انتشار اخیر سند استراتژی دفاع ملی (NDS) ایالات متحده، که نقشه راهی بلندمدت برای حفظ برتری نظامی و ژئوپلیتیک آمریکا ترسیم می‌کند، بلافاصله موجی از تحلیل‌ها و واکنش‌های بین‌المللی را برانگیخت؛ به‌ویژه به دلیل لحن قاطع و تغییرات ساختاری آشکار در اولویت‌بندی‌های راهبردی این سند. این سند نه تنها بر ضرورت حفظ فاصله تکنولوژیک با رقبا تأکید دارد، بلکه با برجسته ساختن تهدیدات از جانب قدرت‌های متخاصم و تمرکز بر ایجاد ائتلاف‌های دفاعی انعطاف‌پذیر، زمینه‌ساز تحولاتی بنیادین در دکترین‌های جنگی و دفاعی آمریکا است؛ از این رو، بررسی دقیق مفاد این سند، برای پیش بینی تغییرات اساسی در سیاست های تهاجمی و دفاعی ایالات متحده در سال های پیش رو و به‌ویژه بخش‌هایی که مستقیماً به ایران و خاورمیانه می‌پردازند، برای ارزیابی دقیق فرصت‌ها و تهدیدات جدی که این تحول استراتژیک می‌تواند برای جمهوری اسلامی ایران به دنبال داشته باشد، امری حیاتی و ضروری تلقی می‌گردد. در این گزارش ضمن بررسی تفصیلی این سند به تفاوت های آن با نسخه قبلی، و نکات راهبردی مهم این سند از نگاه رسانه های اصلی آمریکایی به فرصت ها و چال شهای احتمالی پیش روی ایران می پردازیم.

 

محتوای گزارش:

  1. مقدمه و چشم‌انداز استراتژیک (انتقال به عصر طلایی جدید)

مقدمه مفصل با تأکید بر اینکه دولت ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ مسئولیت یک محیط امنیتی بسیار خطرناک را بر عهده گرفت، آغاز می‌شود. این خطر در داخل با «سرازیر شدن مرزها» و قدرت‌گیری «تروریست‌های مواد مخدر» در نیمکره غربی همراه بود که دسترسی آمریکا به مناطق حیاتی مانند کانال پاناما و گرینلند را به خطر انداخت. در عرصه بین‌المللی، ضعف آمریکا در اروپا مشهود بود، جایی که متحدان ناتو پس از تشویق دولت قبلی به تکیه بر آمریکا، از آمادگی کافی برای بازدارندگی تجاوز روسیه به اوکراین بازماندند. در عین حال، اسرائیل پس از حملات ۷ اکتبر توانایی دفاع از خود را نشان داد، اما از حمایت کامل واشنگتن برخوردار نبود. این وضعیت جهانی با رشد نظامی فزاینده چین در منطقه استراتژیک ایندو پاسیفیک، تهدیدی جدی برای امنیت، آزادی و رفاه آمریکایی‌ها ایجاد کرده بود که این گزارش آن را زمینه‌ساز ریسک وقوع جنگ جهانی سوم توصیف می‌کند.

نویسندگان گزارش، این وضعیت را یک سرنوشت محتوم نمی‌دانند، بلکه آن را نتیجه تضعیف مزایای آمریکا پس از جنگ سرد توسط رهبران و نهادهای سیاست خارجی می‌دانند. این انتقاد اصلی بر این مبناست که به جای تقویت موقعیت برتر آمریکا، مرزها باز گذاشته شدند، دکترین مونرو نادیده گرفته شد و صنعت، از جمله پایگاه صنعت دفاعی (DIB)، به خارج از کشور منتقل گردید. علاوه بر این، اشاره می‌شود که نیروهای نظامی آمریکا به جای تمرکز بر آمادگی و مدرن‌سازی، درگیر جنگ‌های بی‌هدف برای «ملت‌سازی» در سراسر جهان شده و ارزش‌های بنیادین جنگاوری (Warrior Ethos) مورد سرزنش و غفلت قرار گرفتند. این رویکرد، دشمنان هوشمند را تقویت و متحدان را به موجودیت‌های وابسته تبدیل کرد، که نتیجه آن تضعیف ائتلاف‌ها و افزایش آسیب‌پذیری آمریکا بود.

