نشست وبیناری با موضوع

«بررسی تحولات ونزوئلا در پی افزایش تحرکات نظامی آمریکا در منطقه (نشست دوم)»

روز سه شنبه ۱ مهر ماه ۱۴۰۴، نشستی آنلاین با موضوع «بررسی تحولات ونزوئلا در پی افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه» در موسسه «مطالعات معاصر ملل» (ایران-یوریکا) با حضور دکتر «سرخیو رودریگز گلفنشتاین» استاد دانشگاه ارتش ونزوئلا، دیپلمات سابق، نویسنده و تحلیلگر بین الملل برگزار گردید. چکیده اظهارات ایشان در این نشست در ادامه ذکر می گردد:

 

در مورد آنچه در دریاهای نزدیک ونزوئلا، در دریای کارائیب اتفاق می‌افتد، باید بگویم که این دو علت اساسی دارد. یکی بین‌المللی و یکی داخلی:

عامل بین‌المللی:

مربوط به فرآیند تحول نظام بین‌المللی است، نظامی بین‌المللی که با استفاده از روش‌هایی متفاوت از روش‌های موجود در ۸۰ سال گذشته، که از پایان جنگ جهانی دوم سرچشمه می‌گیرد، شروع به ساخته شدن کرده است و یک نظام بین‌المللی را ساخته است که توسط نظام سازمان ملل متحد پشتیبانی می‌شود و توسط یک دیکتاتوری، که دیکتاتوری پنج کشور عضو شورای امنیت است، حفظ می‌شود. این یک نظام بین‌المللی غیردموکراتیک است که در آن بیش از ۱۹۰ کشور حق ابراز نظر ندارند، یا ببخشید، آنها حق ابراز نظر دارند، اما حق تصمیم‌گیری ندارند. این یک نظام بین‌المللی ناعادلانه است و به نظر می‌رسد که این در حال تغییر است. و به نظر می‌رسد که این [وضعیت] در حال تغییر به سمتی متفاوت از دیدگاه موجود است، که در آن، به نظر می‌رسد که نقش رهبری که غرب تاکنون داشته است، نقش رهبری که ایالات متحده تاکنون داشته است، در حال از دست دادن قدرت است، در حال افول شدید است، و قدرت‌های دیگری، چه قدرت‌های جهانی و چه قدرت‌های منطقه‌ای، در حال ظهور هستند و تمایل خود را برای ساختن جهانی متفاوت، بسیار عادلانه‌تر، بسیار منصفانه‌تر، ابراز می‌کنند، جهانی که در آن همه مردم جهان واقعاً از حقوق یکسانی برخوردارند، نه به صورت اسمی، بلکه در واقعیت.

ناگفته پیداست که ایالات متحده در حال تجربه یک بحران است، نه بحرانی اخیر؛ این یک بحران اقتصادی است که از دهه ۱۹۸۰، قرن گذشته، ادامه داشته است. حقیقت این است که ایالات متحده از قبل بدهی خارجی دارد، بدهی‌ای که قابل پرداخت و وصول نیست، که هیچ امکانی برای بازپرداخت ندارد، و تمام تحریم‌هایی که آقای ترامپ می‌تواند اعمال کند، مشکل بدهی یا مشکل اقتصادی داخلی ایالات متحده را حل نخواهد کرد. زوال امپراتوری آمریکا از قبل آغاز شده است، بحرانی که با آن مواجه است یک بحران موقت نیست، یک بحران سطحی نیست، یک بحران چرخه‌ای نیست که سرمایه‌داری باید مشکلات خود را حل کند، بلکه ما با یک بحران ساختاری روبرو هستیم. و این بحران ساختاری به طرق مختلف خود را نشان می‌دهد. و از آنجایی که ظرفیت خود را از دست داده است، در نبردها در زمینه علمی، در زمینه فناوری، در زمینه اقتصادی، در زمینه تجاری، در زمینه همکاری بین مردم شکست خورده است، ابزارهای کمتر و کمتری برای آن باقی مانده است. و در میان آن ابزارهای کمی که باقی مانده‌اند:

ابزار نظامی را دارد، اگرچه آن هم اکنون در حال زوال است. ابزار دلار را دارد، که با افزایش تعداد کشورهایی که با ارزهایی غیر از دلار تجارت می‌کنند، رو به افول است. اما آنچه هنوز برتری کامل یا تقریباً کامل را در اختیار دارد، در اختیار داشتن یک دستگاه ارتباطی، فرهنگی و رسانه‌ای است که قادر به تبدیل دروغ به حقیقت است و حقیقتی دروغین در مورد جهان را منتقل می‌کند و قدرت سلطه زیادی را بر تعداد زیادی از شهروندان کره زمین اعمال می‌کند. بنابراین، این تحریف ساختاریافته از آنچه امروز در جهان اتفاق می‌افتد، ابزار اصلی سلطه امپریالیستی است. اما به طور کلی، کل این بحران به این معنی است که با آن تصویر جانور زخمی که حمله می‌کند، عمل می‌کند، در حال حاضر قادر به انجام هر کار دیگری که حمله می‌کند نیست و ضربه‌ها ابتدا به نزدیک‌ترین‌ها می‌رسد، و نزدیک‌ترین‌ها ما، آمریکای لاتین و کارائیب هستیم. تا این حد، آنها از خشونت استفاده می‌کنند، با این فرض که خشونت می‌تواند ابزاری باشد که می‌تواند آنها را نجات دهد.

ایالات متحده به دلایل مختلف علاقه خاصی به تصرف ونزوئلا دارد، اما به نظر من دو دلیل اساسی وجود دارد: دلیل اول اینکه ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفت جهان، پنجمین ذخایر گاز جهان، هشتمین یا نهمین ذخایر الماس جهان، هشتمین ذخایر طلا جهان و دومین ذخایر کولتان جهان را دارد. این کشور منابع عظیم آب و اکسیژن دارد. وقتی در مورد کولتان، نفت، گاز، آب و اکسیژن صحبت می‌کنیم، منظورمان انرژی است. علاوه بر این، ونزوئلا پتانسیل تبدیل شدن به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان مواد غذایی در کره زمین را دارد زیرا تمام منابع لازم برای این کار را دارد. دلیل دوم، که اهمیت کمتری دارد، این است که در طول ۲۰۰ سال گذشته تاریخ آمریکا، ونزوئلا همیشه یک چراغ راهنما و یک الگو بوده است. بسیاری از درگیری‌های بزرگی که فرآیندهای آزادی‌بخش را در آمریکای لاتین شکل داده‌اند، از ونزوئلا سرچشمه گرفته‌اند. بنابراین ایالات متحده از الگو قرار گرفتن بسیار می‌ترسد. بسیار می‌ترسد که مقاومت مردم ونزوئلا به یک مقاومت قاره‌ای تبدیل شود، در قاره‌ای که آنها باید آرام باشند زیرا محیط اطرافشان حیاط خلوت آنها نامیده شده است. تا آن حد که آنها ثابت کرده‌اند دشمن اصلی‌شان چین است، برای ایجاد این رویارویی با چین، باید سایر مناقشات جهانی را حل و فصل کنند.

 

عامل داخلی:

ایالات متحده کشوری در بحران است. کشوری است که نتوانسته فرآیندهای نوسازی سیاسی را ایجاد کند. گواه این موضوع این است که نامزدهای ریاست جمهوری در دهه هشتاد زندگی خود هستند. هیچ نوسازی رهبری وجود ندارد. این یک رهبری منسوخ و عقب‌مانده است. آنها مجبور شدند به دونالد ترامپ روی آورند. آنها مجبور شدند به یک تاجر بدون تجربه سیاسی روی آورند تا سعی کنند این بحران داخلی را مدیریت کنند. ایالات متحده کشوری از درون متلاشی است. این کشور درگیری‌های اجتماعی داخلی بزرگی دارد که نمی‌تواند آنها را حل کند. تشویق خشونت در داخل در حال معکوس شدن است. امروز، ایالات متحده کشوری است که از خشونت داخلی رنج می‌برد و در بسیاری از بخش‌های جمعیت آن نشانه‌هایی از رفتار روان‌پریشانه وجود دارد و آنها مجبور شده‌اند به دونالد ترامپ روی آورند. و دونالد ترامپ دولت خودش را اداره می‌کند. این به چه معناست؟ در گذشته، در طول تاریخ، از یک دولت دموکرات یا یک دولت جمهوری‌خواه صحبت شده است. امروز، چنین دولتی وجود ندارد. امروز، هیچ دولتی وجود ندارد. امروز، دولت ترامپ یک دولت جمهوری‌خواه نیست، بلکه دولت ترامپ است.  بنابراین، برخلاف گذشته، که انسجام خاصی در دولت ایالات متحده وجود داشت، امروز وجود ندارد؛ امروز هیچ انسجامی وجود ندارد. بنابراین، در مورد خاص ونزوئلا، یک وضعیت کاملاً دیوانه‌وار وجود دارد. ونزوئلا در حال مذاکره با آقای ریچارد گرنل، فرستاده ویژه رئیس جمهور ترامپ، است. ارتباط خوبی وجود دارد و مشکلاتی که ایالات متحده به آنها علاقه دارد، از جمله موضوع اخراجی‌ها، موضوع فروش نفت ونزوئلا، موضوع آمریکایی‌های زندانی در ونزوئلا، در حال حل شدن است. اما در حالی که آن دولت در حال مذاکره با ونزوئلا است، دولت دیگر، دولت نومحافظه‌کاران، دولت مارکو روبیو، در حال ایجاد این وضعیت بی‌ثباتی سیاسی با هدف سرنگونی رئیس جمهور مادورو است.

بنابراین، چیزی که می‌توانیم آن را عامل سوم بنامیم، وارد عمل می‌شود، که شخصیت رئیس جمهور است. رئیس جمهور یک میلیاردر است، رئیس جمهور ترامپ، و او مانند یک بچه پولدار بزرگ شده است. یک بچه پولدار، پدرش هر چیزی را که بخواهد برایش می‌خرد. و اگر آن را نداشته باشد و شخص دیگری آن را داشته باشد، آن را از او می‌گیرد و با زور از او می‌گیرد. بنابراین او به این عادت کرده است؛ او به داشتن هر چیزی که می‌خواهد به هر وسیله‌ای، با پول یا با زور، عادت کرده است.

اگر وضعیت داخلی ایالات متحده حل نشود، این نه تنها منجر به بی‌ثباتی دائمی در کشور ما می‌شود، بلکه به معنای تسریع درگیری داخلی، بحران داخلی در ایالات متحده نیز خواهد بود. هشت زیردریایی و ۴۵۰۰ سرباز، باعث سرنگونی رئیس جمهور مادورو نخواهند شد. آنها حتی می‌توانند او (مادورو) را ترور کنند. آنها حتی می‌توانند ونزوئلا را اشغال کنند. اما اگر آنها ونزوئلا را اشغال کنند، این پایان جنگ نخواهد بود، این آغاز جنگ خواهد بود. این یک جنگ مردمی خواهد بود، در دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت خود، که میلیون‌ها ونزوئلایی در آن شرکت خواهند کرد. علاوه بر این، این جنگ به معنای آغاز درگیری گسترده در سراسر آمریکای لاتین نیز خواهد بود، زیرا آرمان ونزوئلا توسط مردم آمریکای لاتین مطرح خواهد شد که شروع به بسیج ضد یانکی در سراسر منطقه خواهند کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *