ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > ایالات متحده آمریکا > بررسی تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

بررسی تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۲/۹ تعداد بازدید: 338

مایک پمپئو (رئیس سازمان سیا)، رکس تیلرسون (وزیر امور خارجه)،

جیمز متیس (وزیر دفاع)، مک‌مستر (مشاور امنیت ملی)

مقدمه:

گزارش پیش رو بخش نخست از سلسله گزارش‌های سه‌قسمتی‌ موسسه ایران-یوریکا است که قصد واکاوی و تحلیل سیاست خارجی آمریکا در دوران دونالد ترامپ را دارد. این گزارش مطالعه‌ای تحلیلی- راهبردی از تیم سیاست خارجی و امنیتی دولت فعلی امریکا به ریاست ترامپ می‌باشد و تلاشی است در جهت معرفی پیشینه کاری و ارائه تحلیل روان‌شناختی و شخصیتی از چهره‌های کلیدی کابینه ترامپ که نقش مؤثری در نحوه شکل‌گیری سیاست خارجی این دولت دارند. گزارش‌های بعدی به ترتیب ساختار‌ و اصول سیاست خارجی آمریکا و سپس افراد سایه تیم ترامپ را مورد ارزیابی قرار خواهند داد. مجموع سه گزارش تلاش خواهد کرد که در عین بررسی ساختار کلی سیاست خارجی آمریکا که منتج به ادامه روند‌ها در سیاست خارجی آمریکا شده است و تا حد زیادی فارغ از شخص رئیس‌جمهور تدوین می‌شود، به نقش کارگزاران سیاست خارجی که معمولاً عوامل تغییر در سیاست خارجی کشور می‌باشند نیز توجه شود. از همین روست که گزارش فعلی بخشی مهم اما ناکافی برای شناخت و پیش‌بینی سیاست خارجی آمریکا است و بایستی در کنار دو گزارش آتی موسسه مورد توجه و بررسی قرار گیرد. با مدنظر قرار دادن شخصیت پیچیده و غیرقابل‌پیش‌بینی ترامپ و باوجود عدم هرگونه سابقه عملی کاری از وی در این میدان، بررسی و شناخت گزینه‌های انتخابی وی برای این سمت‌ها، کمک مؤثری در ترسیم هر چه ‌بهتر جهت‌گیری احتمالی دولت وی در حوزه سیاست خارجه خواهد بود.

جیمز متیس (وزیر دفاع)

تیم سیاست خارجی ترامپ1 

 خصوصیات فردی

جیمز متیس[1]، ژنرال بازنشسته آمریکایی که بیش از 40 سال سابقه خدمت در نیروی دریایی و به‌ویژه تفنگداران امریکا و سابقه فرماندهی کل نیروهای نظامی امریکا در منطقه خاورمیانه را در کارنامه خود دارا می‌باشد، از سوی ترامپ به‌عنوان گزینه نهایی او برای سمت وزارت دفاع[2] در کابینه‌اش معرفی گردید. طبق اسناد نظامی آمریکایی، متیس به‌عنوان یکی از جنگجویان ممتاز نسل خود شناخته می‌شود. وی افسری باسابقه درخشان شناخته می‌شود که در تمامی لشکرکشی‌های نظامی که از آغازه هزاره جدید شکل گرفته، به رهبری سربازان پرداخته است. در سابقه وی شرکت در حمله به افغانستان و عراق جای دارد. در حمله افغانستان وی به‌عنوان اولین افسر بخش تفنگداران دریایی است که در تاریخ امریکا توانسته است فرماندهی یگان رزمی نیروی دریایی امریکا را بر عهده گیرد. او در عراق نیز فرماندهی گروه پیشرو تکاوران دریایی را که وارد عراق شدند بر عهده داشته و از فرماندهان اصلی حمله به فلوجه می‌باشد.

پیش از ریاست ستاد فرماندهی یکپارچه آمریکا[3]، وی سمت‌های بالای بسیاری در نیروی دریایی آمریکا را بر عهده داشته است. او در سال 2013 از رهبری ستاد فرماندهی مرکزی امریکا[4] (فرماندهی منطقه‌ای که عملیات‌های نظامی امریکا در خاورمیانه را نظارت می‌کرد) بازنشسته شد. ترامپ که بارها به ستایش توانایی‌های جیمز متیس می‌پردازد، در توئیتی او را "یک ژنرال واقعی" خوانده و در روز معرفی وی به‌عنوان گزینه نهایی وزارت دفاع، او را با لقب معروفش در میان نظامیان و رسانه‌ها یعنی "سگ دیوانه" مورد خطاب داده و نامزدی او را برای پست وزارت دفاع اعلام می‌نماید.

نکته قابل‌تأمل درباره متیس آن است که وی نه‌تنها از سوی جمهوری خواهان، بلکه در میان دموکرات‌ها نیز مورداحترام و ستایش است. ازاین‌رو شاهد هستیم که چهره‌های کلیدی دموکرات نیز انتخاب وی را برای سمت وزارت دفاع انتخابی شایسته عنوان می‌نمایند. به‌عنوان نمونه در اظهارنظر جالبی، میشل فلورنوی[5] که از وی به‌عنوان گزینه جدی هیلاری کلینتون برای وزارت دفاع کابینه‌اش در صورت پیروزی او یاد می‌شد، در خصوص معرفی متیس این‌گونه می‌گوید: ژنرال متیس یک فرمانده نظامی اسطوره‌ای و به‌شدت مورداحترام است. او یک تاریخ‌شناس تمام‌عیار و متفکر استراتژیک می‌باشد که اشتیاق فراوانی برای مراقبت از زنان و مردان حاضر در ارتش امریکا و خانواده‌ ایشان دارد... برای همین به نظر من او کاندیدایی برجسته برای این سمت می‌باشد. لئون پانه‏تا[6]، وزیر اسبق دفاع دولت اوباما و از مشاوران ارشد مبارزات انتخاباتی هیلاری کلینتون، متیس را "ژنرالی سرسخت که همیشه حقیقت را می‌گوید و مشاور خوبی است" معرفی می‌کند.

باوجود چنین سابقه درخشانی شاهد هستیم باوجودآنکه مطابق با قانون آمریکا، مدت‌زمان قانونی لازم از بازنشستگی متیس از نیروی دریایی امریکا نگذشته بود، وی برای انتصاب در سمت جدید، از نوعی چشم‌پوشی[7] کنگره در این مورد برخوردار گردید و وزارت وی از سوی آنان مورد تائید قرار گرفت.

جیمز متیس و ویژگی‌های شخصیتی و فکری وی

آنچه درمجموع مطالعات در خصوص شخصیت و وجهه متیس می‌توان عنوان داشت آن است که شخصیت وی ترکیب جالبی از یک مبارز سخت‌کوش و جنگنده است که صاحب تفکر عمیق و راهبردی ویژه خود مبتنی بر هوشمندی نظامی است. تفکری که متیس طی سال‌های طولانی از تجربه میدانی زندگی نظامی خود با پشتوانه مطالعات وسیع در حوزه دانش نظامی و تفکرات استراتژیک و مطالعات تاریخی کسب نموده است. لورن تامپسون[8] تحلیلگر نشریه معتبر فوربز[9] در مقاله در خصوص متیس مدعی می‌شود که در تاریخ امریکا، از زمان ژنرال جورج مارشال[10] (65 سال پیش) تاکنون، هیچ فردی در حد و اندازه‌های متیس، که هم دارای وجهه درخشان نظامی و هم صاحب تفکر راهبرد نظامی است، در مقام وزارت دفاع امریکا قرار نگرفته است.

در خصوص چرایی معروف شدن وی با لقب "سگ دیوانه"، بنا بر گزارشی از سوی سی‏ان‏ان[11]، گفته می‌شود که متیس بعد از نبرد سنگین سال 2003 فلوجه در عراق که در این تهاجم او یکی از چهار نفری ست که فرماندهی ارتش امریکا و بریتانیا را بر عهده داشته، بدین لقب معروف گردیده است. او در این حمله به خاطر نقش کلیدی‌اش در بر عهده داشتن رهبری اولین دسته از تکاوران دریایی که وارد عراق شدند و فلوجه را تسخیر کردند، معروف گردید. البته گفته می‌شود که این لقب برای خود او چندان خوشایند نیست. در برخی از تحلیل‌ها نیز آمده است که اظهارنظرهای خاص متیس نیز در معروف شدن او به این لقب تأثیر داشته است. او کسی است که جدای از سوابق درخشان کاریش در ارتش امریکا، به خاطر بی‌پروا صحبت کردن از مسائلی که معمولاً نظامیان تنها در جمع‌های بسته به زبان می‌آورند، میان ارتشیان محبوب گردیده است. به‌عنوان نمونه در سال 2005 او در سخنرانی خود در پَنلی در سان‏دیگو، به‌تفصیل از میزان لذت‌بخش بودن کشتن دشمن در جنگ صحبت می‌نماید و می‌گوید: "واقعیت را بخواهید جنگیدن با آن‌ها یک سرگرمی تمام‌عیار است. زمانی که جهنمی از فریادها و جیغ کشیدن‌ها به پا می‌شود... کشتن برخی از افراد لذت‌بخش است. من عاشق جو پرهیاهو و پرسروصدای آن هستم." البته باید توجه داشت که متیس باوجود لقبی که بدان شناخته می‌شود، یک متفکر استراتژیست نظامی ست که دارای بینش و فلسفه‌ای ویژه خود است. از او همچنین با لقب "راهب جنگجو"[12] نیز یاد می‌شود زیرا او کسی است که تمام عمر خود را وقف ارتش نموده (برای همین ازدواج نیز نکرده) و زمان زیادی را در تفکر عمیق درباره استراتژی‌های نظامی صرف نموده است. متیس بیش از هر چیز عاشق مطالعه در خصوص تاریخ نظامی است و بر متون فراوانی در این حوزه مسلط است. کارشناسان نظامی از متیس به‌عنوان یک متفکر جدی راهبردی یاد می‌کنند که به‌شدت هم در میان و هم بیرون پنتاگون مورداحترام است و بابت هوشمندی و قدرت درک بالایش ستایش می‌شود. جالب است که در یکی از پروفایل‌های مربوط به متیس آمده است که او هیچ‌وقت صاحب تلویزیون نبوده است.

تحلیل جیمز متیس در خصوص مسائل اساسی مطرح در سیاست خارجی امریکا

در این خصوص، سخنرانی متیس در بنیاد هریتیج[13] به‌عنوان یک کارشناس زبده نظامی در خصوص مسائل مربوط به خاورمیانه، سخنرانی بسیار مهمی محسوب می‌شود که حاوی نکات قابل‌تأملی است و شمای خوبی از خطوط اصلی فکری، نوع اندیشه تحلیلی و جهان‌بینی متیس نسبت به مسائل اساسی پیرامونی امریکا می‌دهد. جالب است که این سخنرانی که در جمعی نسبتاً بسته و خصوصی ایراد شده و انتشار چندانی نیز نیافته، در زمانی انجام می‌شود که تنها 36 ساعت از بازگشت وی از خاورمیانه می‌گذرد و جالب‌تر آنکه در زمانی است که او فاقد هرگونه مسئولیت رسمی بوده و بازنشسته محسوب می‌شود. چنین حالتی نشان از حضور همچنان فعالانه متیس در مسائل مربوط به خاورمیانه، علیرغم نداشتن هیچ‌گونه مسئولیت رسمی، داشته و می‌تواند در مسیر شناخت و پیش‌بینی اولویت‌های احتمالی و استراتژی‌های او در دوران مسئولیتش در وزارت دفاع امریکا به میزان زیادی کمک‌کننده به‌حساب آید.

او سخنان خود را با این سؤال که "در زمانی که در آن با فقدان راهبرد روبرو هستیم، چه چیزی در حال وقوع است؟" آغاز می‌نماید. متیس ضمن تأکید و انتقاد از فقدان راهبرد جهانی[14] بودن حال حاضر امریکا، پیش‌بینی‌های محتوم آتی را روبرو شدن با اغتشاشات و آشوب‌های رو به افزایش عنوان می‌نماید به‌طوری‌که فراز و نشیب‌های آتی به سطحی می‌رسند که هرج‌ومرج[15] تهدیدی جدی خواهد بود و در این خصوص، بر کلیدی بودن لزوم حفظ روابط از سوی امریکا با متحدانش تأکید ویژه‌ای می‌نماید.

نکته قابل‌تأمل که درباره متیس باید آن را در نظر داشته باشیم علاقه وافر شخصی وی نسبت به مطالعه تاریخی است که موجب شکل‌گیری نوع خاصی از اندیشه سیاسی و فلسفه فکری در متیس شده است. چنین ویژگی‌ای موجب شده است که متیس علیرغم شخصیت تمام‌عیار نظامی‌اش، همواره جهت‌گیری خاصی نسبت به تحلیل شرایط و چالش‌های پیش روی امریکا ارائه نماید که نشانه‌های آن به‌خوبی در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های متعدد از او هویدا است. در این سخنرانی نیز متیس، در مقدمه‌ای ضمن تأکید بر لزوم مطالعه تاریخی و بهره بردن از درس‌های تاریخ برای تصمیم‌گیری‌های حیاتی امروز امریکا، به‌صراحت عنوان می‌نماید که کسانی که اصلاً با تاریخ آشنایی ندارد برای او قابل‌درک نیستند. متیس تأکید ویژه‌ای بر بهره‌گیری از میراثی دارد که در طول تاریخ کسب‌شده و نگاه به گذشته را مقدمه‌ای حیاتی برای آینده‌پژوهی معرفی می‌نماید. با چنین نگاهی، در ادامه او با ارائه مقدمه‏وار از پیشینه تاریخی جهت‌گیری سیاست امریکا در دوران جنگ جهانی دوم و پس‌ازآن، به بررسی چرایی شکل‌گیری سازمان ملل و پیگیری اقداماتی نظیر طرح مارشال می‌پردازد. اقدامی که به نظر متیس نتیجه آن، آموزش و به وجود آوردن موجبات تغییر در کشورهایی می‌داند که در آن زمان در صف دشمنان امریکا به‌حساب می‌آمدند و اکنون تبدیل به دوستان و متحدان اصلی امریکا شده‌اند. او ناتو را برگرفته از اندیشه‌ای می‌داند که از ظهور عصر روشنگری[16] در اروپا نشاءت گرفته است.

از نظر متیس این اندیشه مبنی بر این تلقی تاریخی ست که با تکیه به همراهی و کمک یکدیگر، به دفاع از هم برمی‌خیزیم، زیرا به اعتقاد متیس تاریخ به ما آموخته است که هر کشوری با بیشترین تعداد متحدان برای خود، عموماً پیروز میدان خواهد بود. او در مراحل بعد اتخاذ و توسعه سیاست‌هایی همچون راه‌اندازی بانک جهانی و سیستم بِرِتون وودز[17]- به‌عنوان اولین نمونه از یک نظام پولی بین‌المللی که با هدف نظارت بر روابط پولی میان امریکا، کشورهای اروپای غربی، ژاپن و استرالیا در اواسط قرن بیستم شکل گرفت- از نمونه ابزارهای روش دیپلماتیک سنتی بر پایه سیاست‌های سنتی اقتصادی می‌نامد که درمجموع باعث به وجود آمدن نوع خاصی از نظم جهانی[18] شده‌اند. نظمی که قبل از جنگ جهانی به‌هیچ‌وجه وجود نداشته و آنچه تا آن زمان شاهد آن بودیم، تنها در حد یک نظم منطقه‌ای بوده است که به گفته متیس در مرحله‌ای تکاملی باعث شکل‌گیری نظم منطقه‌ای اروپایی شده و در ادامه، مطابق آنچه امروز شاهد آن هستیم، به ‌تمامی کشورهای جهان تسری یافته و یک نظم جهانی شکل گرفته است. متیس در ادامه با ارجاع دادن به این گفته از انیشتین که در پاسخ به این سؤال که "اگر تنها 60 دقیقه برای نجات جهان وقت داشته باشی، چه خواهی کرد؟" می‌گوید " 55 دقیقه وقت به من دهید که تا موارد مربوط به مشکلات و چالش‌های اصلی را پیدا نمایم، آنگاه تنها 5 دقیقه برای من کافی خواهد بود که به ارائه راه‌حل برای نجات جهان بپردازم"، بر اهمیت لزوم طرح درست مسئله یابی و داشتن تحلیل دقیق از مشکلات اساسی هر موضوعی برای حفظ آن تأکید می‌نماید. متیس اعلام می‌کند که به نظر او مشکل اصلی حال حاضر در برابر چگونگی حفظ نظم جهانی آن است که متوجه باشیم که الآن با آمریکایی مواجه هستیم که در حال کاستن نقش‌آفرینی خود در جهان است. موضوعی که از نظر متیس اصولاً اتفاق خوبی نیست و با ارجاع به شناخت کامل خود از خاورمیانه، شکل‌گیری این تلقی را که امریکا در حال عقب کشیدن از منطقه است، باعث به وجود آمدن خلائی می‌داند که به شکل‌گیری و اشاعه انگیزه‌های نامشروع در فکر بخشی از افراد انجامیده است.

در ادامه، متیس به‌صورت مجزا به بررسی و واکاوی مسائل مربوط به سه موضوع اساسی مطرح از نظر وی، شامل بحث روسیه، چین و خاورمیانه می‌پردازد.

