاری رئیس جمهور ترامپ بر افزایش تقسیم مسئولیت از سوی ژاپن و کره جنوبی، ما باید این کشورها را ترغیب کنیم تا هزینههای دفاعی را با تمرکز بر قابلیتها – از جمله قابلیتهای جدید لازم برای بازدارندگی دشمنان و محافظت از زنجیره اول جزایر – افزایش دهند. ما همچنین حضور نظامی خود را در غرب اقیانوس آرام مستحکم و تقویت خواهیم کرد، در حالی که در معاملات خود با تایوان و استرالیا، ادبیات قاطع خود را در مورد افزایش هزینههای دفاعی حفظ میکنیم.
جلوگیری از درگیری مستلزم موضعی هوشیارانه در ایندو-پاسیفیک، یک پایگاه صنعتی دفاعی نوسازی شده، سرمایهگذاری نظامی بیشتر از سوی خودمان و متحدان و شرکا، و پیروزی در رقابت اقتصادی و تکنولوژیک در درازمدت است.
ج. بهبود عظمت اروپا
مقامات آمریکایی به فکر کردن درباره مشکلات اروپا بر حسب هزینهکرد نظامی ناکافی و رکود اقتصادی عادت کردهاند. حقیقتی در این مورد وجود دارد، اما مشکلات واقعی اروپا حتی عمیقتر است.
اروپای قارهای در حال از دست دادن سهم خود از تولید ناخالص جهانی بوده است – از ۲۵ درصد در سال ۱۹۹۰ به ۱۴ درصد امروز کاهش یافته است – که تا حدودی ناشی از مقررات ملی و فراملی است که خلاقیت و سختکوشی را تضعیف میکند.
اما این افول اقتصادی تحتالشعاع چشمانداز واقعی و شدیدتر حذف تمدنی قرار گرفته است. مسائل بزرگتری که اروپا با آنها روبروست شامل فعالیتهای اتحادیه اروپا و سایر نهادهای فراملی است که آزادی سیاسی و حاکمیت را تضعیف میکنند، سیاستهای مهاجرتی که قاره را متحول کرده و درگیری ایجاد میکنند، سانسور آزادی بیان و سرکوب اپوزیسیون سیاسی، نرخ تولد در حال سقوط، و از دست دادن هویتهای ملی و اعتمادبهنفس.
اگر روندهای فعلی ادامه یابد، این قاره در ۲۰ سال یا کمتر غیرقابل شناسایی خواهد بود. به این ترتیب، به هیچ وجه بدیهی نیست که آیا برخی کشورهای اروپایی اقتصادها و ارتشهای قوی به اندازه کافی برای باقی ماندن به عنوان متحدان قابل اعتماد خواهند داشت یا خیر. بسیاری از این ملتها در حال حاضر بر مسیر فعلی خود پافشاری میکنند. ما میخواهیم اروپا اروپایی بماند، اعتمادبهنفس تمدنی خود را بازیابد و تمرکز شکستخورده خود را بر خفقان مقرراتی رها کند.
این فقدان اعتمادبهنفس در رابطه اروپا با روسیه به وضوح مشهود است. متحدان اروپایی تقریباً به هر معیار، به جز سلاحهای هستهای، از مزیت قدرت سخت قابل توجهی نسبت به روسیه برخوردارند. در نتیجه جنگ روسیه در اوکراین، روابط اروپا با روسیه اکنون به شدت تضعیف شده است و بسیاری از اروپاییها روسیه را یک تهدید وجودی میدانند. مدیریت روابط اروپا با روسیه مستلزم تعامل دیپلماتیک قابل توجه ایالات متحده خواهد بود، هم برای بازگرداندن شرایط ثبات استراتژیک در سراسر خشکی اوراسیا و هم برای کاهش خطر درگیری بین روسیه و کشورهای اروپایی.
این یک منفعت اصلی برای ایالات متحده است که برای توقف سریع خصومتها در اوکراین مذاکره کند تا اقتصادهای اروپایی تثبیت شوند، از تشدید یا گسترش ناخواسته جنگ جلوگیری شود و ثبات استراتژیک با روسیه مجدداً برقرار گردد، و همچنین بازسازی پس از جنگ اوکراین فراهم شود تا بقای آن به عنوان یک دولت زنده امکانپذیر گردد.