در مقابل، استراتژی جدید دولت ترامپ بر اساس «واقع‌گرایی عملی و انعطاف‌پذیر» بنا شده و بر چهار اولویت اصلی برای بازگرداندن صلح از طریق قدرت متمرکز است. اولین و مهم‌ترین محور، «دفاع از میهن آمریکا» است که شامل امنیت مرزها، بازدارندگی هسته‌ای، دفاع سایبری و مقابله با تروریسم اسلامی می‌شود، همراه با دفاع فعال از منافع در نیمکره غربی (مثل تضمین دسترسی به کانال پاناما) تحت عنوان «دکترین ترامپ مکمل دکترین مونرو». دومین محور، «بازدارندگی چین در ایندو-پاسیفیک از طریق قدرت» است که با ایجاد یک «دفاع بازدارنده» در امتداد «زنجیره اول جزایر» (FIC) و تشویق متحدان منطقه‌ای برای تقویت دفاع جمعی دنبال می‌شود. محور سوم «افزایش تقسیم بار مسئولیت با متحدان» است که در آن متحدان باید به استانداردهای جدیدی (مانند ۵٪ از تولید ناخالص داخلی برای هزینه‌های دفاعی) پایبند باشند تا در برابر تهدیدات منطقه‌ای خود پیشگام شوند و آمریکا بتواند بر تهدیدات اصلی خود متمرکز شود. در نهایت، چهارمین محور، «تقویت پایگاه صنعت دفاعی آمریکا» است تا این کشور مجدداً به زرادخانه اصلی جهان تبدیل شده و توان تولید مقیاس‌پذیر و با کیفیت بالا را برای خود و متحدانش بازیابد.

  1. محیط امنیتی:

بخش محیط امنیتی تأکید می‌کند که استراتژی «اول آمریکا» باید واقع‌بینانه بوده و منافع آمریکا را از منافع جهانی تفکیک کند، برخلاف استراتژی‌های گذشته که هدفشان حل تمام مشکلات جهان نبود. این رویکرد، تهدیدها را بر اساس اهمیت (از تهدیدات مستقیم مانند میهن تا تهدیدات دورتر مانند دسترسی به اقیانوس آرام که بزرگترین بازار جهان است) اولویت‌بندی می‌کند، اما بر این باور است که هیچ تهدیدی نباید کاملاً نادیده گرفته شود تا صلح از طریق قدرت برای سال‌های آینده تضمین گردد.

  1. در بخش «میهن و نیمکره»، گزارش به غفلت دهه‌ها از دفاع از میهن و باز شدن کنترل‌های مرزی اشاره می‌کند که منجر به سیل مهاجران غیرقانونی و ورود مواد مخدر شده است. تأکید می‌شود که عملیاتی مانند Operation ABSOLUTE RESOLVE علیه «تروریست‌های مواد مخدر» (نارکو تروریست) در حال اجراست. همچنین، تهدیدات نظامی مستقیم مانند هسته‌ای، سایبری و فضایی در حال رشد بوده و تهدیدات اسلام‌گرایانه نیز باقی است؛ در عین حال، نفوذ دشمنان در کل نیمکره غربی، از گرینلند تا کانال پاناما، به دلیل رها کردن اصول دکترین مونرو، به منافع آمریکا لطمه زده است.
  2. بخش جمهوری خلق چین، چین را دومین قدرت جهانی و قوی‌ترین قدرت نسبی از قرن نوزدهم به این سو معرفی می‌کند که با وجود چالش‌های داخلی، به سرمایه‌گذاری عظیم و سریع در ارتش خود ادامه می‌دهد. دلیل اصلی اهمیت چین برای آمریکا، تسلط آن بر منطقه ایندو پاسیفیک است که به زودی بیش از نیمی از اقتصاد جهانی را تشکیل خواهد داد؛ تسلط چین بر این منطقه به معنای وتوی دسترسی آمریکا به مرکز ثقل اقتصادی جهان و تضعیف تلاش‌های آمریکا برای بازصنعتی شدن خواهد بود. بنابراین، هدف استراتژی، نه تسلط بر چین، بلکه حفظ توازن قوا در ایندو-پاسیفیک است تا اطمینان حاصل شود که نه چین و نه هیچ قدرت دیگری نمی‌تواند بر آمریکا یا متحدانش مسلط شود؛ این هدف از طریق دیپلماسی واقع‌بینانه و قدرت نظامی مستتر در استراتژی وزارت جنگ دنبال می‌شود.
  3. در بخش روسیه، این کشور همچنان یک تهدید «پایدار اما قابل مدیریت» برای اعضای شرقی ناتو ارزیابی می‌شود که با وجود مشکلات اقتصادی، توان نظامی و عزم لازم برای جنگی طولانی‌مدت در اوکراین را دارد و زرادخانه هسته‌ای و توانمندی‌های سایبری خود را مدرن‌سازی می‌کند. استراتژی جدید تأکید می‌کند که با وجود اهمیت اروپا، اولویت اصلی دفاع از میهن و بازدارندگی چین است. گزارش خاطرنشان می‌کند که متحدان ناتو از لحاظ اقتصادی و نظامی بسیار قدرتمندتر از روسیه هستند (اقتصاد آلمان به تنهایی از روسیه بزرگتر است). بنابراین، تحت رهبری ترامپ، متحدان ناتو متعهد شده‌اند که سهم خود را به ۵٪ از تولید ناخالص داخلی (شامل ۳.۵٪ در قابلیت‌های نظامی سخت) افزایش دهند تا مسئولیت دفاع متعارف اروپا، از جمله حمایت از اوکراین، را به طور عمده بر عهده بگیرند و حمایت آمریکا محدودتر اما حیاتی باقی بماند.
  4. در بخش «ایران»، گزارش اقدامات قاطع دولت ترامپ را برجسته می‌کند و اشاره دارد که با عملیات «چکش نیمه شب»، برنامه هسته‌ای ایران به طور کامل نابود شد و نیروهای آمریکایی در جریان «جنگ ۱۲ روزه» به اسرائیل کمک حیاتی نمودند، که این امر منجر به تضعیف شدید نظام سیاسی ایران و محور مقاومت آن (حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها) گردید؛ به طوری که« عملیات سوارکار خشن» باعث شد حوثی‌ها برای صلح مذاکره کرده و آزادی کشتیرانی برای کشتی‌های آمریکایی بازگردد. با این حال، با وجود این موفقیت‌ها، ایران در تلاش برای بازسازی نیروهای نظامی متعارف خود است و احتمال تلاش مجدد برای دستیابی به سلاح هسته‌ای وجود دارد، به ویژه با توجه به سابقه تحریک منطقه و هدف‌گذاری برای نابودی اسرائیل. استراتژی تصریح می‌کند که اولویت اصلی، توانمندسازی کامل و بی‌قید و شرط اسرائیل و شرکای اصلی خلیج فارس برای ایجاد یک قابلیت بازدارندگی منطقه‌ای خودکفا در برابر هرگونه تهاجم یا اقدام تحریک‌آمیز ایران است. این توانمندسازی شامل انتقال فناوری‌های پیشرفته دفاعی، سامانه‌های دفاع موشکی یکپارچه و تبادل اطلاعات فوری در مورد فعالیت‌های ایران است. هدف این است که تهران درک کند که هرگونه اقدام نظامی علیه هر یک از این بازیگران، به معنای درگیری مستقیم با یک جبهه یکپارچه و با حمایت آمریکا خواهد بود.

برای تضمین موفقیت بلندمدت بازدارندگی در برابر ایران، استراتژی به شدت بر تسهیل و تسریع روند یکپارچگی امنیتی و اقتصادی منطقه‌ای تأکید می‌کند که ریشه در توافقات ابراهیم دارد. این توافقات نه تنها یک دستاورد دیپلماتیک، بلکه یک ضرورت امنیتی برای مقابله با نفوذ ایران محسوب می‌شوند. هدف نهایی این است که کشورهای منطقه، منافع مشترک خود در ثبات اقتصادی و امنیت در برابر ایران را بر اختلافات تاریخی ارجحیت دهند تا یک بلوک متحد دفاعی شکل گیرد. این یکپارچگی به عنوان یک نیروی تثبیت‌کننده عمل می‌کند که هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی ایران را به شدت افزایش می‌دهد و به آمریکا اجازه می‌دهد تا منابع خود را به طور کارآمدتری تخصیص دهد.

  1. بخش کره شمالی، کره شمالی را تهدیدی نظامی مستقیم برای متحدان آمریکا، یعنی کره جنوبی و ژاپن، می‌داند. هرچند بخش بزرگی از نیروهای متعارف کره شمالی قدیمی هستند، اما توانایی موشکی آن برای حمل سلاح‌های متعارف و هسته‌ای علیه سئول و توکیو وجود دارد و مهم‌تر از آن، نیروهای هسته‌ای پیونگ‌یانگ به طور فزاینده‌ای قادر به تهدید خاک آمریکا هستند و به عنوان یک خطر روشن و قریب‌الوقوع برای حمله هسته‌ای قلمداد می‌شوند. در ادامه، بحث «مسئله همزمانی و پیامدهای آن برای تقسیم مسئولیت متحدان» مطرح می‌شود که بیانگر احتمال اقدام هماهنگ چندین دشمن در جبهه‌های مختلف است. گزارش این موضوع را بحرانی می‌داند، زیرا متحدان در دهه‌های گذشته به جای سرمایه‌گذاری کافی در دفاع، به اتکای بیش از حد به آمریکا روی آورده‌اند؛ این روند اکنون پایان یافته و متحدان باید سهم منصفانه خود را بر عهده بگیرند.

این استراتژی بر این اصل استوار است که با تمرکز نیروهای آمریکایی بر دفاع از خاک و بازدارندگی چین، متحدان و شرکا در سایر مناطق (به ویژه اروپا و کره جنوبی) مسئولیت اصلی دفاع خود را بر عهده خواهند گرفت. با تعهدات جدید دفاعی، مانند هدف‌گذاری ۵٪ از تولید ناخالص داخلی که در اجلاس لاهه تثبیت شد، ائتلاف جهانی آمریکا از نظر اقتصادی از مجموع تمام دشمنان بالقوه ثروتمندتر است و با سرمایه‌گذاری مناسب می‌تواند توازن قوا را در همه مناطق حفظ کند و صلح را از طریق قدرت برای دهه‌های آینده تضمین نماید.

