ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > آلمان > از سیاست نگاه به شرق تا سیاست سرد: مرکل، پوتین و سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

از سیاست نگاه به شرق تا سیاست سرد: مرکل، پوتین و سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱/۱۵ تعداد بازدید: 657

تالیف: توماس فورسبرگ   منبع: اینترنشنال افرز
ترجمه: جبار خدادوست و فاطمه وفایی زاده
این مقاله در ماهنامه پژوهش ملل، دوره دوم، شماره 14 بهمن ماه 1395 ص 1 تا 20 به چاپ رسیده است.

روابط آلمان و روسیه برای امنیت اروپا و ساختار غرب از اهمیت اساسی برخوردار است. نگاه‌های متفاوتی در این خصوص وجود دارد. رویکرد آلمان در قبال روسیه، در چشم‌اندازهای احتمالی نظم آینده اروپا اهمیت زیادی دارد.

روابط آلمان با روسیه برای امنیت اروپا و کلیت ساختار غرب از زمان جنگ جهانی دوم به بعد از اهمیت اساسی برخوردار بوده است. در حالی که برخی تمایل دارند قابل اطمینان بودن آلمان را به عنوان شریک ایالات متحده در برابر تعاملاتش با روسیه  و به اصطلاح، روابط غربی آن به طور کلی قضاوت کنند، برخی دیگر روی مسئله رهبری آلمان در سیاست خارجی اروپا تاکید دارند. ضمن اینکه گروهی دیگر نیز رابطه آلمان-روسیه را به عنوان یک فشارسنج کلی در مورد اختلافات و همکاریهای اروپا در نظر می گیرند.  این مسئله که آلمان، رویکرد خود نسبت به روسیه را بخصوص بعد از بحران اوکراین، چگونه انتخاب کرده است، موجب طرح سوالهایی شده که پاسخ به آنها در چشم­اندازهای احتمالی نظم آینده اروپا اهمیت زیادی دارد.

  Ostpolitik"اوست پولیتیک"،  اصطلاحی است که برای توصیف رویکرد همکاری آلمان غربی با اتحاد شوروی و سایر کشورهای عضو پیمان ورشو، توسط صدر اعظم آلمان" ویلی برانت" در سال 1969 ابداع شد. این اصطلاح، ایده اساسی سیاست جدید نگاه به شرق آلمان بود، که توسط"اگون بار" دبیر سیاسی برانت برای به دست آوردن "تغییر از طریق ایجاد روابط دوستانه و نزدیک"تنظیم شده بود. مثال آن در دوران جنگ سرد، تمایل آلمان به تعامل با اتحاد شوروی از طریق همکاری در حوزه انرژی از جمله گاز، خط لوله و پروژه های هسته ای بود، ولی همزمان در برنامه های تحریم غرب در باره انتقال تکنولوژی به اتحاد شوروی و متحدانش مشارکت کرد و استقرار موشک های هسته ای آمریکا در خاک خود را به عنوان پاسخی متقابل به تسلیحات هسته ای شوروی پذیرفت.

   اما با وجود بحرانهای ژئوپلیتیکی ناشی از پایان جنگ سرد، وحدت آلمان، فروپاشی شوروی و همچنین تغییرات در ائتلاف حاکم بر آلمان، همچنان رویکرد همکاری به عنوان ادامه "اوست پولیتیک"،  در مرکز سیاست آلمان نسبت به روسیه باقی ماند. بعد از برانت و هلموت اشمیت، هلموت کهل و گرهارد شرودر نیز، هر دو از همان ابتدای صدر اعظمی خود روابط همکاری با اتحاد شوروی و جانشین آن  روسیه را برقرار کردند و روابط دوستانه خاصی به ویژه با رهبران روسیه شکل دادند. بر این اساس آلمان به عنوان" شریک راهبردی" روسیه یا حتی مدافع روسیه در اروپا به رسمیت شناخته شد.

   ظاهراً از سال 2005 که" انگلا مرکل" از حزب دموکرات مسیحی، صدراعظم آلمان انتخاب  شد اصول مهم "اوست پولیتیک"، هم دست نخورده باقی مانده است. افراد بسیاری اعتقاد داشتند با توجه به سابقه حضور خانم مرکل در جنبش اعتراضی "جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی"، روابط وی با مسکو کمتر دوستانه خواهد بود. با این وجود، در حالیکه مرکل روابط شخصی نزدیکی با رئیس جمهور پوتین برقرار نکرد، اما تغییرات عمده ای هم در سیاست آلمان نسبت به روسیه ایجاد نکرد و آلمان همچنان به عنوان شریک اصلی روسیه در اروپا باقی ماند و "شراکت مدرنیزه کردن" که برای تقویت همکاری در زمینه های مختلف طراحی شده بود، در زمان ریاست جمهوری" دیمیتری مدودف" در روسیه نیز شکل گرفت.

    گر چه شراکت روسیه-آلمان درحوزه سیاسی خیلی موفق نبوده ولی به نظر می رسد مثل گذشته پایدار است. افرادی مانند"کریستوفر چی ویس" و "تامس رید"، عقیده دارند که احتمال تغییر قریب الوقوعی در اصول سیاست آلمان نسبت به روسیه وجود نخواهد داشت. "یوناس ولف" هم به استمرار سیاست خارجی آلمان نسبت به روسیه عقیده دارد و ادعا می کند نگرانیهای طبیعی در بهترین شرایط، تنها تاثیر محدودی روی سیاستهای واقعی داشته است. یا "گراهام تیمینس" که وضعیت روابط دو کشور را در سال 2011 به این صورت بیان کرده است: "در حالیکه ادبیات آلمان در مواجه با روسیه در زمان مرکل اندکی محتاطانه تر شده است، ولی روابط پایدار و سازنده بین دو کشور و تا حدود زیادی تحت تاثیر منافع ملی آلمان همچنان ادامه دارد. موضوعات رایج منافع تجاری آلمان، وابستگی روز افزون این کشور به روسیه در زمینه انرژی و دغدغه های بیشتر آن برای حفظ"نظم سیاسی پان اروپایی"، اولویتهایی هستند که باعث استمرار این سیاست در سیاست خارجی آلمان می شود."

   با این وجود، از سال 2012 شرایط شروع به تغییر کرد و این روند منفی در زمان بحران اوکراین در سال 2014 شدت گرفت. از آن زمان تا کنون روابط آلمان و روسیه دیگر آن سطح درک متقابلی را که قبلاً داشت، نشان نمی دهد. در سال 2012 روزنامه نگاران و تحلیلگران پایان "اوست پولیتیک" را گوشزد و اعلام کردند "روابط آلمان- روسیه وارد عصر یخبندان تازه­ای شده است." لذا  علی رغم تلاشهای مستمر آلمان برای مذاکره با کرملین در مورد راه حلهای بحران اوکراین، آلمان دیگر به عنوان حامی روسیه  مطرح نمی باشد."استفان مایستر" نیز استدلال می کند که اساس سیاست روسیه ا­ی آلمان، بعد از آنکه بیش از دو دهه بر پایه منافع اقتصادی بود، حالا به منافع سیاسی تغییر پیدا کرده است.

   البته برخی دیگر از تحلیلگران، علی رغم سرد شدن روابط، تغییر بسیار اندکی را در سیاست آلمان نسبت به روسیه پیش بینی می کنند. از نظر "استفن اسزابو"، سیاست خارجی آلمان، تابع استراتژی بزرگ منافع تجاری است و بر همین اساس نقش رهبران سیاسی و اجرایی در دولت را کمرنگ و مشخصاً قدرت هنجاری آلمان را دست کم می گیرد.  اما تغییری که "هانس کوندنانی" به آن توجه دارد تضعیف طولانی مدت پیوندهای آلمان غربی است، در حالیکه "ریچارد ساکوا" معتقد است که سیاست خارجی آلمان مقداری از استقلال خود را از دست داده و به پشت واشنگتن خزیده و یا به آن وابسته شده است.
   در این مقاله این سوال  اول مطرح می شود که آیا در واقع تغییر عمده ای در سیاست آلمان نسبت به روسیه اتفاق افتاده است. برای فهم این مسئله که تغییر چقدر ممکن است عمیق باشد، باید تحلیل کنیم که چرا  و چگونه تغییر ادعا شده در سال 13- 2012 و قبل از بحران اوکراین جامه عمل پوشید و سپس در سال 15- 2014، در زمان بحران، محسوس شد. این مسیر تحقیق، فرصت خوبی را برای ارزیابی طیفی از رویکردهای نظری و سایر روشهای فهم سیاست خارجی آلمان فراهم می کند، چراکه بسیاری از آنها، مانند فرهنگ استراتژیک، مفهوم نقش، موسسات و سیاست داخلی، بیشتر به سمت تبیین(توضیح) استمرار و تداوم تمایل دارند تا تغییر.  در ادامه به تغییر تدریجی سیاست خارجی آلمان نسبت به روسیه و بحثهای سیاست خارجی پیرامون آن، با تمرکز بر بحران فعلی اوکراین  پرداخته خواهد شد.

    این مقاله بر اساس منابع عمومی و مصاحبه های شرکت کننده/ ناظر(میدانی)، که به دفعات در برلین و مسکو از سال 2012 تا 2015 انجام شده، استدلال می کند که سیاست آلمان به طرز چشمگیری تغییر کرده است اما نه به شکل دراماتیکی که برخی نوشته ها عنوان می کنند. هدف کلی از نشانه رفتن شراکت با روسیه، تمایل به تاکید بر دیپلماسی و مذاکره به جای کاربرد زور، تغییر نکرده است، اما اولویتهای استراتژیک و تصور از رهبری فعلی روسیه تغییر کرده است. این مقاله مطرح می کند که درک منابع تغییر در سیاست آلمان نسبت به روسیه نیازمند چیزی بیش از گزارشهای استاندارد روابط بین الملل است که روی تغییر روابط قدرت یا سیاست داخلی و تغییرات مربوطه در تفسیر غالب از منافع ملی تمرکز می کند. بلکه عامل مهم تغییر باید در تعامل دیپلماتیک میان رهبران و نخبگان سیاست خارجی دو کشور در پاسخ به هنجارهای کلیدی حقوق بین الملل که روسیه آن را نقض کرده و ناامیدی از توسعه سیاسی در روسیه و روش پوتین در مواجه با بحران (اوکراین)کنکاش شود.