جنگ اوکراین اثر معکوسی در افزایش وابستگیهای خارجی اروپا، به ویژه آلمان، داشته است. امروزه، شرکتهای شیمیایی آلمان در حال ساخت برخی از بزرگترین کارخانههای فرآوری جهان در چین هستند و از گاز روسیه استفاده میکنند که نمیتوانند در خانه به دست آورند. دولت ترامپ خود را در تضاد با مقامات اروپایی میبیند که انتظارات غیرواقعبینانهای از جنگ دارند و در دولتهای اقلیت بیثبات مستقر هستند که بسیاری از آنها اصول اولیه دموکراسی را برای سرکوب اپوزیسیون زیر پا میگذارند. اکثریت بزرگی از اروپاییها خواهان صلح هستند، با این حال این خواسته به سیاست تبدیل نمیشود، تا حد زیادی به دلیل تضعیف فرآیندهای دموکراتیک توسط آن دولتها. این برای ایالات متحده از نظر استراتژیک مهم است دقیقاً به این دلیل که کشورهای اروپایی اگر در بحران سیاسی گرفتار باشند، نمیتوانند خود را اصلاح کنند.
با این حال، اروپا برای ایالات متحده به لحاظ استراتژیک و فرهنگی حیاتی باقی مانده است. تجارت ترانساتلانتیک یکی از ستونهای اقتصاد جهانی و رفاه آمریکاست. بخشهای اروپایی از تولید تا فناوری و انرژی در زمره قویترینهای جهان باقی ماندهاند. اروپا خانه تحقیقات علمی پیشرفته و نهادهای فرهنگی پیشرو در جهان است. نه تنها نمیتوانیم از عهده نادیده گرفتن اروپا برآییم – بلکه انجام این کار برای آنچه این استراتژی هدف آن را دارد، خودزنی خواهد بود.
دیپلماسی آمریکایی باید همچنان از دموکراسی واقعی، آزادی بیان و جشنهای بدون شرمندگی از شخصیت فردی و تاریخ ملتهای اروپایی حمایت کند. آمریکا متحدان سیاسی خود در اروپا را برای ترویج این احیای روحیه تشویق میکند و نفوذ فزاینده احزاب میهنپرست اروپایی در واقع دلیلی برای خوشبینی بزرگ است.
هدف ما باید کمک به اروپا برای اصلاح مسیر فعلیاش باشد. ما به یک اروپای قوی نیاز خواهیم داشت تا به ما در رقابت موفقیتآمیز کمک کند و در هماهنگی با ما برای جلوگیری از تسلط هر دشمنی بر اروپا کار کند.
آمریکا، به طور قابل درک، دلبستگی عاطفی به قاره اروپا – و البته به بریتانیا و ایرلند – دارد. شخصیت این کشورها همچنین از نظر استراتژیک مهم است زیرا ما روی متحدان خلاق، توانمند، با اعتمادبهنفس و دموکراتیک برای برقراری شرایط ثبات و امنیت حساب میکنیم. ما میخواهیم با کشورهای همسویی که میخواهند عظمت سابق خود را بازگردانند، کار کنیم.
در درازمدت، بسیار محتمل است که حداکثر تا چند دهه دیگر، برخی از اعضای ناتو دارای اکثریت غیر اروپایی شوند. به این ترتیب، این یک سؤال باز است که آیا آنها جایگاه خود در جهان یا اتحاد خود با ایالات متحده را به همان شکلی میبینند که امضاکنندگان منشور ناتو میدیدند.
سیاست کلی ما برای اروپا باید این موارد را در اولویت قرار دهد:
- بازگرداندن شرایط ثبات در داخل اروپا و ثبات استراتژیک با روسیه؛
- توانمندسازی اروپا برای ایستادن روی پای خود و فعالیت به عنوان گروهی از ملتهای دارای حاکمیت همسو، از جمله با بر عهده گرفتن مسئولیت اصلی برای دفاع خود، بدون اینکه تحت سلطه هیچ قدرت متخاصمی قرار گیرد؛
- پرورش مقاومت در برابر مسیر فعلی اروپا در میان ملتهای اروپایی؛
- باز کردن بازارهای اروپایی به روی کالاها و خدمات ایالات متحده و تضمین برخورد منصفانه با کارگران و کسبوکارهای ایالات متحده؛
- تقویت ملتهای سالم اروپای مرکزی، شرقی و جنوبی از طریق پیوندهای تجاری، فروش اسلحه، همکاری سیاسی و تبادلات فرهنگی و آموزشی؛
- پایان دادن به این تصور و جلوگیری از واقعیت ناتو به عنوان یک اتحاد دائماً در حال گسترش؛ و
- تشویق اروپا به اقدام برای مبارزه با ظرفیت مازاد مرکانتیلیستی، سرقت تکنولوژیک، جاسوسی سایبری و سایر اقدامات اقتصادی خصمانه.
د. خاورمیانه: انتقال مسئولیت ها، ساختن صلح
حداقل برای نیم قرن، سیاست خارجی آمریکا خاورمیانه را بالاتر از همه مناطق دیگر در اولویت قرار داده است. دلایل آن واضح است: خاورمیانه برای دههها مهمترین تأمینکننده انرژی جهان بود، تئاتر اصلی رقابت ابرقدرتها بود و سرشار از منازعاتی بود که تهدید به سرریز شدن به دنیای وسیعتر و حتی به سواحل خود ما میکرد.
امروزه، حداقل دو مورد از آن پویاییها دیگر صادق نیستند. منابع انرژی به شدت متنوع شدهاند و ایالات متحده بار دیگر صادرکننده خالص انرژی است. رقابت ابرقدرتها جای خود را به رقابت قدرتهای بزرگ داده است که در آن ایالات متحده رشکبرانگیزترین موقعیت را حفظ کرده و با احیای موفقیتآمیز اتحادهای ما در خلیج فارس، با سایر شرکای عرب و با اسرائیل توسط رئیس جمهور ترامپ تقویت شده است.
منازعه همچنان دردسرسازترین پویایی خاورمیانه باقی مانده است، اما امروزه این مشکل کمتر از آن چیزی است که تیتر اخبار ممکن است القا کند. ایران – اصلیترین نیروی بیثباتکننده منطقه – با اقدامات اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و عملیات «چکش نیمهشب» رئیس جمهور ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ که برنامه هستهای ایران را به میزان قابل توجهی تخریب کرد، به شدت تضعیف شده است. منازعه اسرائیل و فلسطین همچنان دشوار است، اما به لطف آتشبس و آزادی گروگانهایی که رئیس جمهور ترامپ بر سر آنها مذاکره کرد، پیشرفت به سمت صلحی پایدارتر حاصل شده است. حامیان اصلی حماس تضعیف شده یا کنار کشیدهاند. سوریه همچنان یک مشکل بالقوه است، اما با حمایت آمریکا، اعراب، اسرائیل و ترکیه ممکن است ثبات یابد و جایگاه برحق خود را به عنوان یک بازیگر مثبت و جداییناپذیر در منطقه بازپس گیرد.
با لغو یا کاهش سیاستهای محدودکننده انرژی توسط این دولت و افزایش تولید انرژی آمریکا، دلیل تاریخی آمریکا برای تمرکز بر خاورمیانه کمرنگ خواهد شد. در عوض، این منطقه به طور فزایندهای به منبع و مقصد سرمایهگذاری بینالمللی تبدیل خواهد شد، و در صنایعی فراتر از نفت و گاز – از جمله انرژی هستهای، هوش مصنوعی و فناوریهای دفاعی. ما همچنین میتوانیم با شرکای خاورمیانه برای پیشبرد سایر منافع اقتصادی، از تأمین امنیت زنجیرههای تأمین گرفته تا تقویت فرصتها برای توسعه بازارهای دوستانه و باز در سایر بخشهای جهان مانند آفریقا همکاری کنیم.
شرکای خاورمیانه تعهد خود را به مبارزه با رادیکالیسم نشان میدهند؛ روندی که سیاست آمریکا باید به تشویق آن ادامه دهد. اما انجام این کار مستلزم کنار گذاشتن آزمایش گمراهکننده آمریکا در تحکم به این ملتها – به ویژه پادشاهیهای خلیج فارس – برای رها کردن سنتها و اشکال تاریخی حکومتشان است. ما باید اصلاحات را در هر جا و هر زمان که به صورت ارگانیک ظاهر میشود، تشویق و تحسین کنیم، بدون اینکه سعی کنیم آن را از بیرون تحمیل نماییم. کلید روابط موفق با خاورمیانه، پذیرش منطقه، رهبران آن و ملتهای آن همانگونه که هستند، در حالی است که در زمینههای دارای منفعت مشترک با هم کار میکنیم.
آمریکا همیشه منافع اصلی در اطمینان از این خواهد داشت که منابع انرژی خلیج فارس به دست یک دشمن مطلق نیفتد، تنگه هرمز باز بماند، دریای سرخ قابل کشتیرانی باقی بماند، مرکز رشد یا صادرکننده ترور علیه منافع آمریکا یا میهن آمریکا نباشد و اسرائیل در امنیت باقی بماند. ما میتوانیم و باید به این تهدید به لحاظ ایدئولوژیک و نظامی بدون دههها جنگهای بیثمر «ملتسازی» رسیدگی کنیم. ما همچنین منفعت واضحی در گسترش پیمانهای ابراهیم به ملتهای بیشتری در منطقه و سایر کشورهای جهان اسلام داریم.
اما خوشبختانه روزهایی که خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا هم در برنامهریزی بلندمدت و هم در اجرای روزمره مسلط بود، به پایان رسیده است – نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر اهمیتی ندارد، بلکه به این دلیل که دیگر آن عامل تحریک دائمی و منبع بالقوه فاجعه قریبالوقوع که زمانی بود، نیست. خاورمیانه در عوض به عنوان مکانی برای مشارکت، دوستی و سرمایهگذاری در حال ظهور است – روندی که باید مورد استقبال و تشویق قرار گیرد. در واقع، توانایی رئیس جمهور ترامپ در متحد کردن جهان عرب در شرمالشیخ در پیگیری صلح و عادیسازی به ایالات متحده اجازه میدهد تا در نهایت منافع آمریکا را اولویتبندی کند.
ه. آفریقا
برای مدت بسیار طولانی، سیاست آمریکا در آفریقا بر ارائه و بعدها بر گسترش ایدئولوژی لیبرال متمرکز بوده است. ایالات متحده باید در عوض به دنبال مشارکت با کشورهای منتخب برای بهبود منازعات، تقویت روابط تجاری دوجانبه سودمند و گذار از پارادایم کمکهای خارجی به پارادایم سرمایهگذاری و رشد باشد که قادر به بهرهگیری از منابع طبیعی فراوان آفریقا و پتانسیل اقتصادی نهفته آن است.
فرصتهای تعامل میتواند شامل مذاکره برای حلوفصل منازعات جاری (به عنوان مثال، جمهوری دموکراتیک کنگو-رواندا، سودان) و جلوگیری از موارد جدید (به عنوان مثال، اتیوپی-اریتره-سومالی) و همچنین اقدام برای اصلاح رویکرد ما به کمک و سرمایهگذاری باشد (به عنوان مثال، قانون رشد و فرصت آفریقا). و ما باید در برابر فعالیتهای تروریستی اسلامگرایانه در حال ظهور در بخشهایی از آفریقا هوشیار بمانیم در حالی که از هرگونه حضور یا تعهدات بلندمدت آمریکایی اجتناب میکنیم.
ایالات متحده باید از یک رابطه کمکمحور با آفریقا به یک رابطه تجارت و سرمایهگذاریمحور گذار کند و از مشارکت با کشورهای توانمند و قابل اعتمادی که متعهد به باز کردن بازارهای خود به روی کالاها و خدمات ایالات متحده هستند، حمایت نماید. یک حوزه فوری برای سرمایهگذاری ایالات متحده در آفریقا، با چشمانداز بازگشت سرمایه خوب، شامل بخش انرژی و توسعه مواد معدنی حیاتی است. توسعه فناوریهای انرژی هستهای، گاز مایع نفتی و گاز طبیعی مایع تحت حمایت ایالات متحده میتواند برای کسبوکارهای ایالات متحده سود ایجاد کند و به ما در رقابت برای مواد معدنی حیاتی و سایر منابع کمک نماید.