در خصوص روسیه به‌عنوان اولویت اول از مسائل مطرح در مقابل امریکا، متیس تأکید ویژه‌ای می‌نماید که اهمیت مسئله مربوط به موقعیت فعلی روسیه بسیار مهم‌تر و جدی‌تر از آن حدی است که موردتوجه قرار گرفته است. متیس در واکاوی مسائل مربوط به روسیه، به‌عنوان بحث قابل‌تأمل پایه‌ای، موضوع بحران مالی داخلی امریکا را معضلی بسیار مهم توصیف می‌کند و عنوان می‌نماید که از دست دادن کنونی کنترل بودجه از سوی دولت موجب از دست دادن توان مدیریت نمودن آن شده است. او به‌صراحت اعلام می‌کند که شاخص‌ها به‌خوبی نمایانگر حقیقت موجود هستند و حقیقت آن است که دولت واشنگتن در حال حاضر در حکومت کردن بسیار ضعیف است. او معتقد است این مسئله، همراه با مسئله فقدان راهبرد نظامی هم در امریکا و هم در بروکسل (مقر اتحادیه اروپا) و هم در ناتو و مسئله خلع سلاح عمدتاً یک‌جانبه و کم کردن توان نظامی بسیاری از کشورهای دموکراتیک غربی، باعث شکل‌گیری بسیاری از جهت‌گیری‌های راهبردی شده‌اند که اکنون متوجه می‌شویم که در مسیر اشتباه انجام پذیرفته‌اند و مجموع این موارد باعث تعمیق مشکل شده است.

متیس در ادامه علاوه بر انتقاد شدید از موضوع کسری بودجه امریکا و فرآیندهای مربوط به آن‌که به معضلی اساسی در داخل این کشور تبدیل‌ شده و توان حاکمیتی دولت را تحت شعاع قرار داده، بر عدم توانایی اتحادیه اروپا در حل بحران یورو نیز تأکید می‌نماید. مشکلی که به گفته متیس اروپا 5 سال است که با آن روبروست و باعث به وجود آمدن شرایطی شد که در آن، اتحادیه اروپا ابتدا به اوکراین پیشنهاد یک بسته تجاری داده ولی بعداً سکوت اختیار نموده و باعث نشان دادن واکنش از سوی روسیه و به وجود آمدن مشکلاتی گردید که اکنون همگی ترجیح می‌دهند آن را به فراموشی بسپارند. متیس مؤکدا خاطرنشان می‌شود که از نقطه‌نظر او، موضوع اوکراین- روسیه خطرناک‌ترین بحران مطرح در منطقه است. او با متوهم خواندن پوتین، معتقد است که به‌صورت بالقوه رئیس‏جمهور روسیه در اقدامی احمقانه نیروهایی را راه انداخته که خود شخصاً قادر به کنترل آن‌ها نیست و جانشین وی نیز نمی‌تواند مسائلی را که پوتین به وجود آورده را حل نماید، متیس تأکید می‌نماید که کار بسیار بسیار سختی است که روسیه بخواهد از عواقب بیانیه‌ها و اظهاراتی که پوتین در قبال غرب داشته است، عقب‌نشینی نماید.

او تأکید می‌نماید که آنچه امریکا با آن روبروست موضوع خود روسیه به‌عنوان یک مشکل است و نه‌تنها پوتین و اینکه برخی فکر ‌می‌کنند که با رفتن وی، مشکل مربوط به موضوع روسیه رفع خواهد شد، دچار توهمی بیش نیستند؛ زیرا به گفته متیس امریکا باید توجه داشته باشد که روسیه دارای طولانی‌ترین مرز در یکی از نقاط بی‌نهایت راهبردی دنیاست و دارای بیشترین آمار از حضور نیروهای خشن جهادی در میان کشورهای خارج از خاورمیانه است که البته این مشکل کم‌اهمیت برای آن‌ها نخواهد بود. او می‌افزاید روسیه اکنون به لحاظ اقتصادی در موقعیت بسیار بدی قرار داشته و به لحاظ وضعیت جمعیتی نیز دچار مشکل جدی است، زیرا شاهد کاهش طول عمر و نرخ رو به بالای مرگ‌ومیر در میان جمعیت مردان خود بر اثر ابتلا به بیماری‌های سل و ایدز و همچنین در اثر اعتیاد به الکل می‌باشد. این در حالی است که بسیاری از زنان روسیه نیز اقدام به استفاده از راه‌های جلوگیری از بارداری و سقط‌جنین می‌نمایند که میزان باروری و تولد کودکان را در روسیه کاهش می‌دهد و در کل شرایطی را به وجود آورده که دولت روسیه نیز کاری برای معکوس نمودن کاهش نرخ جمعیت خود نمی‌تواند انجام دهد. متیس با برشمردن این شاخص‌ها در خصوص روسیه، نتیجه‌گیری خود را این‌گونه بیان می‌نماید که درمجموع این شرایط، روسیه در مسیر حرکت به نقطه‌ای در آینده است که دیگر قادر به حفظ تأثیرگذاری کنونی‌اش بر مرزهای جغرافیایی و دریایی‌اش نخواهد بود.

این در حالی است که روسیه همواره به ناتو به‌عنوان یک تهدید نگریسته و حضور نیروهای ناتو را در نزدیکی مرزهای خود یک تهدید دیده و به ادعای وی، روسیه به دنبال ایجاد امنیت برای خود در فضایی بی‌ثبات می‌باشد. متیس تأکید می‌نماید که درعین‌حال، همه این مسائل برای روسیه در زمینه‌ای هسته‌ای نیز مطرح است و مسئله تهدید حمله هسته‌ای روسیه علیه کشتی‌های جنگی دانمارکی و ورشو را به میان می‌کشد و ظرفیت بالای بمب‌افکن‌های روسیه تا تیررسی که شامل سواحل کالیفرنیا، اسکاتلند و نروژ می‌شود را مشکل بااهمیتی توصیف می‌نماید. او با ذکر این اقدام پوتین که فردی را که به‌یک‌باره در تلویزیون ملی روسیه به‌صراحت اعلام می‌کند که نیروگاه‌های رادیواکتیو امریکا را به خاکستر می‌نشاند، به مقام وزارت اطلاعات خود منصوب می‌کند، خاطرنشان می‌کند که پوتین کسی است که باوجود تظاهر به پیروی از قوانین بین‌المللی، این تفکر را دارد که هر وقت بخواهد می‌تواند که قوانین را زیر پا بگذارد، درحالی‌که کشورهای غربی تلاش می‌کنند در جهت پیروی از قوانین حرکت نمایند. متیس معتقد است محاسبات اشتباه در خصوص روسیه و وجود چنین دوگانگی راهبردی میان روسیه و کشورهای غربی در مسیر اداره نظام بین‌الملل بسیار خطرناک به‌حساب می‌آید.

متیس این موضوع را که تا قبل از این مذاکره و گفتگویی میان جان کری و پوتین انجام‌نشده را بسیار خطرناک توصیف کرده و یادآوری می‌نماید که آنچه تمدن‌های بزرگ به آن رسیده‌اند این است که اگر در خصوص این دست از مسائل به گفتگو ننشینیم، مسیر حرکت در جهت اشتباه رخ خواهد داد و اصولاً برای همین بوده که سازمان ملل شکل گرفته است. به نظر متیس، هر آنچه غرب تاکنون به‌منظور پایین آوردن دامنه بحران‌ها به سطوح پایینی انجام داده، هرچند که تا حدی این اقدامات منطقی هم به نظر می‌رسند، اکنون به‌منزله موضع از روی ضعف طرف غربی قلمداد می‌شود. درمجموع متیس با ارائه توصیف کاملی از شرایط روسیه با دسته‌بندی خطرات به‌صورت کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت، اشتباه محاسباتی[19] در خصوص روسیه را از جمله خطرهای کوتاه‌مدت[20] در قبال روسیه آن کشور می‌نماید. به لحاظ خطرات میان‌مدت، متیس به موضوع کاهش قدرت نفوذ روسیه اشاره و تأکید می‌نماید زمانی که از کاهش اثرگذاری روسیه صحبت می‌کنیم، باید متوجه باشیم که این می‌تواند به معنی از هم گسیختن فدراسیون روسیه نیز باشد و این اتفاقی است که البته به نفع غرب و امریکا نیز نخواهد بود. در حقیقت فروپاشی روسیه به دلیل تسلیحات هسته‌ای گسترده این کشور که در مکان‌های مختلف جایگذاری شده‌اند و باید راهی برای عقب کشاندن روسیه از لبه این پرتگاه در پیش گرفته شود و غرب مواضع مشترکی را در پیش بگیرد زیرا در حال حاضر اروپا و آمریکا در مورد روسیه متحد هماهنگ عمل نکرده‌اند.

متیس در ادامه توجه می‌دهد که در این میان برای او بیش از هر چیز رویکرد چین به‌عنوان دیگر قدرت مطرح و سکوتش در قبال آنچه درنهایت برای کریمه اتفاق افتاد، بسیار جالب‌توجه و قابل‌تأمل است. او توضیح می‌دهد که از نقطه‌نظر تحلیلی چینی‌ها این فاکتورها مطرح می‌شود که اولاً اوکراین کریمه را از دست داده است، ثانیاً روسیه اوکراین را در جایگاه متحد اقتصادی و تسلیحاتی خود از دست داده درحالی‌که به‌شدت به آن نیاز داشته، ثالثاً ناتو و امریکا روسیه را در جایگاه یک متحد از دست داده درحالی‌که تا قبل از بحران کریمه شاهد بودیم آن‌ها در بیست سال گذشته با هم همکاری داشته‌اند و مهم‌تر از همه چهارم اینکه دنیا ثبات خود را از دست داده است. به گفته متیس این شیوه نگاه چینی‌ها است و در حال حاضر امریکا با چینی روبرو است که اساساً تلاش دارد با به‌کارگیری سیاست کسب خراج (باج)[21] از دیگر کشورها، دولت‌های کوچک پراکنده در اطراف دریای چین جنوبی را تحت چتر حمایتی خود درآورد و او برخلاف روش بکار گرفته شده توسط روسیه است که تلاش دارد از طریق سیاست ارعاب و روش‌های نظامی منطقه نفوذی خود را در میان دولت‌های بی‌ثبات و تحت حملات نظامی پیرامونش شکل دهد. چین برخلاف روسیه تمایل چندانی برای استفاده از روش‌های نظامی نداشته و بیشتر به دنبال آن است که در میان دولت‌های مجاور برای خود یک قدرت وتو برای تأثیرگذاری در شرایط مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی داخلی این کشورها ایجاد نماید. این روشی است که آن‌ها در گذشته نیز از آن بهره برده‌اند و برخلاف روسیه تمایلی برای به‌کارگیری ارتش خود ندارند. به لحاظ مسائل داخلی، به گفته متیس، چین در مرحله‌ای قرار دارد که تا حد زیادی توانسته بر مشکلاتی همچون کاهش دستمزد و مسائل ازاین‌دست فائق آید. این موضوع ازآن‌جهت است که در حال حاضر چین به‌شدت نیازمند ایجاد ثبات در داخل کشور خود است و با اتخاذ سیاست‌های همچون افزایش دستمزد توانسته به این هدف دست یابد.

ازاین‌رو شاهد ظهور اولین نسلی از چینی‌ها هستیم که ظرف 200 سال گذشته، درگیر آسیب‌های همچون اعتیاد، انقلاب، جنگ داخلی و بحران کمونیست و غیره نبوده‌اند. در تائید این موضوع متیس از دریاسالار بازنشسته آمریکایی مایکل مولن نقل می‌کند که وقتی از همتای چینی خود درباره مهم‌ترین نگرانی چین می‌پرسد و انتظار داشته که او به‌طورمعمول از کمبود هواپیمای جنگی و کشتی و غیره سخن گوید، دریاسالار چینی پاسخ می‌دهد که در حال حاضر ما نیازمند ده میلیون فرصت شغلی جدید در سال هستیم تا ثبات داخلی خود را حفظ نماییم. ازاین‌رو اصلاً چینی‌ها تمایلی به هیچ‌گونه آشفتگی بیرونی نداشته و برای همین تا حدی عملکرد روسیه باعث نگرانی آن‌ها می‎شود. در ادامه متیس تأکید می‌نماید که چینی‌ها درعین‌حال به دنبال طرح نمودن قوانین جدید برای تأثیرگذاری هرچه بیشتر در رقابت بین‌المللی هستند و به نظر او آن‌ها تا حدی نیز خوب بازی کرده‌اند. به‌طوری‌که توانسته‌اند با شناسایی موضوعات محل اختلاف بین متحدان امریکا، مثلاً بین کره جنوبی و ژاپن و کشورهای حوزه دریای چین جنوبی و اقدام به بزرگنمایی نمودن و کار کردن بر روی آن‌ها، از این اختلافات به سود خود بهره‌برداری نمایند.

درمجموع متیس نتیجه‌گیری می‌نماید که رویکرد هر دو دولت روسیه و چین به‌نوعی حمله به سیستم دولتی[22] پیرامونی خود می‌باشند اما با به‌کارگیری سیاست‌های متفاوت و جهت‌گیری مخالف هم به‌طوری‌که در روسیه پوتین خواستار وجود بی‌ثباتی در مرزهای کشورهای هم‌جوار خود است تا با حضور در صحنه به‌عنوان مادری حامی و مدافع این کشورها، مسیر کنترل بر این مناطق را برای خود هموار سازد. این در حالی است که چین سیاست خراج یا باج را در پیش گرفته است و در کل هدف هردو وابسته کردن این کشورها به خودشان می‌باشند و ناسیونالیسم[23] مهم‌ترین ابزار بکار گرفته شده از سوی هر دوی آن‌ها، هم روسیه و هم چین، در دستیابی به این هدفشان می‌باشد. در انتهای این بحث نیز متیس باز تأکید می‌نماید که آنچه بیش از همه این‌ها باعث نگرانی اوست آن است که در چنین شرایطی جریان مذاکره‌ای بین روسیه- واشنگتن و چین- واشنگتن وجود ندارد، درحالی‌که اگر سیاستمداران به دوران نیکسون و ریگان نگاهی بیندازند خواهند دید که در همان زمان گفتگوهای زیادی میان آن‌ها برقرار بوده است.

موضوع خاورمیانه موضوع مهم پایانی است که متیس در سخنرانی خود بدان می‌پردازد. به گفته خود او خاورمیانه جایی است که او بیشتر عمر خود را از سال 1979 تاکنون در آن صرف نموده و در طول این سالیان در این منطقه مشغول جنگیدن، مطالعه میدانی و خدمت به ارتش امریکا بوده است. از نظر متیس مسئله مهم منطقه خاورمیانه نیز این است که ساختار دولت-ملت در خاورمیانه در حال فروپاشی است و ایالات‌متحده باید برای مهار هر یک از مسائل موجود مانند یمن و حزب‌الله تاکتیک‌های مناسبی را در پیش گیرد و اگر ایالات متحد سیاست مشخصی را در پیش نگیرد احتمالاً نتایج این اتفاقات به ضرر این کشور خواهد بود. او جنگ سنی را جنگ میان دو جریان افراطی و تروریست می‌داند. به‌هرحال از نقطه‌نظر متیس، اسلام سیاسی به نفع ایالات‌متحده نیست و اگر امریکا جایگاه خود را در این جنگ مشخص نکند ممکن است نتایج آن‌ به ضرر آن‌ کشور باشد.

تغییرات احتمالی آتی پنتاگون تحت رهبری جیمز متیس

تصمیم دونالد ترامپ برای انتخاب جیمز متیس به‌عنوان وزیر دفاع دولت خود، از بروز تغییرات بزرگی در پنتاگون حکایت می‌کند. در این خصوص نشریه فوربز به قلم لورن تامپسون در تحلیلی مبسوط، با در نظر گرفتن ویژگی‌های شخصیتی متیس و سابقه کاری وی و نوع عملکردش در خصوص موضوعات مختلف، به بررسی تغییرات اساسی احتمالی در پنتاگون تحت رهبری آتی متیس می‌پردازد.

از نقطه‌نظر ارائه‌شده در این مقاله، نکته اساسی درباره ریاست متیس آن است که وی با سیاستمداران، تاجران و دانشگاهیانی که سابقاً برای ریاست پنتاگون انتخاب می‌شدند، چندان نقطه مشترکی ندارد؛ زیرا او نه‌تنها درک فوق‌العاده‌ای از مباحث نظامی دارد، بلکه از شرکت در آن نیز واقعاً لذت می‌برد. ازاین‌رو قرار گرفتن متیس در صدر تیم امنیتی امریکا، می‌تواند منادی تغییرات چشم‌گیر ساختاری در وزارت دفاع امریکا و خصوصاً نوع جهت‌گیری پنتاگون تلقی گردد. هرچند که در حال حاضر برای هرگونه اظهارنظر قطعی در خصوص جزییات این تغییرات بسیار زود است ولی تحلیل‌گر فوربز، عمده تغییرات را در قالب 6 دسته از مسائل به شرح ذیل معرفی می‌نماید. البته باید توجه داشت که به نظر می‌رسد که نویسنده این مقاله در موضعی مثبت و حمایتی از انتخاب متیس قرار دارد، بااین‌حال در نظر داشتن دلایل مطرح از سوی وی خالی از لطف نیست:

  1. نگاه واقع‌گرایانه‌تر نسبت به جنگ: از نظر نویسنده این مقاله، هرچند که از واقعه 11 سپتامبر تاکنون، ارتش امریکا در فضای نظامی و جنگ وارد شده است، اما غالباً چنین به نظر می‌رسد که گروه سیاستمداران ناظر بر آن، از واقعیات مبارزه فاصله دارند و متیس در سمت وزیر دفاع، شفافیت هدف را برای مأموریت‌های پنتاگون باز خواهد گرداند.
  2. درک شفافی از مسئولان: در این خصوص با اشاره به سال‌های ریاست جمهوری اوباما، ادعا می‌شود که تعداد زیادی از مقاماتی که مسئول سیاست‌گذاری امنیتی در این دوران بودند، در قالب اعضای شورای امنیت ملی در کاخ سفید متمرکز بوده‌اند و شورای امنیت ملی این نقش را پذیرفته بود که عملکرد اغلب مقامات ارشد کابینه، نه به‌صورت بازیگری مستقل صورت پذیرد، بلکه شرایطی برای مباحثه پیرامون موضوعات امنیتی فراهم بود. به نظر نویسنده مقاله، با حضور متیس در پنتاگون‌، به‌عنوان نخستین فردی که از میان هم‌طرازانش به این جایگاه نائل شده و تمرکز رئیس‌جمهور بر موضوعات اقتصادی، احتمالاً ابهام بر سر اینکه "چه کسی مسئول است؟" جای خود را به "وحدت فرماندهی"[24] دهد.
  3. انتصاب بر اساس شایستگی: تحلیل‌گر فوربز عنوان می‌نماید که انتخاب وزرا و مقامات ارشد، با در نظر داشتن هدف تقویت حوزه‌های انتخاباتی[25] سیاسی داخلی، یک سنت دیرین در میان سیاستمداران آمریکایی بوده است. او معتقد است در دوره اوباما، با انتخاب بر اساس جنسیت، قومیت و دخالت رئیس‌جمهور در انتخاب اینکه چه کسی چه کاری انجام دهد، این موضوع دیگر به اوج وخامت و پوچی کشیده شده بود. اما ترامپ ازآنجاکه دین چندانی نسبت به ساختار سیاسی در خود نمی‌بیند، نتیجتاً در مقابل اصرار متیس مبنی بر اینکه صلاحیت معیار انتخاب باشد، مقاومت نخواهد کرد.
  4. شکیبایی در قبال سیاستمداران: نویسنده با اشاره به اینکه رئیس قبلی پنتاگون، بارها درباره دخالت‌های بیش‌ازحد کنگره در اداره امور داخلی[26] بخش خود شکایت نموده است، بهانه کنگره در این‌گونه دخالت‌ها را در مدیریت پنتاگون شامل تلاش‌های محدود و سرپوشیده‌ای برای هزینه‌های نظامیان و سربازان و مالیات‌دهندگان عنوان می‌نماید. به نظر او، یکی از کارهای متیس مقابله با چنین نفوذی خواهد بود، زیرا متیس هرگز نخواهد توانست حرف خود را مبنی بر اینکه نمایندگان کنگره با این کار چقدر جان سربازان را به خطر می‌اندازد، فرو خورد.
  5. شک و بدبینی نسبت به فنّاوری:  متیس درک می‌کند که فناوری و آموزش دو رکن پیوسته به هم در امر موفقیت‌های نظامی هستند، اما تمرکز وی بر بخش عناصر انسانی و خود سربازان و نظامیان، بیشتر از ابزاری و ادواتی خواهد بود که توسط آن‌ها استفاده می‌شود. نویسنده مقاله برای تائید ادعای خود اشاره به اظهارنظری از متیس می‌نماید که در طول دوران اوج دخالت نظامی امریکا در عراق، متیس در کنفرانسی در مورد تحولات نظامی چنین عنوان می‌نماید که هیچ‌یک از فنّاوری‌های به‌روز و پیش برنده موردبحث، تأثیر چندانی در شرایط نخواهند داشت، اما آموزش‌های فرهنگی و زبانی هستند که کمک فراوانی به مسئله خواهند کرد. بنابراین طبق پیش‌بینی نویسنده مقاله، به نظر نمی‌رسد متیس به این زودی‌ها سری به گوگل بزند.
  6. حمایت بیشتر از نیروهای زمینی: از نقطه‌نظر تحلیل‌گر فوربز، سیاست بی‌موقع «چرخش به شرق[27]» آمریکا درحالی‌که گرایش‌ها به سمت اتکا به نیروی هوایی و دریایی در تغییر بود، جلوگیری از آسیب رسیدن به سربازان زمینی و نیروی دریایی را هدف قرار داده بود؛ اما شروع کار نظامی متیس با فرماندهی تسلیحات و گروه‌های مسلح نظامی همراه بوده، بنابراین وی حس نزدیکی و همزادپنداری با مبارزانی را دارد که جان خود را برای جنگ به خطر می‌اندازند. به عقیده متیس، نیروی هوایی و دریایی بیشتر به‌عنوان حامیان جنگ زمینی محسوب می‌شوند، نه اینکه جایگزینی برای آن باشند.

نکته آخری که نویسنده مقاله بر آن تأکید می‌نماید آن است که متیس اگرچه یک تفنگدار است، اما یار خوبی برای ارتش امریکا محسوب می‌شود. زیرا متیس درک درستی از نبردهای زمینی دارد و از نیروهای زمینی که آمریکا در شرایطی بدون نیروی انسانی و تجهیزات که در اروپا رها کرده است، می‌هراسد. او می‌داند که اروپا بیشتر نمایشی از ارتش است، اما نیروی ارتشی که برای مقابله با نیروهای ارتش مهاجم روسیه به نبرد فرستاده شود، به لحاظ حفاظت نیرو، دفاع هوایی، جنگاوری الکترونیک و سایر موارد مشابه بسیار ضعیف خواهد بود. صرف‌نظر از اینکه رفتار دولت ترامپ در مقابل مسکو چگونه خواهد بود، به عقیده‌ی متیس آمادگی برای جنگ، مؤثرترین راه حفظ صلح است.

رویکرد جیمز متیس نسبت به ایران و مسئله برجام

واشنگتن‌پست در مقاله‌ای در معرفی متیس، این‌گونه می‌نویسد: متیس مسئولیت فرماندهی و نظارت بر نیروهای نظامی امریکا را در خاورمیانه طی سال‌های 2010 تا 2013 بر عهده داشته است. گفته می‌شود که او همواره نیروهای ارتش را برای در جای خود نشاندن و مجازات ایرانیان و متحدان آن‌ها تحت‌فشار قرار داده و این شامل دستور وی مبنی بر افزایش عملیات مخفیانه به‌منظور دستگیری و کشتن عاملان ایرانی و ایجاد فشار و ممنوعیت‌ها برای کشتی‌های جنگی ایرانی، می‌باشد. در بسیاری از تحلیل‌ها و به نقل از برخی مقامات رسمی اسبق وزارت دفاع گفته می‌شود که همین رویکرد و دیدگاه‌های متیس نسبت به ایران، خصوصاً در بحبوحه مذاکرات هسته‌ای با ایران، بود که موجبات اختلافات میان او و اوباما را به وجود آورده و نهایتاً به کناره‌گیری پیش از موعد وی منجر گردید. او همچنین در خصوص نحوه موضع‌گیری امریکا و اقدام دولت نسبت به وقایع مربوط به بهار عربی و تعداد نظامیان لازم برای حضور در عراق نیز دارای اختلاف‌نظرهای اساسی با سیاست‌های حاکم دولت اوباما بوده است.

ازاین‌رو به نظر می‌رسد بررسی دقیق شخصیتی و کاری و دیدگاهی جیمز متیس خصوصاً در سال‌های مربوط به خدمتش و البته در موضع‌گیری‌های بعدی او در دوران بازنشستگی‌اش که دیگر بحث محدودیت یک مقام رسمی را با خود نداشته، بسیار در پیش‌بینی و درک اقدامات و موضع‌گیری‌های آتی وی در جایگاه وزارت دفاع کمک‌کننده خواهد بود. این موضوع در مورد بحث توافق هسته‌ای ایران اهمیت ویژه می‌یابد.

برای این منظور نیز باید توجه داشت که بهترین راه برای دستیابی به تحلیل درست، توجه به صحبت‌های غیررسمی و مربوط به گروه‌های بسته و تخصصی‌تر می‌باشد که معمولاً در آن‌ها اظهارنظرها واقعی‌ترند و افراد دیدگاه‌های خود را راحت‌تر و با معذوریت کمتری مطرح می‌نمایند. ازاین‌رو صحبت‌های متیس در نشستی که در ماه آوریل گذشته در اتاق فکری "مرکزی برای مطالعات بین‌المللی و راهبردی"[28] انجام داده حاوی نکات قابل‌تأملی است. جالب است که این سخنان او در آن زمان در امریکا چندان رسانه‌ای نشده و جز در سایت میلیتاری تایمز، اکثریت رسانه‌های اصلی امریکا بدان نپرداختند.

در اکثریت رسانه‌های جریان اصلی امریکا به استناد منابع اطلاعاتی موثق، علت اصلی جدایی متیس از دولت اوباما، مواضع تند او نسبت به ایران عنوان می‌شود که این موضع به‌خوبی در اظهارات متیس در این نشست هویدا است- توجه شود که این سخنرانی وی در قبل از انتخابات نهایی امریکا و معلوم شدن پیروزی ترامپ در انتخابات و به‌تبع آن انتخاب متیس به‌عنوان وزیر دفاع وی انجام شده است- متیس در صحبت‌های خود، در اشکال مختلف و با تأکیدات مضاعف، ایران را به‌عنوان "تنها ماندگارترین تهدید علیه صلح و ثبات منطقه خاورمیانه" یا "تنها متخاصم‌ترین بازیگر خاورمیانه" معرفی می‌کند و مدعی می‌شود که "ایران به‌هیچ‌وجه یک دولت- ملت نبوده و درواقع استمرار وجهه و طبیعت انقلابی خود است که عاشق خشونت و آشوب‌طلبی است و هنوز رویکرد خصمانه خود را به امریکا، اسرائیل و همسایگان عربی خود از زمان انقلاب، اصلاح نکرده است."

باوجود چنین نگاه خصمانه‌ای نسبت به ایران از سوی متیس، شاهد هستیم که وی برخلاف بسیاری از تندروهای دیگر، تأکید می‌نماید که امریکا باید به برجام وفادار بماند هرچند که او آن را یک "توافق ناقص کنترل تسلیحاتی" ارزیابی می‌کند. او که مدعی است تمامی مطالب توافق برجام را به دقت مطالعه نموده، در سخنان خود مکرراً نسبت به پیگیری توافق تأکید نموده و می‌گوید:"من می‌خواهم روشن کنم که بازگشتی به عقب وجود نخواهد داشت. به نظر من در نبود هیچ‌گونه نقض آشکاری از سوی ایران، امریکا نمی‌تواند از فرصت پیش روی خود برای انتخاب رئیس‌جمهور جدید، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، استفاده نماید و توافق انجام‌شده را از سوی خود لغو نماید." او می‌افزاید امریکا باید سر حرف خود در این توافق باقی بماند زیرا به اعتقاد او اگر از آن سرباز بزند، امریکا تنها خواهد ماند و متحدانشان آن‌ها را همراهی نخواهند کرد. در چنین شرایطی نیز تحریم‌های اقتصادی یک‌جانبه از سوی امریکا، به‌هیچ‌وجه در اندازه‌های میزان اثر تحریم‌های همه‌جانبه نخواهند بود.

از سوی دیگر، متیس این نگاه اوباما را که امیدوار است برجام تأثیرات گسترده‌تری داشته باشد و باعث تعدیل در سیاست خارجی ایران بشود، رد می‌‎نماید. از نظر متیس، مادامی‌که ایران از انجام هرگونه اقدامی که برخلاف روح برجام است ممانعت ‌نماید، در مواردی مانند عدم ادامه آزمایش‌های موشک‌های بالستیک که ظرفیت حمل کلاهک هسته‌ای را دارند، واشنگتن نیز باید تنها به "متن" توافق وفادار مانده و البته از برداشتن هرگونه گام مثبتی در جهت بهبود روابط با ایران به‌صورت جدی حذر نماید. ازاین‌رو، متیس به‌شدت مخالف آن دسته از اقدامات اوباماست که کمپانی‌های آمریکایی را تشویق به انجام معاملات و گسترش روابط تجاری با ایران می‌نماید.

متیس تهدیداتی نظامی ایران را برای امریکا و متحدانش در منطقه‌، اعم از پنج تهدید اصلی شامل تهدید نهفته در برنامه هسته‌ای ایران[29]، برنامه ضد دریایی[30]، برنامه موشک‌های بالستیک[31]، جنگ سایبری[32] و تهدید شبه‌نظامیان حامی ایران[33] نظیر حزب‌الله معرفی می‌کند. او به‌وضوح اعلام می‌کند که به دلایل قابل دفاع، برجام خنثی‌کننده خطر برنامه هسته‌ای ایران خواهد بود ولی در خصوص چهار مورد دیگر معتقد است که باید برخورد بسیار جدی‌تری انجام گیرد.

در بخش‌هایی از سخنان متیس این‌گونه به نظر می‌آید که گویی او معتقد است بین داعش و ایران تا حدودی رابطه تبانی مخفیانه وجود دارد. او مدعی می‌شود: "از نظر من داعش چیزی بیشتر از یک بهانه در دست ایرانیان نیست تا در پناه آن به شرارت‌های خود در منطقه ادامه دهند. ایرانی‌ها چیزهای زیادی از آشفتگی که داعش ایجاد کرده، به دست آورده‌اند. در این خصوص سؤال ساده‌ای وجود دارد که پاسخ به آن قابل‌تأمل است، اینکه چگونه است که در خاورمیانه، ایران تنها کشوری است که داعش به آن حمله نکرده است؟ من مطمئنم دلیل آن چیزی بیشتری از تصادفی بودن است." البته متیس بیش از این به توضیح این موضوع نمی‌پردازد و در حد یک اتهام زدن از آن گذر می‌کند.

درمجموع و در قالب یک دسته‌بندی خلاصه‌وار، اهم مطالب مطرح از سوی جیمز متیس در این جلسه به شرح زیر ارائه می‌گردد. در این جلسه مواضع اعلامی متیس در بخش‌های مختلف از صحبت‌هایش حاوی نکات بسیار مهمی است که در نظر داشتن نکات اصلی در صحبت‌های او، تصویر خوبی از کلیت ذهنی و نوع نگرش راهبردی وی نسبت به مسائل و خصوصاً نسبت به ایران به دست خواهد داد.

1. از نقطه‌نظر متیس، در میان همه‌ی چالش‌ها و تهدیداتی که امریکا در خاورمیانه با آن روبروست، ایران در درجه نخست اهمیت قرار دارد و دولت اوباما را متهم می‌کند درست در همین زمان که باید به این مسئله توجه داشته باشد، نسبت به آن غفلت نموده است. او مؤکدا ایران را تنها تهدید اصلی برای صلح و ثبات در خاورمیانه معرفی می‌کند.

2. متیس معتقد است که ایران همچنان یگانه متخاصم‌ترین بازیگر خاورمیانه باقی ‌مانده و با یادآوری دوران فرماندهی کل نیروهای نظامی امریکای خود در منطقه خاورمیانه، اعلام می‌کند: در آن زمان، هر روز صبح که بیدار می‌شدم اولین سه سؤالی که از خود می‌پرسیدم این بود که چه تصمیمی را باید در قبال "ایران" و" ایران" و "ایران" اتخاذ نمایم؟ متیس با اشاره به اینکه رفتار ثابت و هماهنگ ایران از زمان انقلاب تا به امروز نشان می‌دهد که هیچ تغییری در سیاست‌های آن ایجاد نشده، نسبت به افزایش توان نظامی ایران و تهدید بودن آن علیه عربستان، بحرین و در خصوص ارسال سلاح به یمن و ... هشدار می‌دهد. او این ادعا برخی را که امریکا توان نظامی و سلاحی ایران را تحت تسخیر خود درآورده، یک رؤیاپردازی بی‌اساس می‌خواند.

3. متیس می‌افزاید که باید متوجه باشیم که تمامی خشونت‌های حاصل از تروریسم از دو جناح ناشی می‌شود: یکی "اهل تسنن" که موضوعی مبرهن است و شکی در آن نیست. دیگری "ایرانی‌ها" که از نقطه‌نظر وی همواره مورد غفلت قرار گرفته است.

4. در خصوص برجام وزیر دفاع آمریکا تأکید می‌کند که هدف از لزوم رسیدن به توافق با ایران امری کاملاً قابل‌درک است، هرچند که او اعلام می‌کند در مقاطعی به نظرش این امکان وجود داشت که مذاکرات و چانه‌زنی بهتری از سوی طرف آمریکایی با ایرانی‌ها صورت پذیرد. متیس تذکر می‌دهد که باید متوجه باشیم در اصل هدف استراتژیک در این توافق برای امریکا موضوعی ساده و حیاتی است که آن ساختن جهانی امن‌تر با جلوگیری و به تعویق انداختن برنامه هسته‌ای ایران است.

5. متیس تأکید می‌کند که بنابر گزارش‌های دستگاه‌های جاسوسی امریکا، در این شکی وجود نداشته که ایران توان دستیابی به سلاح هسته‌ای را داشته است. در مواجهه با چنین پیش فرضی دو گزینه "نظامی" و "مذاکرات دیپلماتیک" به‌عنوان دو گزینه مطرح در قبال ایران مطرح می‌شود. جالب است باوجود وجهه نظامی متیس، او با این تحلیل که استفاده از گزینه نظامی فقط موجب تعویق یکی دوساله برنامه هسته‌ای ایران خواهد شد، گزینه دیپلماسی را گزینه مطمئن‌تری برای به تعویق انداختن بلندمدت‌تر برنامه هسته‌ای ایران معرفی می‌کند. البته او عنوان می‌نماید که توافق انجام‌شده یک توافق ناقص کنترل سلاح است و دستاورد آن را بیشتر شبیه یک وقفه کوتاه در برنامه هسته‌ای ایران می‌نامد تا توقف کامل و بی‌بازگشت آن، ولی باز توافق را بهترین کار ممکن برای امریکا در شرایط حاضر توصیف می‌نماید و ورود امریکا به جنگ دیگری در خاورمیانه را گزینه مناسبی ارزیابی نمی‌کند.

6. در میان توصیه‌های مختلف برای سیاست‌گذاری‌های پیش روی امریکا در قبال ایران پسابرجام، متیس (1) بر نظارت هر چه بیشتر کنگره امریکا بر روند پیگیری برجام تأکید می‌نماید. (2) بر لزوم افزایش بودجه برای انجام فعالیت‌های اطلاعاتی و جاسوسی و توسعه لینک‌های ارتباطی با آژانس‌های جاسوسی فعال ضد ایرانی که متعلق به دوستان و متحدان امریکا می‌باشند، توصیه می‌نماید. (3) لزوم حفظ حضور بسیار قوی نیروی دریایی امریکا در منطقه، (4) همکاری نزدیک‌تر با متحدان منطقه‌ای امریکا در خصوص دفاع موشکی و (5) استفاده تبلیغاتی و اطلاعاتی از طریق رادیو فردا...، از دیگر توصیه‌های متیس به شمار می‌روند.

7. متیس مؤکدا توصیه می‌نماید که مذاکرات آتی امریکا با ایران، باید کاملاً مشابه مذاکرات امریکا با اتحاد جماهیر شوروی قبل از میخائیل گورباچف باشد. به این منظور از نظر متیس لازم است که امریکا متحدان خود را کاملاً مطلع و به خط نگه دارد و نگاهش به ایران، نه به‌عنوان یک ملت- دولت، که به‌عنوان یک پدیده صرفاً انقلابی خواستار خشونت باشد. او در ادامه تأکید می‌نماید که امریکا همیشه باید این نگاه را داشته باشد که مذاکره با ایران را در همه ابعاد آن، با کسب بالاترین سطح از انتظارات واقعی به پایان رسانده است.

8. متیس معتقد است که وضعیت خاورمیانه در آینده مخوف و ترسناک خواهد بود و به نظر می‌آید خلائی موجود در خاورمیانه یا با نقش‌آفرینی تروریست‌ها یا ایران، یا عاملان آن‌ها و یا روسیه پر خواهد شد. بدین منظور برای احیاء سیاست و توان بازدارندگی، امریکا باید توانایی، ظرفیت و قدرت حل‌وفصل خود را به نمایش گذارد.

جمع‌بندی و تحلیل:

پرونده حاضر به‌صورت ویژه و مبسوطی به بررسی سوابق کاری و نوع جهان‌بینی و ویژگی‌های شخصیتی جیمز متیس، وزیر دفاع دولت حال حاضر دونالد ترامپ پرداخته است. بنا به گزارش‌های متعدد در خصوص متیس، خصوصاً با بررسی گفته‌های مستقیم خود او در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های گوناگون و به‌ویژه در نشست‌های تخصصی مهمی که وی در مقام یک کارشناس زبده نظامی به کالبدشکافی چالش‌های پیش روی امریکا خصوصاً در منطقه خاورمیانه می‌پردازد، شخصیت متیس به‌عنوان یک شخصیت محکم نظامی و صاحب اندیشه و ایدئولوژی خاص شناخته می‌شود. ژنرالی که توانایی‌های او در میدان‌های مختلفی آزموده شده و هم در میان نظامیان امریکا دارای جایگاه و محبوبیت فراوان می‌باشد و هم از موردستایش و تائید شخصیت‌های مهم از هر دو حزب امریکا، چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات، قرار دارد. آنچه درمجموع تمامی این افراد به‌عنوان ویژگی منحصربه‌فرد متیس در مورد بر آن توافق دارند آن است که شخصیت وی ترکیب ویژه‌ای از یک مبارز سخت‌کوش و جنگنده است که صاحب تفکر عمیق و راهبردی ویژه خود مبتنی بر هوش و تجربه بالای فرماندهی نظامی است. تفکری که متیس طی سال‌های طولانی از تجربه میدانی زندگی نظامی با پشتوانه مطالعات وسیع در حوزه دانش نظامی و تفکرات استراتژیک و مطالعات تاریخی کسب نموده است.

نکته قابل‌تأمل که درباره متیس باید آن را در نظر داشته باشیم علاقه وافر شخصی وی نسبت به مطالعه تاریخی است که موجب شکل‌گیری نوع خاصی از اندیشه سیاسی و فلسفه فکری در متیس شده است. متیس با تأکید بر لزوم مطالعه تاریخی و بهره بردن از درس‌های تاریخ برای تصمیم‌گیری‌های حیاتی امروز امریکا، در تصمیم‌گیری‌ها، نگاه به گذشته را مقدمه‌ای حیاتی برای آینده‌پژوهی عنوان می‌نماید. ذیل چنین نگاهی است که متیس به‌عنوان یک اصل مهم و ازجمله درس‌های مهمی که از تاریخ می‌توان آموخت، تأکید می‌نماید که رهبران امریکا نباید فراموش نمایند که هر کشوری با بیشترین تعداد متحدان، عموماً پیروز میدان خواهد بود. ازاین‌رو علیرغم نگاه انزواطلبانه و اظهارات مکرر و بعضاً یک‌جانبه و ضد ناتوی ترامپ، متیس ناتو را حاصل تحولات عصر روشنگری و به تعبیری امری مهم و مترقی معرفی می‌نماید و بر لزوم همکاری و هم‌سویی با متحدان تأکید می‌نماید. او با اعتقاد به فرآیند مثبت به وجود آورنده نظم جهانی شکل‌گرفته پس از جنگ جهانی دوم، اعلام می‌نماید که از نظر او مشکل اصلی حال حاضر در برابر چگونگی حفظ نظم جهانی آن است که متوجه باشیم که الآن با آمریکایی مواجه هستیم که در حال کاستن نقش‌آفرینی خود در جهان است. موضوعی که از نظر متیس اصلاً اتفاق خوبی نیست و با ارجاع به شناخت کامل خود از خاورمیانه، شکل‌گیری این تلقی را که امریکا در حال عقب کشیدن از منطقه است، باعث به وجود آمدن خلائی می‌داند که به شکل‌گیری و اشاعه انگیزه‌های نامشروع در فکر دشمنان امریکا انجامیده است.

به لحاظ چگونگی نقطه‌نظر متیس نسبت به موضوع ایران، شاهد هستیم که در نگاهی کاملاً بدبینانه و خصمانه، متیس مؤکدا ایران را به‌عنوان "تنها ماندگارترین تهدید علیه صلح و ثبات منطقه خاورمیانه" یا "تنها متخاصم‌ترین بازیگر خاورمیانه" معرفی می‌کند. به نظر متیس در میان همه‌ی چالش‌ها و تهدیداتی که امریکا در خاورمیانه با آن روبروست، در حال حاضر ایران در درجه نخست اهمیت قرار دارد و دولت اوباما را متهم می‌نماید درست در زمانی که باید به این مسئله توجه می‌نمود، نسبت به آن غفلت نموده است. جالب است که در اکثریت رسانه‌های جریان اصلی امریکا به استناد منابع اطلاعاتی موثق، علت اصلی جدایی متیس از دولت اوباما نیز، مواضع تند او نسبت به ایران عنوان شده است و خود او در بیان خاطراتش از دوران مسئولیتش به‌عنوان فرمانده کل نیروهای نظامی امریکا در خاورمیانه، تعریف می‌کند: در آن زمان، هر روز صبح که بیدار می‌شدم اولین سه سؤالی که از خود می‌پرسیدم این بود که چه تصمیمی را باید در قبال "ایران" و" ایران" و "ایران" اتخاذ نمایم!؟

بااین‌همه متیس تأکید می‌نماید که امریکا باید به برجام وفادار بماند، هرچند که او آن را یک توافق ناقص کنترل تسلیحاتی ارزیابی می‌کند و این تحلیل اوباما را که امیدوار است برجام تأثیرات گسترده‌تری داشته باشد و باعث تعدیل در سیاست خارجی ایران بشود، رد می‌‎نماید. دلیل حمایت متیس از توافق صورت گرفته نیز بدان جهت است که او معتقد است کناره‌گیری امریکا از این توافق، خصوصاً بدون حمایت متحدانش از این اقدام، واشنگتن و منطقه را در مسیر تباهی قرار خواهد داد. متیس تأکید می‌نماید امریکا باید سر حرف خود در این توافق باقی بماند زیرا به اعتقاد او اگر از آن سرباز بزند، امریکا تنها خواهد ماند و متحدانشان آن‌ها را همراهی نخواهند کرد. در چنین شرایطی نیز تحریم‌های اقتصادی یک‌جانبه از سوی امریکا، به‌هیچ‌وجه در اندازه‌های میزان اثر تحریم‌های همه‌جانبه نخواهند بود. از نظر وزیر دفاع آمریکا، مادامی‌که ایران از انجام هرگونه اقدامی که برخلاف روح برجام است ممانعت ‌نماید، در مواردی مانند عدم ادامه آزمایشات موشک‌های بالستیک که ظرفیت حمل کلاهک هسته‌ای را دارند، واشنگتن نیز باید تنها به "متن" توافق وفادار مانده و البته از برداشتن هرگونه گام مثبتی در جهت بهبود روابط با ایران به‌صورت جدی حذر نماید.

جالب است باوجوداینکه متیس خود یک فرد نظامی است، در تحلیلی عنوان می‌نماید که در میان دو گزینه پیش روی امریکا در برخورد با مسئله توان هسته‌ای ایران، شامل گزینه نظامی و گزینه دیپلماسی، استفاده از گزینه نظامی فقط موجب تعویق یکی‌دوساله برنامه هسته‌ای ایران خواهد شد و درمجموع، گزینه دیپلماسی را گزینه مطمئن‌تری برای به تعویق انداختن بلندمدت‌تر برنامه هسته‌ای ایران معرفی می‌کند. البته دستاورد آن را بیشتر شبیه یک وقفه در برنامه هسته‌ای ایران قلمداد می‌نماید تا توقف کامل و بی‌بازگشت آن، ولی باز توافق را بهترین کار ممکن برای امریکا در آن شرایط توصیف نموده و ورود امریکا را به جنگ دیگری در خاورمیانه مثبت ارزیابی نمی‌کند. به نظر می‌رسد که می‌توان ارائه این نوع تحلیل از سوی متیس را به وجهه صاحب تفکر استراتژیک وی نسبت داد تا وجهه‌ی نظامی‌اش که قاعدتاً ابایی از جنگ‌افروزی ندارد. این موضوع نکته قابل‌تأمل دیگری است که در تحلیل نوع تصمیم‌گیری از سوی متیس در موضوعات مهم می‌تواند در نظر گرفته شود.

درمجموع، متیس چنان به لحاظ تجربه میدانی، راهبرد و ایدئولوژی شخصیت شکل‌گرفته‌ای است که در صورت پذیرش هر مسئولیتی، حتماً با خود ایدئولوژی خود را وارد خواهد کرد و این‌گونه نیست که بخواهد صرفاً خود را با ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور و در جایگاه عضو منفعلی در ساختار جدید تطبیق دهد. برای همین یا با اثرگذاری تحت الگویی که به آن رسیده و اعتقاد دارد باقی خواهد ماند یا در صورت زاویه داشتن زیاد با ترامپ حذف خواهد شد. همه این‌ها به این خاطر است که باوجود وجهه تمام‌عیار نظامی متیس و اصل اساسی "اطاعت از مافوق" در اندیشه نظامی، باید متوجه باشیم که متیس تنها یک شخصیت نظامی سرباز گونه و بله قربان گوی صرف نیست. زیرا او طی سالیان طولانی از حضور در میدان‌ها جنگی در سطوح بالای فرماندهی و به پشتوانه انجام مطالعات گسترده تاریخی و اندیشه‌ای، خود را به جایگاه یک استراتژیست و تئوریسین تمام‌عیار نظامی و سیاسی رسانده است و در این مسیر اعتبار فراوانی را برای خود کسب نموده است.

رکس تیلرسون (وزیر امور خارجه)

 تیم سیاست خارجی ترامپ2

خصوصیات فردی و سابقه در شرکت اکسون‏موبیل

رکس تیلرسون متولد 1952 در تگزاس (از نواحی نفت‌خیز آمریکا) است. پدرش در کار فروش نان بود که حاضر شد با حقوق کمتری به کار در سازمان پسران پیشاهنگ آمریکا مشغول شود. کس تیلرسون در مصاحبه‏ای در دانشگاه فناوری تگزاس در سال ۲۰۱۵ گفت که خانواده‌اش از وضعیت مالی چندانی برخوردار نبودند. از چمن‌زنی گرفته تا کار در رستوران، تیلرسون همیشه کار می‌کرد تا زمانی که در ۱۶ سالگی به‌عنوان سرایدار در ساختمان مهندسی در دانشگاه ایالتی اوکلاهاما مشغول کار شد. وی دارای مدرک کارشناسی مهندسی عمران از دانشگاه آستین تگزاس در سال 1975 می‌باشد. تیلرسون اولین وزیر خارجه‌ای است که در ارتش و یا هیچ نهاد دولتی سابقه فعالیت نداشته است و در عوض 41 سال از عمر خود را صرف فعالیت‌های تجاری کرده است؛ درعین‌حال او شخصی قوی، مذاکره‌کننده‌ای قهار و فردی بانفوذ و دارای ارتباطات بسیار است. دیوید ایگناتیوس، او را شخصی با ضریب هوشی بالا (آی‌کیو) ولی فاقد هوش احساسی (ای کیو) می‌داند.

او بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی به استخدام شرکت نفتی اکسون‌موبیل در آمد و پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی می‌کند به‌طوری‌که بین سال‌های 1989 تا 1992 مدیرکل بخش تولیدات گازی در تگزاس و حومه می‌شود. سمت‌های فرامرزی وی شامل ریاست بخش اکسون در یمن، تایلند و روسیه (جزیره ساخالین) می‌باشد. وی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ رئیس هیئت‌مدیره، و مدیر ارشد اجرایی ابرشرکت اکسون‌موبیل بود.

از اولین چالش‌های نفتی وی می‌توان به ملی شدن چاه‌های نفت ونزوئلا در سال 2007 اشاره کرد که دسترسی به دو پروژه آن شرکت در ونزوئلا را با مشکل مواجه کرد. تیلرسون با سیاست افزایش تولید و استخراج نفت توانست رکورد درآمدزایی این شرکت را در سال 2008 بشکند. از آخرین فعالیت‌های تیلرسون در شرکت اکسون‌موبیل می‌توان به قرارداد اکتشاف نفت در سال 2011 در مناطق تحت کنترل روسیه در اقیانوس منجمد شمالی اشاره کرد که با اعمال تحریم‌های امریکا بر روسیه در سال 2014، این پروژه مسکوت ماند.

میزان سرمایه رکس تیلرسون 400 میلیون دلار برآورد شده است. وی دارای سهام متعدد در سراسر دنیا ازجمله شرکت‌های آمریکایی همچون امریکن اکسپرس، بوئینگ، کاترپیلار، سی‏تی‏گروپ، جنرال الکتریک و والت دیزنی و شرکت‌های ژاپنی همچون سونی، هوندا و تویوتا و شرکت‌های چینی همچون علی‌بابا می‌باشد. وی گفته است هم‌زمان با وزیر شدن سهام خود را از تمامی این شرکت‌ها خارج خواهد کرد که مبادا شائبه‌ای پیش آید. تیلرسون و همسرش، رندا، چهار پسر و پنج نوه دارند.

تیلرسون و وعده‌های انتخاباتی ترامپ

یکی از چالش‌های تیلرسون در زمان تصدی بر منصب وزارت خارجه ایالات‌متحده آمریکا، عملی کردن وعده‌های انتخاباتی ترامپ خواهد بود. این وعده ها شامل:

  1. ساخت دیوار در مرز با مکزیک و تحمیل هزینه‌ها بر آن کشور؛
  2. محدود کردن صدور روادید برای شهروندان برخی از کشورهای به‌اصطلاح حامی تروریسم؛
  3. لغو پیمان تجاری نفتا؛
  4. توافق تغییرات اقلیمی پاریس؛
  5. بازنگری توافق هسته‌ای با ایران؛
  6. بازنگری توافقات تجاری با چین؛
  7. وادار کردن کشورهای متحده اروپایی و آسیایی به تقبل هزینه‌های دفاعی خود؛
  8. و درنهایت مبارزه با داعش خواهد بود.

البته برخی از این موارد نیاز به تصمیم‌گیری نهادهای مختلف دیگر نیز دارد که از میان آن‌ها می‌توان به نقش وزارت کشور و سازمان امنیت داخلی در بحث ممنوعیت ورود شهروندان خارجی، و نقش وزارت دفاع در مبارزه با داعش اشاره کرد. هرچند تیلرسون در جلسه کمیته سنا، در برخی از موارد، سیاست‌های مستقلی نسبت به ترامپ اعلام ابراز داشته است. به‌عنوان‌مثال، در آنجا که ترامپ گفته بود از متحدان خود تنها در صورت پرداخت هزینه‌ها دفاع خواهد کرد، تیلرسون مکرراً بر پایبندی به تعهدات آمریکا نسبت به متحدان پافشاری کرده است.