فرسایش(تضعیف) اوست پولیتیک(سیاست نگاه به شرق)

 وقتی مرکل به عنوان صدراعظم فدرال آلمان در سال 2005 انتخاب شد، انتظار می رفت روابط آلمان و روسیه از زمان شرودر و پوتین سردتر شود. شرودر نه تنها به سنت روابط دوستانه" اوست پولیتیک" ادامه داد بود، بلکه در جستجوی مواضع سیاسی مشترک با کرملین در ارتباط با موضوعات بین المللی نیز بود، مثل  زمان جنگ عراق در سال 2003، و همچنین خودداری کردن از انتقاد به روسیه برای نقص حاکمیت قانون یا نقض حقوق بشر. وی رابطه صمیمانه با پوتین را حفظ کرد و علاقه شخصی زیادی به روسیه داشت، بطوریکه تعطیلات زیادی را در آنجا می گذراند و حتی یک دختر یتیم روسی را به فرزند خواندگی پذیرفته بود. گرایش به روسیه در شرودر، جدای از مقام صدراعظمی، در ریاست او بر هیئت مدیره شرکت خط لوله" نورد استریم" هم نمایان بود. نگرش شرودر نسبت به روسیه و پوتین در تاکیداش بر اهمیت روسیه در سیاست جهانی و همچنین در دفاع از اعتبار پوتین به عنوان یک قهرمان دموکراسی مطرح شد.

   اما برعکس شرودر، مرکل تمایل بیشتری داشت تا به بحث توسعه دموکراسی و مسائل حقوق بشری در روسیه توجه کند. از نظر" لیلیا شفتسووا"، مرکل تنها رهبری سیاسی بود که با پوتین در مورد حقوق و آزادیها به صراحت صحبت کرد"، اما "به خاطر ضرورت های سیاسی مجبور شد لحن انتقاد خود را ملایم تر کند. در واقع او نمی خواست روسیه یا رهبری آن را برای نقض حقوق بشر یا هنجارهای رایج دیگر تحریم کند و مانند اسلاف خود بر تقویت همکاری های تجاری و اقتصادی تمرکزکرد.

  هرچند همکاری تجاری آلمان و روسیه با وجود بحران مالی و مشکلات دیگر اقتصاد جهان، به رشد خود ادامه داده است.اما مرکل با وجود اهمیت اقتصادی روسیه، از به کار بردن لحن تند خودداری نکرد. به عنوان مثال، در سال 2007، مرکل از اقدام روسیه برای قطع صادرات نفت به پنج کشور اروپایی بدون هشدار قبلی به آنها انتقاد کرد و روسیه را به خیانت به اعتماد آلمان متهم کرد. وی اظهار داشت: " قابل قبول نیست که در مورد چنین حرکتهایی گفتگویی انجام نشود" و به پوتین یادآور شد که "شما نمی توانید با این شیوه، همکاری را بر اساس اعتماد واقعی بسازید". از سوی دیگر، مرکل در مورد سیاست امنیتی، جانب احتیاط را در پیش گرفت. برای مثال از ایده عضویت گرجستان و اوکراین در ناتو که واشنگتن در نشست بخارست در آوریل 2008 آن را مطرح کرد، حمایت بعمل نیاورد. با این حال، آلمان، روسیه را تشویق کرد رویکردی سازنده برای حل مشکلات باقی مانده از  زمان اتحاد جماهیر شوروی سابق اتخاذ کند و تنش با گرجستان را  کاهش دهد. مرکل با  ایجاد و گسترش سیستم دفاع موشکی ناتو مخالفت نکرد، اما از ایالات متحده  نیز خواست که به شکل جامع تری با روسیه در باره این موضوع تعامل کند.

    البته مرکل از ابتدا به پوتین مشکوک بود . داستان معروف اولین ملاقاتش با وی حاکی از آن است که پوتین به او یک سگ اسباب بازی هدیه داده بود و در دیدار بعدی هم حتی سگش را با خودش آورده بود با اینکه می دانست مرکل از سگ می ترسد. در عوض مرکل رابطه بسیار گرمتری با "دیمیتری مدودف" داشت. مدودف از سال 2008 تا 2012 رئيس جمهور روسیه بود. همانطور که در بالا اشاره شد، در پاییز سال 2008 "مشارکت مدرنیزه کردن"، بین آلمان و روسیه شکل گرفت تا ارتباط بین فعالان تجاری، آموزشی، حقوقی و مدنی در دو کشور را ارتقا دهد و در یک جلسه دو جانبه بین مرکل و مدودف در "قلعه مسبرگ" در نزدیکی برلین در ماه ژوئن سال 2010، ایده همگرایی بیشتر روسیه با ساختارهای اروپایی مورد بحث قرار گرفت. در سپتامبر 2011 نیز وقتی مرکل در نشست سیاست جهانی مدودوف در" یاروسلاو" شرکت کرد، حمایتش از دستورکار سیاست رئیس جمهور مدودف قابل مشاهده بود.

   هر چند یکی از دلایل مهمی که سیاست آلمان در قبال روسیه از زمانی که مرکل صدراعظم شد خیلی تغییر نکرد این بود که سوسیال دموکراتها سکان وزارت امور خارجه  را در دست داشتند. "فرانک والتر اشتاین مایر"، وزیر امور خارجه، به عنوان مرد مورد اعتماد شرودر و یکی از حامیان سرسخت همکاری "اوست پولیتیک" شناخته می شد. اشتاین­مایر آشکارا از سیاست مرکل نسبت به روسیه انتقاد و او را متهم می کرد که با افکار عمومی داخل کشور بازی می کند و سعی دارد روسیه را منزوی کند.  ضمن اینکه اشتاین­مایر، در مقایسه با مرکل، نسبت به تبعات منفی سیستم دفاع موشکی(ناتو) برای روسیه و امنیت اروپا، نگرانی بیشتری داشت.

   اما در دوره دوم صدراعظمی مرکل، بین سال های 2009 تا 2013، وزارت امور خارجه به "گیدو وستروله" از دموکرات های آزاد سپرده شد(که در آن زمان شریک ائتلاف حاکم بود).  اما وستروله در طول دوره وزارت خود در مورد سیاست روسیه­ای آلمان توجه نسبتاً کمی نشان داد. او از سیاست "تغییر از طریق تجارت" با روسیه طرفداری کرد، ولی به خاطر فقدان یک دکترین روشن در مورد سیاست خارجی به طور گسترده ای مورد انتقاد قرار گرفت. وی خواهان حضور بیشتر روسیه در جامعه بین المللی بود اما از مسکو، مثلاً، به خاطرحمایت از دولت اسد در سوریه انتقاد می کرد.

   همانطور که در بالا اشاره شد، روابط بین آلمان و روسیه در سال 2012 رو به زوال گذاشت و نگرش مرکل نسبت به مسکو نیز به سردی گرایید. و وقتی هم که پوتین اعلام کرد او و مدودف می خواهند پست هایشان را عوض کنند و در نظر دارد پیشنهاد تمدید دوره ریاست جمهوری را بدهد؛ مرکل نامید شد، بویژه با رفتن مدودف از شغل بالاتر. ضمن اینکه یکی از نشانه های اولیه بروز مشکل در روابط آلمان و روسیه نیز در ماه ژوئن سال 2012، زمانی که رئیس جمهور فدرال آلمان" یوآخیم گاوک"، دیدارش با پوتین را ، که باید در افتتاحیه عمومی "سال آلمان" در روسیه با هم شرکت می کردند لغو کرد، آشکار شد.

   درست در همان زمان و در تابستان سال 2012، موضوع باند زنانه "پاسی رییوت "  Pussy Riot  به طور گسترده ای در رسانه های آلمان تحت پوشش قرار گرفت، و مجله" اشپیگل" عکس روی جلد و صفحه اول خود را به توضیح پیگرد قانونی اعضای  این گروه اختصاص داد و حتی ادعا کرد روسیه به سمت دیکتاتوری سوق پیدا کرده است. مرکل نیز در دیدارش با پوتین در نوامبر سال 2012 از وی در باره احکام زندانی اعضای گروه سوال کرد، ولی پوتین با عصبانیت پاسخ داد و در برابر مطبوعات گفت: "خانم صدراعظم در مورد دختران زندانی برای کاری که در کلیسا کرده اند صحبت کرد. آیا ایشان می داند که یکی از آنها تمثال یک یهودی را دار زده و گفته بود که مسکو باید از شر چنین افرادی خلاص شود؟ نه ما و نه شما، نمی توانیم از کسانی که  چنین ایده های ضد سامی دارند پشتیبانی کنیم." این گروه از نشانه­های نازی به شکل کنایه­آمیزی در اقدامی پیش از آن نیز استفاده کرده بود. البته اتهام ضد سامی بودن از سوی پوتین در مورد بخشی از پوسی رایوت، مرکل را مطمئن نکرد؛ بلکه، فقط به افزایش دید منفی وی نسبت به پوتین دامن زد

   به دنبال آن نگرش انتقادی تر دولت آلمان نسبت به روسیه به طور گسترده ای در سیاست و جامعه آلمان نیز انعکاس پیدا کرد. در نوامبر سال 2012، مجلس فدرال آلمان قطعنامه­ای را که نسبت به دولت پوتین بسیار انتقادی بود، تصویب کرد که در آن آمده بود: "پارلمان با نگرانی فزاینده ای توجه دارد که از زمان بازگشت ولادیمیر پوتین به ریاست جمهوری، اقدامات قانونی و قضایی انجام شده در راستای افزایش کنترل بر شهروندان فعال، جرم­ تلقی کردن فعالیت های منتقدانه و ایجاد یک گفتمان تقابلی علیه مخالفان دولت تمرکز داشته است".