  1. رویکرد استراتژیک:

ویکرد استراتژیک جدید بر چهار خط تلاش محوری استوار است که اهداف کلیدی دولت را در حوزه دفاعی تبیین می‌کند: اول، دفاع از میهن آمریکا؛ دوم، بازدارندگی چین در منطقه ایندو پاسیفیک از طریق قدرت، نه تقابل؛ سوم، افزایش تقسیم مسئولیت با متحدان؛ و چهارم، تقویت سریع پایگاه صنعت دفاعی ایالات متحده. در این میان، اولویت مطلق، دفاع از میهن از طریق حفظ برتری نظامی آمریکا در این نیمکره است. این دفاع شامل مجموعه‌ای از اقدامات برای امنیت داخلی و کنترل سرزمینی است که به طور مستقیم از دکترین مونرو پیروی می‌کند تا هرگونه نفوذ خارجی در غرب آمریکا را از بین ببرد و دسترسی سریع و بدون مانع را به مناطق استراتژیک تضمین کند.

  1. دفاع از میهن و قابلیت‌های کلیدی:

خط تلاش اول، یعنی دفاع از میهن، شامل طیف وسیعی از اقدامات امنیتی و نظامی است که برای محافظت از خاک و منافع حیاتی طراحی شده‌اند. این اقدامات شامل تأمین امنیت مرزها از طریق همکاری با DHS، مقابله با تروریست‌های مواد مخدر در سراسر قاره، و تأمین امنیت مناطق کلیدی در غرب نیمکره از طریق تقویت حضور نظامی آمریکا است. همچنین، این بخش بر تقویت قابلیت‌های دفاعی آینده تمرکز دارد؛ از جمله دفاع از آسمان آمریکا با طرح «گنبد طلایی» برای مقابله با تهدیدات موشکی و پهپادی پیشرفته، و نوسازی نیروهای هسته‌ای برای جلوگیری از باج‌گیری هسته‌ای. علاوه بر این، تضمین توانایی برای بازدارندگی و دفاع در برابر تهدیدات سایبری و همچنین ادامه مقابله با تروریست‌های اسلامی که تهدیدی برای خاک آمریکا محسوب می‌شوند، از الزامات این خط تلاش است.

  1. بازدارندگی چین و دکترین «بازدارندگی از طریق انکار»[۱]:

خط تلاش دوم به طور خاص بر استراتژی در منطقه ایندو-پاسیفیک متمرکز است و هدف آن بازگرداندن برتری نظامی آمریکا در این حوزه است. راهبرد اصلی در این منطقه، بازدارندگی از طریق انکار است، به این معنی که آمریکا باید قابلیت‌های بالقوه دشمن برای موفقیت در یک تهاجم را از بین ببرد. این امر مستلزم تعاملات نظامی و استراتژیک قوی با نیروی دریایی ارتش آزادی‌بخش خلق و همچنین تقویت توان دفاعی متحدان منطقه‌ای است تا صلح اقتصادی-استراتژیک در هند و ایندو-پاسیفیک حفظ شود. این استراتژی همچنین بر حفظ یک توان پاسخ سریع و انعطاف‌پذیر برای هر نقطه در جهان تأکید دارد، که این امر از طریق اطمینان از دسترسی آسان و محکم نیروها به خاک ایالات متحده و قدرت عملیات در سراسر جهان میسر می‌شود.

  1. تقسیم بار و مسئولیت‌پذیری منطقه‌ای

خط تلاش سوم این استراتژی بر این اصل استوار است که در حالی که بر بزرگترین تهدیدات علیه منافع آمریکا تمرکز می‌شود، سایر تهدیدات به شرکای ایالات متحده سپرده خواهد شد. این امر با فشار هوشمندانه و توانمندسازی متحدان و شرکا برای پذیرش مسئولیت اصلی دفاع در برابر آن تهدیدات دیگر صورت می‌گیرد، در حالی که حمایت ایالات متحده «حیاتی اما محدود» خواهد بود. این رویکرد با هدف ایجاد شرایط برای صلح پایدار از طریق قدرت در تمام عرصه‌ها انجام می‌شود. برای دستیابی به این هدف، وزارت دفاع بر تقویت انگیزه‌ها برای متحدان در اروپا، خاورمیانه و شبه‌جزیره کره متمرکز خواهد شد تا مسئولیت دفاع از خود را بر عهده بگیرند. همچنین، تسهیل این امر برای متحدان از طریق همکاری نزدیک در برنامه‌ریزی عملیاتی و تقویت آمادگی آن‌ها برای مأموریت‌های کلیدی در اولویت قرار دارد.