بدنه کنونی وزارت خارجه ایالات‌متحده

دونالد ترامپ پیش از روی کار آمدن و قبل از انتخاب وزیر خارجه خود، در ابتدا به تمام سفرایی که به‌اصطلاح منصوب سیاسی[34] اوباما بودند دستور داد که تا ظهر روز مراسم تحلیف وی از سمت خود استعفا دهند. کنار رفتن سفرایی که منصوب سیاسی هستند (و نه کادر دیپلمات‌ رسمی) باروی کار آمدن رئیس‌جمهور جدید امری عادی محسوب می‌شود اما این فرمان ترامپ از آنجا اهمیت داشت که وی گزینه جایگزین آن‌ها را معرفی نکرده و اکنون آن سمت‌ها خالی باقی‌مانده است. از طرفی بسیاری از آن سفرا دارای فرزندان مدرسه‌ای هستند که طبق این فرمان، مجبور به بازگشت به کشور خود می‏باشند. بدین ترتیب حدوداً 80 پست سفیر سیاسی ازجمله در کشورهایی همچون کانادا و بریتانیا بدون جایگزین است.

در مورد میزان نقش تیلرسون در انتخاب نیروهای خود نیز می‌توان به پیشنهاد وی در مورد انتخاب دیپلمات باسابقه‌ی امریکا به نام الیوت آبرامز[35] به سمت قائم‌مقامی وزارت خارجه اشاره کرد که با مخالفت جدی ترامپ مواجه و این جایگاه همچنان خالی است. آقای آبرامز در دوران پویش‌های انتخاباتی ترامپ، مواضع مناسبی نسبت به وی نداشته است. به‌هرروی، تاکنون، دونالد ترامپ سه سفیر خود در چین، رژیم صهیونیستی و سازمان ملل را به ترتیب؛ تری برنستد[36] (فرماندار ایالت آیووا)، دیوید مالک فریدمن[37] (وکیل و از نزدیکان ترامپ و همچنین مشاور وی در امور اسراییل در زمان پویش‌های انتخابات ترامپ) و نیکی هیلی[38] (فرماندار ایالت کارولینای جنوبی) معرفی کرده است.

اولین جلسه کنفرانس خبری وزارت خارجه در تاریخ 17 اسفند 1395، نزدیک به دو ماه پس از روی کار آمدن دولت جدید، آن هم توسط سخنگوی سابق مارک تونر برگزار شد. او در این نشست، ضمن رد مسکوت ماندن وزارت خارجه در این دوره، اشاره کرد که آقای تیلرسون با ترامپ در مورد مسائل خارجی همچون کره شمالی، مکزیک و داعش صحبت کرده‌اند. سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در ادامه از برنامه اولین سفر وزیر خارجه این کشور به ژاپن، کره جنوبی و چین خبر داد. او درعین‌حال از پاسخگویی به سؤالی در مورد اینکه آیا گنجاندن ایران در فهرست ممنوعیت روادید به جهت حمایت از تروریسم بوده و یا ناتوانی ایران از در اختیار گذاشتن اطلاعات شهروندان این کشور که قصد ورود به آمریکا را دارند، طفره رفت.  

شاید بتوان ازسرگیری فروش تسلیحات به عربستان سعودی به ارزش 390 میلیون دلار را از مهم‌ترین اقدامات رکس تیلرسون در وزارت خارجه عنوان کرد. هرچند که این اقدام توسط شخص تیلرسون امضا شده است، لیکن تأییدیه شورای امنیت ملی آمریکا را نیز لازم است. لازم به یادآوری است که فروش تسلیحات به عربستان سعودی در ماه دسامبر 2016 توسط باراک اوباما ممنوع شده بود.

وزارت خارجه سوت‌وکور آمریکا

نشریه «آتلانتیک» در گزارشی تحت عنوان "اوضاع وزارت خانه دولت ترامپ " در مورد وضعیت نابسامان وزارت خارجه آمریکا که این روزها به نهادی نیمه تعطیل تبدیل شده، نوشت: "اینجا معمولاً جای شلوغ و پر رفت‌وآمدی است و افراد مختلف برای دیدار می‌آیند، اما الآن این‌طور سوت‌وکور شده است. هرقدر ساختمان وزارت خلوت است، به‌جایش کافه‌تریای وزارتخانه شلوغ است و کارکنان که حالا کاری ندارند، اینجا وقت خود را می‌گذرانند. وزارت خارجه به نحوی آشکار از دیدار با سران خارجی کنار گذاشته ‌شده، پست‌های کلیدی وزارت خارجه خالی باقی مانده و کاخ سفید هم چندان از کارکنان وزارت خارجه مشاوره نمی‌گیرد."

"یکی از کارکنان می‌گوید: قبلاً روز کاری از ۶:۳۰ شروع می‌شد و اگر می‌شد زودتر از ۱۰ شب از وزارت خارج شوم، روز خوبی بود. الآن حوالی ۹، ۹:۱۵ می‌آیم و قبل از ۵:۳۰ هم می‌روم. دو ماه اخیر بیشتر این‌طور بوده که فقط بیکار نشسته‌ایم و زودتر از معمول به خانه برگشته‌ایم. از ده سال پیش که من کارم را در وزارتخانه آغاز کردم، اینجا هیچ‌وقت این‌قدر سوت‌وکور نبوده است. آن‌ها [دولت جدید] واقعاً می‌خواهند دخل اینجا را بیاورند. فکر نمی‌کنم که این دولت اصلاً به لزوم وجود وزارت خارجه اعتقادی داشته باشد."

"فکر می‌کنند "جارد" [کوشنر، داماد ترامپ] از پس همه کارها برمی‌آید. این وضع مرا یاد کشورهای درحال‌توسعه‌ای می‌اندازد که مأموریتم را در آن‌ها گذرانده‌ام. یک خاندان بر همه‌چیز حاکم است و وزارت امور خارجه از هیچ‌چیز خبر ندارد. تیلرسون را گروهی از ترامپیست‌های مرموز احاطه کرده‌اند. وقتی حتی دست راست او هم آدم خودش نیست، چه غلطی می‌تواند بکند؟"

"یک کارمند میان رتبه وزارت می‌گوید کارکنان تصور می‌کنند که کاخ سفید آن‌ها را دیوان‌سالارهایی غیر منتخب و نماد ساختاری می‌بیند که باید از آن اختیارزدایی شود. ما احتمالاً احساسی شبیه یک کارمند وزارت خارجه بریتانیا بعد از جنگ دوم جهانی داریم، زمانی که دید، نه، آفتاب در امپراتوری آن‌ها هم غروب می‌کند. آمریکا پایان‌یافته است."

روابط دور و نزدیک با روسیه

تیلرسون در چهار موضوع تحریم روسیه، مبارزه با داعش، آینده سوریه با اسد و یا بدون آن، و مواجه با ایران با روسیه مواجه خواهد شد. با توجه به رابطه خوب تجاری تیلرسون با روسیه، گمان می‌رود که دو کشور بتوانند بر سر برخی موضوعات خاص تا حدودی به یکدیگر نزدیک شوند، اما بایستی به خاطر داشت که روسیه روابط خارجی خود را بر پایه روابط فردی مثل روابط خوب پوتین و تیلرسون برنامه‌ریزی نخواهد کرد، هرچند ممکن است از این ظرفیت در مواقعی به نفع خود بهره‌برداری کند.

رکس تیلرسون دارای ارتباطات تجاری قوی با روسیه می‌باشد، هرچند که در جلسه استماع سعی کرد خود را با روسیه فاصله‌دار نشان دهد. وی در جلسه استماع بیان کرد که عقیده دارد، ایالات‌متحده می‌بایست از دولت اوکراین باوجوداینکه عضو ناتو نبود، حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی می‌داشته است. البته در جلسه سنا، تیلرسون از پاسخ به سؤالات مربوط به دور زدن تحریم‌های روسیه در زمان ریاست وی بر اکسون‌موبیل طفره رفت. برخلاف ترامپ، تیلرسون حتی مخالف گسترش نفوذ روسیه در منطقه است.

ممکن است دولت ترامپ برای مبارزه با داعش حتی بدون هماهنگی با روسیه عمل نماید. در مورد آینده سوریه و لغو برجام نیز موضوع به همین نحو خواهد بود؛ بدین معنا که روسیه هرچند ممکن است حساسیت خاصی در مورد جایگاه اسد در آینده سوریه نداشته باشد ولی تا اقدامات آتی آمریکا در مورد روسیه و تحریم‌ها علیه این کشور، روسیه هم به همین راحتی مسامحه نخواهد کرد. همراه سازی روسیه در جریان مواجهه با ایران و یا لغو برجام دشوارترین و حتی نامحتمل‌ترین امکان برای تیلرسون خواهد بود.

با توجه به اینکه هنوز ترامپ معتقد است که تحریم‌های علیه روسیه فایده چندانی نداشته‌اند، تیلرسون در جلسه سنا گفته بود که حاضر به همکاری با نمایندگان سنا در خصوص وضع تحریم‌های جدید علیه روسیه است. درحالی‌که مارک روبیو از رقبای انتخاباتی ترامپ سعی داشت تیلرسون را مجبور کند که پوتین را به دلیل دستور بمباران غیرنظامیان چچن، یک جنایتکار جنگی بنامد ولی در جواب تیلرسون می‌گوید که "حاضر نیست از چنین الفاظی استفاده نماید."

ترامپ در مورد نقش روسیه در اوکراین و اروپا به معنای عام آن، چندان حساس نبوده و حتی در جایی صحبت از لغو تحریم‌ها را داشته است. اما تیلرسون در جلسه ارزیابی کمیته مجلس سنا گفته بود که در برابر تلاش‌های ولادیمیر پوتین برای نفوذ در منطقه از اوکراین گرفته تا سوریه و حتی فضای سایبری اقدام جدی به عمل خواهد آورد.

روسیه در دو موضوع می‌تواند ایران را در تعاملات خود با ایالات‌متحده موردتوجه قرار دهد. اول اینکه روسیه از ادامه فروش تسلیحات به ایران خودداری کند. دوم اینکه در بحث همکاری‌های هسته‌ای، دولت جدید سعی خواهد کرد مانع ادامه همکاری‌های هسته‌ای روسیه با ایران شود.

تیلرسون و نقدها به برجام

تیلرسون به نمایندگان سنا گفت که توافق برجام را به‌یک‌باره رد نخواهد کرد ولی قول "بازنگری جامع" که دربرگیرنده توافقات جانبی بین ایران و بازرسان بین‌المللی هسته‌ای نیز باشد را داده است. او همچنین از امکان مذاکرات مجدد برای رسیدن به توافقی جدید سخن گفته بود. فارغ از اینکه این امر شدنی است یا خیر، این جمله حامی نکته‌ای است که تیلرسون را از جیمز متیس و پمپئو متمایز می‌کند و آن این است که برخلاف این افراد، تیلرسون رویکرد آرام‌تری نسبت به ایران دارد. سال گذشته نیز در زمان ریاست اکسون‌موبیل، تیلرسون نسبت سرمایه‌گذاری در ایران ابراز تمایل کرده بود و علت آن را نیز "منابع غنی[39]" در ایران دانسته بود.

 اما دقیقاً نقدهای تیلرسون به برجام چیست؟ اولین انتقاد وی از توافق برجام، محدودیت زمانی آن است، بدین‌صورت که وی معتقد است با پایان یافتن مدت‌زمان توافق تا سال 2030، ایران می‌تواند به توان هسته‌ای سابق خود بازگردد و دست به ساخت سلاح هسته‌ای بزند. جالب است که در جلسه سنا، تیلرسون با اشاره به برجام، از این‌که تمهیدی برای جلوگیری ایران از خرید سلاح اتمی لحاظ نشده انتقاد داشت، حال‌آنکه پس از زمان استراحت، در جلسه بعدی خود را اصلاح می‌کند و تصدیق می‌کند که هم در توافق منع اشاعه و هم در توافق برجام، ممنوعیت خرید ادوات هسته‌ای گنجانده ‌شده بوده است. در حقیقت، واهمه تیلرسون و ترامپ و نتانیاهو از توافق هسته‌ای نه به لحاظ متن برجام بلکه بیشتر از اجرای کامل برجام توسط ایران است و از این می‌ترسند که با اجرای کامل برجام، ایران پس از مدت‌زمان توافق مجدداً به توان هسته‌ای خود بازگردد. البته این موضوع با مخالفت‏هایی همراه بوده است.

تیلرسون و سپاه

گفته می‌شد دولت دونالد ترامپ با رایزنی با چندین سازمان دولتی آمریکایی سعی داشت سپاه پاسداران را به‌عنوان یک گروه تروریستی معرفی کند و بر تحریم‌هایی قبلی بر و نهادهای مرتبط با سپاه بیفزاید. این طرح قرار بود در قالب فرمان اجرایی خطاب به وزارت امور خارجه آمریکا برای معرفی سپاه به‌عنوان یک گروه تروریستی مطرح شود. رویترز هدف از معرفی سپاه به‌عنوان گروه تروریستی را جلوگیری از سرمایه‌گذاری خارجی در اقتصاد ایران به بهانه مداخله سپاه در بخش‌های مهم اقتصادی ازجمله حمل‌ونقل و بخش نفت می‌داند.

رویکرد تیلرسون به چین

رکس تیلرسون در جلسه استماع سنا در حضور کمیته سیاست خارجی، اقدامات چین را در دریای جنوبی چین را همچون اقدامات روسیه در کریمه نامیده و اذعان داشت که می‌بایست به چین "پیامی روشن داده شود مبنی بر اینکه اولاً به ساخت جزیره خاتمه دهد و دوم اینکه به چین اجازه دسترسی به آن جزایر داده نخواهد شد." اگر این اظهارات تیلرسون را بیانگر سیاست خارجی آینده امریکا بدانیم، آنگاه باید منتظر رویارویی بیشتر آمریکا و چین باشیم بخصوص که هم‌اکنون چین مدعی هشتاد درصد از آب‌های دریای جنوبی چین است.

دیدگاه نسبت به نقض حقوق بشر و توافق پاریس

تیلرسون کماکان معتقد است که سوخت‌های فسیلی تنها راه‌حل تأمین نیاز سوخت جهان است. وی توافق تغییرات اقلیمی پاریس را تهدید قریب‌الوقوعی برای آمریکا نمی‌داند و آن را در اولویت‌های بعدی قرار می‌دهد. وی در موردقبول نقض حقوق بشر توسط دولت عربستان، روسیه و حتی فیلیپین نیز بی‌میل نشان می‌دهد.

جمع‌بندی و تحلیل:

مدیریت وزارت خارجه را نمی‌توان با مدیریت یک شرکت بزرگ نفتی مقایسه کرد. انتخاب رکس تیلرسون به‌عنوان وزیر خارجه ایالات‌متحده، بیش از آنکه معطوف به قابلیت‌های مدیریتی وی باشد، ریشه در اعتمادی است که دونالد ترامپ به او دارد. وی در دولت ترامپ بیشتر شنونده و مجری خواهد بود تا اینکه شخصی تصمیم‌ساز باشد.

در مورد اینکه عده‌ای معتقد به بهتر شدن روابط روسیه با آمریکا از طریق رکس تیلرسون هستند نیز باید گفت که این رابطه صرفاً در راستای منافع اقتصادی شرکت اکسون‌موبیل بوده است و در این مورد روسیه با عراق و یمن فرقی ندارند. در آن‌طرف نیز می‌توان گفت که اینکه تیلرسون در اسراییل سرمایه‌گذاری نداشته، به این معنا نیست که وی طرفدار این کشور نیست بلکه به خاطر سود اندک پروژه‌های نفتی در این کشور بوده است. به عبارتی، شرکت اکسون‌موبیل از کشورهای روسیه و عربستان سودهای کلانی کسب کرده است که اتفاقاً به نفع کشورهای میزبان نبوده است. لذا، اینکه وی قصد سرمایه‌گذاری در ایران را نیز در سر داشته، به دلیل منافع سرشار آن بوده است و نه به دلیل نزدیکی فکری با آن، درنتیجه دور از ذهن نخواهد بود اگر در دیدار احتمالی آقای ظریف و تیلرسون، بتوان از این حس منفعت‌جویانه تیلرسون در جهت پیشبرد اهداف برجام و تشویق سایر بانک‌ها و سرمایه‌گذاران استفاده جست. این را نیز باید به خاطر داشت که کشورهای عربی همچون امارات متحده و عربستان، از وی به‌عنوان دوست یاد می‌کنند.

لذا پیش‌بینی می‌شود تیلرسون بجای اینکه به دنبال یافتن راه‌های همکاری بیشتر با روسیه و چین باشد، بیشتر به سمت کشورهای نفتی همچون عربستان و بهره‌کشی مالی از آن‌ها خواهد رفت. درنتیجه، توصیه می‌شود درصدد این باشیم که ایران بهانه این چرخش نباشد و برخورد با ایران تبدیل به اولویت‌های اول دولت ترامپ نشود. از طرفی پیش‌بینی می‌شود دولت ترامپ و وزارت خارجه آمریکا برنامه‌های خود با ایران را تا زمان مشخص شدن نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران به تعویق بیندازد.

تا آن زمان نباید ایران به‌گونه‌ای عمل کند که گویی آمریکای ترامپ یک موجودیت کاملاً متفاوت از آمریکای اوباما است. اتفاقاً بالعکس، وزارت خارجه ایران می‌تواند در قالب نشستی در سطح وزرای خارجه به دعوت از خانم موگرینی، از تمامی طرف‌های امضاکننده برجام (ازجمله تیلرسون) بخواهد تا بر مفاد برجام تأکید دوباره داشته باشند. از این طریق نیز می‌توان تبلیغات دولت‌های عربی علیه ایران را تا حدودی تضعیف کرد و فضای توافق برجام را به تیلرسون و تیم آن نیز منتقل کرد.