    البته از نظر وزارت خارجه آلمان لحن این قطعنامه خیلی تند بود و آن را به شکل مسالمت آمیز تری اصلاح کرد؛ با تأکید بر اهمیت نقش روسیه درعرصه جهانی و حذف اظهارات مربوط به اعتراضات مدنی در روسیه. هر چند که باز هم دردسرهایی ایجاد کرد  و با وجود این تعدیلها، روسها از قطعنامه مجلس فدرال ناراحت و حاضر نشدند با "آندریاس شوکنهوف" صحبت کنند. شوکنهوف، عضو حزب دموکرات مسیحی مجلس آلمان و نماینده ویژه  اعزامی به روسیه بود که مدام از روسیه انتقاد می کرد و حامی اصلی این حرکت بود. وزارت خارجه روسیه وی را متهم کرد که "اتهامات  واهی" عنوان کرده و خواستار برکناری اش شد.

   حتی نشست آلمان و روسیه در سال 2012 که در چارچوب "گفتگو های پترزبورگ" برگزار شد، منعکس کننده این اختلافات رو به افزایش بود. گفتگو، بین نمایندگان جامعه مدنی دو کشور قرار بود ابزاری برای ایجاد و تعمیق درک متقابل و اعتماد باشد؛ اما بیشتر به رویارویی و بی اعتمادی طرفین کمک کرد. نمایندگان آلمان، روسیه را به محدودیت آزادی و نقض حقوق بشر متهم کردند و موضوع گروه "پوسی رایوت" باز هم مطرح شد. "الکسی پوشکوف"، سخنگوی دوما، در پاسخ به این انتقادات درسخنان خود به آلمان حمله کرد و گفت که این کشور مثل یک خانم مدیر مدرسه رفتار می کند، و جلسه را ترک کرد. شرکت کنندگان آلمانی هم از این صحبتها ناراحت شده و در این اثناء جامعه دانشگاهی آلمان هم نسبت به روسیه انتقادی تر شده بود. " لذا شراکت مدرنیزاسیون" پوچ به نظر می رسید، و ایده "تغییر از طریق تجارت" یک ابزار استراتژیک غیرموثر تلقی می شد: در واقع، این مفهوم از روی تمسخر، "تجارت بدون تغییر" نامیده شد و شراکت آلمان با روسیه برای نوسازی به رفتاری رئیس مابانه متهم شد نه مدرن کردن.

  در این میان "الکساندر رار" از موسسه سیاست خارجی آلمانی (DGAP)، از برجسته ترین شخصیتهای مردمی آلمان بود که از روسیه دفاع می کرد، وی که زندگینامه پوتین را نوشته بود، برای اینکه بیش از حد به کرملین نزدیک بود و در نتیجه نمی توانست یک کارشناس بی طرف باشد، مورد انتقاد قرار گرفت. موج انتقاد از روسیه  هشداری به حامیان وفادار" اوست پولیتیک" نیز بود. همچنین "گرنوت ارلر" از حزب سوسیال دموکرات (SPD)  هم صاحبنظران آلمانی را به ایجاد فضای خصمانه علیه روسیه متهم کرد.

    بنابراین درتمام  این مدت مسائلی مطرح می شد که باعث تنش بین روسیه و آلمان می گردید و به نظرات انتقادی در برلین دامن می زد. در ژانویه 2013، گیدو وستروله، وزیر امور خارجه، نیز به روسیه هشدار داد که قانون ضدهمجنسگرایانی که دوما در حال تصویب آن است، تاثیر منفی بر روابط آلمان و روسیه خواهد گذاشت. همچنین در مارس 2013، سیاستمداران آلمانی به مقامات روسی که به سازمان های غیردولتی از جمله ان­جی­او های وابسته به آلمان، مانند" بنیاد کنراد آدناور"  تحت پوشش قانون جدید "عوامل خارجی" حمله کرده بودند، اعتراض کردند.

   سرانجام پس از انتخابات فدرال در سپتامبر 2013 و پس از مذاکرات طولانی، در دسامبر 2013 دولت جدیدی در آلمان روی کار آمد و ائتلاف بزرگ بین حزب دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات ها باز هم تکرار شد. لذا مرکل برای بار سوم هم صدراعظم شد و اشتاین مایر وزارت امور خارجه را در دست گرفت. "ارلر" از حزب SPD  هم به عنوان نماینده دولت در امور روسیه جایگزین "شوکنهوف" از حزب CDU شد. این اتفاقات علائمی بود که آلمان قصد ندارد خط مشی اصلی خود در سیاست "اوست پولیتیک" نسبت به روسیه را کنار بگذارد. لذا در موافقتنامه ائتلاف بین CDU و SPD به جای یک جمله معمولی در مورد روسیه، یک پاراگراف کامل به این کشور اختصاص یافت که بر سنت همکاری بین آلمان و روسیه تاکید می کرد. اما در زبان دیپلماتیک، این مسئله بیانگر این امر بود که آلمان آماده نقد دولت روسیه و گسترش روابطش با جامعه مدنی روسیه نیز هست. در این متن آمده بود «نزدیکی روابط متقابل به میزان توسعه دموکراتیک در روسیه بستگی دارد".

آلمان- روسیه و بحران اوکراین

بحران اوکراین و به طور خاص اشغال و الحاق کریمه توسط روسیه در فوریه و مارس 2014 و به دنبال آن دخالت روسیه در نظامی کردن درگیریهای جدایی­طلبان در شرق اوکراین جدی­ترین تقابل در روابط بین روسیه و غرب را از زمان جنگ سرد ایجاد کرد. برای آلمان، این بحران، به منزله آزمونی بود که با آن وفاداران خود را بیازماید که آیا بخشی از غرب هستند یا رابطه خاصی با روسیه دارند؟ و اینکه آیا وقتی هنجارهای بین المللی شکسته می شوند، آماده کارهای دشوار هستند یا  فقط به حرف زدن بسنده می کنند؟ بعد از آنکه "ویکتور یانوکوویچ"  توافقنامه پیوستن به اتحادیه اروپا را در نوامبر 2013 رد کرد،  اعتراضات سیاسی و بی ثباتی در اوکراین به آستانه سطح بحران نزدیک شد. در آن زمان آلمان سیاست روشنی در قبال اوکراین نداشت و این مسئله تا حدودی به دلیل تغییر دولت آلمان بود.

   مرکل از روسیه به خاطر  ذهنیت جنگ سرد انتقاد کرد، اما یانوکوویچ را نیز برای شکستش در امضای قرارداد، بیشتر از روسیه مقصر می دانست. البته رهبران آلمانی به طور شفاهی از موضع جنبش اعتراضی "یورو- میدن" نیز حمایت کردند. جنبشی که "ویتالی کلیچکو" ستاره بوکس آلمانی، شخصیت برجسته­ و الگوی آن بود. در دسامبر 2013، وستروله نیز در یکی از آخرین اقدامات خود به عنوان وزیر امور خارجه، در راهپیمایی مخالفان دولت در "کیف" پایتخت اوکراین شرکت کرد که این امر کرملین را عصبانی کرد.

    با این وجود از فوریه تا مارس 2014، زمانی که بحران اوکراین شدت گرفت، آلمان آماده شد تا نقش  یک میانجی را بپذیرد، یا دست کم  یک شریک ارتباطی برای روسیه را بازی کند. هر چند که مایل بود در صورت تشدید بحران توسط روسیه، از اقدامات تحریمی سخت گیرانه تری نیز حمایت کند. نگاه سوم در سیاست آلمان هم به پشتیبانی از اوکراین معتقد بود. همچنین آلمان در واکنش به عملکرد روسیه، حرکت به سمت وحدت غرب و بخصوص اتحادیه اروپا  را در پیش گرفت. ضمن اینکه استفاده از نیروی نظامی را  به عنوان راه حل بحران رد کرد و در عوض در رویارویی با این چالش، به تلاشهای بلند مدت دیپلماتیک معتقد بود.

    البته مرکل به شدت به اشغالگری روسیه و الحاق "کریمه" و سپس دخالت نظامی روسیه در شرق اوکراین واکنش نشان داد و بلافاصله بعد از اشغال کریمه اظهار داشت:" روسیه قوانین بین المللی را نقض کرده و لذا  هرگونه همکاری، بدون توجه به ارزش های مشترک نتیجه نمی دهد". مرکل سعی کرد پوتین را متقاعد کند که همه پرسی در کریمه را لغو کند و وقتی که این تلاشها راه به جایی نبرد و الحاق انجام گرفت، وی نیز تحریم های هدفمند را انتخاب کرد و با شدت گرفتن اقدامات نظامی روسیه در اوکراین، طرفدار تحریم های بیشتر نیز شد. اما زمانی که درگیریهای نظامی در شرق اوکراین تشدید شد، مرکل خواستار آتش بس گردید و از پوتین خواست از قدرت و نفوذ خود بر جدایی طلبان آن منطقه استفاده کند.

    مرکل همچنین با رهبری جدید اوکراین اعلام همبستگی کرد و از افزایش روابط اوکراین با اتحادیه اروپا حمایت کرد. همچنین درحمایت از راه حل های جدید" سیاست های انرژی" در اروپا برای کاهش وابستگی به روسیه سخن گفت. با این حال، وی اعلام کرد که اصول" اوست پولیتیک" تغییر نکرده است و تاکید کرد در میان مدت و بلند مدت، همکاری با روسیه ادامه خواهد داشتت. ضمن اینکه از آغاز بحران اوکراین، مرکل  بطور مرتب  با پوتین تلفنی صحبت می کرد و وظیفه هماهنگی تلاشهای بین المللی برای حل بحران را  نیز بر عهده داشت. لذا در ماه مارس 2014، موفق شد موافقت پوتین برای انجام یک ماموریتی تحت نظر سازمان امنیت و همکاری اروپا" OSCE" در اوکراین را جهت کشف حقیقت بگیرد.. بنابراین در تابستان، اقدام به میانجیگری  و ارائه راه حل برای بحران نمود که شامل تحویل گاز روسیه به اوکراین و پذیرش توافقنامه پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا از سوی روسیه بود.  

    لذا در حالی که غرب از عضویت اوکراین در ناتو خودداری و تحریمها را هم بدون به رسمیت شناختن رسمی کریمه به عنوان بخشی از روسیه کاهش داد.  به نظر می رسید مرکل در مورد توافقنامه آتش بس که در سپتامبر 2014 در "مینسک" به دست آمده بود، جایگزین هایی نیز دارد. وی در اکتبر 2014 برای شرکت در نشست انجمن بین المللی سرمایه گذاری به "سوچی" سفر نکرد، اما ماه اکتبر در میلان و ماه نوامبر در "بریزبن" با پوتین ملاقات کرد. در هر دو ملاقات، حوادث دیپلماتیک به شدت بر فضای جلسه تاثیر گذاشته بود و نشان دهنده تنشی مداوم بین دو طرف بود.  در میلان، پوتین برای آمدنش، مرکل را پنج ساعت معطل نمود. در حالی که در "بریزبن" جلسه را زود ترک کرد، چون احساس کرده بود با وی به عنوان عضو رده دوم "گروه 20" رفتار شده است.

    این جلسات روشن کرد که رهبران آلمان و روسیه در مورد دلایل و راه حلهای درگیری اوکراین با هم اختلاف نظر دارند، اما در عین حال نشان دهنده این مسئله هم بود که مرکل آماده گفتگو هست و پوتین هم هنوز مرکل را به عنوان مخاطب اصلی خود در اروپا مد نظر دارد. لذا با وجود اینکه تلاشها در جهت گفتگو مطابق آنچه که واقعاً روسیه می خواست، به کندی پیش می رفت، اما مرکل از اقتدار و نفوذ شخصی خودش زیاد مایه گذاشت تا به یک مذاکره و توافق جدید در باره آتش بس در مینسک در فوریه سال 2015 دست پیدا کند. مرکل به این مذاکرات به عنوان تنها راه برای پایان درگیری اوکراین نگاه می کرد ضمن اینکه بر تأثیر تحریم هم تاکید داشت. تحریمی که تا زمان اجرای توافق مینسک برداشته نشد، اما در برابر اعمال تحریم های جدید نیز مقاومت کرد و ایده ارسال  سلاح به اوکراین را نیز رد کرد.

    وی همچنین در سخنرانی خود در "کنفرانس سالانه امنیتی مونیخ" در فوریه سال 2015، به شدت از روسیه به خاطر نقض قوانین بین المللی و شکستن تعهداتش انتقاد کرد. با این حال، اظهار داشت که نمی توان بحران اوکراین را با روشهای نظامی حل کرد و تاکید نمود که تعهد بلند مدت و صبر و شکیبایی لازم است تا به این درگیری پایان داده شود. در اقدام تعادلی دیگری، نیز تصمیم گرفت برای شرکت در مراسم رژه نظامی بزرگداشت سالگرد پایان جنگ جهانی دوم، به مسکو سفر نکند و به جای آن روز بعد مراسم وارد مسکو و بر سر مزار سربازان کشته شده حضور یابد.

    البته بسیاری از سیاستمداران برجسته حزب دموکرات مسیحی" CDU" نیز مواضعی مشابه مرکل اتخاذ کردند و برخی حتی لحن شدیدتری هم  به کار بردند. برای مثال، "ولفگانگ شویبل"، وزیر دارایی آلمان، اقدامات روسیه در اوکراین را با توسعه طلبی آلمان نازی مقایسه کرد. شویبل هنگام صحبت در جمع یک گروه دانش­آموزی گفت که هیتلر هم در زمان الحاق" زودت لند" یا سرزمین های جنوبی روش هایی اینچنین اتخاذ کرده بود: "این چیزی است که همه ما از تاریخ درک کرده ایم" .  در این میان" اورسلا فون در لی­ین"، وزیر دفاع، محتاط تر عمل کرد و بر راه حل های دیپلماتیک برای حل بحران تاکید و ایده پیوستن اوکراین به ناتو را نیز رد کرد. وی بعدها استدلال کرد که اقدامات روسیه  موجب بی اعتمادی زیادی شده است، اما ناتو هم باید به تعهداتش در برابر روسیه پایبند باشد.

     همزمان برخی از افراد برجسته و حامیان قدیمی حزب دموکرات مسیحی، از جمله "هورست تلت شیک" که زمانی مشاور کهل نیز بود و "رومان هرتسوگ"، رئیس جمهور سابق  آلمان، با منتقدان دولت همراه شدند. به عنوان مثال، تلتشیک یکی از بانیان نامه سرگشاده با عنوان "جنگ دیگری در اروپا-نه به نام ما" بود که در مجله" دی سایت" در دسامبر 2014 منتشر شد. این نامه خواستار " اتخاذ یک سیاست تنش زدایی جدید" بود و به سیاستمداران آلمانی و رسانه ها علیه خطرناک جلوه دادن روسیه و مردم روسیه هشدار داد.

    به طور کلی سوسیال دموکرات ها در مورد انتقاد از روسیه محتاط تر از محافظه کاران بودند. در ابتدا، اشتاین مایر، وزیر امور خارجه از تحریم علیه روسیه حمایت نکرد و تعلیق کردن این کشور از "گروه 8" را اشتباه  دانست. اما بعدها تشخیص تفاوتی معنا دار بین موضع  مایر و مرکل مشکل بود." اشتاین مایر" از سیاست سه مرحله ای تحریم اتحادیه اروپا حمایت و ادعا کرد "هیچ کس در اروپا باور نمی کند که بعد از الحاق کریمه ما بتوانیم به راحتی معاملات تجاری خود با روسیه را مانند گذشته ادامه دهیم." وی با عصبانیت به تظاهرکنندگان طرفدار روسیه  نیز واکنش نشان داد و به آنها گفت که جهان پیچیده است.

    علاوه بر این اشتان مایر، به کرملین نیز هشدار داد که اگر روسیه بخواهد فراتر از کریمه برود، بدون شک باید در انتظار یک واکنش دندان شکن باشد. از سوی دیگر، در تمجید از پوتین برای حرکت سازنده­اش هم شتاب کرد و از سیاست آلمان در قبال اوکراین در برابر اتهام عملکرد بسیار ضعیف و مماشات به خرج دادن آلمان نیز دفاع کرد. وی  همچنین توضیح داد:" در حالیکه در شورای وزیران ناتو مرا را به نرمی بیش از حد در برابر روسیه متهم می کنند، وقتی هم که دوباره به آلمان برمی گردم، به من ایراد می گیرند که مطلقاً روسیه را درک نمی کنم".

    لذا در نوامبر 2014 مرکل و اشتاین مایر،  به مجلس فدرال اطمینان دادند که تفاوتی بین دیدگاه های آنها وجود ندارد. و تمام اقداماتشان هماهنگ و مورد قبول هر دو طرف می باشد. با این وجود، اشتاین مایر به بیانیه های عمومی خود برای توافق با روسیه ادامه داد، که به راحتی نشانه تفاوت دیدگاهش با مرکل تلقی می شد. در ماه دسامبر و با کاهش شدید ارزش" روبل" روسیه، اشتاین مایر نیز هشدار داد که تحریم های بیشتر برای امنیت اروپا خوب نیست و روسیه نباید به زانو دربیاید. علاوه بر این وی در ماه ژوئن 2015 و قبل از نشست "جی7" در آلمان، گفت که بازگشت روسیه به جی8 به شکل مطلوبی برنامه ریزی شده است.

    همچنین برخی از سیاستمداران برجسته  SPD مانند "زیگمار گابریل"، رهبر حزب و وزیر امور اقتصاد و انرژی هم نسبت به روسیه انتقاداتی بیان کردند. برای مثال، گابریل اصرار داشت که روسیه باید مذاکره کند و خود را از خشونت در شرق اوکراین دور نگه دارد.  وی معتقد بود که آلمان جایگزینی برای گاز روسیه ندارد، اما این مسئله را هم یک مشکل جدی برای آلمان نمی دید، و به این نکته اشاره کرد که اتحاد جماهیر شوروی حتی در بدترین زمان جنگ سرد نیز حاضر به انتقال گاز بود. علاوه بر این بیان کرد که دفاع از ارزش های مشترک برای وی مهمتر از دستاوردهای اقتصادی است. با این حال اکثر اعضای SPD، به تحریم شک داشتند و امیدوار بودند وقتی روسیه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری  اوکراین، در ماه مه 2014 را پذیرفت، این تحریمها نیز برداشته شود.

  حتی وقتی که دیدگاههای انتقادی نسبت به روسیه در بدنه حزب مشخص تر شده بود و به خصوص پس ازسرنگونی هواپیمای مسافربری ام اچ 17 مالزی در ماه ژوئیه در شرق اوکراین، بسیاری از سیاستمداران SPD به این رویکرد ادامه دادندکه بحران باید بر اساس سازگاری و تعامل با دیدگاه های روسیه حل و فصل شود. درماه اوت نیز"گابریل" پیشنهاداتی در جهت فدرالی شدن اوکراین مطرح کرد ودر ماه نوامبر، "ماتیاس پلاتزک"، رئیس سابق حزب و نخست وزیر ایالت" براندنبورگ" نیز از نیاز به اذعان الحاق کریمه به عنوان بخشی از روسیه صحبت کرد، اگر چه خودش بعدها از این موضع فاصله گرفت. با این حال، کارشناسان با تجربه بخش سیاست خارجی حزب SPD ، تلاش خود را کردند تا استدلال کنند که اتخاذ یک سیاست نوستالژیک بر مبنای روابط حسنه و مسالمت آمیز نسبت به کرملین، نمی تواند کمکی به حل بحران باشد.

    همچنین بسیاری از سیاستمداران سابق SPD آشکارا از روسیه دفاع و ازغرب انتقاد کردند. شاید برجسته ترین این سیاستمداران، صدر اعظم سابق "شرودر" بود که استدلال کرد کمیسیون اروپا  درک نکرده که اوکراین سرزمینی است که ازنظر فرهنگی تقسیم شده و اجبار آن به اینکه بین پیوستن به اتحادیه اروپا و اتحاد تجاری و گمرکی با روسیه یکی را انتخاب کند، اشتباه است.  از این رو نظرات شرودر نه به مذاق محافظه کاران خوش آمد و نه سبزها در پارلمان اروپا، که می خواستند او را به خاطر مطالب بحث برانگیزش به عنوان رئیس هیئت مدیره شرکت خط لوله گاز آلمان-روسیه سرزنش کنند. رابطه دوستی معروف وی با پوتین  هم به عنوان یکی از دلایل تمایلش به روسیه تلقی می شد. با این حال، شرودر تنها" صدر اعظم سابق" سوسیال دموکرات ها نبود که روسیه را درک می کرد. " هلموت اشمیت" هم، از غرب انتقاد کرد و اصرار داشت که تحریم علیه روسیه کار احمقانه ای است.

  "کلاوس فون دونانی"، یکی دیگر از اعضای برجستهSPD نیز استدلال کرد:" این آمریکایی ها بودند که مشکل درست کردند و نه روسها، زیرا آنها(آمریکایی ها) تلاش کردند تا اوکراین به ناتو بپوندد". وی تاکید کرد که البته در این صورت درک دیدگاه روسیه، لزوماً به معنای تایید اقدامات این کشور نیز نیست. علاوه بر آن ،"گرگور گیسی" رهبر جناح چپ PDS (حزب سوسیال دموکرات)، هم از روسیه دفاع  کرد و غرب را هم دست کم به همان اندازه(روسیه) در ایجاد  بحران مقصر دانست. وی در حالی که اقدامات روسیه در کریمه را اشتباه می دانست، بر این نکته تاکید کرد که "آلمان و متحدانش بی تفاوت نخواهند بود." البته منتقدانِ اقدامات روسیه را به نفاق و دورویی متهم کرد. از نظر وی استفاده روسیه از زور در اوکراین قابل مقایسه با اقدامات غرب در یوگسلاوی، افغانستان، عراق و لیبی است.

    نکته جالب این است که جنبش های سیاسی پوپولیستی در آلمان نیز با کمک به اوکراین و تحریم روسیه مخالف بودند. لذا این مسئله اعضای حزب ضد یورو "آلترناتیوی برای آلمان"  "AFD"را نیز دچار تفرقه کرد. جناح راست افراطی آلمان هم، در تصمیم گیری در باره اینکه از پوتین حمایت کنند یا از ملی گرایان اوکراین با هم به اختلاف برخوردند. برخی از اعضای برجسته حزب دموکراتیک ملی"NDP" آلمان نیز از تحریم علیه روسیه انتقاد کردند و در جلسه جناح راست افراطی در مارس 2015 برای حمایت از سیاست روسیه، شرکت کردند. دیگر احزاب مخالف نیز عمدتاً از سیاست دولت روسیه در طول بحران اوکراین حمایت کردند.

     در این میان، حزب سبز، که طرفدار "سیاست خارجی هنجار گرا" نسبت به روسیه بود، تحریم ها را موجه دانست. چون روسیه هنجارهای بین المللی را نقض کرده و اوکراین را تجزیه کرده بود. سبزها هم به همراه حزب دموکرات مسیحی، در صورت ادامه حملات با  حمایت روسیه در شرق اوکراین، مایل به حمایت از اعمال تحریم های شدیدتر بودند. در عین حال صداهای مخالف هم در این حزب وجود داشت: به عنوان مثال، "یورگن تریتین"، یکی از وزرای سابق، از سیاست تحریم علیه روسیه انتقاد کرد. دموکراتهای آزاد هم که تمام صندلیهای خود در پارلمان را در انتخابات 2013 از دست داده بودند، در اغلب بخشها از تحریم علیه روسیه بر اساس ارزش های لیبرال دموکراسی، آزادی و احترام به قوانین بین المللی حمایت کردند. با این حال، حتی در اینجا هم انتقادهایی علیه تحریم ها از گوشه و کنار به گوش می رسید. از همه مهمتر، "هانس دیتریش گنشر"، رئیس سابق حزب و وزیر امور خارجه آلمان که مدت طولانی(قبل و بعد از وحدت آلمان) عهده دار این سمت بوده است، یعنی از دهه 1970 تا دهه 1990، به منطق تحریم تردید داشت و نشان داد که اهداف پوتین را درک می کند.

    حتی گروه های کلیدی لابی در صنایع آلمان، منافع تجاری و به ویژه شرکت های بزرگی که در روسیه سرمایه گذاری کرده بودند، در آغاز بحران تمایل داشتند رفتار روسیه در اوکراین را از دیدگاهی شبیه به دیدگاه منتقدان به جناح چپ ببینند. از دیدگاه آنها، تحریمها راه مناسبی برای تاثیر بر روسیه و حل بحران نبود.  لذا وقتی "جوکاسر"، مدیر اجرایی زیمنس، با پوتین در مسکو در مارس 2014 ملاقات کرد، اصلاً نامی از اوکراین به زبان نیاورد.  در عوض روی تعهد شرکتش به تجارت با روسیه اشاره و بر نیاز به گفتگو با روسیه به جای تحریم این کشور تاکید کرد. اما بعداً و در فصل بهار، صنعت آلمان با وجود پیامدهای منفی اقتصادی، حمایت بیشتری از تحریم روسیه به عمل آورد. "مارکوس کربر"، مدیر کل اتحادیه صنایع آلمان هم اعلام کرد که این اتحادیه کاملاً آماده است با نگاه دولت هماهنگ شود، البته "با دلی پر درد."

    کربر استدلال کرد که نقض گسترده قوانین بین المللی قابل تحمل نیست و صلح و آزادی مهمتر از منافع اقتصادی است. لذا یک سوم از شرکت های آلمانی که در روسیه کار می کردند، از جمله BASF"" و "OPEL"، به دلیل بحران اوکراین از سرمایه گذاری در روسیه خودداری کردند که نتیجه آن رکود اقتصادی روسیه و دشمنی این کشور نسبت به سرمایه گذاران خارجی بود.  لذا در طول سال 2014، صادرات به روسیه 20 درصد کاهش داشت و موقعیت 50000 شغل در آلمان نیز به خطر افتاد.  به همین جهت، "کمیته شرقی اقتصاد آلمان" نیز به طور خاص به تردید خود نسبت به تحریم ها ادامه داد و نسبت به افزایش پیامدهای  منفی اقتصادی آن برای آلمان هشدار داد. با این وجود و در حالی که امیدوار بود درگیری ها سریعتر پایان یابد، با سیاست دولت  در این خصوص مستقیماً وارد چالش نشد.

    گویا به نظر می رسید اتحاد نامیمون سرمایه، جناح چپ، و پوپولیسم جناح راست کافی نبوده است که هیچ، فعالان بخشهای مختلف نیز به آن پیوسته اند. شاید عجیبترین شخصیت مردمی آلمان در اردوگاه درک روسیه "آلیس شوارتسر" فمینیست بود، که ناگهان همدردی خود را با پوتین اعلام کرد و خواست اوکراین را به عنوان یک کشور حائل ببیند. آلیس شوارتسر با وجود نگاه مردانه پوتین و استفاده وی از نیروی نظامی در اوکراین، اقدامات روسیه را قابل درک دانست،چون"زمان خیلی دوری نبود که آلمان نازی به روسیه حمله کرده بود.". شخصیت مردمی مهم دیگری که از الحاق کریمه حمایت کرد" یورگن الساسر"، ناشر جنجالی مجله "کامپکت" و سازمان دهنده به اصطلاح "تظاهرات دوشنبه"برای صلح در برلین بود. معمولاً رسانه های آلمان را به عنوان رسانه هایی که تعصبی علیه روسیه دارند در نظر می گیرند، اما تحلیلگرانی که این بررسی را به شکل دقیقتری تری انجام دادند به این نتیجه رسیدند که گزارش های خبری در مورد روسیه عمدتاً دقیق و واقعی بوده اند. لذا در میان محققان و روزنامه نگاران هم صداهایی بود که نماینده مواضع طرفدار یا مخالف تحریمها بودند. کسانی که متمایل به درک موقعیت روسیه و انتقاد از غرب بودند شامل بسیاری از روزنامه نگاران مهم می شدند مانند" گابریل کرون-شمالتز" و "پیتر شول لاتور".

    همچنین معروف ترین شخصیت طرفدار روسیه در میان جامعه دانشگاهی آلمان، "الکساندر رار"، مشاور شرکت نفت و گاز "وینترشل" بود، که در طول بحران اوکراین و در حالی که بسیاری از محققان روی روسیه تمرکز کرده بودند، خیلی در انظار عمومی صحبت نمی کرد.  علاوه بر آن در آوریل 2014 سیصد روشنفکر و فعال آلمانی نامه سرگشاده ای در حمایت از پوتین نوشتند. آنها رسانه های جمعی آلمان را به  روسیه هراسی متهم کردند و از ایالات متحده برای تمایلش به استفاده از بحران اوکراین به عنوان بهانه ای برای  بسط سیاست(سلطه) امپریالیستی اش انتقاد کردند.

    هر چند هیچ محقق دانشگاهی در فراخوان معروف طرفداری از پوتین به نام «جنگ دیگری در اروپا، نه به نام ما،" شرکت نکرد، اما 50 نفر از دانشگاهیان  رشته علوم سیاسی و روابط بین الملل، به رهبری پروفسور"گونتر هلمن" و "رینهارد ولف" از دانشگاه فرانکفورت، با نگارش نامه سرگشاده دیگری به این فراخوان واکنش دادند و استدلال کردند که سیاست تنش­زدایی در قبال روسیه باید بر اساس واقعیتها باشد و نه بر اساس افکار واهی و خیال پردازی. و اعلام کردند این درخواست نتیجه عکس دارد، چون بر پیش­فرضهای غلط استوار است و موجب تحریک شرکای آلمان در شرق اروپا و تقویت تندروها در روسیه می شود. همچنین بیش از 100 محقق دیگر در شرق اروپا، به رهبری دانشمند آلمانی" آندریاس اوملند"  نیز که اصالتاً اهل "کیف" بود، پاسخ دیگری به  این نامه سرگشاده را امضا کردند که در آن از تمایل ضمنی به تشویق الحاق سرزمینی انتقاد شده بود.

   البته به نظر می رسید کسانی که بر درک روسیه پافشاری می کردند بیشتر بر افکار عمومی مسلط شده اند. به خصوص در آغاز بحران. وقتی "چارلز گرانت"، مدیر تینک تنک(اتاق فکر) مرکز اصلاحات اروپا مستقر در لندن، در آوریل 2014 به برلین رفت، دریافت که تعدادی از متفکران ارشد و مقامات رسمی، اقدامات روسیه در کریمه را توجیه می کنند. آنها کم و بیش نه تنها گسترش ناتو، بلکه اتحادیه اروپا را هم بابت برخی اقدامات در قبال روسیه، سرزنش می کردند. با این استدلال که بروکسل باید برای مشورت با مسکو بر سر مسائل همکارهای شرقی، تلاش بیشتری به خرج می داده است. با این حال، و به طور قطع در طول دوره بحران نقطه نظرات نخبگان سیاست خارجی نیز تغییر کرد، به ویژه پس از سقوط هواپیمای مسافربری مالزی، تکرار تجربه "گرانت" از آن زمان به بعد دیگر مشکل شد.

    بنابراین هر چند افکار عمومی آلمان نسبت به بحران اوکراین واکنش دو گانه ای از خود نشان داد، اما در کل از سیاست های دولت خود و اتحادیه اروپا از جمله تحریم علیه روسیه حمایت کرد و به نظر می رسد این حمایت با حل بحران نیز بیشتر شود.  افکار عمومی آلمان دوست دارد کشورش بیشتر در نقش میانجی باشد و نه بخشی از بحران. لذا اکثریت مردم کمکهای نظامی به اوکراین را رد کردند، اما در مارس 2014، دیدگاه آلمانی ها نسبتاً به طور مساوی تقسیم شد. نتایج یک  نظرسنجی نشان داد که در حدود نیمی از آلمانها رویکرد دولت این کشور نسبت به بحران اوکراین را مناسب می دانند، در حالی که 29 درصد آن را خیلی تند و 18 درصد این رویکرد را خیلی نرم و محتاطانه دانسته اند. همچنین در آوریل 2014، شصت درصد از پاسخ دهندگان به نظرسنجی، پاسخ غرب به بحران اوکراین را مناسب ارزیابی کردند و در ماه نوامبر 58 درصد افراد از تحریم های اقتصادی پشتیبانی کردند.

 با وجود این، بررسی های پیشین نشان داده بود دو سوم آلمانیها، قبل از به تصویب رسیدن تحریم های اقتصادی، با آن مخالف بوده اند. و در ماه مارس سال 2014، نیز پنجاه و پنج درصد از آلمانی ها نسبت به دیدگاه پوتین که اوکراین متعلق به حوزه نفوذ روسیه است، احساس همدردی می کردند، در حالی که تقریباً به همان تعداد نیز باور داشتند که غرب باید واقعیت الحاق کریمه به روسیه را بپذیرد.

    در مجموع، واکنش آلمانی ها به بحران اوکراین و الحاق کریمه به روسیه و جنگ در شرق اوکراین بر اساس محکوم کردن شدید اقدامات روسیه و به تبع آن تمایل برای اعمال تحریم بوده است. لذا این اقدامات اصل مرکزی و سنتی" اوست پولیتیک" که طبق آن آلمان خود را به عنوان مخاطب اصلی روسیه در اروپا می دید، تضعیف کرد. ضمن اینکه وزیر امور خارجه سابق و عضو حزب سبز،" یوشکا فیشر" نیز از تغییر در سیاست مرکل دفاع کرد. با این عنوان که مرکل "دیگر از سیاست خود در قالب "گام های کوچک" دفاع نمی کند و حالا تهدیدات استراتژیک را جدی می گیرد و با آنها مقابله می کند.".

    بنابراین به نظر می رسد اختلاف نظرهای ایجاد شده بین صدراعظم مرکل و حزب دموکرات مسیحی اش، و اشتاین مایر، وزیر امور خارجه و  حزب سوسیال دموکرات، بیشتر بیان یک دیدگاه باشد، تا یک برخورد واقعی بین دو نگاه جداگانه به سیاست خارجی. لذا با وجود اینکه دیدگاه ها و نظرات مختلفی در بحث سیاست خارجی آلمان ارائه شده است، اما شدیدترین انتقادها از ناحیه احزاب و افرادی بوده است که در هسته اصلی قدرت قرار نداشته اند. کلام آخر اینکه هم اقتصاد و هم افکار عمومی آلمان به طور کلی از نگاه سیاست خارجی این کشورکه در زمان شروع بحران انتظار آن نمی رفت، حمایت کرده اند.

ماهیت سیاست نگاه به شرق و تغییر در سیاست خارجی آلمان

سیاست خارجی اغلب در قالب تداوم توضیح داده می شود و سیاست خارجی آلمان هم از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه همه­ نظریه­های سیاست خارجی دست­کم به طور ضمنی حاوی توضیحاتی در مورد تغییر هستند، اما برای کنار آمدن با تغییر سیاست خارجی به عنوان یک موضوع نظری جداگانه، تلاشهایی نیز شده است. سیاست خارجی آلمان و تغییر آن در رابطه با روسیه، موضوع خوبی برای مطالعه این نظریه ها در یک سطح عمومی را فراهم می کند و به شکل خاص تر مرز انتقادی به رویکردهای نظری اصلی معاصر را  نسبت به سیاست خارجی آلمان مطرح می کند.

     لذا توجه به این اصل اصلاح کننده ضروری است، چون سیاست روسیه ای آلمان اغلب در تجزیه و تحلیل روندها و تغییرات سیاست خارجی آلمان نادیده گرفته شده است.  حال سئوال این است که تغییر در سیاست خارجی آلمان تا چه حد عمیق بوده است؟ با استفاده از طبقه بندی "چارلز هرمان"، می توان گفت که تغییر در سیاست آلمان نسبت به روسیه یک "تغییر برنامه" بود که شامل تغییر در روش یا ابزار هم می باشد که توسط آن به هدف یا مسئله پرداخته می شود . البته تا حدی یک "تغییر مسئله/ هدف" هم بود، که در آن، "مسئله اصلی که مخاطب سیاست است، جایگزین می شود". به این معنا که ارزشها و یا هنجارها  بیشتر از منافع اقتصادی به سیاستگذاری شکل می دهند و اهداف را تعیین می کنند.

     از طرفی دیگر چشم انداز بلند مدت ادغام روسیه در ساختارهای اروپایی و جهانی هم تا حدی تغییرکرده است، اما هنوز از شراکت به عنوان یک هدف مطلوب دست کم به صورت شفاهی، حمایت می شود. همانطور که اشتاین مایر، وزیر امور خارجه آلمان تاکید می کند: "دی ان ای DNA  سیاست خارجی آلمان ثابت باقی مانده است و پایه های اصلی آن همگرایی  اروپا ، روابط فرآتلانتیکی و تعهد به یک نظم عادلانه صلح آمیز و انعطاف پذیر بین المللی هنوز به چالش کشیده نشده است، اگر چه آلمان مسئولیت بیشتری در مدیریت بحران های بین المللی نیز به عهده می گیرد". در حقیقت، تغییر در سیاست خارجی آلمان بیشتر از یک "تعدیل" صرف و کمتر از  یک "تغییر گرایش بین المللی" بوده است.

    همچنین نظریه پردازان تغییر سیاست خارجی، ایده منابع بالقوه تغییر را با اصطلاحاتی تقریباً قابل مقایسه مطرح کرده اند اما بدون اینکه به وضوح عنوان کنند، کدام منابع احتمال بیشتری برای تغییر دارد و تغییر چه زمانی رخ می دهد. به نظر "هرمان" چهار عامل تغییر وجود دارد که شامل: رهبری، حمایت بوروکراتیک(سازمانی)، تغییر ساختار داخلی و شوک خارجی( فشار بیرونی) می شود. "کجل گولدمن" نیز به نوبه خود، بین شرایط خارجی، یادگیری بر اساس بازخورد منفی و تا حدودی عوامل باقی مانده طبقه نامشخص که شامل تغییر در رهبری و ترکیب آن است، تمایز قائل می شود. نگارنده نیز در پاراگرافهای زیر، در باره سه دسته گسترده از توضیح ها یا تبیین های تغییر سیاست خارجی بحث می کند: سیاست قدرت، سیاست داخلی و پویایی تعامل.