در حوزه نیمکره غربی، از کانادا و مکزیک انتظار می‌رود که نقش مهمی در دفاع منطقه‌ای ایفا کنند، به ویژه در جلوگیری از ورود مهاجران غیرقانونی و تروریست‌های مواد مخدر به مرزهای آمریکا؛ کانادا همچنین باید از آمریکای شمالی در برابر تهدیدات هوایی و زیردریایی دفاع کند. در اروپا، تأکید بر این است که متحدان ناتو مسئولیت اصلی دفاع متعارف منطقه را بر عهده گیرند و به تعهدات مالی خود در اجلاس لاهه عمل کنند؛ منابع اروپا باید بر دفاع از اروپا متمرکز شود. در خاورمیانه، ایالات متحده از متحدان منطقه‌ای خود، به ویژه اسرائیل و شرکای خلیج فارس، برای پذیرش مسئولیت اصلی در بازدارندگی و دفاع در برابر ایران و نیروهای نیابتی‌اش حمایت خواهد کرد و بر تقویت توافق‌نامه‌های ابراهیم تأکید دارد.

در آفریقا، اولویت اصلی جلوگیری از استفاده تروریست‌های اسلامی از پناهگاه‌های منطقه‌ای برای حمله به خاک آمریکا است، و در حالی که آمریکا آماده اقدام مستقیم علیه این تهدیدات اصلی است، شرکا باید برای تخریب سایر سازمان‌های تروریستی پیشگام باشند. در شبه‌جزیره کره، کره جنوبی به دلیل قدرت نظامی، هزینه دفاعی بالا و خدمت سربازی اجباری، قادر به پذیرش مسئولیت اصلی در بازدارندگی کره شمالی است و آمریکا صرفاً حمایت محدود ارائه خواهد داد، که این امر به به‌روزرسانی استقرار نیروهای آمریکایی در آنجا کمک می‌کند.

  1. تقویت پایه صنعتی دفاعی ایالات متحده:

این خط تلاش به عنوان یک عنصر حیاتی برای پشتیبانی از کل «استراتژی امنیت ملی» عمل می‌کند، زیرا تقسیم مسئولیت موفقیت‌آمیز با متحدان مستلزم توانایی ایالات متحده برای تولید سریع و کافی تسلیحات و تجهیزات برای خود و شرکای کلیدی است. تمرکز اصلی بر حل چالش‌های زنجیره تأمین، کاهش وابستگی به منابع خارجی برای مواد و قطعات حیاتی، و سرمایه‌گذاری در ظرفیت تولید داخلی، به ویژه برای فناوری‌های نوظهور مانند هوش مصنوعی، سایبر، و تسلیحات مافوق صوت است. این تقویت ظرفیت صنعتی نه تنها به ایالات متحده اجازه می‌دهد تا بر تهدیدات اصلی متمرکز شود، بلکه همچنین اطمینان می‌دهد که شرکای کلیدی که مسئولیت دفاع اصلی را پذیرفته‌اند (مانند اروپا و کره جنوبی) می‌توانند به موقع و با کیفیت مورد نیاز، تجهیزات لازم را از طریق فروش سلاح و همکاری‌های مشترک دفاعی دریافت کنند. هدف بلندمدت این خط تلاش، ایجاد یک پایگاه صنعتی دفاعی منعطف، مقاوم، و آینده‌نگر است که بتواند در مواجهه با درگیری‌های احتمالی چندگانه، مزیت تکنولوژیکی و توان عملیاتی پایدار آمریکا را تضمین کند.

در نتیجه گیری این سند استراتژیک تأکید می‌کند که ملت آمریکا، پس از خروج از آستانه جنگ جهانی، اکنون تحت رهبری پرزیدنت ترامپ وارد یک «عصر طلایی جدید» می‌شود که با رویکردی عمل‌گرایانه و واقع‌گرایانه، منافع آمریکایی‌ها را در اولویت قرار می‌دهد؛ این رویکرد به معنای عقب‌نشینی نیست، بلکه به معنای توقف اتلاف اراده، منابع و جان آمریکایی‌ها در ماجراجویی‌های خارجی «احمقانه و پرطمطراق» است. هدف اصلی بازگرداندن اخلاق جنگاوری و تمرکز مجدد ارتش بر هدف اصلی و غیرقابل جایگزین خود یعنی پیروزی قاطعانه در جنگ‌ها است؛ هرچند هدف نهایی این استراتژی تجاوز یا جنگ دائمی نیست، بلکه صلح است؛ صلحی شرافتمندانه و مغرورانه که امنیت، آزادی‌ها و رفاه مردم آمریکا را فدای خود نمی‌کند و با منافع طرف‌های مقابل سازگار است، مشروط بر اینکه آن‌ها خواسته‌های خود را منطقی و محدود نگه دارند و به منافع آمریکا و متحدانش احترام بگذارند تا یک توازن قدرت پایدار محقق شود. با این حال، بخش جنگ وزارت دفاع آماده است در صورتی که این پیشنهاد صلح‌آمیز نادیده گرفته شود؛ این استراتژی با اولویت‌بندی رسیدگی به عواقب‌دارترین تهدیدات، بازنگری در شبکه متحدان و شرکا برای مواجهه با چالش‌ها، و آمادگی دائمی با «برنده‌ترین و قوی‌ترین شمشیر» در عین پیشنهاد شاخه زیتون، اطمینان می‌دهد که نیروهای مسلح آمریکا آماده خواهند بود تا جنگ‌های ملت را به شیوه‌ای منطقی برای آمریکایی‌ها بجنگند و پیروز شوند.

