گفتوگو با دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی
سید جلال دهقانی فیروزآبادی مدرک دکتری روابط بینالملل خود را در سال ۱۳۷۴ از دانشگاه بروکسل بلژیک دریافت کرد. او اکنون استاد تمام رشتۀ روابط بینالملل در دانشگاه علامه طباطبایی است و تألیفات بسیاری در زمینۀ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و نظریههای روابط بینالملل دارد. وی همچنین عضو هیئت تحریریۀ تعدادی از مهمترین فصلنامههای علمیپژوهشی رشتههای علوم سیاسی و روابط بینالملل در ایران و دبیر علمی کنفرانس امنیتی تهران است.
دکتر دهقانی فیروزآبادی سمتهای سیاسی و اجرایی مختلفی، از جمله رایزنی فرهنگی ایران در امارات و معاونت سیاسی و حقوقی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، را در کارنامۀ خود دارد. او در آذرماه ۱۴۰۴، طی حکمی از سوی کمال خرازی، بهعنوان دبیر شورای راهبردی روابط خارجی ایران منصوب شد.
ارزیابی و درک جمهوری اسلامی ایران از وضعیت توازن قوا در منطقه چیست؟ فکر میکنید روند آتی این توازن چگونه خواهد بود؟ آیا به نفع ایران است یا به زیان آن؟ این توازن پایدار است یا ناپایدار؟
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی: بهطور کلی، جنگ ۱۲روزه نقطۀ عطفی در منطقه بود. به نظرم، وضعیت منطقۀ غرب آسیا و خلیج فارس را باید به قبل و بعد از جنگ ۱۲روزه تقسیم کرد. البته وقایع ۷ اکتبر هم یک نقطۀ عطف بود، ولی جنگ ۱۲روزه برای نظم امنیتی منطقه بسیار تعیینکنندهتر بوده است.
طوفانالاقصی، همانطور که نتانیاهو در روز حادثه یا روز پس از آن اعلام کرد، ۱۱ سپتامبر اسرائیل بود. این گفته نوعی شبیهسازی تاریخی با وقایع ۱۱ سپتامبر برای آمریکا و به این معناست که ما، یعنی اسرائیل، میخواهیم همان کاری را که آمریکا در نظام بینالملل کرد، در منطقه انجام دهیم. در آن زمان، آمریکاییها با تأکید بر نظامیگری، استفاده از قدرت و اشغال سرزمینی، درصدد اعمال هژمونی بلامنازع خود برآمدند. این به معنای بازگشت ژئوپلیتیک و استفاده از قدرت سخت و نظامی برای اعمال نوعی هژمونی بدخیم با استفاده از زور بود. معتقدم اسرائیل با حمایت آمریکا درصدد بازسازی و بازتولید چنین نظمی در منطقه است تا به هژمونی دست یابد.
البته برخی بر این باورند که راهبرد امنیتی آمریکا و اسرائیل در منطقه یکسان نیست؛ به این معنا که اسرائیل درصدد ایجاد هژمونی است، ولی آمریکا به دنبال حفظ موازنۀ قوا در منطقه است. با این حال، فکر میکنم با توجه به توضیحاتی که ترامپ بعداً داد، مبنی بر اینکه «من» جنگ را هدایت میکردم، چندان نمیتوان میان این دو تفاوتی قائل شد. در حقیقت، ما با نظمی مبتنی بر هژمونی نیابتی آمریکا از طریق اسرائیل روبهروییم.
شاید بتوان گفت این نظم، نظمی دوستونی، شبیه به نظم دوستونی نیکسون است؛ نظمی متشکل از اسرائیل بهعنوان ستون نظامی و تکنولوژیک، و عربستان یا مجموعۀ کشورهای عربی خلیج فارس بهعنوان ستون اقتصادی و مالی. به عبارت دیگر، دگرگونی در نظم منطقهای بر اساس پیمان صلح ابراهیم رخ میدهد.
پس از جنگ ۱۲روزه، اساساً ستونهای نظم منطقهای بهکلی تغییر کرد. پس از عملیات متعددی که اسرائیل در منطقه انجام داد، به نظرم یکی از عناصر و ارکان اساسی دکترین دفاعی و امنیتی ایران، یعنی تکیه بر بازدارندگی فراسرزمینی، دگرگون شد. این راهبرد پس از ۷ اکتبر و عملیات متعدد، تضعیف شد و کارکرد خود را از دست داد. بنابراین، این راهبرد تا زمانی که وجود داشت، بازدارنده بود و چون تضعیف شد، اسرائیل مستقیماً به ایران حمله کرد. ازاینرو، نیاز داریم در دکترین دفاعی و بازدارندگی فراسرزمینیمان بازاندیشی کنیم.
فارغ از اینکه بازدارندگی فراسرزمینی کارکرد داشته باشد یا نه، نیاز داریم بازدارندگی سرزمینی و ملی خودمان را تقویت کنیم. ما به «موازنهسازی درونگرا» نیاز داریم. در مباحث مربوط به موازنهسازی، دو نوع موازنهسازی برونگرا و درونگرا وجود دارد. موازنهسازی برونگرا شامل راهبردهایی مانند ائتلافهای منطقهای و بینالمللی و همچنین بازدارندگی فراسرزمینی میشود. پس از جنگ ۱۲روزه و حملۀ اسرائیل به دوحه، بهطور کلی نوعی احساس تهدید از هژمونی اسرائیل در منطقه شکل گرفته است. ایران تلاش میکند با استفاده از این ادراک تهدید، نوع جدیدی از موازنهسازی برونگرا را ایجاد کند.
موازنۀ منطقهای به وضعیتی نامتوازن و به زیان ایران تغییر کرده است و ایران تلاش دارد با موازنهسازی برونگرا و درونگرا، این موازنه را بهنوعی احیا کند. لطفاً در این زمینه بیشتر توضیح دهید.
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی: اعتقادم این بوده و هست که بازدارندگی و بهطور کلی قدرت ملی ایران مبتنی بر چهار پایه است که بیتردید یکی از آنها را قدرت نظامی تشکیل میدهد. با وجود همۀ تحولات تکنولوژیک و قدرت نرم، که البته غیرقابلانکار است، همچنان قدرت نظامی و سخت یکی از عناصر مهم تعیینکنندۀ قدرت ملی است. اکنون آمریکا بودجۀ نظامی خود را به ۱٫۵ تریلیون دلار رسانده است. اگر قدرت نظامی و دفاعی بیمعنی و منسوخ شده است، چرا آمریکاییها بودجۀ نظامی خود را افزایش میدهند؟ چین نیز همین اقدام را انجام میدهد. به عبارت دیگر، باید بگویم قدرت نظامی لازم است، ولی کافی نیست. بنابراین، قدرت نظامی ما و در رأس آن قدرت موشکی، یکی از مؤلفههای قدرت ملی ایران است.
حضور منطقهای نیز یکی از ستونها و عناصر مقوّم قدرت ملی و بازدارندگی ما بود که اگر اکنون تضعیف شده است، باید آن را مجدداً تقویت کرد. ممکن است در راهبرد قبلی تغییری ایجاد کنیم، ولی ادامۀ اصل این راهبرد لازم است. شاید بازدارندگی از طریق همگرایی و همکاری را نیز در دستور کار قرار دهیم؛ یعنی در چارچوب چندجانبهگرایی منطقهای و ایدۀ «ایران قوی، منطقۀ قوی».
با این حال، مهمترین عنصر قدرت، قدرت مردمپایۀ ایران است. اولاً، انقلاب اسلامی ایران مردمیترین انقلاب تاریخ است؛ یعنی همۀ انقلابها با نیروی چریکی، آوانگارد، حزب و امثال آن پیروز شدهاند و تنها انقلابی که با حضور عموم مردم پیروز شد، انقلاب ایران بود. پس مهمترین عنصر انقلاب اسلامی ایران، حضور مردم است. در جنگ هشتساله، هرچند نیروهای مسلح ازخودگذشتگی، ایثار و فداکاری بسیاری کردند، این امر کفایت نمیکرد؛ زیرا ما با نیمی از دنیا درگیر بودیم. در نهایت، این بسیج مردمی بود که کشور را نگه داشت. پس از آن نیز در دورههای مختلف، مهمترین عامل بازدارندگی و قدرت ملی ایران، حمایت و رضایت مردمی بوده است.
پس از جنگ ۱۲روزه نیز مهمترین عنصر قدرت ملی، قدرت مردمپایۀ ایران است که باید آن را حفظ کنیم. از قضا، فکر میکنم پروژۀ جنگ ۱۲روزه به لحاظ طراحی راهبردی، امنیتی، نظامی و سیاسی بینقص بود. تنها نقص در این پروژه، پایۀ چهارم بود. اسرائیلیها فکر میکردند مردم با آنها همکاری میکنند، ولی چنین نشد و این پروژه شکست خورد. بنابراین، اگر درصدد تقویت عناصر قدرت ملی خود هستیم، همۀ این پایهها باید در قدرت ملی ایران وجود داشته باشد. مجموع این پایهها قدرتآفرین است. بیتردید، قدرت اقتصادی و تکنولوژیک هم فینفسه بسیار مهم است.
اگر بخواهم جمعبندی کنم، موازنه تغییر کرده است و برای حفظ موازنه، اعادۀ موازنۀ قبلی یا برقراری موازنهای جدید، باید موازنهسازی مجددی انجام دهیم؛ البته به نظرم، اعادۀ موازنۀ قبلی شاید واقعبینانه نباشد. در سطح موازنۀ منطقهای، احساس میکنم حتی ترکها و عربها به این درک تاریخی و آگاهی رسیدهاند که ایران میتواند وزنهای تعادلبخش در منطقه باشد.
عناصر مؤثر بر این توازن قوای جدید را چه میبینید؟
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی: اگر بپذیریم نظم قبلی برهم خورده و نظمی جدید در حال شکلگیری است، که گاهی از آن با عنوان «دورۀ گذار» یاد میکنیم، مهمترین دغدغۀ بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، جایابی مناسب در نظم جدید است؛ یعنی هر کشور در کجا قرار بگیرد؟ هر کشوری تلاش میکند بهترین جایگاهی را که میتواند اشغال کند یا در آن قرار بگیرد.
عربستان و امارات با یکدیگر روابط حسنهای دارند، ولی هرکدام خودش را بیشتر از رفیقش دوست دارد و میخواهد بهترین جایگاه را اشغال کند. اعضای شورای همکاری خلیج فارس در مقابل تهدیدات مشترک متحدند، ولی در میان خودشان نیز رقابتها و اختلافاتی وجود دارد. این کشورها معمولاً وقتی احساس میکنند تهدید خارجی تضعیف شده است، به اختلافات میان خود میپردازند.
برای مثال، اکنون که خلأ قدرتی در سوریه ایجاد شده است، اسرائیل، ترکیه، قطر و عربستان همگی سعی میکنند از این کیک سهم بیشتری بردارند. طبیعتاً ترکیه فکر میکرد قسمت اصلی این کیک، یعنی سهم بزرگتر (lion’s share)، به او میرسد؛ اما اسرائیل اجازه نداد ترکها در این زمینه کاری کنند. بنابراین، در مسئلۀ سوریه، ترکیه بازیگر مهمی است؛ در حالی که شاید تا پیش از سقوط اسد در سوریه، یکی از بیاثرترین بازیگران در تحولات منطقهای خاورمیانه، ترکیه بود؛ زیرا نمیتوانست جای مشخصی برای خود تعریف کند و تمام جایگاهها پیش از آن تسخیر شده بود. اکنون، ترکیه از طریق سوریه میتواند جایگاهی برای خود تعریف کند.
دوم، عربستان است. این کشور حتی پیش از ۷ اکتبر نیز برای عادیسازی روابط با اسرائیل شرایطی تعیین کرده بود که به نظرم پس از این واقعه، این شرایط را دشوارتر کرده است؛ به این معنا که خواهان امتیازات بیشتری برای عادیسازی است.
امارات نیز در اتحاد کامل با اسرائیل عمل میکند. این حوزه نیز عرصۀ رقابت غیرمستقیم میان اسرائیل و عربستان است. درست است که این کشورها متحد آمریکا هستند، اما بههرحال حوزهای از نفوذ و منافع ملی برای خود تعریف کردهاند. این کشورها معتقدند در مقیاس کلان با یکدیگر همپیماناند، اما در میان خود رقابتهایی دارند. امارات به پشتوانۀ اسرائیل با عربستان رقابت میکند و میخواهد حتی در شورای همکاری خلیج فارس جایگاه بهتری به دست آورد.
پاکستان نیروی جدیدی است که اخیراً وارد شده و بهشکل مستقیم در نظم منطقهای مؤثر و تعیینکننده است. اینکه عراق به کدام سمت برود نیز میتواند تعیینکننده، یعنی موازنهبخش، باشد. ایران نیز فارغ از هر نوع برآوردی که دیگر بازیگران دارند، از نظر ابعاد و عناصر قدرت، یک قطب قدرت است و جایگاهی در ردیف اول دارد. ممکن است بگویید ایران زمانی هژمون بوده است، اما اکنون، مانند انگلیس پس از ۱۹۶۰، به یک قدرت منطقهای متعارف تبدیل شده است. طبیعتاً قدرتهای فرامنطقهای هم تعیینکنندهاند.
بازیگری اروپا و آمریکا را چطور میبینید؟
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی: آمریکاییها میخواهند مسئولیت خود را به همان نظم دوستونی که پیشتر ذکر کردم، یعنی به اسرائیل و عربستان یا مجموعۀ شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، احاله دهند. این موضوع بهصراحت در راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا آمده است.
نکتۀ دیگر دربارۀ این راهبرد آن است که دیگر همۀ مناطق برای آمریکا اهمیت یکسانی ندارند؛ بنابراین، نوعی اولویتبندی در حال انجام است. در همین سند امنیت ملی ذکر شده که نیمکرۀ غربی در اولویت نخست سیاست خارجی آمریکا و دریای چین جنوبی، در رقابت با چین، در اولویت دوم است. دربارۀ خاورمیانه، این سند تصریح میکند که این منطقه اهمیت درجۀ اول پیشین را ندارد. طبق این سند، خاورمیانه و دیگر مناطقی که متحد آمریکا بودهاند، باید خود مسئولیت امنیتشان را بر عهده بگیرند؛ یعنی موازنهسازی از راه دور (offshore balancing) و دخالت در صورت ضرورت.
آمریکا خطوط قرمزی دارد و تنها در صورت به خطر افتادن این خطوط قرمز است که در منطقه مداخله میکند. برای مثال، اگر امنیت اسرائیل به خطر بیفتد، موازنۀ قدرت برهم بخورد، دشمن بر منابع انرژی مسلط شود یا خطوط کشتیرانی و انتقال نفت و انرژی مختل شود، آمریکا مستقیماً مداخله میکند. بنابراین، آمریکا به دنبال مداخلۀ حداقلی با سود حداکثری، مانند ونزوئلا، است.
این نکته نیز مهم است که سندروم ویتنام و عراق، که زمانی بر سیاست خارجی آمریکا غالب شده بود، اکنون در حال رنگباختن است. در سند امنیت ملی آمریکا نیز ذکر شده که ما ضربتی عمل میکنیم. ترامپ هم که ادعای مخالفت با جنگ میکرد، اینگونه عملیات را جنگ نمیداند و ادعا میکند چنین عملیاتی برای آمریکا هزینهای ندارد و حتی موجب دسترسی به منابع میشود. این نشان میدهد آمریکا همچنان بازیگردان نظم منطقهای است، ولی تلاش میکند مسئولیت خود را به اسرائیل و اعراب احاله دهد.
این در حالی است که میان خود این اعضا نیز برای اشغال جایگاه ستون نظم، رقابت وجود دارد. برای مثال، اگر قرار باشد نظم دوستونی برقرار شود، میان دو ستون باید تعادلی وجود داشته باشد، نه اینکه اصل با اسرائیل باشد و دیگران تنها از آن تبعیت کنند؛ یعنی اسرائیل بخواهد به نیابت از آمریکا هژمونی برقرار کند.
در رابطه با اروپا، از دهۀ ۱۹۵۰ یکی از پرسشهای اساسی امنیتی و دفاعی این بود که اروپا چه جایگاه، نقش و کارکردی دارد. البته اروپا در کنار آمریکا یکی از ستونهای اصلی ناتو بود. اما بهویژه پس از دهۀ ۱۹۷۰، که تنشزدایی میان شوروی و آمریکا شکل گرفت، اروپاییها از اینکه موضوع معاملۀ آمریکا و شوروی شوند، احساس خطر کردند. بنابراین، در این زمان، بحث استقلال اروپا جدیتر شد. در اتحادیۀ اروپا دو گروه وجود داشت: آتلانتیسیستها و یوروپینیستها. پس از فروپاشی شوروی، آتلانتیسیسم بهنوعی غلبه پیدا کرد.
بنابراین، در نظم منطقۀ خاورمیانه، اروپا بیشتر دنبالهرو آمریکاست؛ یعنی این آمریکاست که برای اروپا نقش تعریف میکند. البته در حوزههای اقتصادی و تکنولوژیک، بر اساس تنوعبخشی به روابط از سوی اعراب، که گاهی از آن با عنوان «هجینگ» (Hedging) یا «مصونسازی» نام میبریم، اروپا میتواند نقشی در منطقه ایفا کند. البته منظور از هجینگ، در حوزۀ اقتصاد است. ازاینرو، تروئیکای اروپایی و بیشتر فرانسه و انگلیس، به دلیل آنکه قدرتهایی سنتی در منطقه بودهاند، میتوانند نقشی ایفا کنند. البته تنها جایی که اروپا و آمریکا دربارۀ آن اتفاقنظر دارند، ایران است.
در مورد آمریکا مشخص است، اما اصولاً آیا نظم نوظهور برای اروپا ادراک تهدید ایجاد میکند؟ به نظر من، پاسخ شما منفی است!
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی: نه! بهخصوص در مورد اسرائیل، در جنگ ۱۲روزه و حتی پیش از آن، اروپا هم در حرف و هم در عمل بیشترین مواضع حمایتگرایانه را از خود نشان داد؛ به این معنا که از این جنگ، هم در قالب ناتو و هم بهشکل انفرادی، حمایتی همهجانبه کرد.
چنین مواضعی پیش از این دیده نشده بود؛ زیرا یکی از ویژگیهای سیاست خارجی اروپا این بود که گفته میشد در خاورمیانه و بهخصوص در منازعۀ اعراب و اسرائیل، اروپا بیشتر در حمایت از اعراب موضعگیری میکند. ولی اخیراً کشورهای اروپایی، بهویژه آلمان، حمایتی بیقیدوشرط از اسرائیل میکنند. بنابراین، آنها نیز به این نتیجه رسیدهاند که نظمی دوستونی بر اساس هژمونی اسرائیل، یا همان نظم دوستونی که گفته شد، در حال شکلگیری است و در این زمینه رقابت یا اختلافی با آمریکا ندارند.
فشار بر ایران نیز در این چارچوب در حال شکلگیری است. به عبارت دیگر، در ارتباط میان ایران و اروپا، تنها روابط دوجانبه مهم نیست، بلکه بخش مهمی از این روابط معطوف به نظم منطقهای است. اروپا نیز به این نتیجه رسیده است که شاید اکنون یک نقطۀ عطف تاریخی علیه جمهوری اسلامی باشد.
در چنین فضایی، اصولاً فکر میکنید امکان همکاری ایران و غرب، بهویژه ایران و اروپا، وجود دارد؟
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی: در کوتاهمدت، نه! نمیخواهم بحث نظری کنم، ولی دیدگاه سازهانگارانه در اینجا کاملاً منطبق است. وقتی یک طرف ژست دوستانه میگیرد و طرف مقابل پاسخی خصمانه میدهد، تنش تشدید میشود و خصومت نهتنها بازتولید، بلکه مضاعف میشود.
در جریان مذاکرات مسقط، در حین مذاکره به ما حمله شد؛ بنابراین، دیپلماسی کاملاً بیاعتبار شد. این امر برخی را به این نتیجه میرساند که دیپلماسی و مذاکره، بهجای آنکه به بازدارندگی منجر شود، خود عامل جنگ است. به عبارت دیگر، بازگرداندن شرایط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا به پیش از جنگ ۱۲روزه، خود پروژهای دشوار است. اینکه اکنون بخواهیم ابتکار جدیدی به خرج دهیم، نمیگویم امکان ندارد، ولی بسیار سختتر شده است؛ بهویژه اینکه طرف مقابل فکر میکند ایران در ضعیفترین دوران خود قرار دارد و اهرمهای قدرتش را از دست داده است. بنابراین، توافق یعنی تسلیم.
در مورد اروپا نیز، پس از اتفاقات اخیر، بهخصوص حمایتهای بیپروا از تحولات داخلی ایران و مداخلۀ مستقیم در آنها، گزینۀ دیپلماسی واقعاً سختتر شده است، ولی دیپلماسی هرگز تعطیل نمیشود. شما در بدترین شرایط نیز میتوانید از دیپلماسی استفاده کنید. در اینجا باید میان دیپلماسی، سازش و تسلیم تمایز قائل شویم. اینها سه مفهوم متفاوتاند. اتفاقاً یکی از جاهایی که دیپلماسی ضرورت پیدا میکند، زمان بحران و جنگ است. در این شرایط، بیشتر به دیپلماسی نیاز داریم.
در مورد اروپا، دیپلماسی سختتر شده است؛ یعنی تلاش بیشتری نیاز دارد. ما تقریباً همۀ راههای دیپلماتیک قابلتصور برای حلوفصل مشکل با غرب، چه آمریکا و چه اروپا، را امتحان کردهایم و نتیجه و عکسالعمل متقابلی ندیدهایم.
بارها گفتهام که اگر مجموعۀ غرب، بهخصوص آمریکا، سه چیز را به رسمیت بشناسد، مشکل قابلحل است: نخست، موجودیت جمهوری اسلامی ایران که در این مورد وضعیت بدتر شده است؛ دوم، هویت جمهوری اسلامی ایران که در این مورد نیز وضعیت بدتر شده است؛ و سوم، منافع ملی ایران که در این مورد نیز اساساً پذیرشی وجود ندارد.
به لحاظ تاریخی، بارها گفتهام که اگر مجموعۀ غرب این سه مورد را به رسمیت بشناسد، در عین پذیرش اختلافات یا حتی دشمنی، میتوانیم با یکدیگر همزیستی رقابتآمیز داشته باشیم؛ یعنی میتوانید با یکدیگر دشمن باشید، ولی با هم همزیستی داشته باشید. به نظرم، شرایط دستیابی به وضعیت همزیستی بسیار سختتر شده است.