     "سیاست قدرت" یا تبیین واقع گرا یانه انتظار دارد که سیاست آلمان در قبال روسیه تا حد زیادی به تغییرات در روابط قدرت بین دو کشور وابسته باشد. با این حال، فرم استاندارد این تبیین، انتظار دارد تا سیاست خارجی آلمان در زمان مواجهه با روسیه ای قوی تر و مدعی تر، به سمت موقعیتی تعاملی تر تغییر کند. با این حال، آنچه که درکل قابل مشاهده هست، این است که آلمان بیشتر از قبل از روسیه مدعی انتقاد کرده و نه کمتر.  پس می توانیم این دیدگاه را با تمرکز بیشتر بر تهدید ناشی از روسیه و سیاست آلمان به عنوان پاسخی به این تهدید اصلاح کنیم، اما در این صورت هم سیاست خارجی آلمان، باید بعد از جنگ در گرجستان در سال 2008 تغییر می کرد و نه در 2012و13؛ مگر اینکه عوامل دیگری در توضیح این تاخیر دخالت کرده باشند، مانند اینرسی بوروکراتیک. با این حال، نگرانی های کلیدی برای آلمان در دوره اخیر، سیاست های داخلی روسیه و مسئله حقوق بشر بوده است و نه رفتار خارجی این کشور یا افزایش بودجه دفاعی اش.

    نوع دوم از تبیین، به "سیاست های داخلی آلمان" مربوط می شود. سه مولفه یا شاخص در این جا مطرح است:  حکومت(دولت) و رهبری، گروه های ذینفع و افکار عمومی.  در وهله اول، ما می توانیم شکل گیری سیاست خارجی آلمان از نگاه ائتلاف رهبری و دولت را بررسی کنیم. اینجا فرض استاندارد این است که سوسیال دموکراتها تمایل بیشتری به دنبال کردن سنت" اوست پولیتیک" در سیاست خارجی آلمان نسبت به حزب دموکرات مسیحی دارند. در واقع، سوسیال دموکراتها تمایل داشتند انتقاد از روسیه را بی اهمیت جلوه دهند و تا قبل از بحران اوکراین هم در پی مدارا و سازش بودند، اما تغییر در ائتلاف داخلی در سال 2014 روشن نمی کند که چرا سیاست آلمان، از جمله مواضع سوسیال دموکرات ها، نسبت به روسیه از آنچه انتظار می رفت، انتقادی تر شد.

    گونه دوم از تبیین های سیاسی داخلی، پرداختن به تاثیرات گروه های ذینفع، به ویژه لابی های تجاری و بخش های صنعتی آلمان است و اینکه آنها منافع ملی آلمان را تعریف می کنند. "کمیته شرقی اقتصاد آلمان" در این زمینه از اهمیت برخوردار است.  از نظر "زابو"، تجارت آلمان به عنوان محرک اصلی سیاست آلمان در قبال روسیه باقی مانده است." ، هر چند که نفوذ لابی صنعتی کمتر از آنچه انتظار می رفت، تعیین کننده شده است. به طور خاص، صنعت خودروسازی آلمان، که منافع زیادی در حفظ روابط همکاری پایدار با روسیه دارد. ظاهراً حتی وقتی هم که روسیه برای رهبری سیاسی آلمان در اولویت نبود، از قدرت زیادی برخوردار بود، اما با این وجود نتوانست زمانیکه روابط با روسیه که در صدر دستورکار سیاسی قرار گرفت، تصمیم گیری های کلیدی را هدایت کند. در طول بحران اوکراین لابی تجاری، ابتدا در برابر تحریم مقاومت کرد اما بعد آن را پذیرفت؛ البته با یادآوری عواقب منفی آنها برای اقتصاد آلمان و امید واری به پایان سریع تحریمها.

     رویکرد سیاسی داخلی سوم، پرداختن به نقش افکار عمومی است. افکار عمومی آلمان به اتهام ضد آمریکایی بودن پنهانی آن، به عنوان توضیحی برای اینکه چرا آلمان سیاست همکاری نسبت به روسیه را مد نظر دارد، مطرح شده است. اما در واقع قبل از بحران اوکراین، اغلب آنها حتی موضع انتقادی تری از رهبران سیاسی آلمان نسبت به روسیه  و پوتین داشتند. به طور کلی، می توان دید تغییر افکار عمومی نسبت به روسیه بسیار شبیه تغییر سیاست آلمان است. در سال 2003، هفتاد و پنج درصد از آلمانی ها به پوتین در مدیریت امور جهانی اعتماد داشتند به همان اندازه که روس ها به وی اعتماد داشتند. اما در سال 2007 این نسبت تا 32 درصد پایین آمد ، در حالی که در روسیه به 84 درصد افزایش یافت.

    با این وجود، شواهد کمتری در دست است که افکار عمومی، تغییر در سیاست خارجی آلمان را هدایت می کند. برای مثال، در سالهای 2012-13، که انتقاد از روسیه در برلین شروع به افزایش کرد، هیچ تغییر قابل مقایسه ای در افکار عمومی رخ نداد. علاوه بر این، در حالی که افکار عمومی آلمان نسبت به رهبری روسیه منتقد بود، اما شرایط روابط آلمان و روسیه را پذیرفت.  اگرچه بیش از نیمی از آلمانیها نقش پوتین را به عنوان نخست وزیر روسیه منفی قضاوت کردند، ولی نسبت مشابهی هم با نظر مثبت به نقش او در بهبود روابط آلمان و روسیه نگاه می کردند.

    در نهایت علت تغییر سیاست خارجی را  نیر می توان بر اساس "پویایی تعامل بین رهبران دولت و نخبگان سیاست خارجی" هم دید. این تببین بر باورهایی که رهبران در مورد یکدیگر دارند و اصول و استراتژیهایی که سیاست آنها را هدایت می کند، تاکید دارد و اینکه چگونه این باورها، اصول و استراتژیها بر اساس تعامل و بازخورد آنها در موثر بودن یا تناسب هنجاری سیاست هایشان تغییر می کنند. به نظر "استفان مایستر"،  از بین رفتن کامل اعتماد آلمان به رهبری فعلی روسیه، به ویژه کاهش در رابط شخصی بین مرکل و پوتین، تا حد زیادی به روابط دو جانبه بین دو کشور آسیب رساند. این نوع تبیین بنا را بر این می گذارد که سیاست آلمان نسبت به روسیه تغییر کرده است، چون رهبرانش، مرکل و اشتاین مایر، ناامید شدند و دیگر باور ندارند که مجموعه اقدامات انجام شده می تواند ادامه پیدا کند، چون که توسعه سیاست های داخلی روسیه و دموکراسی آن قطعاً خلاف جهت امیدها و آرزوهای آلمان بوده است.

    در اینجا مهمترین اتفاق، تصمیم پوتین برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری روسیه و انتخاب مجددش بود. دومین نقطه عطف مهم در روابط آلمان و روسیه نیز زمانی بود که مرکل و اشتاین مایر احساس کردند پوتین و "لاوروف" مستقیماً به آنها دروغ گفته اند. یک بار در فوریه سال 2014 که تاکید کردند مرزهای سرزمینی(قلمرو سرزمینی) اوکراین محترم شمرده خواهد شد و بار دوم زمانی که پوتین به مرکل اطمینان داد هیچ سرباز روسی به صورت غیر قانونی در کریمه وجود ندارد.

   سیاست مرکل که با احساس او شکل گرفته بود، دیگر گفتگوی صادقانه با پوتین را ممکن نمی دید. در واقع، طبق گزارشها مرکل گفته که پوتین از واقعیت فاصله گرفته است. به عنوان مثال،" فایننشال تایمز"، در گزارش خود نوشت:"خانم مرکل معمولاً آقای پوتین را به عنوان شریک سرسخت می بیند، اما کسی که می تواند با او معامله کند، ولی بحران اوکراین ذهنیت خانم مرکل را تغییر داده است. وی دریافته است که پوتین در مکالماتشان حقیقت را به او نمی گوید. به عنوان مثال، پوتین انکارکرد که نیروهای روسی مستقیماً در تصرف کریمه و بعدها در شرق اوکراین دخالت داشته اند. مرکل در مجامع عمومی نگفته است که پوتین دروغ گفته، اما در جلسات خصوصی به این نکته اشاره کرده است. دیپلمات اتحادیه اروپا(مرکل) بر این نظر است که پوتین دروغ می گوید، و این چیزی است که وی به تمام رهبران دیگر می گوید.

    به این ترتیب، واکنش آلمان به الحاق کریمه شدیدتر از حد انتظار بود. نه تنها به خاطر اینکه روسیه هنجار تمامیت ارضی را که برای نظم امنیتی اروپا اساسی محسوب می شود، نقض کرده بود؛ بلکه به این دلیل که هم پوتین شخصاً مرکل را فریب داده  و  هم لاوروف به همتای خود اشتاین مایر دروغ گفته بود. لذا این ناامیدی ها(بی اعتمادی ها) وقتی که پوتین نتوانست ابهامات پیرامون سرنگونی هواپیمای مالزی را برطرف کند، بیشتر هم شد.

    همچنین می توان از نظریه "دیوید ولش"David Welchi درباره تغییر در سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه، استفاده کرد. ولش تاکید می کند که تغییر در سیاست خارجی کشورهای بوروکراتیک و دموکراتیک مانند آلمان کمتر اتفاق می افتد، که این خود می تواند دوام سنت" اوست پولیتیک" را صرف نظر از تغییرات در دولت ائتلافی آلمان توضیح دهد. ولش همچنین استدلال می کند که تغییر سیاست خارجی به احتمال زیاد زمانی اتفاق می افتد که سیاست موجود به شکلی فاجعه­آمیز و یا پی در پی شکست خورده باشد. بنابراین به نظر می رسد در مورد "اوست پولیتیک"، اتفاق دوم افتاده است. فرایندی که ولفگانگ زیبل" آن را "یادگیری دشوار" می نامد، هر چند که ناتوانی در جلوگیری از افزایش بحران اوکراین را می توان به عنوان عامل اصلی شکست تفسیر کرد.

     ولش همچنین بر این عقیده است که تغییر در سیاست خارجی، به احتمال زیاد تغییر درحوزه ضرر و زیان است. به عبارت دیگر، وقتی شرایط بدتر می شود که به وضوح "اوست پولیتیک"، به عنوان تلاشی تعریف شود برای نزدیک کردن روسیه به سایر کشورهای اروپایی با حفظ بنیاد توافق شده نظم امنیتی اروپا.

  از طرفی دیگر هم نمی توان گفت، رویکردهای نظری که تاکید اصلی را بر تداوم سیاست خارجی آلمان می گذارند، کاملاً نادرست هستند. آنها می توانند به خوبی توضیح دهند که چرا سیاست آلمان در قبال روسیه به طور کامل تغییر نکرده است. آلمان مدل(الگوی) نقش قدرت غیرنظامی را رد نکرده و این امر به همراه سیستم اعتقادی(طرز تفکر) صدراعظم مرکل توضیح می دهد که چرا آلمان راه­حل نظامی برای بحران اوکراین را قاطعانه رد و بر مذاکره اصرار ورزیده است. از سوی دیگر، نقش آلمان به عنوان شریک نزدیک( راهبردی) روسیه و یا حداقل تا حدی که آلمان نقش خودش را به عنوان مخاطب اصلی در نظر می گیرد، دیگر تصویر غالب نبوده است، اما نه به آن شدت هم که مانع دفاع آلمان از سیاست تحریم شود.

     در نهایت آنچه که قابل تامل می باشد، این است که نسل قدیمی تر تصمیم گیران سیاست خارجی آلمان برعکس کسانی که قدرت را در دست دارند، به مدل همکاری فارغ از زمینه های حزبی علاقمند بودند. ضمن اینکه به نظر می رسد در طول بحران اوکراین، آلمان مایل بوده است نقش  برجسته تری از حد یک بازیگر فعال ایفا کند و رهبری و مسئولیت بیشتری نیز نسبت به قبل در سیاست خارجی و امنیتی اش از خود نشان دهد.

نتیجه گیری

سیاست آلمان در قبال روسیه در طول بحران اوکراین از اهمیت حیاتی برخوردار بوده است. آلمان از تحریم ها علیه روسیه دفاع کرده، اما میانجی گری و تلاشهایی نیز برای حل درگیری ها انجام داده است. بعضی از محققان و ناظران عقیده دارند آلمان اساساً سیاست خارجی خود را در قبال روسیه تغییر داده و "اوست پولیتیک" یعنی همکاری قدیمی خود را کنار گذاشته است، در حالی که برخی دیگر در واقع بیم آن را  دارند که آلمان به سمت روسیه متمایل شود و پیوندهای جنگ سرد با غرب را کم کند.

   در این مقاله در وهله اول، تمرکز روی کار توصیفی بوده و بعد به دنبال تایید این مطالب که  آیا سیاست آلمان نسبت به روسیه در طول سالهای گذشته تغییر کرده است و یا نه و اگر تغییر کرده تا چه حد و در چه راستایی بوده است. نتیجه ای هم که گرفته شد این است که تقابل سیاست کنونی آلمان نسبت به روسیه، با رویکرد دوره پس از جنگ سرد و نه با" اوست پولیتیک" جنگ سرد تطابق بیشتری دارد. برخلاف کسانی که انتظار داشتند، باید گفت سیاست خارجی آلمان تغییر بسیار کمی کرده است و عمدتاً توسط منافع تجاری هدایت می شود. همچنین روشن است که شیوه های قدیمی" اوست پولیتیک" در دوره پس از جنگ سرد دیگر کاربردی ندارد و آلمان دیگر از بیان انتقادات تند و تیز به روسیه شرمسار نیست و آماده است  تا هزینه های تحریم اقتصادی روسیه را به تلافی نقض قوانین بین المللی تحمل کند. از سوی دیگر باید گفت که تغییر در سیاست آلمان در قبال روسیه کلی هم نیست. شراکت و همکاری هنوز مطلوب است و از اصول کلیدی رابطه ای است که کشورها باید در دراز مدت به آن برگردند.

     نکته دوم این است که مقاله برای توضیح(تبیین) تغییری که صورت گرفته است، نگارش شد. در همین راستا باید رویکردهای نظری در باره تحلیل سیاست خارجی را به طور کلی و آنهایی که سیاست خارجی آلمان را توضیح می دادند، به طور خاص، بررسی می شد.  لذا  به نظر می رسد نظریه های تغییر مربوط به روابط قدرت و عوامل سیاسی داخلی به طور خاص در درک زمان و ماهیت تغییر کمکی نمی کنند، اما سیاست خارجی آلمان در پاسخ به رفتار روسیه تغییرکرد، چنانکه سیاست قدیمی موثر نبود و تغییر سیاست برای هشدار به روسیه ضروری بود تا نتواند قوانین بین المللی را با مصونیت از مجازات نقض کند. از این دیدگاه منابع تغییر ممکن است بدیهی باشد، اما با این ایده که تغییر سیاست خارجی نیاز به نوعی ناامیدی صریح از رویکرد پیشین دارد، هماهنگ است و اغلب نتیجه  محاسبه این نیست که سیاست خارجی موجود چطور می تواند بهتر شود اگر قبلا وظایف اصلی خود را انجام داده است.

      در نهایت اینکه در این مقاله، نگارنده تلاش نداشته است دنبال پاسخ به این سئوال هنجاری باشد که سیاست آلمان در قبال روسیه چگونه باید باشد. رویکرد آلمان به روسیه و بحران اوکراین برای کسانی که فکر می کنند روسیه نباید برای سیاست توسعه طلبانه خود پاداش بگیرد و همچنین برای کسانی که فکر می کنند باید از تشدید درگیری نظامی اجتناب کرد. جذاب است.  در کل رویکرد آلمان با پذیرش قابل توجهی در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا و نخبگان سیاست خارجی خود روبرو شده است. اینکه این سیاست در دستیابی به یک نتیجه رضایت بخش در مورد بحران اوکراین موفقیت آمیز است یا نه. سوالی است که تنها در آینده به آن می توان پاسخ داد.

 

From Ostpolitik to "frostpolitik": Merkel, Putin and German foreign policy towards Russia", Tuomas Forsberg, International Affairs 92:  1,(2016) 21-42

اینترنشنال افرز   ژانویه 2016

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

کمیسیون شرق اقتصاد آلمان

۱۳۹۷/۱/۲۱

بررسی اهداف و ابزارهای نفوذ آلمان در خاورمیانه: کردستان هدف اصلی آلمان

۱۳۹۷/۱/۲۰

ترجمه کامل سخنرانی وزیر خارجه آلمان در کنفرانس بررسی سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۷/۱/۱۲

ماراتن تشدید تنش‌ها در روابط ترکیه و آلمان

۱۳۹۶/۵/۱

راهکارهای تصمیم سازان بنیاد علم و سیاست آلمان SWP برای حفظ ترکیه در بلوک غرب

۱۳۹۶/۱/۱۹

از سیاست نگاه به شرق تا سیاست سرد: مرکل، پوتین و سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۶/۱/۱۵

جایگاه منطقه خلیج فارس در سیاست خارجی و امنیتی آلمان پس از جنگ سرد

۱۳۹۶/۱/۱۵

برآورد آلمان از سیاست خارجی ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۲۵

لایحه جدید وزارت دفاع آلمان؛ کنترل‌های امنیتی اسلامگرایان افراطی در ارتش

۱۳۹۵/۱۰/۱۵

بررسی اهداف و منافع روسیـه، ترکیـه و آلمـان در قبال یکدیگر

۱۳۹۵/۹/۲۹

بررسی اجمالی پرخاشگری کلامی مقامات آلمانی علیه ایران

۱۳۹۵/۹/۳

اهداف آلمان در دور جدید "امنیتی سازی" و "ایران‌هراسی"

۱۳۹۵/۷/۲۸

پیشرفت میلیتاریسم در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۷/۲۴

روند جدید در سیـاست خارجی آلمـان و اهداف این کشور در مداخله نظامی سوریه

۱۳۹۵/۴/۱۵

برگ‌هایی از سیاست خارجی آلمان با مرور زندگی یک وزیر خارجه

۱۳۹۵/۴/۶

فهم سیاست در آلمان

۱۳۹۵/۲/۲۹

تغییر نگرش در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۲/۴

معرفی کتاب «قدرت در مرکز»اثر دکتر هرفرید مونکلر

۱۳۹۴/۱۲/۱۱

ترمیم وجهه عربستان در مسئله تروریسم، سیاست جدید ائتلاف غربی

۱۳۹۴/۱۲/۲

تحلیلی کوتاه از سفر اشتاین مایر وزیر امور خارجه آلمان به تهران

۱۳۹۴/۹/۲۵

نگاهی کوتاه به زندگی و دوران صدارت اعظمی هلموت اشمیت

۱۳۹۴/۸/۳۰

رسوایی های اطلاعاتی اخیر در آلمان؛ بازتابی از سیاست خارجی آلمان و روابط فراآتلانتیکی

۱۳۹۴/۴/۱۵

سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۴/۴/۱۵

روایتی دیگر از همکاری جاسوسی آلمان و آمریکا

۱۳۹۴/۲/۲۷

افشای حمایت مالی آلمان از برنامه‌ هسته‌ای رژیم صهیونیستی

۱۳۹۴/۲/۱۵

نگرش نزدیکِ ایران و آلمان نسبت به تحولات یمن

۱۳۹۴/۲/۱۴

حمايت رئيس جديد پليس جنايي آلمان BKA از مبارزه با تروریسم اسلامگرایانه

۱۳۹۴/۲/۱۳