مقایسه با نسخه قبلی درحوزه های کلیدی:

تعدادی از رسانه های مطرح آمریکایی در تحلیل و ارزیابی های خود به این سند پرداختند. برجسته ترین و کاملترین تحلیلی که روی این سند در مقایسه با نسخه قبلی در سال ۲۰۲۲ در آسوشیتد پرس انجام شد، تفاوت‌های اصلی در حوزه‌های کلیدی را به شرح زیربرجسته کرد. در حالی که در مورد نیمکره غربی و دفاع از میهن، استراتژی ۲۰۲۲ (دولت بایدن) بر همکاری با کشورهای منطقه برای ساخت قابلیت‌ها و ترویج امنیت و ثبات با هدف کاهش تهدیدات امنیتی برای میهن تمرکز داشت. رویکرد «همکاری» محور بود. استراتژی ۲۰۲۶ (دولت ترامپ): لحن تهاجمی و یکجانبه‌گرایانه‌تری دارد. تأکید بر «دفاع فعال و بدون ترس» از منافع آمریکا در نیمکره غربی است. تضمین دسترسی نظامی و تجاری به نقاط کلیدی (مانند کانال پاناما و گرینلند) و تهدید به «اقدام قاطع و متمرکز» علیه همسایگانی که سهم خود را در دفاع از منافع مشترک انجام ندهند، مشخصه اصلی این استراتژی است.

در مورد روسیه و امنیت اروپا استراتژی ۲۰۲۲ بر «تعهد اساسی به امنیت جمعی ناتو» و بازدارندگی تهاجم نظامی روسیه تأکید داشت. آمریکا بر بهبود وضعیت نیروها در اروپا و تعهدات بازدارندگی هسته‌ای خود متمرکز بود. در مقابل استراتژی ۲۰۲۶ روسیه را یک تهدید «پایدار اما قابل مدیریت» می‌داند. این استراتژی به وضوح اعلام می‌کند که اروپا از نظر اقتصادی و قدرت نظامی نهفته از روسیه بسیار قوی‌تر است (اقتصاد آلمان به تنهایی از روسیه بزرگتر است). بنابراین، اروپا باید «مسئولیت اصلی» دفاع متعارف خود را بر عهده بگیرد و این امر مستلزم حمایت «محدود اما حیاتی» از سوی آمریکاست.

در مورد چین و منطقه ایندوپاسیفیک استراتژی ۲۰۲۲ چین را «چالش اصلی تعیین‌کننده» می‌دانست و بر نگرانی‌های جدی در مورد اقدامات تحریک‌آمیز پکن علیه تایوان و دریای جنوبی چین تأکید داشت. هدف «بازدارندگی» بود. در مقابل استراتژی ۲۰۲۶ هدف خود را برقراری «صلحی شایسته» در منطقه اعلام می‌کند که چین نیز بتواند آن را بپذیرد. بر خلاف نسخه ۲۰۲۲، تایوان در این سند ذکر نشده است. هدف اصلی این است که «نه چین و نه هیچ کس دیگری نتواند بر ما یا متحدان ما مسلط شود»، نه اینکه چین را تحقیر یا خفه کند. در عین حال، تمرکز بر تقویت دفاع منطقه‌ای (زنجیره جزایر اول) حفظ شده است.

به طور خاص در مورد کره شمالی استراتژی ۲۰۲۲ بر حفظ «وضعیت استقرار پیش‌رو»، دفاع موشکی یکپارچه و همکاری نزدیک با کره جنوبی برای بازدارندگی تأکید داشت؛ ولی استراتژی ۲۰۲۶ صراحتاً اعلام می‌کند که کره جنوبی به دلیل قدرت نظامی، هزینه دفاعی بالا، و اجباری بودن خدمت سربازی، «قادر به پذیرش مسئولیت اصلی بازدارندگی کره شمالی با پشتیبانی محدودتر ایالات متحده است.