تیلرسون قطعاً می‌تواند گزینه بهتری در قبال ایران نسبت به وزیر خارجه دولت محتمل هیلاری کلینتون باشد. فلذا به‌هرحال ممکن است وزرای خارجه ایران و آمریکا روزی با یکدیگر دیدار و یا تماس تلفنی داشته باشند. چه‌بهتر که این دیدار در فضای جمعی با طرفین امضاکننده برجام باشد تا تیلرسون نتواند موضع سختی علیه ایران بگیرد. بدین منظور نمی‌بایست زمان فکر کردن بیشتر در این مورد را به دولت ترامپ داد، زمان بیشتر مساوی با لابی بیشتر کشورهای عربی و مساوی با قدرت عمل بهتر آمریکا و مجلس آن خواهد بود. اینکه به شرکت‌های نفتی امریکا برای سرمایه‌گذاری در ایران میدان داده شود نیز قابل‌تأمل است. البته ترجیح طرف آمریکایی در شرایط فعلی که انتخابات ریاست جمهوری کشورمان پیش روی می‌باشد، کار با دولت جدید و وزیر خارجه احتمالی جدید ایران خواهد بود.

مایک پمپئو (رئیس سازمان سیا)

تیم سیاست خارجی ترامپ3

جهان‌بینی مایک پمپئو در آینه‌ی نقد و بررسی

تمرکز بر کارگزاری‌ها و تصمیم گیران دولت‌ها و فهم درک آن‌ها از دوست، دشمن، تهدید، فوریت و ماهیت تهدید، ماهیت نظام بین‌الملل، پیچیدگی و صراحت شخصیتی و چگونگی ادراک آن بخشی از سنت تحلیلی در سیاست بین‌الملل است که تا حدود زیادی متأثر از عدم توانایی نظریات کلان روابط بین‌الملل در فهم سیاست خارجی دولت‌ها مطرح‌شده و رواج یافته است. نظریه‌های روابط بین‌الملل غالباً محیط داخلی، فرایند تصمیم‌گیری داخلی و افراد تصمیم گیر در محیط داخلی را نادیده می‌گیرند و دولت را به‌مثابه‌ی یک موجودیت مایشاء شیئیت می‌بخشند همین مسئله سبب می‌شود که از تبیین تغییر سیاست‌های دولت‌ها متأثر از بروز تغییر در تصمیم گیران ناتوان باشند. از طرف دیگر صرفاً توجه به افراد تصمیم گیر و کارگزاری‌های دولت‌ها و نادیده گرفتن متغیرهای ملی و ساختاری را نیز نمی‌توان کافی دانست. با عطف به مسائل مطروحه در این گزارش تلاش می‌شود با ثابت فرض کردن بقیه متغیرهای ساختاری و ملی تنها توجه خود را به متغیر ادراک افراد قرار دهیم و پرواضح است که افراد متأثر از محدودیت‌های ساختاری مجبور می‌شوند تصمیمات دیگری بگیرند که در این گزارش از توجه به آن‌ها عمداً صرف‌نظر شده است. یکی از افراد تصمیم گیر در کابینه‌ی ترامپ مایک پمپئو است. پمپئو گزینه‌ی پیشنهادی دونالد ترامپ رئیس‌جمهور منتخب ایالات‌متحده برای پست رئیس آژانس اطلاعاتی آمریکا (سیا)، بود که بارأی مثبت 66 نفر از اعضای سنا در 23 ژانویه‌ی 2017 رسماً سکان یکی از مهم‌ترین نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم گیر در ایالات‌متحده را بر عهده گرفت. از آن زمان این سؤال اساسی مطرح است که مؤلفه‌های اساسی جهان‌بینی مایک پمپئو چیست و ویژگی‌های ادراکی، روان‌شناختی، شخصیتی اثرگذار بر فرایند تصمیم‌گیری مایک پمپئو کدم‌اند و نهایتاً مایک پمپئو ایران را چگونه می‌بیند و چه برنامه‌هایی در قبال ایران خواهد داشت. در ذیل تلاش می‌شود که به‌صورت مجزا به هر یک از این سؤالات پاسخ داده شود.

الف: مؤلفه‌های اساسی جهان‌بینی مایک پمپئو

1) تفسیر موسع از نقش خود در کابینه ترامپ

با نظر افکندن در فرایند جامعه‌پذیری، سوابق تحصیلی، تجارب کاری و سیر تطور اندیشه‌های مایک پمپئو می‌توان دریافت که احتمالاً او از دایره وظایف پست رئیس آژانس اطلاعات آمریکا تفسیری موسع ارائه خواهد داد و نقش اساسی و بعضاً چالشی با دونالد ترامپ خواهد داشت. در باب مایک پمپئو می‌باید گفت که او در سال 1986 با درجه‌ی عالی از دانشگاه نظامی ایالات‌متحده در وست پوینت فارغ‌التحصیل گردید. پس‌ازآن به‌عنوان افسر شاخه‌ی زرهی ارتش امریکا از سال 1986 تا 1991 خدمت کرد. در انتخابات عمومی نمایندگان کنگره از ایلات کانزاس پمپئو توانست با کسب 59 درصد آرا به عضویت کنگره درآید و در انتخابات سال‌های 2012، 2014 و 2016 به ترتیب با کسب 62، 66.7 و60.6 درصد آرا مجدداً انتخاب شد. پمپئو در دوران نمایندگی خود عضو کمیته‌ی اطلاعات مجلس نمایندگان بوده و از طرف کنگره به عضویت کمیته‌ی بنغازی (به‌منظور رسیدگی به مرگ سفیر امریکا و سه تن دیگر از آمریکایی در لیبی در سال 2012 تشکیل گردید درآمده است. در این کمیته پمپئو به‌عنوان یکی از منتقدان اصلی سیاست‌های دولت اوباما در خاورمیانه به‌طور اعم و لیبی به‌طور اخص ظاهر گردیده و رفتار دستگاه سیاست خارجی دولت اوباما را عامل زایش تروریسم دانسته است. باری، آنچه در بیان این تاریخچه مجمل از پیشینه‌ی پمپئو مدنظر داشتیم نه صرفاً بعد تاریخی آن بود بلکه اشاره به همخوانی و تطابق پیشینه‌ی تحصیلی و کاری پمپئو و سمت جدید اوست که به همین دلیل او را به چهره‌ای شناخته‌شده در کابینه‌ی ترامپ بدل کرده است. تا جایی که مایکل هیدن[40] رئیس سابق آژانس اطلاعات آمریکا (سیا) در دوران باراک اوباما « پمپئو را مردی جدی که به‌دقت موضوعاتی که پیرامون آن مسئول است مطالعه کرده است معرفی کرده و می‌افزاید که انتخاب پمپئو باعث قوت قلب او است».

به تعبیر تری گودی رئیس کمیته‌ی انتخابی کنگره پیرامون حادثه‌ی بن غازی، پمپئو به‌عنوان یک از اعضای کمیته‌ی بن غازی نگرشی ارزشمند را پیرامون چگونگی کارکرد سازمان سیا و ارتباط آن با دیگر سازمان‌های آمریکایی ارائه داده که سبب می‌شود امریکا در سراسر جهان ایمن شود.» به‌زعم ترامپ «پمپئو به کشور ما خدمت کرده است و برای امنیت شهروندان ما تلاش کرده است. او می‌تواند رهبری شجاع برای جامعه‌ی اطلاعاتی امریکا باشد و امنیت را برای امریکا و متحدان آن تضمین کند.» همین صبغه علمی و تخصص کاری در امور اطلاعاتی که مورد اذعان بسیاری است و تطابق موجود میان فرایند جامعه‌پذیری، آموزش، تجارب شغلی و مسئولیت‌های سیاسی - اطلاعاتی پمپئو و سمت کنونی آن سبب شده است که پمپئو جایگاه قابل‌توجه ای در کابینه یابد و احتمالاً پمپئو نقش‌های بیشتری را برای سازمان سیا تعریف خواهد کرد. این مسئله در حالی است که کابینه‌ی ترامپ عملاً در زیر تیغ تیز نقد منتقدانی است که او را به چینش مطلوب کابینه و عدم توجه به نخبه‌گرایی متهم کرده‌اند. حال این سؤال مطرح است که آیا جایگاه قابل‌توجه پمپئو در کابینه‌ی ترامپ، در بطن و متن خود تضارب آرایی را میان او و ترامپ به‌عنوان یک چهره تا حدودی خودمحور در پی خواهد داشت. به نظر پاسخ این سؤال مثبت است.

2)  ارتباط پمپئو با ترامپ؛ همکاری در عین مخالفت

اگرچه پمپئو قرابت فکری نزدیکی با ترامپ دارد و مؤلفه‌ها و شاخصه‌های چون ملی‌گرایی، محافظه‌کاری، بازگشت به داخل و بازسازی اقتصاد داخلی، مرکانتلیسم و مخالفت با چند فرهنگ گرایی، نمایندگی جامعه‌ی سفیدپوست و محافظه‌کار امریکا، مخالفت با هزینه‌های اقتصادی پیرامون تغییر اقلیم و انرژی‌های نوظهور و ... سبب نزدیکی عقاید کلان این فرد شده است بااین‌حال به نظر می‌رسد که در بطن و متن این همکاری اختلاف‌نظرهایی را نیز می‌توان مشاهده کرد. یکی از این عناصر اختلاف می‌تواند روسیه و دیدگاه متفاوت آن‌ها از میزان تهدیدآمیز بودن روسیه است. از منظر ترامپ « داشتن رابطه‌ی حسنه با روسیه یک اقدام خوبی است و تنها انسان‌های احمق می‌توانند ایجاد رابطه‌ی حسنه میان روسیه و امریکا را بد بدانند.» علاوه بر این ترامپ نسبت به شخص پوتین نیز واکنش مثبتی داشته است. به تعبیر ترامپ «من همیشه از ذکاوت پوتین آگاه بوده‌ام» البته پوتین نیز شخصاً واکنش مثبت به ترامپ داشته است و موفقیت ترامپ در عرصه تجارت و اقتصاد را نشانده دهنده‌ی درایت و هوش ترامپ اعلام کرده است.

به تعبیر پوتین «ترامپ انسان باهوشی است که به‌زودی مسئولیت‌های خود به‌عنوان رئیس‌جمهور را درخواهد یافت». بااین‌حال پمپئو نظر متفاوتی نسبت به روسیه دارد و تهدیدی را که این کشور برای امریکا فراهم می‌کند را جدی‌تر از ترامپ ارزیابی می‌کند. از منظر پمپئو « ایالات‌متحده با یکی از پیچیده‌ترین تهدیدات در دهه‌های اخیر روبه‌رو است که آن رشد فزاینده‌ی و تهاجمی قدرت روسیه است که در عین اینکه اروپا را تهدید کرده، هیچ اقدام مؤثری برای از بین بردن داعش در عراق و روسیه نیز انجام نداده است.» این اختلاف رأی به بیشترین شکل در نظرات متفاوت آن‌ها نسبت به کارکنان سنا ظهور و بروز یافته است. به تعبیر دیگر، درحالی‌که ترامپ دستگاه اطلاعاتی آمریکا و کارکنان آن را به آشکارسازی ادعاهای موجود پیرامون ارتباطات او با مسکو متهم کرده و موردانتقاد قرار داده است، پمپئو به‌شدت از کارمندان سیا حمایت کرده است. علاوه بر این دیدگاه ترامپ در باب انتقاد از ارزیابی سازمان اطلاعات مبنی بر این‌که روسیه در ماجرای هک کردن اطلاعات کمیته‌ی ملی دموکراتیک[41] و دیگر سایت‌های سیاسی نقش داشته و هدف روسیه کمک به ترامپ در پیروزی در انتخابات بوده است صریحاً توسط پمپئو رد شده است و او اعلام کرده که ارزیابی سازمان اطلاعات از دخالت روسیه در انتخابات امریکا به‌منظور پیروزی ترامپ بر کلینتون کاملاً صحیح بوده است. پس‌ازاین موضع بود که ترامپ پذیرفت روسیه در انتخابات امریکا مداخله داشته است.

 به نظر می‌رسد که ریشه‌ی این تضارب آرای احتمالی میان پمپئو و رئیس خود دونالد ترامپ را می‌توان در واکنش متفاوت آن‌ها به فشارهای نقشی- بوروکراتیک دانست. به دیگر سخن، پمپئو بیش از دونالد ترامپ از نقش خود و فشارهای بوروکراتیک سازمان تحت کنترلش تأثیر پذیرفته و حداقل در بعضی از موقعیت‌ها صراحتاً لفظ و ادبیات پیشین خود را تغییر داد است. برای مثال در باب روش‌های شکنجه، مایک پمپئو موضعی متفاوت با ترامپ گرفته است. در طول مبارزات انتخاباتی ترامپ اعلام کرده بود که روش‌های بازجویی مانند غرق کردن مصنوعی را دوباره مورد استفاده قرار می‌دهد و این نظر را مکرراً تکرار کرده بود. عطف به همین اظهارنظر ترامپ، دایان فستین[42] نماینده‌ی دموکرات کالیفرنیا این سؤال را از مایک پمپئو پرسید که اگر «رئیس‌جمهور به شما دستور دهد که استفاده‌ی سیا از شیوه‏های بازجویی را که خلاف مرامنامه‌ی ارتش است از نو مورد پیگیری قرار دهید آیا اطاعت خواهید کرد» پمپئو پاسخ می‌دهد که «یقیناً نه شکی وجود ندارد که این محدودیت‌ها را نه‌تنها در وزارت دفاع و نه در سازمان اطلاعات (سیا) نادیده نخواهم گرفت و تنها از قانون پیروی خواهم کرد». فارغ از دلایل این اختلافات می‌توان نشانه‌های از بروز شکاف و عدم انسجام را در بطن همکاری‌ها و هم‌فکری‌های ترامپ و پمپئو مشاهده کرد. این مسئله با حذف شدن مایکل فلین از دایره‌ی نزدیکان ترامپ توسط افشاگری‌های مقامات اطلاعاتی چشم‌گیرتر شده است. تا جایی که ترامپ در بسیاری از جلسات اطلاعاتی شرکت نکرده و مقامات اطلاعاتی این کشور را متهم ساخته که به‌مانند نازی‌ها کارزاری را برای بدنام‌ کردن وی آغاز کرده‌اند. حال این سؤال پیش می‌آید که اگر این فرضیه درست باشد که پمپئو از نظر شخصیتی تأثیرپذیری بیشتری از فشارهای ساختاری دارد آیا می‌توان دریافت که کدام ساختارها بیشترین تأثیر را بر مایک پمپئو می‌گذارند. در ذیل تلاش می‌شود به این سؤال پاسخ دهیم.

3)  پمپئو و وابستگی‌های سیاسی، حزبی و اقتصادی

هیچ فردی در خلأ تصمیم‌گیری نمی‌کند و افراد تا حدود زیادی متأثر از وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی و حزبی خود تصمیم‌گیری می‌کنند. به این حال به نظر می‌رسد که مایک پمپئو از نظر شخصیتی بیشتر از این فشارها تأثیر می‌پذیرد. به تعبیر دیگر، پمپئو ازجمله افرادی است که به مراکز قدرت اقتصادی چون خانواده کوخ[43]  وامدار است و این وابستگی به‌پیش از دوران 2010 بازمی‌گردد که پمپئو عملاً در وادی سیاست در آمریکا قدم نهاد. سیری برگذشته نشان می‌دهد که پمپئو در دهه‌ی 1990 با سه تن از شرکای خود کمپانی تایر آیر اسپیس[44] را با سرمایه‌ی خانواده‌ی کوخ تأسیس کرد. پس‌ازآن با فروش سهام خود ریاست شرکت خدمات میادین نفتی سنتری اینترنشنال[45] را بر عهده گرفت که با توزیع‌کننده‌ی برزیلی کوخ ارتباط نزدیکی داشت. زمانی که پمپئو عرصه اقتصادی را رها کرد و قدم در بازی سیاست نهاد نیز این وابستگی جلوه‌گر شد و خانواده کوخ بیشترین هزینه را برای پیروزی پمپئو در انتخابات کنگره صرف کردند. پمپئو نیز پس از پیروزی در انتخابات مارک کنووس[46] وکیل شرکت کوخ را به‌عنوان رئیس ستاد خود انتخاب کرد. باری، در باب خانواده‌ی کوخ می‌باید گفت خانواده‌ی کوخ یک خانواده فعال با جهت‌گیری سیاسی مشخص و وزن اقتصادی برجسته در اقتصاد آمریکا هستند که مالکیت صنایع کوخ دومین شرکت خصوصی بزرگ در ایالات‌متحده را بر عهده‌دارند و ازنظر اقتصادی گرایشی راست و سرمایه سالارانه دارند. اشاره به تعبیر برنی سندرز از خانواده‌ی کوخ که مورد اقبال جامعه طبقه‌ی متوسط امریکا و اختصاصاً جمعیت جوان امریکا نیز بود جالب‌توجه است.

 از منظر سندرز؛ خانواده کوخ نه‌تنها لغو برنامه اوباما در حمایت‌های اجتماعی و بهداشتی[47] را در دستور کار قرار داده است بلکه در معنای درست کلمه خواهان لغو تمامی قوانینی است که در پنجاه سال اخیر باهدف حمایت از طبقه‌ی متوسط ازکارافتادگان کودکان بیماران و آسیب پذیران در جامعه‌ی امریکا وضع‌شده است. این وام‌داری در تصمیمات پمپئو ظهور و بروز داشته است. فی‌المثل پمپئو درزمینه‌ی تغییر اقلیم به این مسئله اشاره‌کرده است که «کنگره باید تمام تصمیمات لازم را برای مبارزه با طرح تغییر اقلیم (که خواهان ایجاد محدودیت بر بخش‌های انرژی است) را به کار ببندد و سیاست‌هایی را پیگیری کند که از انرژی امریکا حمایت کرده اشتغال جدید را خلق می‌کند و قدرت اقتصادی ما را افزایش می‌دهد.» این نظر دقیقاً ناشی از فشارهای ساختاری است که پمپئو را به هم‌رأی با نظرات خانواده کوخ در مورد انرژی واداشته است. در کنگره نیز پمپئو برخی از اقدامات دوستانه با خانواده کوخ را درزمینه‌ی نفت و گاز رأساً پیگیری کرد. او طرح تعهد نداشتن به پرداخت مالیات اقلیم[48] را به ابتکار سازمان امریکن فور پروسپریتی[49] که توسط خانواده کوخ تأمین مالی می‌شد در کنگره مطرح و پیگیری کرد. و همچنین قانون اصلاح مجوز لوله‌گذاری گاز طبیعی[50] را که تماماً در جهت خواست خانواده کوخ بود را به کنگره معرفی کرد. خالی از لطف نیست که پمپئو رسماً وابستگی خود به خانواده کوخ را مورداشاره قرار داده است و در نوشته‌ای انتقادی برای پلتیکو در سال 2012 با این عنوان که از «آزار و اذیت برادران کوخ دست‌بردارید» این وابستگی را مورد تأکید قرار داده است. این وام‌داری احتمالاً در تصمیمات پمپئو در سازمان سیا نیز مؤثر خواهد بود و اقداماتی چون تلاش برای بهبود روابط امریکا با کشورهای نفتی چون عربستان سعودی و اقداماتی برای کاهش فرایند فزاینده‌ی حرکت به سمت انرژی‌ها نو نیز مشاهده شود. حال این سؤال اساسی مطرح است که پمپئو از چه چیز بیشترین تهدید را حس می‌کند و اساساً دنیا را چگونه می‌نگرد. در ذیل تلاش می‌شود به این مسئله اشاره شود.

4) دو-انگاری و سیاه‌وسفید دیدن جهان؛ جهان اسلام منبع اصلی تهدید

به نظر می‌رسد که پمپئو اساساً دارای یک تیپ شخصیتی ساده ساز است و جهان را سیاه‌وسفید می‌بیند که غرب و به‌طور اخص مسیحیت بخش سفید و اسلام سیاسی بخش سیاه جهان است. از این منظر، پمپئو اسلام را بزرگ‌ترین تهدید امنیت ملی امریکا می‌داند. از منظر پمپئو «پرستش خداوند و جشن گرفتن به خاطر این‌که ما ملت امریکا هستیم و امریکا در این نقطه‌ی جهان قرارگرفته است نه‌تنها حق بلکه وظیفه‌ی ما است». و به تبعیت از جو رایت[51] می‌گوید که «امریکا خدای دیگری را به پرستش برگزیده و نام آن را چند فرهنگی نهاده است» از منظر پمپئو «دشمنی چون جهادگرایان اسلامی پیرامون ما به بسیج درآمده‌اند..... و ما با آن‌ها نبردی پایان‌ناپذیر تا پایان تاریخ (رستگاری مسیحیان) داریم....» از منظر پمپئو این گروه تنها به جهان اسلام محدود نمی‌شود و سراسر ایالات‌متحده را نیز فراگرفته است.

به همین خاطر می‌توان دریافت که ترس پمپئو از اسلام تنها به جامعه‌ی اسلام در بیرون از مرزهای آمریکا محدود نمی‌شود و مسلمانان داخل آمریکا را نیز در بر می‏گیرد. به همین دلیل از منظر پمپئو مسلمانان موجود در آمریکا نیز پتانسیل خطرآفرین بودن را دارا هستند. «سازمان‌های و شبکه‌ها اینجا در ایالات‌متحده به شکل عمیقی با اسلام رادیکال پیوند دارند. این سازمان‌ها تنها در کشورهایی چون لیبی، سوریه و عراق نیستند بلکه در همین‌جا، یعنی کانزاس و شهرهای کوچک در سرتاسر آمریکا نیز فعال هستند». از منظر پمپئو «مسلمانان از جامعه‌ی مسیحیت متنفر هستند» و عداوت مسلمانان نسبت به مسیحیت همیشگی است. پمپئو که در دوران حضور خود در کنگره از سرشناس‌ترین مخالفان اوباما به شمار می‌آمد اساس نقد خود از اوباما را سیاست‌هایی می‌داند که به‌زعم پمپئو حامی نوعی «چپ‌گرایی جدید، سوسیالیسم و اسلام‌گرایی» بوده است. این طرز نگاه به اسلام پمپئو را به مخالفت با رهبران جامعه‌ی مسلمان رهنمود کرده است. از منظر پمپئو «رهبران مسلمانان در سراسر آمریکا که حوادث تروریستی را نقد نمی‌کنند و به‌وسیله عقاید افراط‌گرایان جهت داده می‌شوند به‌صورت بالقوه همدست اقدامات تروریست‌ها هستند.» «زمانی که اکثر حملات تروریستی ویرانگر در 20 سال اخیر از جانب معتقدان به یک تفکر و ایمان منتج شده است و این اقدامات تروریستی به نام آن عقیده صورت گرفته است انتقاد اصلی به رهبران آن اعتقاد است». به همین دلیل رهبران مسلمان در آمریکا که به‌اندازه‌ی کافی برای متوقف کردن این اقدامات تلاش نکرده‌اند شایسته‌ی انتقاد هستند.

 نگاه دو-انگارانه پمپئو به جهان و احساس ترس او از اسلام افزایش اقدامات سیا برای کنترل جهان اسلام را محتمل کرده است و ازآنجاکه بیشترین تهدید را از جانب اسلام می‌دانند احتمالاً اقدامات سیا برای سرکوب جریان‌ها و جنبش‌های اسلامی در دوران پمپئو افزایش خواهد یافت. حال این سؤال مطرح می‌شود که پمپئو در رابطه با ایران چگونه می‌اندیشد و ایران به‌صورت خاص چه جایگاهی در جهان‌بینی مایک پمپئو دارد. در ذیل تلاش می‌شود به‌صورت مجمل به این مسئله اشاره شود.

ب: مخالفت تا مراقبت ادبیاتی متفاوت و هدفی یکسان برای کنترل ایران:

اساساً پمپئو دیدگاه مخالفت آمیزی با ایران دارد و از چهره‌هایی شناخته می‌شود که ایران را فی‌نفسه تهدید می‌داند. ایدئولوژی اسلامی ایران، حمایت ایران از جنبش‌های اسلامی و مخالفت ایران با اسرائیل از دلایل اصلی دشمنی پمپئو با ایران است. درحالی‌که مایک پمپئو همدلی قابل‌توجهی با اسرائیل دارد و از اسلام ترس ماهوی دارد. به همین دلیل پمپئو کنترل ایران به هر شکل ممکن را تجویز می‌کند. در باب اسرائیل پمپئو اشاره می‌کند که «اسرائیلی‌ها به‌صرف این‌که یهودی هستند مورد حملات خصومت‌بار فلسطینی‌ها قرار می‌گیرند» و در واکنش به اقدامات پلیس اسرائیل در سرکوب فلسطینی‌ها، وی به این مسئله اشاره می‌کند که به‌عنوان دوست اسرائیل اقدام حرفه‌ای افسران اسرائیلی را می‌ستایم و از آن‌ها تشکر می‌کنم» به همین خاطر پمپئو از حامیان تجهیز اسرائیل است و با معاهده‌ی سلاح که در کنگره پیگیری می‌شد و برحسب آن تجارت اسلحه با اسرائیل و تایوان محدود می‌گشت به‌صورت جدی مخالفت کرد.

 این نحوه‌ی نگاه به اسرائیل سبب دشمنی بیشتر پمپئو با ایران شده است. بااین‌حال دشمنی پمپئو با ایران صرفاً به رابطه‌ی ایران و اسرائیل بازنمی‌گردد بلکه پمپئو افزایش قدرت ایران در منطقه را برای امنیت ملی امریکا تهدیدآمیز می‌داند. ساخت ذهنی پمپئو بر اساس دشمنی با ایران پی‌ریزی شده است. «پمپئو در سال 2013 و درزمانی که عضویت کمیته‌ی اطلاعات کنگره را داشت بسیج کننده‌ی تلاش‌ها در کنترل ایران بوده و به این مسئله اشاره می‌کند که ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون مهم‌ترین عامل تنش در خاورمیانه بوده است». مخالفت مایک پمپئو با ایران در اقدامات عملی او پیرامون برجام و اقداماتی که در کنگره به‌منظور کنترل برنامه موشکی ایران صورت گرفته نیز به چشم می‌خورد. پمپئو در باب برجام به این مسئله اشاره ‌کرده است که «من چشم‌انتظار عقب‌گرد از این موافقت‌نامه فاجعه‌بار (برجام) را که از بزرگ‌ترین دولت طرفدار تروریسم حمایت می‌کند هستم» از منظر پمپئو «برجام امکان غنی‌سازی اندکی را به ایران می‌دهد درحالی‌که به‌هیچ‌وجه قابل‌پذیرش نیست که ایران فرایند غنی‌سازی را در داخل کشورش پیگیری کند. علاوه بر این پمپئو آزادسازی بخشی از دارایی‏های ایران را از عناصر اصلی افزایش قدرت ایران و بازگشایی راه برای پیوستن ایران به بازار جهانی و جامعه بین‌المللی دانسته است» اما یک مسئله قابل‌توجه این است که پس از انتخاب پمپئو به‌عنوان رئیس آژانس اطلاعات آمریکا لحن و ادبیات او در باب برجام عوض‌شده است.

اگرچه او در سراسر دوران عضویت در کنگره و در فرایند گفتگوهای پیش از برجام تأکید بیشتری بر کاربست قدرت سخت‌تر برعلیه ایران داشته است اما پس از سکان‌داری دستگاه اطلاعات آمریکا از واژه‌هایی چون پذیرش مشروط برجام و مراقبت از پیروی درست ایران از برجام را مورد تأکید قرار داده است. به تعبیر پمپئو «من به‌عنوان رئیس سیا تلاش خود را انجام می‌دهم تا اطلاعات کافی را برای شما پیرامون اجرا و پیشرفت‌های برجام فراهم خواهم کرد» بنابراین نمی‌توان این تغییر لحن را تغییر دیدگاه نسبت به ایران دانست و احتمالاً سازمان سیا در دوران مایک پمپئو تمرکز بیشتری بر ایران و کنترل ایران خواهد داشت. پمپئو این پیش‌فرض را دارد که «ایرانی‌ها در تقلب حرفه‌ای هستند» و به همین خاطر نیازمند این است که اطلاعات بیشتری را پیرامون ایران فراهم کند. تحت تأثیر همین پیش‌فرض است که پمپئو وعده داده بود که در صورت تصدی ریاست سیا، توان واشنگتن برای راستی آزمایی از پایبندی ایران به برجام را افزایش دهد. علاوه بر این احتمالاً پمپئو در دوران ریاستش بر سازمان سیا بر شکاف‌های داخلی در ایران نیز توجه خواهد کرد. پمپئو در دوران پیش از تصدی‌اش بر سیا نیز پیگیر مسائل داخلی ایران را مورد تأکید قرار داده بود. برای مثال پمپئو در نامه‌ای که به همراه دو تن دیگر از جمهوری خواهان با حضور در دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن به دستگاه سیاست خارجی ایران داده بود درخواست اخذ روادید برای سفر به ایران را کرده بود و اهدافی چون: نخست، دیدار با مقامات ارشد ایرانی، دوم، گفتگو با آمریکایی‌هایی به‌مانند سیامک نمازی که هنوز در ایران محبوس هستند. آن‌ها همچنین خواهان دریافت اطلاعات درباره سه آمریکایی بودند که در عراق و توسط شبه‌نظامیانی که به گفته آن‌ها تحت حمایت ایران هستند، دستگیرشده‌اند. سوم، دیدار از تأسیسات پارچین، فردو و اراک تا بتوانند میزان پایبندی ایران با مفاد برجام را به‌صورت مستقل ارزیابی کنند. چهارم، دریافت گزارش از مقامات ایرانی درباره آزمایش‌های موشکی بالستیک، پنجم، دریافت گزارش برای فهم بهتر شرایطی که منجر به دستگیری تفنگداران دریایی آمریکایی در 12 ژانویه در آب‌های ایران شد را بیان کرده است. به‌هرحال آنچه اهمیت دارد این است که ایران در دوران پمپئو در رصد دقیق‌تر دستگاه امنیتی امریکا قرار خواهد گرفت و از این نظر تهدیدات امنیتی و اطلاعاتی امریکا علیه ایران افزایش خواهد یافت.

هرالد ریموند مک‌مستر (مشاور امنیت ملی)

خصوصیات فردی

مک‌مستر فارغ‌التحصیل آکادمی ارتش ایالات‌متحده در وست پوینت است و فعالیت علمی او تا حد زیادی موردتوجه بوده، او همچنین دارای دکترای تاریخ از دانشگاه کارولینای شمالی است. او پیش از کسب سمت مشاور امنیت ملی، به‌عنوان مدیر "مرکز ادغام قابلیت‌ها"ی ارتش ایالات‌متحده، اولین نظامی فعال از زمان ژنرال کالین پاول در اواخر دولت ریگان است که این منصب را عهده‌دار می‌شود.

سوابق مهم کاری او فرماندهی نیروهای نظامی را در جنگ خلیج‌فارس بر عهده داشت و درنهایت نشان ستاره نقره‌ای ایالات‌متحده را برای ایفای نقش در این جنگ دریافت کرد که یکی از بزرگ‌ترین جنگ تانک‌ها پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود. نشان ستاره نقره‌ای سومین رده نشان افتخار برای نظامیان ایالات‌متحده است. مک‌مستر پس از حمله سال 2003 دوباره در عراق مستقر شد و به خاطر فرماندهی سربازان ایالات‌متحده در طول فعالیت برای حفظ تل عفر از شورشیان از او تقدیر شد. وی در جنگ افغانستان نیز حضور پررنگی داشت. مک‌مستر تحت فرماندهی دیوید پترائوس، نقش کلیدی را در توسعه دکترین ضد شورش در زمان فرماندهی پترائوس در جنگ عراق ایفا کرد. در سال 2014 نیز در فهرست تأثیرگذارترین افراد ایالات‌متحده در روزنامه تایمز قرار داده شد. او به‌عنوان متفکر راهبردی ارتش آمریکا شناخته می‌شود و اخیراً ریاست "مرکز ادغام قابلیت‌های ارتش" و معاونت فرماندهی کل در بخش آموزش و دکترین فرماندهی ارتش واقع در ایالت ویرجینیا را عهده‌دار بوده است.

مک‌مستر تألیفاتی نیز مرتبط با مباحث نظامی داشته و به نقد و بررسی راهبردهای جنگی ایالات‌متحده پرداخته است. به‌عنوان‌مثال، کتاب او با عنوان "قصور در انجام ‌وظیفه" شکست ارتش را در تفهیم عدم موفقیت راهبرد جنگ ویتنام به سیاست‌گذاران آمریکا موردبررسی قرار می‌دهد. برخی از فرماندهان نظامی این کتاب را "یکی از بهترین آثار متفکران نظامی در طول دو دهه گذشته" می‌دانند.

در جریان انتخاب مک‌مستر، دونالد ترامپ وی را "فردی بسیار بااستعداد و باتجربه" توصیف کرد. مقامات متعددی نیز از نمایندگان کنگره تا افرادی مثل جان مک‌کین، رئیس کمیته نیروهای مسلح که هر از گاهی از ترامپ انتقاد کرده است، انتخاب مک‌مستر را تائید کرده و او را "انتخابی برجسته برای مشاور امنیت ملی" خوانده‌اند. مک‌مستر عموماً به‌عنوان باهوش‌ترین افسر ارتش ایالات‌متحده شناخته می‌شود. اقدامات او در عراق و افغانستان با عنوان فرمانده هنگ و مشاور کارکنان مورد تحسین فراوان قرار گرفت. مک‌مستر با وجود فعالیت‌های مهم نظامی تقریباً هیچ تجربه سیاسی ندارد چراکه در طول تجربه کاری خود زمان کمی را در واشنگتن گذرانده و دائماً در مأموریت به سر برده و حتی تجربه شرکت در جلسات درون‌سازمانی را نیز نداشته است. برعکس فلین او پیش ‌از این هیچ‌گونه ارتباطی با ترامپ نداشته البته با برخی اعضای کابینه او چندین سال در ارتباط بوده است. وی در جنگ عراق با جیمز متیس آشنا و طی سال‌ها روابط دو طرف عمیق‌تر شده است. مهم‌ترین دستاورد نظامی مک‌مستر در جنگ خلیج‌فارس اتفاق افتاد. در این جنگ، پس از پیشروی در عملیات طوفان شن، 9 تانک M1 ابرامز و 12 حامل M3 بردلی او با کمربند دفاعی گسترده عراق در صحرای برهوت این کشور درگیر شدند. نیروهای نظامی او حدود 50 تانک T72 و 25 عدد از دیگر ادوات جنگی عراق را ظرف 23 دقیقه نابود کردند. مک‌مستر در جنگ عراق نیز عملکرد موفقیت‌آمیزی در شهر تل عفر این کشور در سال 2005 از خود نشان داد. او در آن زمان سرهنگ و فرمانده سومین هنگ سواره‌نظام بود و بر عملیات ضد شورش به‌جای تاکتیک‌های چکشی برای مهار خشونت نظامیان سنی علیه اقلیت شیعه این شهر تأکید داشت.

جهت‌گیری‌های سیاسی

با توجه به اینکه مدت زیادی از انتصاب مک‌مستر نمی‌گذرد و او هنوز اظهارنظر مبسوطی در مورد مواضع سیاسی خود ارائه نداده است اما گمانه‌زنی‌ها حاکی از دیدگاه راهبردی و سیاست‏مدارانه تر او در مقایسه با مایکل فلین است. از روابط نزدیک او با جیمز متیس و فعالیت‌ در جنگ عراق به نظر می‌رسد مانند متیس مخالف شکنجه و خشونت علیه مسلمانان خواهد بود. البته سوابق کاری او در جنگ خلیج‌فارس و جنگ عراق نمایانگر شخصیت مستقل او است و از وی به‌عنوان فردی که بله‌قربان‌گو نیست یاد می‌شود، لذا این احتمال وجود دارد که در آینده شاهد اختلافات میان او و دونالد ترامپ باشیم.

مک‌مستر 54 ساله به رفتار روسیه در اروپا و خاورمیانه توجه دارد و مانند فلین به نقش ایران در منطقه نگاه ایدئولوژیک ندارد. او در محافل نظامی به خاطر تفکر انتقادی و استراتژیک معروف و به تاکتیک‌های ضد شورش هوشمند ایالات‌متحده معتقد است که احتمالاً در استراتژی تهاجمی‌تری علیه داعش نمود پیدا خواهد کرد. نگاه مک‌مستر به روسیه، ایران و چین متفاوت از نگاه فلین و ترامپ و در برخورد با موضوعات روسیه و ناتو بیشتر نزدیک به متیس و مایک پنس است. در مورد ایران نیز انتظار می‌رود رفتار راهبردی‌تری در پیش گیرد و با تمرکز بر عراق، سوریه و یمن درصدد محدود کردن قدرت منطقه‌ای ایران برآید. برخی از تحلیلگران معتقدند با توجه به خصوصیات اخلاقی مک‌مستر و عدم علاقه او به کاغذبازی این احتمال نیز وجود دارد که مک فارلند تحلیلگر سابق فاکس نیوز که پست‌های دست پایینی را در دولت‌های قبل در دست داشته را برکنار کند که در این صورت نیز باید منتظر تغییرات قابل‌توجهی در سیاست‌های منطقه‌ای دولت ترامپ باشیم.

جمع‌بندی و تحلیل:

هرچند عدم دسترسی به اطلاعات کافی در مورد مک‌مستر تحلیل جامع و کاملی را به دست نمی‌دهد اما خطوط اصلی سیاست‌گذاری او تا حد زیادی قابل پیش‌بینی است. اهمیت پیش‌بینی رفتار او در این است که سمت مشاور امنیت ملی نقش مهمی را در ایجاد اجماع میان اعضای کابینه بازی می‌کند بنابراین حضور فردی با افکار راهبردی می‌تواند به تصمیمات راهبردی‌تری در موضوعات بین‌المللی منجر شود و او احتمالاً به‌جای ایراد سخنان تند و تنش‌زا به فکر بازی با مهره‌های منطقه‌ای در مسائل اصلی سیاست خارجی این کشور چون روسیه، چین و ایران خواهد افتاد.

همان‌طور که پیش ‌از این گفته شد مک‌مستر احتمالاً بیشتر بر متحدان اصلی ایران یعنی سوریه، یمن و عراق تمرکز خواهد کرد تا ایالات‌متحده با کنترل اوضاع و در دست گرفتن نقاط درگیری، نقش ایران را در کشورهای منطقه کمرنگ و درنهایت مهار کند. با این ‌وجود باید منتظر ماند تا سبک بازی مک‌مستر در اظهارنظرهای آینده او مشخص گردد تا بتوان سیاست‌های بازیگری ایالات‌متحده را در آینده نزدیک بهتر شناسایی کرد.

جمع‌بندی کلی و ملاحظات:

تیم سیاست خارجی و امنیتی دونالد ترامپ متشکل از افرادی با افکار و جهان‌بینی‏های متفاوت است. شاید از همین روست که دولت ترامپ هنوز سیاست مهمی در مسائل خارجی اتخاذ نکرده است. در واقع می‌بایست ابتدا این تیم به نقطه واحدی رسیده و سپس سیاست‌ها اتخاذ شوند. به‌صورت کلی دو طیف مهم فکری در تیم ترامپ می‌توان شناسایی کرد. از سویی افرادی مانند استیو بنن، استیو میلر، مایکل فلین و تا حدی مایک پمپئو دارای رویکردی بشدت ایدئولوژیک به مسائل بین‌الملل می‌باشند. این افراد معتقدند که تمدن مسیحی-یهودی وارد جنگی تمام‌عیار با تمدن اسلامی شده است و از این منظر آمریکا می‌بایست به صورت تمام‌قد وارد این کارزار شود. از منظر این ایدئولوژی فرقی میان گروه‌های افراطی سنی مانند داعش با کشورهایی مانند ایران وجود ندارد، بلکه کلیه مسلمانان در یک جبهه واحد دیده می‌شوند. این تیم به رهبری استیو بنن، که در گزارش بعدی به ایشان پرداخته خواهد شد، معتقدند که دنیا در حال گذار از بی‌نظمی موجود به نظمی جدید می‌باشد و از همین منظر آمریکا می‌بایست تصمیمات مهم و جسارت‌آمیز اتخاذ و جایی برای محافظه‌کاری و حتی تعامل با مخالفین وجود ندارد.

از سویی دیگر گروهی به رهبری جیمز متیس جهان‌بینی راهبرد-محور با تمرکز بر روی حفظ منافع و قدرت آمریکا دارند و برخلاف تیم قبلی بر عقلانیت و برنامه‌ریزی بجای ایدئولوژی تأکید دارند. به‌عنوان‌مثال از همین روست که این گروه روسیه، و نه جهان اسلام، را تهدید شماره یک آمریکا می‌بینند و تلاششان بر حفظ نظام تک‌قطبی موجود است. با کنار رفتن فلین از پست مشاور امنیت ملی و روی کار آمدن مک‌مستر، از نزدیکان فکری متیس، گروه نخست تضعیف شده و نفوذ رویکرد متیس افزایش یافته است. بااین‌حال پیش‌بینی می‌شود که جدال بین این دو گروه فکری ادامه یافته و احتمالاً شدیدتر شود. در واقع یکی از فاکتورهای بسیار مهم در شکل‌گیری سیاست خارجی آمریکا در دوران ترامپ نتیجه این جدال خواهد بود.

چنانچه تیم بنن بتواند بر تیم متیس فائق آید می‌توان انتظار داشت که دولت ترامپ تصمیمات شتاب‌زده و جنجالی در قبال جهان اسلام و بالأخص ایران اتخاذ کند به‌طوری‌که حتی درگیری نظامی محدود را نباید گزینه‌ای غیرمحتمل فرض کرد. از سویی دیگر چنانچه متیس و مک‌مستر بتوانند دیدگاه‌های خود را به ترامپ تحمیل کنند انتظار می‌رود که راهبرد‌های کلی سیاست خارجی آمریکا ثابت مانده و استوار بر مهار کردن رقبای جهانی آمریکا مانند روسیه و چین و رقبایی منطقه‌ای مانند ایران و حزب‌الله باشد. تیم متیس همچنین تأکید ویژه‌ای بر حفظ و گسترش روابط با متحدان موجود آمریکا در خاورمیانه و اروپا دارد.

موضوع ایران از معدود موضوعاتی است که هر دو گروه فوق تا حدی بر روی آن اجماع نظر دارند. هر دو گروه ایران را تهدیدی جدی برای آمریکا می‌دانند، هرچند رویکرد آنان در برخورد با آن می‌تواند متفاوت باشد. تیم متیس با شناخت خوبی که از ایران دارد و همچنین با درکی که از محدودیت‌های نظامی آمریکا در منطقه دارد پیش‌بینی می‌شود که راهبرد درازمدتی برای تضعیف و مهار ایران اتخاذ کند و از درگیری رودرروی نظامی تا حد ممکن اجتناب کند. بااین‌حال درگیری‌های نظامی بین ایران و آمریکا در نقاط بحرانی مانند اطراف تنگه هرمز، سوریه و یمن همچنان می‌تواند یک احتمال باشد. از سویی دیگر چنانچه تیم بنن بتواند طی ماه‌های آتی دیدگاه خود را اعمال کند احتمال درگیری آمریکا با جهان اسلام گزینه‌ای محتمل خواهد بود. همچنین معرفی سپاه به‌عنوان گروه تروریستی و جلوگیری از سرمایه‌گذاری خارجی در اقتصاد ایران به بهانه مداخله سپاه در بخش‌های مهم اقتصادی ازجمله حمل‌ونقل و بخش نفت، از رویکردهای جدی این گروه محسوب می‌شود.

فارغ از اینکه کدام‌یک از دو گروه فوق در هدایت سیاست خارجی آمریکا فائق آید، تصور اینکه آمریکا در معادلات و سیاست‌های خود نسبت به خاورمیانه، تمایلی به در نظر داشتن و ادغام ایران به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی در ساختار جدید امنیتی منطقه‌ای داشته باشد، امر بسیار بعیدی به نظر می‌رسد. در این شرایط به نظر می‌رسد که دستگاه جدید حاکمه آمریکا درصدد ایجاد تغییراتی در قوانین بازی خود علیه کشورمان و به‌ویژه در ارتباط با آینده برجام از جمله رفع تحریم‌های بانکی و آزمایش‌های موشکی و هم‌زمان مهار نفوذ منطقه‌ای ایران بدون کشیده شدن به درگیری و انجام اقدامات تلافی‌جویانه کشورمان با فرمول‌بندی‌های جدید است. همچنین در صحنه داخلی ایران، آمریکا و حامیان اصلی آن با در پیش بودن انتخابات آتی ریاست جمهوری درصدد آن هستند که عناصر میانه‌رو را در داخل تقویت خواهد کرد. در این شرایط با توجه به عدم ثبات دولت جدید آمریکا و بلاتکلیفی موجود در انتخابات آتی در اروپا، سیاست جمهوری اسلامی ایران در ماه‌های حساس پیش رو می‌بایست مبتنی بر رصد دقیق تحولات و بهره‌برداری مناسب زمانی و متکی بر افزایش قدرت و نفوذ منطقه‌ای کشور باشد. در واقع این تنها قدرت نظامی و سیاسی ایران در منطقه‌ است که می‌تواند عاملی بازدارنده در مقابل سیاست‌های تهاجمی دولت ترامپ و حامیان وی باشد، بخصوص که در دولت فعلی جایگاه وزارت امور خارجه و شخص تیلرسون بشدت متزلزل و ضعیف شده است. از همین رو، و برخلاف دولت قبلی آمریکا، مذاکرات دیپلماتیک در کوتاه‌مدت و به‌ویژه تا ماه‌های ابتدایی شروع بکار دولت جدید در کشورمان، نمی‌تواند ابزاری کارآمد در پیگیری منافع کشور تلقی شود.

 

گروه تخصصی آمریکا
22 اسفند 1395



[1] James Mattis

[2] Secretary of Defense

[3] two joint commands

[4] U.S. Central Command

[5] Michèle Flournoy

[6] Leon Panetta

[7] waiver

[8] Loren Thompson

[9] Forbes

[10] General George C. Marshall

[11] CNN

[12] Warrior Monk

[13] Heritage Foundation

[14] Global Strategy

[15] chaos

[16] Enlightenment

[17] Bretton Woods system

[18] World order

[19] miscalculation

[20] Short- term dangerous

[21] tribute model

[22] the state system

[23] nationalism

[24] unity of command

[25] constituencies

[26] incredible level of micromanagement

[27] pivot to the Pacific

[28] the Center for Strategic and International Studies (CSIS)

[29] latent threat of the nuclear weapons program

[30] the counter-maritime program

[31] the ballistic missile program

[32] cyberwar

[33] the threat posed by Iranian-backed militias

[34]  Political Apointee

[35] Elliott Abrams

[36] Terry Branstad

[37] David Melech Friedman

[38] Nikki Haley

[39] huge resource-owning

[40] Michael Hayden

[41] the Democratic National Committee

[42] Dianne Feinstein

[43] Koch family

[44] Thayer Aerospace

[45] Sentry International

[46] Mark Chenoweth

[47] OBAMA CARE

[48] No Climate Tax Pledge

[49] Americans for Prosperity

[50] Natural Gas Pipeline Permitting Reform Act

[51] Rev. Joe Wrigh

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

کارنامه یکساله نظامی ترامپ و مواضع احزاب سیاسی

۱۳۹۷/۲/۲۴

کارنامه یکساله اقتصادی ترامپ و مواضع احزاب سیاسی

۱۳۹۷/۲/۲۳

کارنامه یکساله اجتماعی ترامپ و مواضع احزاب سیاسی

۱۳۹۷/۱/۲۶

عوامل موثر بر تصمیمات کاربردی سیاست خارجی امریکا و تاثیرات آن بر منافع جمهوری اسلامی ایران: احتمالات ایجاد شبکه جاسوسان خصوصی

۱۳۹۷/۱/۲۰

قراردادهای فروش تسلیحات به کشورهای جنوب شرق آسیا

۱۳۹۷/۱/۱۹

نقش جارد کوشنر در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه

۱۳۹۷/۱/۱۹

همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان عراق: لابی کردها در آمریکا، سناریوهای آینده و جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۷/۱/۸

ابرقدرتی زیر سایۀ ترس از روسیه

۱۳۹۶/۱۲/۸

سند راهبرد امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و مهار فدراسیون روسیه

۱۳۹۶/۱۲/۲

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش دوم)

۱۳۹۶/۸/۱۶

حملات صوتی به دیپلمات‌های آمریکایی در کوبا

۱۳۹۶/۸/۱۶

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش نخست)

۱۳۹۶/۸/۷

استراتژی جدید دونالد ترامپ در خصوص ایران؛ نواخت طبل جنگ

۱۳۹۶/۸/۲

ترامپ، سازمان ملل؛ هیاهو برای هیچ

۱۳۹۶/۷/۴

ایالات متحده آمریکا، موضوع هسته‌ای کره شمالی و برجام

۱۳۹۶/۶/۲۸

تحلیل روند اسناد امنیت ملی ایالات‌متحده امریکا از آغاز تا کنون (2015-1987)

۱۳۹۶/۵/۲۱

تشکیل تیم مورد اعتماد ترامپ در مورد موافقت نامه هسته ای ایران

۱۳۹۶/۵/۱

بیم و امید ترامپ از گسترش روابط با روسیه

۱۳۹۶/۴/۲۷

مدل‌سازی دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ

۱۳۹۶/۴/۱۳

چشم‌انداز روابط آمریکا و چین در مواجهه با تهدید کره شمالی

۱۳۹۶/۳/۳۱

مهار و بازداشتن ایران پس ازتوافق هسته ای:مرکزمطالعات بین الملل و راهبردی (CSIS) مارس 2017 مصادف با فروردین ماه 96

۱۳۹۶/۳/۳

ارزیابی سیاست خارجی 14 هفته ای ترامپ

۱۳۹۶/۲/۱۲

حمله موشکی آمریکا به سوریه: پارادوکس سیاست‌های اعلامی و اعمالی

۱۳۹۶/۲/۱۰

بررسی تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

۱۳۹۶/۲/۹

معرفی و تحلیل شخصیت مایکل فلین مشاور امنیت ملی سابق ایالات متحده در دولت ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۷

راهبردهای احتمالی دولت ترامپ در سوریه و تاثیرات آن بر منافع جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۵/۱۲/۳

دکترین ترامپ و تیم مشاوران سیاست خارجی او

۱۳۹۵/۱۰/۱۳

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا

۱۳۹۵/۱۰/۷

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛ معرفی چهره های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون

۱۳۹۵/۹/۱۵

چرایی تفاوت بین خوانش کاخ سفید و کنگره از متن گزارش 28 صفحه‌ای

۱۳۹۵/۷/۷

اختلافات میان امریکا و عربستان؛ تاکتیکی یا راهبردی؟

۱۳۹۵/۵/۱۹

انتخابات 2016ریاست جمهوری امریکا؛ تحلیلی بر آخرین وضعیت انتخابات و بررسی موضع گیری نامزدها نسبت به خاورمیانه و بالاخص ایران

۱۳۹۵/۵/۶

بررسی روابط تسلیحاتی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی؛با نگاهی به شرکت‌های برتر نظامی جهان

۱۳۹۵/۴/۱۹

آمریـکا؛ سیـاست چرخش به شرق آسیـا و تاثیر آن بر خاورمیانه

۱۳۹۵/۴/۱۴

سرگردانی ناتو در سوریه

۱۳۹۴/۱۲/۲

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛موضع گیـری نامزدها نسبت به توافق هستـه ای ایـران

۱۳۹۴/۱۰/۱۹

تأثیر تحولات شرق اروپا بر راهبرد چرخش به شرق امریکا: تهدید اصلی چین یا روسیه؟

۱۳۹۴/۹/۲۸

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛مروری بر فرآیند انتخابات و معرفی کاندیداهای این دوره

۱۳۹۴/۸/۱۳

بررسی گزارش دیلی بیست از تامین اینترنت ایران بوسیله یک شرکت آمریکایی وابسته به سیا

۱۳۹۴/۸/۱۲

بررسی محبوبیت جهانی ایران از دیدگاه مرکز تحقیقاتی پیو

۱۳۹۴/۴/۲۱

مقامات اسرائیل: به تعویق افتادن توافق هسته ای با ایران بهتر از به نتیجه رسیدن آن است

۱۳۹۴/۳/۲۰

همایش مبارزه با خشونت گرایی افراطی در کاخ سفید

۱۳۹۴/۲/۲۸

آمریکا و خاورمیانه

۱۳۹۴/۲/۲۲

روابط آمریکا-کوبا؛ اهمیت آن در حرکت به سمت کاهش تنش در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۴/۲/۲۲