در نهایت در مورد خاورمیانه استراتژی ۲۰۲۲ بر رویکرد «توسط، با و از طریق» شرکای منطقه‌ای برای مقابله با ایران و کار بر روی ائتلاف‌های امنیتی (مانند شورای همکاری خلیج فارس) تمرکز داشت. استراتژی ۲۰۲۶ بر توانمندسازی متحدان منطقه‌ای برای پذیرش مسئولیت اصلی دفاع در برابر ایران و نیروهای نیابتی آن تأکید دارد. این استراتژی بر تقویت همکاری با شرکای خلیج فارس و تعمیق ادغام بین اسرائیل و شرکای عرب، بر اساس توافقات ابراهیم، تمرکز می‌کند. در مجموع، استراتژی ۲۰۲۶ نمایانگر کاهش تعهدات جهانی در مقابل «تأکید مضاعف بر منافع مستقیم داخلی (مرزها و نیمکره غربی) و انتقال بار دفاعی به متحدان است.[۲]

تحلیل و ارزیابی رسانه های آمریکایی:

رسانه های آمریکایی مختلف از لحظه انتشار این سند به نکات مهم و اساسی آن پرداختن که دقیقا مطابق اولویت های تعیین شده خود سند بود؛ از جمله:

  1. دکترین تعامل با چین: از رویارویی به «ثبات استراتژیک» با بازدارندگی قوی:

استراتژی دفاع ملی جدید در قبال پکن، یک چرخش تاکتیکی مهم را نشان می‌دهد که هدف آن دوری از تنش‌زایی غیرضروری است. منابعی مانند «فایننشیال تایمز»[۳] «وال استریت ژورنال»[۴]، «بلومبرگ»[۵]، «رویترز»[۶] «پولیتیکو»[۷] و… گزارش می‌دهند که آمریکا اولویت اصلی خود را دفاع از میهن آمریکا اعلام کرده و این امر را با تمرکز بی‌سابقه بر نیمکره غربی و احیای دکترین مونرو پیوند می‌دهد و  هدف اصلی آمریکا دیگر «مهار کردن» چین نیست، بلکه اطمینان از این است که پکن نتواند بر ایندو پاسیفیک مسلط شود؛ این امر از طریق سرمایه‌گذاری سنگین بر «ایجاد یک دفاع قوی در طول زنجیره اول جزایر» (شامل ژاپن، تایوان و فیلیپین) محقق خواهد شد. این رویکرد «موازنه قوا» را در منطقه ترجیح می‌دهد تا «صلح پایدار قابل پذیرش برای هر دو طرف» حاصل شود، که این امر نیازمند گسترش ارتباطات نظامی برای مدیریت بحران و جلوگیری از سوءتفاهمات است.

  1. اولویت استراتژیک جدید: دفاع از خاک آمریکا و امنیت نیم کره غربی:

بر اساس گزارش پولیتیکو و فایننشیال تایمز، یک «تغییر چشمگیر» در سلسله مراتب اولویت‌ها رخ داده است؛ اکنون، حفظ امنیت مرزهای داخلی و نیمکره غربی بالاتر از تعهدات نظامی گسترده در خارج از مناطق کلیدی قرار می‌گیرد. این تغییر همسو با سیاست‌های پیشین ترامپ است و شامل مقابله قاطع‌تر با چالش‌هایی مانند تروریسم مواد مخدر از طریق آمریکای لاتین و تضمین دسترسی‌های استراتژیک مانند گرینلند و خلیج مکزیک است. این استراتژی به‌طور رسمی تعهد به «مداخله‌گرایی، جنگ‌های بی‌پایان و ملت‌سازی» را کنار می‌گذارد تا منابع داخلی را برای تهدیدات مستقیم‌تر بسیج کند.

  1. تعدیل نقش ایالات متحده و افزایش بار مسئولیت متحدان منطقه‌ای:

استراتژی جدید بر این اصل تأکید دارد که متحدان ایالات متحده باید مسئولیت بیشتری در تأمین امنیت منطقه‌ای خود بپذیرند، که این امر به کاهش تدریجی ردپای نظامی آمریکا در برخی مناطق منجر می‌شود. در اروپا، پولیتیکو اشاره می‌کند که نقش محوری آمریکا کاهش می‌یابد و اروپا باید دفاع جمعی خود را در مواجهه با روسیه—که فایننشیال تایمز آن را «تهدید پایدار اما قابل مدیریت» می‌خواند—تقویت کند. به طور مشابه در خاورمیانه، متحدان منطقه‌ای موظف‌اند نقش اصلی را در مهار ایران ایفا کنند، هرچند واشنگتن همچنان آمادگی خود را برای اقدامات قاطع اعلام کرده است. گزارش رویترز به طور خاص تاکید میکند محتوای گزارش در مورد کره شمالی نیز حاکی از آن است که آمریکا تعهد بسیار کمتری نسبت به قبل نشان داد.

  1. خروج از تعهدات نامحدود و بازسازی قابلیت‌های تولید داخلی:

یکی از نکات برجسته، قطع رابطه با مفهوم «پلیس جهانی» است که بر تعهدات نامحدود در سراسر جهان استوار بود. این سند بازتاب‌دهنده تمایل به تمرکز بر بازدارندگی به جای مداخله فعال است، که این امر فایننشیال تایمز را به این نتیجه می‌رساند که ایالات متحده دیگر خود را به عنوان نیروی نظامی اصلی در هر درگیری منطقه‌ای غیر از مناطق حیاتی ایندو -پاسیفیک نمی‌بیند. در نتیجه، تمرکز بر «تنظیم» سطح نیروها در اروپا و تأکید بر نیاز به تسریع در بازسازی قابلیت‌های تولید دفاعی داخلی برای اطمینان از توانایی آمریکا در تولید سریع تسلیحات کلیدی است.

ملاحظه و نظریه:

اساسی‌ترین تغییر استراتژیک جدید، که ریشه در تمایل دولت ترامپ برای تمرکز بر رقابت با چین در ایندو پاسیفیک دارد (آن هم در اولویت دوم بعد از دفع از خاک آمریکا و نیمکره غربی)، به معنای کاهش تعهدات بلندمدت و هزینه‌بر در خاورمیانه است. برخلاف استراتژی‌های پیشین که مداخله در برابر تهدیدات منطقه‌ای را اولویت داشت، NDS جدید تصریح می‌کند که آمریکا دیگر قصد «مداخله‌گرایی، جنگ‌های بی‌پایان، تغییر رژیم و ملت‌سازی» را ندارد. (مسئله بسیار مهمی که چندی پیش در استراتژی امنیت ملی آمریکا نیز مورد تاکید قرار گرفت و حتی بعد از دستگیری مادورو مقامات آمریکایی با صراحت اعلام کردند که آمریکا تمیلی به تغییر رژیم در ونزئولا ندارد) این رویکرد به این معناست که واکنش واشنگتن به اقدامات ایران، دیگر مبتنی بر آماده‌سازی برای یک جنگ تمام‌عیار نخواهد بود، بلکه به سمت یک استراتژی بازدارندگی با دامنه‌های عملیاتی محدودتر متمایل خواهد شد.

با وجود کاهش تعهدات کلی، ایران همچنان به عنوان «بزرگترین تهدید منطقه‌ای» در این سند باقی می‌ماند، اما تعریف «تهدید» تغییر کرده است. این بدان معناست که واشنگتن در برابر اقدامات ایران، خصوصاً در حوزه برنامه هسته‌ای یا ثبات دریایی، بی‌تفاوت نخواهد بود. با این حال، تهدید هسته‌ای ایران دیگر موتور محرکه اصلی سیاست خارجی آمریکا در منطقه نخواهد بود؛ در عوض، اسرائیل به عنوان «متحد نمونه» تقویت شده و محور اصلی استراتژی مقابله با ایران در منطقه خواهد بود، که این امر فرصتی برای هماهنگی امنیتی عمیق‌تر میان این دو کشور فراهم می‌آورد.

در این بین متحدان آمریکا به ویژه اسرائیل که منافع حیاتی‌تری در منطقه دارند، ممکن است فشار تهاجمی بیشتری را به نیابت از واشنگتن اعمال کنند، و فقدان کانال‌های رسمی کاهش سوءتفاهم میان تهران و واشنگتن، ریسک تشدید ناخواسته درگیری‌ها را در سایه کاهش تعهدات آمریکا، به شدت افزایش می‌دهد.

برای مدیریت این وضعیت، ایران باید یک استراتژی دوگانه را اتخاذ کند: از یک سو، با تقویت بازدارندگی متقابل منطقه‌ای، هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه خود را برای بازیگران محلی افزایش دهد تا به ثبات نسبی دست یابد؛ از سوی دیگر، باید از تمایل کلی آمریکا به ثبات استراتژیک برای پیشبرد دیپلماسی هدفمند (به ویژه پیرامون مسائل هسته‌ای) استفاده کند، با این هدف که حضور نظامی آمریکا را در منطقه در سطح حداقل نگه دارد و از تبدیل شدن ایران به اولویت استراتژیک کاخ سفید جلوگیری نماید.

[۱] Deterrence by Denial

[۲] https://apnews.com/article/national-defense-strategies-2022-2026-eeac59bd5748de279c20b6050b02d28a

[۳] https://www.ft.com/content/a0153971-1e92-4ff8-b603-e393e7b6c93f

[۴] https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagons-new-defense-strategy-strikes-conciliatory-tone-on-china-03b0940f

[۵] https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-01-24/us-defense-strategy-downplays-threat-of-confrontation-with-china

[۶] https://www.reuters.com/world/us/pentagon-foresees-more-limited-role-deterring-north-korea-2026-01-24/

[۷] https://www.politico.com/news/2026/01/23/pentagon-national-defense-strategy-00745499

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *