ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > آلمان > جایگاه منطقه خلیج فارس در سیاست خارجی و امنیتی آلمان پس از جنگ سرد

جایگاه منطقه خلیج فارس در سیاست خارجی و امنیتی آلمان پس از جنگ سرد

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱/۱۵ تعداد بازدید: 580

نگارندگان: دکتر علی آدمی و جبار خدادوست

این مقاله در کتاب مجموعه مقالات اولین کنفرانس امنیتی تهران: نظم امنیتی منطقه ای در غرب آسیا، جلد دوم، صص324- 305 ، ( به اهتمام دکتر سید جلال دهقانی فیروز آبادی و بهزاد احمدی لفورکی) توسط موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران در بهمن ماه 1395 به چاپ رسیده است.

نقش مستقل آلمان در منطقه خلیج فارس، فارغ از نقش اروپا، از اهمیت برخوردار است. اکنون حوزه خلیج فارس، در سیاست خارجی و امنیتی آلمان از جایگاه مهمی برخوردار شده است و آلمان با رویکرد برون‌گرایانه سعی در حضوری موثر در مسائل و بحران‌های این منطقه دارد.

مقدمه

با وحدت آلمان و فروپاشی نظام دو قطبی، سیاست خارجی و امنیتی این کشور نیز دچار تغییر و تحول گسترده ای گردید. آلمانی که در دوران جنگ سرد زیر چتر حمایتی آمریکا قرار داشت و تمامی برنامه هایش متاثر از فضای دو قطبی بود، با پایان جنگ سرد و رهایی از زیربار تهدید شوروی، کاهش وابستگی به آمریکا، قدرت اقتصادی، جمعیت و موقعیت ژئو پلتیکی اش شرایط و موقعیت کاملا جدیدی برای ایفای نقش فعالتری در عرصه تحولات منطقه ای و  بین المللی از جمله منطقه حساس خاورمیانه پیدا کرد. از طرفی دیگر موقعيت ژئوپلیتيك و ژئواستراتژيك خاورميانه بویژه منطقه خلیج فارس باعث شده است اهميت اين منطقه بعد از فروپاشي نظام دو قطبي افزايش يابد و علاوه بر این تحولات بعد از يازده سپتامبر2001 نیز بر پيچيدگي‌هاي مسائل اين منطقه افزوده است.

 به طور کلی نقش آلمان در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس در دوره پس از جنگ سرد نیز اصولاً در چارچوب سیاستهای کلی اتحادیه اروپا و به نوعی در هماهنگی با سیاست های خاورمیانه ای آمریکا قابل بررسی می باشد، هرچند در مواردی نیز آلمان سعی در اعمال سیاست های مستفل تری داشته است.  به عبارتی دیگر می توان گفت فعالیت آلمان در دوره پس از جنگ سرد در مسائل کوچک و بزرگ منطفه ای و بین المللی  حکایت از آن دارد که در خط و مشی سیاسی آلمان اعتماد به نفس جدیدی به چشم می خورد و آلمان آماده است تا در عرصه جهانی با به عهده گرفتن مسئولیتهای بیشتر و مهم تر در حفظ صلح و امنیت بین المللی مشارکت فعالتری داشته باشد(Hellman, 2010).

  لذا آلمان با تاکید صادرات تکنولوژی های برتر و معتبر، تکیه بر نقش سازمان ها و مذاکرات بین المللی در برقراری صلح، ترویج اصل عدم توسل به زور حتی در بحرانی ترین شرایط بین المللی، مقاومت  با یک جانبه گرایی های بین المللی آمریکا در قضایایی همچون عراق 2003 و لیبی 2011 تصویری از خود ساخته است که موجب افزایش اعتماد دیگر کشورها به آن در مقایسه با سایر دول غربی شده است. (کیانی، 1391: 160-159). ضمن اینکه به نظر می رسد در دوران پس از جنگ سرد، نهادهای منطقه ای و جهانی  نیز از اهمیت بیشتری در راستای تامین صلح و امنیت جمعی برخوردار باشند(سیمبر و قربانی شیخ نشین1387: 236).

   در این راستا موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئو استراتژیک منطقه خلیج فارس و به جهت برخورداری این منظقه از منابع عظیم نفت و گاز، آلمان نیز با توجه به فرصت پدید آمده پس از جنگ سرد و در راستای حفظ صلح و امنیت جمعی، سعی در حضوری فعال تر و قوی تر در این منطقه در چهارچوب اتحادیه اروپا ، ناتو و سازمان ملل متحد داشت .از آنجائی که بررسی پیشینه پژوهش این نکته را روشن می سازد که تا کنون به بررسی نقش آلمان در تحولات منطقه خلیج فارس به صورت مستقل پرداخته نشده و اگر هم در مواردی مورد اشاره قرار گرفته به صورت کلی و در قالب نقش اتحادیه اروپا در تحولات غرب آسیا بوده است، لذا این پژوهش قصد دارد با توجه به حضور فعال آلمان در عرصه تحولات منطقه ای و بین المللی و اهمیت خاص حوزه خلیج فارس، به بررسی نقش آلمان در تحولات این منطقه مهم و تاثیرگذار غرب آسیا بپردازد. همچنین روش پژوهش بکار گرفته در این پژوهش، تبیینی- تحلیلی و گردآوری منابع نیز به روش کتابخانه ای انجام گرفته است.

   حال سئوال هایی که مطرح می شود این است که منطقه خلیج فارس از چه جایگاهی در سیاست خارجی و امنیتی آلمان در دوره  پس از جنگ سرد  برخوردار شده است؟ و دیگر اینکه آلمان چه نقشی در تحولات این منطقه حساس جهان پس از پایان جنگ سرد داشته است؟  فرضیه ای که در پاسخ  آورده شده بر این ادعا است که با توجه به تحولات و فضای حاصله پس از جنگ سرد، حوزه خلیج فارس نیز در سیاست خارجی و امنیتی آلمان از جایگاه مهمی برخوردار شده است و آلمان سعی کرده است با اتخاذ  رویکردی برون گرایانه حضور موثر و فعال تری در چهار چوب اتحادیه اروپا، ناتو و سازمان ملل متحد در حل مسائل و بحران های این منطفه حساس جهان داشته باشد تا ضمن کمک به برقراری صلح و ثبات و امنیت منطقه ای و بین المللی، در راستای تامین هر چه بشتر منافع خود نیز گام بردارد

چهارچوب نظری: نظام امنیت دسته جمعی

مفهوم امنیت دسته جمعی از آغاز تاسیس سیستم جدید کشورها مطرح گردید و سابقه آن به موافقتنامه صلح وستفالیا باز می گردد. این مفهوم بعدها از سوی اندیشمندان مختلفی از جمله چارلز و کیلفورد کویچان مورد توجه بیشتری قرار گرفت. از سوی دیگر تشکیل سازمان ملل متحد بر اساس این مفهوم به توسعه ابعاد تئوریک و کاربردی این نظریه غنا بخشید. درون مایه امنیت دسته جمعی نیز بر غیر قابل تفکیک بودن امنیت و وابستگی متقابل امنیتی تاکید دارد و مبتنی بر همه برای یکی است و اینکه امنیت هر یک از اعضاء امنیت تمام کشورهای عضو می باشد(عبدالله خانی، 1383: 354- 353). لذا در سیستم امنیت دسته جمعی، امنیت موضوعی سیستمی است. به عبارتی مختص به کشوری خاص نیست و مسئله متعلق به تمامی کشورهاست (قاسمی،1391: 256). از اینرو اهداف و وظایف نظام امنیت دسته جمعی را می توان در قالب سه مجموعه حفظ صلح، احیای صلح و ایجاد صلح قرار داد.

الف) حفظ صلح

یکی از ماموریت های مهم یک نظام امنیت دسته جمعی، حفظ صلح و به بیان دیگر جلوگیری از وقوع جنگ است. حفظ صلح به عنوان یک هدف کلان نه تنها باید به دلایل ناامنی بلکه ضروری است به اختلافاتی که منجر به درگیری های مسلحانه می شود نیز توجه نماید و در گام های بعدی زمینه های شکل گیری آن را مورد توجه قرار داده و سعی در بی اثر ساختن آن نماید.  تحقق این هدف از طریق استراتژی های پیشگیرانه مثبت شامل: استراتژی پیشگیرانه عملیاتی و استراتژی پیشگیرانه ساختاری دنبال خواهد شد(عبدالله خانی، 1383: 361-360). همچنین یکی از شیوه هایی که دولت ها با توسل به آن از رویارویی با دشواری های معمای امنیت اجتناب می کنند استفاده از راهکارهای امنیت دسته جمعی از قبیل تعقیب سیاست های کنترل تسلیحات و خلع سلاح است(کالینز، 1392، 337).

ب) احیاء صلح

بازگرداندن صلح مهم ترین و اصلی ترین وظیفه یک نظام امنیت دسته جمعی است. صلح به وسیله جنگ میان دو یا چند کشور و یا خشونت گسترده و مسلحانه در داخل یک کشور از بین می رود. در این میان مقابله با تجاوز نظامی علیه یکی از اعضای نظام امنیت دسته جمعی در مجموعه وظایف اصلی چنین نظامی قرار دارد. بنابراین مقابله با تجاوز از بدیهیات و ضروریات نظام امنیت دسته جمعی است و تنها جایی می باشد که سیستم می تواند از زور و اقدام نظامی علیه متجاوز استفاده نماید، که مطابق با هنجارها و قواعد نظام امنیت دسته جمعی نیز است.  اما به مرور زمان برخی از نظریه پردازان استفاده از زور به منظور مقابله با خشونت های گسترده داخلی و یا جنگ های مسلحانه در درون یک کشور توسط نظام امنیت دسته جمعی را نیز بر اساس قواعد و هنجارهای این نظام پذیرفتنی دانستند و از آن تحت عنوان مداخلات بشردوستانه نام بردند. از نظر اینها به دلیل اینکه خشونت های گسترده داخلی صلح و امنیت را به مخاطره می اندازد، مداخله و استفاده از زور نیز مانند مقابله با متجاوز جایز است(عبدالله خانی،1383: 365-364). بنابراین مدل اقدام سیستم امنیت دسته جمعی، مدل چند جانبه گرایی است که هدف آن تامین صلح و امنیت سیستمی برای تمام اعضاء می باشد(قاسمی، 1391: 257).

ج) ایجاد صلح

این هدف که به آن صلح سازی نیز گفته می شود به دنبال جلوگیری از خطر بازگشت جنگ پس از پایان یافتن آن می باشد و اقداماتی را شامل می شود که اغلب پس از پایان جنگ برای پشتیبانی از فرایندها و ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه جنگ زده صورت می گیرد تا خطر بازگشت جنگ را کاهش دهد. وظایف و فعالیت های اصلی امنیت دسته جمعی در چهارچوب هدف ایجاد صلح شامل: نظارت بر اجرای آتش بس، نظارت بر اجرای توافق صلح، حقیقت یابی، کمک به اعاده نظم، قانون و خدمات رسانی و پیگرد قضایی می باشد. انجام این وظایف نیز صرفاً بر اساس رضایت کشور میزبان امکانپذیر خواهد بود..

  لذا انجام مناسب و موثر هر یک از این فعالیت ها می تواند در بازگرداندن صلح پس از پایان دوره خشونت کمک شایانی کند. بخشی از این فعالیت ها مستلزم استقرار نیروهای نظامی، نظام امنیت دسته جمعی در مناطق درگیری می باشد. این نیروها در اجرای آتس بس و جلوگیری از زبانه کشیدن مجدد جنگ و درگیری انجام وظیفه خواهند نمود(عبداالله خانی، 1383: 369- 367). با این همه بنیانگذاران سازمان ملل این امر را که امنیت دسته جمعی بر رهبری قدرت های بزرگ متکی است به رسمیت شناختند(اسنایدر، 1385: 162) و این سیستم در شرایطی که بین قدرتهای بزرگ همفکری وجود داشته باشد کارآمدتر خواهد بود(کیوان حسینی و علوی زاده، 1392: 77).

   در مجموع از سوی  صاحب نظران مزایا و قابلیت هایی مانند : موازنه کارآمد در برابر متجاوزان، نهادینه کردن و ترویج همکاری و رفع تنگنای امنیتی برای نظام امنیت دسته جمعی تعریف و تحلیل شده که ااکثر این ها در مقایسه با دیگر نظام های امنیتی خصوصا نظام موازنه قوا مطرح شده است(عبدالله خانی، 1383: 379- 373). از آنجا که آلمان در دوره پس از جنگ سرد سعی داشته با اتخاذ رویکردی برون گرا در قالب سازمان های منطقه ای و بین المللی مانند: اتحادیه اروپا، ناتو و سازمان ملل متحد به ایفای نقش فعال و موثری در ایجاد، احیاء و حفظ صلح و امنیت جهانی بپردازد، به نظر می رسد این تئوری، بهتر بتواند رفتار سیاست خارجی آلمان( با توجه به اصول سیاست خارجی اش از جمله چند جانبه گرایی و مسئولیت بیشتر) را در عرصه برخورد با مسائل و مدیریت بحران های منطقه ای و بین المللی از جمله منطقه غرب آسیا را  تبیین کند.

  برای مثال تلاش در راستای صلح اعراب- رژیم صهیونیستی و حل مسئله فلسطین، رفع تنش های بین ایران و شورای همکاری خلیج فارس، تاکید بر مشارکت همه کشورهای حوزه خلیج فارس به همراه کمک نهادها و سازمان های بین المللی در تامین امنیت این منطقه مهم جهان، حل مسئله هسته ای ایران و کمک به موازنه سازی کارآمد در منطقه غرب آسیا را می توان در چهار چوب حفظ صلح بررسی کرد. مسئله حمایت از آزاد سازی کویت در سال 1990م. ، حمله به افغانستان و سقوط طالبان بعد از حوادث یازده  سپتامبر 2001، مبارزه با تروریسم و افراط گرایی، مداخلات بشردوستانه را  می توان در راستای احیاء صلح تعبیر و مشارکت در روند بازسازی زیر ساخت ها و نهادها در افغانستان و عراق را نیز در راستای ایجاد صلح(صلح سازی) مطرح کرد. حتی حمله آمریکا به عراق در سال 2003م.، و یا حمله به لیبی را به دلیل اینکه بدون مجوز شورای امنیت و عدم توجه به اصل چند جانبه گرایی صورت گرفته بود را عاملی در جهت به خطر افتادن صلح و ثبات و امنیت منطقه ای و بین المللی و گسترش تروریسم و افراط گرایی می دانست و به شدت با آن مخالفت کرد. ضمن اینکه باید متذکر شد، آلمان به دلیل حضور موثرتر خود در راستای حفظ صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی در سال 1994 دست به اصلاح قانون اساسی اش زد تا مجوز حضور نیروهای نظامی این کشور در عملیات های نظامی ناتو و خارج از آن را فراهم آورد که نمونه مهم منطقه ای آن نیز مشارکت نظامی موثر آلمان در حل بحران کوزوو است.

 پیشینه حضور آلمان در منطقه خلیج فارس

 آلمان هنگامی که در سال 1871 میلادی تشکیل شد، انگلستان، فرانسه، هلند و اسپانیا سرزمین های ماواری دریا (بحار)را تصرف کرده بودند. البته هنوز جاهایی باقی مانده بود، اما آلمان به دلیل اینکه ناوگان دریایی نداشت، با فرانسه و انگلستان که دو قدرت بزرگ استعماری بودند نمی توانست رقابت کند(رحمانی، 1384: 41). اما رفته رفته  منطقه خلیج فارس نیز نظر آلمان را به خود جلب کرد و در زمان پادشاهی مظفر الدین شاه قاجار زمامداران امپراتوری آلمان که به اهمیت خلیج فارس واقف شده بودند در صدد یافتن راهی بودند که آنان را از هامبورگ به خلیج فارس برساند.

   لذا در سال 1896 یک شرکت آلمانی به نام" ونگ هاوس" یا (ونک هاوس) نمایندگی خود را در بندر لنگه تاسیس و سال بعد نیز کنسول گری آلمان در بوشهر افتتاح گردید. در سال   1901 م. شرکت مزبور که از دولت آلمان کمک مالی دریافت می نمود شعباتی در بصره و بندر عباس  دایر نمود. عاقبت در 1904 نخستین خط کشتی رانی بین هامبورگ و خلیج فارس افتتاح گردید(موسویان، 1385: 35). با گسترش فعالیت تجاری ونگ هاوس ، این شرکت ناگزیر اهمیت سیاسی نیز یافت و در سراسر خلیج فارس معروف شد و کارمندان آن در همه جا حضور داشتند و لذا چنین گسترشی واکنش هایی در سیاستهای اروپایی به بار آورد، ولی انگلیس به شدت در برابر هرگونه کوشش آلمانی ها برای کسب امتیاز در خلیج فارس که ممکن بود آنها را بر بخشی از این منطقه مسلط سازد مقاومت می کرد ( استیلی، 1380: 51). بنابراین شرکت ونگ هاوس مجبور شد خود را به تجارتی مانند صادرات و واردات در بنادر بزرگ خلیج فارس مشغول سازد. البته این شرکت نه تنها اصرار داشت درآمدی بدست آورد بلکه می خواست اعتبار انگلیس را نیز از بین ببرد و خودش جانشین آن بشود ولی به دنبال جنگ( اول و دوم) جهانی  تقریباً همه نفوذ آلمان در خلیج فارس نیز از بین رفت و نقشه های آلمانها ناگزیر به نتیجه نرسید( استیلی، 1380: 59-58) و عملاً با حضور قدرت های بزرگ  آلمان دیگر نتوانست حضور موثری تا پایان جنگ سرد  در منطقه خلیج فارس  داشته باشد.

پایان جنگ سرد و سیاست خاورمیانه ای جدید آلمان

منطقه غرب آسیا به علت موقعیت ژئو استراتژِیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچرش، نقش تعیین کننده ای در روابط بین الملل دارد، به گونه ای که در نظام های بین الملل مختلف همواره از جایگاه راهبردی برخوردار بوده است. از این رو خاورمیانه همیشه در معرض رقابت قدرت های بزرگ قرار داشته است. پس از فروپاشی شوروی نیز، از آنجا که نظام بین الملل دچار نوعی ابهام ساختاری گردید، بعضی در ارزش و اهمیت راهبردی خاورمیانه شک و تردید روا داشتند، اما این تردید دوام چندانی نیافت، چون با وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 و حمله آمریکا به افغانستان و اشغال عراق در سال 2003 این منطقه دوباره در کانون توجه روابط بین الملل قرار گرفت( دهقانی فیروزآبادی، 1392: 14 ).

   آلمان نیز با توجه به عضویت در گروه 1+5 شورای امنیت، قدرت اقتصادی و جایگاهی که در اتحادیه اروپا دارد، سعی کرده است به عنوان یک بازیگر فرا منطقه ای در تحولات منطقه خاورمیانه در دوره بعد از جنگ سرد نقش فعالتری داشته باشد و صرفاً به داشتن روابط اقتصادی با این منطقه ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک اکتفا ننماید. لذا هرچند  که بعد از پایان جنگ سرد و بوِیژه از شروع هزاره سوم( قرن بیست و یک) سه پایه(ستون) اصلی سیاست خارجی آلمان یعنی: همگرایی فرا آتلانتیکی، همگرایی اروپایی و نگاه به شرق همچنان تداوم یافته اند ولی یک پایه جدید نیز به این بنیان ها تحت عنوان " مسئولیت بیشتر" اضافه شد که به نوعی در تلاش است تا آلمان را به یک قدرت جهانی در حال انتظار تبدیل کند. به عبارتی دیگر می توان گفت با پایان جنگ سرد، اتحادیه اروپا، ناتو و سازمان ملل( متحد) همچنان چهارچوب های تعریف کننده سیاست خارجی آلمان باقی ماندند؛ ولی تغییر در پیرامون استراتژیک این کشور باعث شد تا به دنبال جهت گیری های جدید در سیاست خارجی خود نیز باشد که گسترش سیاست" نگاه به شرق" با محوریت روسیه و چین و پیدایش مفهومی جدید به نام" قدرت بیشتر، مسئولیت بیشتر" از جمله آنها است(احمدی لفورکی، 1394: 54-53).

    سیاست خاورمیانه ای نیز مفهومی جدید در ادبیات سیاست خارجی آلمان به شمار می آید و به بیان روشن تر می توان گفت؛ در دوره جنگ سرد آلمان فاقد هر گونه نگرش و رویکرد متمایز نسبت به این منطقه بوده است(خارقانی، 1388: 163). تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری و دیوار برلین، اصولاً روابط آلمان با کشورهای خاورمیانه به روابطی صرفاً اقتصادی وتجاری محدود می شد و این کشور کاملاً پیرو سیاست های تدوین شده از سوی آمریکا و دیگر دول غربی یعنی انگلستان و فرانسه بود. لذا نه در چهارچوب مشارکت سیاسی و دیپلماتیک اروپایی و نه در قالب ابتکارات ملی از یک آلمان فعال در خاورمیانه خبری نبود، اما از دهه 1990(پایان جنگ سرد) به بعد و به خصوص بعد از به قدرت رسیدن " گرهاردشرودر" برلین به موازات ایجاد تغییر در اصول سیاست خارجی خود و در پیش گرفتن اصل چندجانبه گرایی جهانی تغییر ماهوی در سیاست خاورمیانه خود ایجاد کرد.و تلاش نمود تا از کارکرد انضمامی و تکمیلی در این منطقه خارج شود و سیاست فعال و تا حدی مستقل  پا به پای انگلستان و فرانسه در خاورمیانه در پیش گیرد و از روابط صرفاً اقتصادی و تجاری با کشورهای منطقه فراتر رود.

      لذا برای نیل به این مقصود آلمان نقش فعال و محوری را در راهبردهای اتحادیه اروپا در قبال تحولات خاورمیانه نظیر روند بارسلون، سیاست همسایگی، اتحادیه ای برای مدیترانه، مشارکت اروپا – خلیج فارس و مشارکت در فرآیند صلح فلسطین –  رژیم اسرائیل بر عهده گرفت. اگرچه اینها سطوح مشارکتی مختلف دارند اما دارای هم پوشانی بوده و اهداف معین و مشترکی را دنبال می کنند. پیگیری اهداف سیاست خاورمیانه ای در قالب راهبردهای فوق گرچه در راستای تقویت سیاست خارجی و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا است، امری که آلمان به شدت از آن حمایت می کند، اما از آنجا که سیاست مذکور و ابزارهای اتحادیه برای تحقق آنها همچنان از بالندگی و تاثیر لازم برخوردار نیست به ناچار آلمان در خصوص موضوعات و مسائل حساس گاه از روند های ملی و نه گرایش های فرا ملی پیروی می کند (احمدی لفورکی، 1390: 216-214).

    همچنین عضويت آلمان در سازمانهايي مثل «گروه چهارجانبه مسا ئل خاورميانه»‌ متشكل از روسيه، سازمان ملل، ايالات متحده آمریکا و اتحاديه اروپا، نشان واضحي از تعهد اين كشور به يافتن راه ‌حلي دائمي براي موضوع اسرائيل ـ فلسطين و تأمين بيشتر ثبات  منطقه‌اي  مي‌باشد. بنابراین منطقه خاورمیانه در صدر اولویت های آلمان قرار دارد، چرا که تعهد و حضورش در این منطقه به تلاش هایش برای سازش با اسرائیل به سال 1940 باز می گردد. همچنین ميراث هولوكاست موضوعی مهم در روابط آلمان ـ اسرائيل می باشد و همه صدراعظم‌های آلمان از آدناور تا مركل بر تعهد و پاي‌بندي آلمان در دفاع از حق موجودیت اسرائيل در مواجهه با چالش‌هاي منطقه‌اي تأكيد كرده‌اند (Green, 2008: 169).

   در مجموع از دهه 1990 م. به بعد و هم زمان با جهت گیری های جدید در سیاست خارجی آلمان در راستای" مسئولیت بیشتر" و رسیدن به نفوذ استراتژیک در جهان و شکل گیری سیاست خارجی و امنیتی مشترک اروپا رفته رفته می توان شاهد رگه هایی از طرح مفهوم سیاست خاورمیانه ای(جدید) در سیاست خارجی آلمان بود(ااحمدی لفورکی، 1394: 139). لذا می توان گفت آلمان در دوره پس از جنگ سرد، ضمن تاکید بر اصول اساسی سیاست خارجی اش: "همکاری موثرتر با آمریکا، همگرایی اروپا، نگاه به شرق و چند جانبه گرایی"، در راستای اصل جدید سیاست خارجی خود یعنی" مسئولیت بیشتر" و با اتخاذ رویکردی برون گرایانه تلاش کرده است بر مبنای سیستم امنیت جمعی در جهت حفظ، احیاء و ایجاد صلح(صلح سازی) در منطقه غرب آسیا نقش خودش را به شکل مناسبی ایفا نماید.  در ادامه و با توجه به هدف و موضوع مقاله به بررسی مواضع آلمان در قبال مسائل و تحولات مهم حوزه خلیج فارس( شورای همکاری خلیج فارس، بحران عراق و مسئله هسته ای ایران) به عنوان حساس ترین بخش منطقه غرب آسیا  پرداخته می شود.   

 آلمان و شورای همکاری خلیج فارس

بررسی تاریخ سیاست خارجی آلمان در نیم قرن اخیر نیز حاکی از آن است که این کشور اصولاً فاقد اتخاذ یک سیاست مشخص در قبال کشورهای عرب منطقه خلیج فارس به جزء ایران بوده است و اهمیت ثانویه خاورمیانه در بخش اعظم تاریخ معاصر سیاست خارجی آلمان و تعریف آن ذیل سیاست  خارجی اش در قبال اروپا و ایالات متحده باعث شده که کشورهای عرب خلیج فارس به موضوع مهمی برای نهادهای تصمیم گیری سیاست خارجی آلمان تبدیل نشوند(احمدی لفورکی، 1394: 127) ولی به نظر می رسد با پایان یافتن جنگ سرد و بویژه بعد از حوادث یازده سپتامبر 2001  اهمیت و جایگاه این منطقه در تحولات منطقه ای و بین المللی به اثبات رسید و از همین رو در این منطقه حساس و سرشار از منابع انرژی، افزایش یافته است.

  در خصوص اهمیت خلیج فارس ذکر این نکته کافی است که این منطقه به عنوان یکی از گستره های جغرافیایی سیستم بین الملل در طول فرایند تاریخی، به دلایل مربوط به متغیرهای ژئوپلیتیکی و ژئو اکونومیکی و موقعیت ارتباطی به عنوان سیستمی از سیستم بین الملل پا به عرصه حیات نهاده و به دلایل کارکردی از جمله تامین انرژی سایر سیستمهای تابعه موجود، به ویژه سیستمهای تابعه اصلی و مرکزی هر روز بر اهمیت آن افزوده می گردد. به همین سبب پیوند مستحکمی بین خلیج فارس و سیستم بین المللی به ویژه بخش کنترلی آن وجود دارد و نظم منطقه ای آن ارتباط مستقیمی با نظم و ساختار جهانی دارد(قاسمی و صالحی، 1387: 1).

  همچنین دو سوم کل ذخایر نفت و بیش از یک سوم ذخایر گاز جهان در منطقه خلیج فارس قرار دارد و در حال حاضر انرژی مورد نیاز کشورهای اروپایی از 3 منطقه به ترتیب اولویت  خاورمیانه، روسیه ، آسیای مرکز ی و شمال افریقا وارد می شود. این بدان معنا است که اروپا نیز همانند آمریکا تا سال 2020 به انرژی خلیج فارس و خاورمیانه که عمده ترین  تولید کنندگان آن عربستان، ایران، عراق و کویت هستند نیاز مبرم خواهد داشت و مجبور است برای بدست آوردن نفت با آمریکا و دیگر قدرت ها در منطقه رقابت کند(سعیدآبادی،1390: 118).  
     با توجه به موارد مذکور و اهمیت منطقه خلیج فارس به نظر می رسد آلمان نیز در سیاست خاورمیانه ای خود، بویژه بعد از حوادث یازده سپتامبر توجه خاصی به حوزه خلیج فارس دارد و سعی کرده است در دوره پس از جنگ سرد روابط خود را با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، به ویژه عربستان  حفظ و گسترش دهد. هر چند در مقاطعی این روابط دچار افت و خیزهایی نیز شده است. به عبارت دیگر آلمان سعی می کند از طریق گسترش روابط جایگاه محکمی برای خود در بین کشورهای حوزه خلیج فارس بدست آورد و به نوعی ناکامی های گذشته اش را جبران کند.  

  هرچند از منظر اقتصادی دو جنبه انرژی و بازار مصرف خاورمیانه و خلیج فارس برای آلمان حائز اهمیت است ولی تا کنون از لحاظ انرژی، آلمان گاز خود را از مناطقی غیر از منطقه  خلیج فارس تامین نموده و در زمینه واردات نفت نیز این منطقه سهم بسیار اندکی از تراز واردات نفت آلمان را داشته است(خارقانی، 1388: 163)، اما به دنبال بحران اوکراین در سال 2014 به نظر می رسد که آلمان و دیگر کشورهای اروپایی توجه بیشتری به خلیج فارس برای تضمین و تامین انرژی مورد نیاز خود داشته باشند.

  از طرفی دیگر آلمان از نظر منابع  نفت و گاز کشوری فقیر است و 97 درصد نفت و 83 درصد گاز خود را از خارج وارد می کند. این وضعیت همچنان روندی فزاینده دارد و وابستگی آلمان به نفت و گاز وارداتی روز به روز بیشتر می شود. بعداز روسیه، نروژ ، هلند، بریتانیا و دانمارک به ترتیب تامین کنندگان اصلی نیازهای انرژی آلمان هستند و روسیه به خصوص در تامین گاز مورد نیاز آلمان نقش کلیدی ایفا می کند. با توجه به روند فزاینده مصرف انرژی در جهان، آلمان با مشکلات پیچیده ای در آینده برای تامین نیازهای خود مواجه خواهد بود و امنیت انرژ ی آن به خطر خواهد افتاد. خاورمیانه و کشورهای نفت خیز آن، بویژه حوزه خلیج فارس و در راس آنها ایران و عربستان می توانند به رفع این نقیصه حیاتی و تضمین امنیت انرژی آلمان کمک نمایند.

   بنابراین صادرات نفت و گاز خلیج فارس و به ویژه ایران، به آلمان کمک موثری به متنوع سازی واردات انرژی آن خواهد کرد و از وابستگی آن به نفت و گاز روسیه خواهد کاست. علاو بر این وسعت خاک ایران  و ظرفیت بالای آن در ترانزیت انرژی باعث خواهد شد آلمان به دیگر منابع موجود در منطقه از جمله منابع نفت و گاز آسیای میانه دسترسی آسان و تضمین شده ای داشته باشد و بیش از پیش امنیت انرژی خود را افزایش دهد(احمدی لفورکی، 1390: 229-228 ).

   لذا حوزه خلیج فارس می تواند یکی از بزرگترین منابع گازی برای قاره اروپا(بویژه آلمان) محسوب شود. اروپای متحد همزمان با توسعه به شرق به منابع انرژی بیشتری نیازمند است. رفتار روسیه در سال های اخیر(بخصوص بعد از بحران اکراین) نشان داده است که می تواند در مقاطعی به دلایل سیاسی و یا اقتصادی جریان گاز را به اروپا متوقف نماید. بنابراین  این منطقه می تواند بخشی از گاز مورد نیاز کشورهای اروپایی را تامین نماید(سعیدآبادی ، 1390: 112-111).

   از این رو آلمان در صدد است روابط خود را علاوه بر ایران، با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و بویژه عربستان بیش از بیش گسترش دهد تا زمینه حضور فعالتر خود را در منطقه مهم و استراتژیک خلیج فارس فراهم نماید. البته دلیل اینکه عربستان در بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس جایگاه نخست را در سیاست خاورمیانه ای آلمان  دارد، قابل درک است. این کشور متحد اصلی آمریکا و غرب در منطقه است و در جهان اسلام و خاورمیانه وزن سیاسی قابل توجهی دارد. همچنین تطابق منافع منطقه ای عربستان با آلمان باعث شده است که عربستان برای آلمان از چند بعد حائز اهمیت باشد که عبارتند از: تحدید نفوذ ایران در منطقه و کمک به سیاست مهار، حل مناقشه اعراب و رژیم صهیونیستی،  ایجاد امنیت و ثبات در عراق، ایجاد امنیت و ثبات در لبنان و سوریه، منافع اقتصادی – تجاری و امنیت انرژی، تروریسم سلفی و بنیان های وهابی آن، نقض حقوق بشر و تشدید فرقه گرایی و دامن زدن به جنگ در سوریه و عراق(احمدی لفورکی، 1394: 132- 127). 

    البته از سال 2001 به بعد و به دنبال اشغال عراق و شدت یافتن مسئله هسته ای ایران، سیاستمداران آلمانی پی بردند که کشورهای حوزه خلیج فارس (و بویژه عربستان) می توانند در سطوح مختلفی تاثیرگذار باشند(احمدی لفورکی، 1394: 128)، اما در کل رابطه با خاورمیانه در میان دیگر مناطق جهان برای اروپا (از جمله آلمان) مهم تر است، چرا که (علاوه دارا بودن منابع عظیم انرژی) هم روند گسترده ورود مهاجران خاورمیانه ای(بویژه مهاجران سوری) به اروپا و هم بدگمانی مذهبی تاریخی(نزاعهای قومی- مذهبی) بر آن سایه افکنده است(بوزان. ویور و دوویلد. 1392: 211).

   آلمان همچنین درسال های اخیر به کشورهای عربی سلاح فروخته است. روزنامه «زود دویچه سیتونگ» (.(Suddeutsche Zeitugدر 22 فوریه ۲۰۱۳ گزارش داد، صادرات اسلحه آلمان به شش کشورعرب حوزه خلیج فارس در سال ۲۰۱۲ میلادی به یک میلیارد و ۴۲۰ میلیون یورو (۱.۸۸ میلیارد دلار) رسیده است که این میزان نسبت به سال پیش از آن افزایش صد در صدی داشته است.در این گزارش آمده است، عربستان سعودی بیش از کشورهای دیگر عربی حوزه خلیج فارس از آلمان سلاح خریداری کرده است. این آمار نشان می‌دهد، صادرات سلاح آلمان به کشورهای حوزه خلیج فارس بیش از نه برابر افزایش یافته است. ضمن اینکه آنگلا(آنجلا) مرکل، صدر اعظم آلمان نیز در کل موافقت خود را با توافق تسلیحاتی چند میلیون دلاری این کشور با عربستان سعودی اعلام کرده بود(شبکه خبر. 10 اسفند 1391).

   همچنین آمار منتشر شده از سوی دولت آلمان از افزایش فروش سلاح به کشورهای خاورمیانه طی سال 2015 خبر می دهد. این افزایش فروش سلاح در حالی صورت می گیرد که دولت آلمان از محدود کردن فروش سلاح به خاورمیانه در پی بالا گرفتن تنش ها(بر اثر بحران سوریه، عراق و یمن) در این منطقه خبر داده بود. بر اساس آمار انتشار یافته، صادرات تسلیحات آلمان در سال 2015 هشت میلیارد و 900 میلیون دلار بوده است که در مقایسه با سال 2014 دو برابر شده است.

  با وجود این بین سال های 2009 تا 2013، فروش سلاح از سوی دولت آنگلا مرکل همچنان سیر صعودی داشته است و کشورهایی (مانند عربستان) خریدار سلاح ها بوده اند که سابقه خوبی در زمینه حقوق بشر نداشته و یا درگیر جنگ(از جمله جنگ: علیه یمن و یا حمایت از داعش در سوریه و عراق) بوده‎اند. زیگمار گابریل وزیر اقتصاد آلمان نیز درماه ژانویه 2016 تاکید کرده بود که قرار‎دادهای فروش سلاح به عربستان لغو نخواهد شد. این در حالی است که هم زمان صادرات تسلیحات پیشرفته در این سالها به رژیم صهیونیستی نیز ادامه داشته است( پرس تی وی. اول اسفند 1394). لذا این چنین به نظر می رسد که ادامه روند صادرات سلاح آلمان به منطقه غرب آسیا، به ویژه حوزه خلیج فارس علاوه بر منافع اقتصادی که برای این کشور دارد، می تواند در راستای تلاش در جهت موازنه سازی منطقه ای میان ایران، عربستان و رژیم صهیونیستی نیز قلمداد شود. البته آلمان به طور همزمان تلاش کرده است تا ضمن مبارزه با تروریسم و افراط گرایی، مانع از دستیابی و گسترش سلاح های هسته ای و کشتار جمعی در منطقه نیز شود.

   در مجموع آنچه که در خصوص سیاست خاورمیانه ای آلمان و به ویژه در حوزه خلیج فارس می توان گفت این است که نگاه آلمان به این منطقه حساس یک نگاه  صرف اقتصادی نیست، ولی به نظر می رسد نگرش ژئوپلیتیکی و امنیتی آلمان نسبت به این منطقه بیشتر از دغدغه های اقتصادی اش اهمیت دارد.

  لذا آلمان سعی کرده با اتکاء بر قدرت قوی اقتصادی اش و جایگاه و نقشی که در اتحادیه اروپا و نهادهای بین المللی حضور فعال سیاسی – امنیتی در این منطقه نیز داشته باشد تا از این طریق ضمن تامین و تضمین امنیت انرژی و تشویق کشورهای حوزه خلیج فارس به رفع تنش ها و مشارکت بیشتر آنها در تامین امنیت منطقه با همراهی نهادها و سازمان های بین المللی، با هدف حفظ صلح و امنیت بین المللی کمک موثری بکند؛ زیرا این منطقه به دلایل ژئوپلیتیکی، ژئو استراتژِیکی و تامین بخش زیادی از انرژی مورد نیاز کشورهای جهان تاثیر بسزایی در تحولات و صلح و امنیت بین المللی دارد و به نوعی نظم آن با نظم جهانی ارتباطی تنگاتنگ دارد.

  آلمان و بحران عراق

 تجاوز عراق به کويت در اوت 1990 نخستين آزمون سياست خارجي و امنیتی آلمان بود، در حاليکه ايالات متحده آمريکا ائتلاف بين‌المللي گسترده‌اي را براي مقابله با اين تجاوز آرايش مي‌داد، دولت "هلموت کهل" صدر اعظم وقت آلمان استدلال مي‌کرد که براساس قانون اساسي آلمان قادر به اعزام نيروهاي نظامي براي جنگ در کنار متحدينش در خارج از منطقه عملياتي ناتو نيست. در عوض آلمان حمايت و پشتيباني مالي گسترده‌اي براي ائتلاف فراهم آورد و نقش فعال ديپلماتيک را در صحنه بين‌المللي ايفا کرد. هر چند اين موقعيت و جايگاه بطور گسترده با حمايت افکار عمومي آلمان مواجه شد اما اين رهيافت و عملکرد دولت آلمان نسبت به جنگ خليج فارس(جنگ دوم) از سوي بسياري از متحدين آلمان در ناتو مورد انتقاد قرار گرفت و رويکرد آلمان مغاير با مسئوليتهاي بين‌المللي که از وحدت آلمان نشأت مي‌گرفت دانسته ‌شد و لذا جنگ خليج فارس تنش در قلب سياست امنيتي آلمان پس از جنگ سرد را  نمايان کرد.

  از طرفی آلمان از چندجانبه‌گرايي و همکاري با متحدينش طرفداري مي‌کرد، اما از سويي ديگر عملياتهاي مديريت بحران نظامي خارج از منطقه را مغاير با قانون اساسي و نامتناسب با تلاش قدرت غيرنظامي براي فائق آمدن بر عرصه نظامي‌گري گذشته مي‌دانست((Duffild,1998: 219-220. لذا دولت آلمان نقش سنتی مامور پرداخت را در بحران (عراق) را ایفا نمود و حدود دوازده میلیارد دلار به هزینه جنگ کمک مالی کرد و همچنین تحت فشار سیاسی شدید ایالات متحده و نیروهای ائتلافی سازمان ملل، مین روب هایی را در خلیج فارس مستقر کرد(بیسلی و دیگران...، 1393: 117).

  اما پس از حملات 11 سپتامبر2001، علیرغم اینکه صدراعظم شرودر"همبستگی بی قید وشرط" با ایالات متحده را وعده داد و ابراز تمایل خود را برای مشارکت در "عملیات آزادی جاویدان " بیان کرد تا با گروه های تروریستی( القاعده) در افغانستان مبارزه کند، با این حال بحران عراق اختلافات شدید دیدگاه های آلمان و ایالات متحده را درباره توسل به زور نظامی آشکار ساخت(ییسلی و دیگران....، 1393: 119).  بخصوص زمانی که  دولت" جورج دبلیوبوش" در آوریل 2002، صدام حسین را به عنوان اولین تهدید برای صلح و ثبات در منطقه توصیف کرد و تصمیم گرفت از هر طریق ممکن با این تهدید مقابله کند، برلین پاسخ داد که خواست آمریکایی ها برای تغییر خشونت آمیز حکومت بغداد و جنگ پیش دستانه مغایر با حقوق بین الملل است(هرسیج و سیدی، 1388: 98).

   اگر چه دولت آلمان به طور کامل متعهد شده بود تا در مبارزه نظامي ايالات متحده عليه القاعده از آن کشور حمايت کند، اما در اين راه احتياطهاي عمده‌اي نيز درباره گستره جنگ با تروريسم انجام داد. اين اختلافات بويژه پس از سخنراني محور شرارت «جورج دابليو بوش»[1] در ژانويه 2002 آشکار شد وقتي که وي اعلام کرد: «جنگ ما عليه تروريسم تازه آغاز شده است» و از محورشرارتي نام برد که شامل ايران، عراق و کره شمالي مي‌شد. اين دولتها متهم به گسترش سلاحهاي کشتار جمعي بودند و در مورد ايران و عراق حمايت از تروريستها هم وجود داشت.

  در قدم اول خواست و تمايل دولت بوش گسترش حوزه جنگ با تروريسم از طريق انجام حملات پيشگيرانه عليه عراق بود که به طور گسترده در رسانه‌هاي گروهي آلمان محکوم شد و فيشر وزير خارجه وقت آلمان آشکارا نارضايتي خود را نسبت به اين بلند پروازيهاي آمريکا ابراز کرد. لذا اين اختلافات، بحران بزرگي را در مناسبات دو طرف ايجادکرد(Pudget,2003: 201-202) و حتی  دولت شرودر در مبارزات انتخاباتی  از موضع انتقادی اش در مقابل واشنگتن استفاده کرد تا حمایت رای دهندگان آلمانی بدبین به دولت بوش به طور اعم و اوج گیری اش در قبال منازعه نظامی عراق را به طور اخص تقویت کند و بعد از انتخاب مجدد  نیز تاکید کرد که قطعنامه 1441 شورای امنیت برای مشروعیت بخشیدن به هرگونه اقدام نظامی کافی نیست(ییسلی و دیگران....، 1393: 120).

    لذا از آنجاکه منطقه غرب آسیا در صدر اولویت های آلمان قرار دارد و ثبات منطقه خاورمیانه یک هدف اصلی برای آلمان است، این کشور از تهاجم آمریکا به عرااق(که منجربه سرنگونی صدام شد) انتقاد و برعواقب و آثار منفی این اقدام بر ثبات منطقه ای تاکید کرد(Green,2008:169-170) ضمن اینکه مخالفت با حمله نظامی به عراق در2003 آشکار ساخت که آلمان دیگر چندان رغبتی ندارد در راستای انجام تغییرات مورد نظر ایالات متحده در خاورمیانه از زور استفاده نماید (Schreer,2009: 385). البته شرودر پس ازانتخاب مجددش درتلاش براي بازسازي واصلاح گذشته اولين سفرخارجي خود را نه به پاريس ( بطور سنتي هر صدراعظم جديد انجام مي‌داد) بلکه اولين سفر خود را به لندن انجام داد تا از اين طريق به بازسازي و اصلاح رابطه بين آمريکا و آلمان بپردازد. آلمان همچنين به فراهم کردن حمايتهاي لجستيکي و ديپلماتيک از اقدام آمريکا عليه عراق متعهد شد (Pudget,2003: 202).

   بنابراین حمایت های آلمان در زمینه بازسازی و ثبات عراق تا پایان سال 2004 م. به حدود 200 میلیون دلار(162 میلیون یورو) رسید و کمک های بشر دوستانه آلمان تنها برای سال   2003م. به چیزی حدود 24 میلیون یورو رسید. مهم ترین طرح، کمک های تکنیکی بود که برای بازسازی مجتمع آبرسانی و بازسازی اداره آب در بغداد انجام شد و تا پایان فوریه 2004 با موفقیت به پایان رسید.لذا کانون حمایت های آلمان در بازسازی غیرنظامی، زیرساخت ها و ساختن نهادها بود(هرسیچ و سیدی، 1388: 105-104). لذا می توان گفت که آلمان در سال 1990 به منظور احیاء صلح با حمله ائتلاف آمریکایی به عراق جهت آزاد سازی کویت که با مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز صورت گرفت همراهی لجستیکی و مالی گسترده ای انجام داد و در سال 2003 هم اگر چه ابتدا با حمله آمریکا به عراق که بدون مجوز شورای امنیت و مغایر اصل چند جانبه گرایی صورت گرفت مخالفت کرد و معتقد بود استفاده از زور برای سرنگونی دولت عراق به گسترش تروریسم و بی ثباتی بیشتر در منطقه منجر می شود. با وجود این بعد از پایان جنگ در جهت بازسازی زیر ساخت ها و نهادها و روند دولت سازی در عراق تلاش گسترده ای انجام داد که این امر را نیز می توان در راستای ایجاد صلح(صلح سازی) دانست.

   در مجموع  می توان گفت، مخالفت آلمان در جنگ علیه عراق از یک طرف از اعتماد به نفس آلمان و کاهش وابستگی اش به آمریکا حکایت می کرد و از طرفی دیگر آلمان ضمن کافی ندانستن دلایل آمریکا برای حمله به عراق نگران گسترش تروریسم و بی ثباتی در منطقه مهم غرب آسیا بود. از همین رو آلمان پس از خروج نیروهای آمریکایی از خاک عراق، به عنوان بازیگری فعال در بازسازی عراق مشارکت نموده و سعی در گسترش روابط با دولت عراق و به ویژه منطقه کردستان، در راستای کمک به حفظ صلح، ثبات و امنیت در این کشور و مبارزه با تروریسم( به ویژه داعش) داشته است.

 آلمان و مسئله فعالیت های هسته ای ایران

.جایگاه ویژه ایران در سیاست خاورمیانه ای آلمان به واسطه سه مولفه کلیدی اقتصاد، موقعیت ژئوپلیتیک و فرهنگ تعریف می شود. در کنار این سه مولفه، اهمیت و جایگاه ایران در جهان اسلام، جمعیت، اندازه جغرافیایی و سوابق تاریخی اش  باعث شده است که آلمان هرچند در گذشته فاقد سیاست خاورمیانه ای  مشخص بوده، ولی درباره ایران طرح های سیاسی داشته باشد و روابط خاصی(بویژه روابط اقتصادی مستحکم) با آن در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه برقرار کند(احمدی لفورکی، 1394: 147). لذا در طول تاریخ روابط سیاسی ایران با دیگر کشورها، روابط ایران با آلمان همواره از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است و از زمان بیسمارک و سفر ناصر الدین شاه قاجار به آلمان تا کنون رابطه دوستی(سیاسی و اقتصادی) بین ایران و آلمان تقریبا بدون وقفه تداوم داشته اشت(موسویان، 1385: 13).

  البته روابط اقتصادی ایران و آلمان از سال 2005 به بعد به جهت مسئله هسته ای ایران و تحریم های وضع شده علیه ایران رو به کاهش رفت ولی باز هم در سطح خوبی نسبت به دیگر کشورهای اروپایی بوده و بویژه بعد از توافق هسته ای( برجام) در سال 1394 مجدداً رو به افزایش نهاده است، چرا که موقعیت ژئوپلیتیک و ژئو استراتژیک ایران و همجواری بسیار نزدیک آن با منطقه خلیج فارس و اورآسیا هنوز هم گزینه بسیار مهمی برای بلندپروازی های جهانی آلمان محسوب می شود. بطوریکه "فولکرپوتز" تحلیل گر برجسته آلمانی در مسائل خاورمیانه نیز بر این عقیده است که بر خلاف تصور متعارف عامل اقتصاد و بعد اقتصادی منافع ملی، عامل قالب در هدایت سیاست خاورمیانه ای آلمان نیست.

    اگر در گذشته در دوران حکمرانی ویلهلم دوم آلمان تلاش داشت به کمک ایجاد راه آهن برلین – بغداد- تهران و ایجاد خط جدیدی از کشتیرانی بین هامبورگ و بندر لنگه در خلیج فارس به هدف ژئوپلیتیک و استراتژیک خود دست پیدا کند، در دوره کنونی این کشور تلاش می کند تا از اهرم ایران برای ایفای نقشی مهمتر در بحران هایی مانند عراق،  افغانستان،(بحران سوریه) و همچنین مناقشه خاورمیانه(مسئله فلسطین) استفاده کند. به همین دلیل آلمان بر خلاف دیگر کشورهای غربی تمایل خود را برای ایجاد یک نظام امنیتی جدید در منطقه خلیج فارس با مشارکت کشورهای منطقه ای از جمله ایران افزایش داده است(Kiani, 2012: 130-132). 

   با وجود این  یکی از اختلافهای عمده بین ایران و آلمان در سال های اخیر، مسئله هسته ای  ایران بوده است. فعالیت هسته ای ایران که از مهم ترین عوامل تاثیرگذار در چند سال اخیر بر مناسبات ایران و آلمان به عنوان عضو مهم اتحادیه ی اروپایی بوده است باعث سردی بیشتر در روابط ایران و آلمان گردید و موضع این کشور  را (که در گروه موسوم به 1+5 به حل مسئله ی هسته ای ایران می پرداازد) به همراه با دیگر اعضای اتحادیه اروپایی به سیاست امریکا نزدیک تر کرد(رحمانی،1385: 37).

  البته مواضع آلمان در قبال مسئله هسته ای ایران را بايد بیشتر در قالب مواضع اتحاديه اروپا بررسي كرد هرچند كه دارای اختلافات جزئي نيز می باشد اما در كل از يك ديدگاه واحد برخوردار مي‌باشد و دقيقاً در همين راستا است كه مي‌بينيم علي‌رغم سرمايه‌گذاريهاي اوليه آلمان در تأسيسات هسته‌اي ايران، آلمان از سرمايه‌گذاري در اين تأسيسات خودداري مي‌كند(رحمانی، 1384: 116). لذا از سال 2006 نیز که پرونده ایران در شورای امنیت مطرح شده آلمان به عنوان یکی از اعضای مهم گروه 1+5 در پیگیری مسئله هسته ای ایران نقش مهمی به عهده داشته است.

    واقعیت این است که آلمان به عنوان یکی از اعضای EU3 ( آلمان، فرانسه و انگلیس ) در خط مقدم اقدامات اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد( گروه 1+5) با هدف سد کردن راه ایران در مسیر دستیابی به سلا ح هسته ای(تاکید ایران همیشه بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای بوده است) قرار داشته و همچنان در صدد کسب اجماع بین المللی درباره وضع تحریمهای اقتصادی شدیدتر علیه ایران بوده است. هرچند  که این کشور با وضع تحریمهای یک جانبه اتحادیه اروپا و آمریکا بدون همراهی قطعنامه های سازمان ملل مخالف بوده و بر اهمیت جلب حمایت چین و روسیه تاکید داشته و دیگر اینکه دولت مرکل شدیداً با واکنش نظامی به برنامه هسته ای ایران مخالف بوده است(Belkin, 2010-241).

    از طرفی دیگر از اوایل دهه 90 کاملاً واضح بوده که آلمان تمایل دارد با ایران با عنوان یک شریک مهم در خاورمیانه رفتار کند. آلمان نه تنها اتحادیه اروپا را ترغیب به توسعه مناسبات خود با ایران کرده بلکه همچنین زمینه را برای عدم پیروی کشورهای اروپا یی از تحریم های اعمال شده  فراهم کرد. هر چند که با تحریم های ایالات متحده علیه ایران نیز مخالفت تمام و کمال نداشته است. رفتار آلمان در این باره، پیوستاری از تسلیم تا مقاومت را دربر می گیرد. با آنکه مناسبات پر سود بازرگانی و اقتصادی با ایران برای دولت آلمان یک امتیاز استراتژیک محسوب می شود که سهم به سزایی در حمایت سیاسی آلمان از ایران در داخل جامعه  فرا آتلانتیک داشته است، ولی در این میان عوامل امنیتی نقشی سرنوشت ساز در کاهش دادن سطح روابط دو کشور ایفا کرده اند. فشارهای بی امان ایالات متحده بر اتحادیه اروپا و دولت مرکل برای وضع تحریم های اقتصادی علیه ایران، نگرانی درباره وقوع جنگ بین ایران و اسرائیل و سرانجام ترس از رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه جملگی از عوامل کلیدی هستند که آلمان را ناچار می ساخت منافع اقتصادی را قربانی ملاحظات امنیتی کند(Kiani,2012: 138-140).

    لذا موضوع هسته ای ایران عملاً از سال 2005 به بعد باعث کاهش مناسبات تجاری ایران و آلمان شد، هرچند که در برخی مقاطع تحریمها چندان موثر نبوده است. البته در حالیکه به زعم عده ای سرد شدن مناسبات اقتصادی ایران و آلمان را نشانه این می دانستند که برلین درصدد افزایش فشارهای اقتصادی بر ایران است. عده ای دیگر معتقد بودند که تجارت آلمان و ایران به قوت خود باقی خواهد ماند و بعید است که سیاست مداران برلین به دنبال کاهش بیشتر مناسبات تجاری باشند به گمان این عده، تاکید آلمان بر اتفاق نظر با روسیه و چین شاهد ی است بر اینکه برلین تمایلی بر دست زدن به اقداماتی تندتر برعلیه ایران نداشته است(Belkin,2010: 209). البته از سال 2010 و با شدت یافتن تحریم ها و تصویب قطعنامه های پی درپی علیه برنامه هسته‌ای ایران باعث شد تا حتی آلمان نیز به صف طراحان و پیشگامان تحریمهای گسترده تر علیه ایران بپیوندد.

   مجموعه این فشارها و دغدغه ها سرانجام اتحادیه اروپا از جمله آلمان را بر آن داشت که شدیدترین تحریم های اقتصادی خود را (از زمان انقلاب  ایران) در 23 ژانویه 2012 علیه ایران اعمال کند. این محدودیت ها در کنار موارد دیگری که در نشست وزرای خارجه اتحادیه اروپا در 15 اکتبر 2012 مورد توافق قرار گرفت به کاهش بسیار شدید در سطح مناسبات اقتصادی بین ایران و اتحادیه اروپا (به ویژه آلمان) منتهی شد(Kiani,2012: 138-140).

  از طرفی دیگرروی کار آمدن آنگلا مرکل(در سال 2005 ) با اوج گیری تحریم ها علیه ایران، تعارضات هسته ای ایران و اروپا و اوج شعارهای تهران علیه اسرائیل( از جمله طرح موضوع هولوکاست در دولت احمدی نژاد) مصادف شده بود. از اینرو شخص خانم مرکل نیز به این روابط حساس شد و حتی در پارلمان رژیم اسرائیل، امنیت این رژیم را امنیت آلمان خواند. لذا این نگاه موجب شده که در چند سال گذشته موضع سنتی دموکرات مسیحی ها نسبت به ایران چرخش پیدا کند و آنها نسبت به ایران دید منفی تری پیدا کنند ولی با وجود همه فشارها و تحریم هایی که وجود داشته، باز هم آلمان بزرگترین صادر کننده اروپایی به ایران بوده است. در واقع می توان گفت آلمانها معتقدند که باید از اعتمادی که ایرانی ها به آنها دارند به خاطر آنکه آلمان سابقه تیره تاریخی در ایران نداشته، استفاده کرد( همشهری دیپلماتیک، 1392: 41).

   بر همین اساس منافع مشترک دو کشور را  نیز می توان  شامل: ارتقاء جایگاه سیاسی آلمان و ایران در عرصه بین الملی،امنیت و ثبات منطقه ای، امنیت انرژی، مبارزه با تروریسم و افراط گرایی، فرصت های اقتصادی و بحث صفر هسته ای در جهان و منطقه عاری از تسلیحات هسته ای در منا( شمال آفریقا و خاورمیانه ) دانست(احمدی لفورکی، 1394: 171- 164). لذا با توجه منافع مشترک دو کشور و انجام توافق هسته ای ایران و شش قدرت بزرگ دنیا(برجام) در تیر ماه 1394، به نظر می رسد روابط دو کشور رو نیز به گسترش برود و بتوانند علاوه برهمکاری های گسترده اقتصادی، همکاری های سیاسی و امنیتی موثری با یکدیگر برای برقراری صلح و ثبات در منطقه غرب آسیا داشته باشند. سفر"زیگمار گابریل" معاون صدر اعظم و وزیراقتصاد آلمان به ایران در راس یک هیئت بلند پایه اقتصادی و سیاسی بلافاصله پس از توافق هسته ای می تواند گواه خوبی بر اهمیت داشتن روابط خوب و گسترده با ایران برای آلمان باشد.

   متقابلاً رهبران ایران نیز  با توجه به قدرت اقتصادی و نفوذ آلمان در اتحادیه اروپا و دیگر نهادهای مهم بین المللی، به آلمان به عنوان وزنه موثری برای تنظیم روابط خود با اتحادیه اروپا نگریسته و به نقش این کشور در کمک به رفع کامل و هر چه سریعتر تحریم های اقتصادی علیه ایران در دوره پسا برجام، فایق آمدن بر موانع موجود(از جمله مسائل حقوق بشری و بحث تروریسم) در روابط ایران با اتحادیه اروپا و به ویژه کاهش اثرات ناشی از کارشکنی ها و تحریم های یکجانبه مالی و بانکی آمریکا توجه خاصی دارند.

  در مجموع با توجه به جایگاه خاص ایران در سیاست خاورمیانه ای آلمان، به نظرمی رسد رویکرد این کشور نسبت به ایران در دوره پس از جنگ سرد در راستای حفظ صلح بوده است. چرا که آلمان در طول این سالها سعی کرده، علاوه بر تلاش برای رفع تنش بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس و تاکید بر مشارکت همه این کشورها در تامین امنیت این منطقه و تلاش در راستای موازنه سازی کارآمد در منطقه غرب آسیا، به عنوان یکی از قدرت های مهم اتحادیه اروپا، ناتو. شورای امنیت و گروه1+5 ، نقش موثری نیز در حل مسئله هسته ای ایران از طریق صلح آمیز و دیپلماتیک به منظور جلوگیری از وقوع یک جنگ احتمالی، ایفا نماید.

نتیجه گیری

با وحدت آلمان و فروپاشی نظام دو قطبی، سیاست خارجی آلمان نیز دچار تغییر و تحول گسترده ای گردید و شرایط و موقعیت کاملاً جدیدی برای ایفای نقشی فعال در عرصه تحولات بین الملل از جمله منطقه حساس غرب آسیا پیدا کرد. در این راستا و با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی واهمیت ویژه منطقه غرب آسیا و به خصوص حوزه خلیج فارس(به جهت دارا بودن منابع عظیم نفت و گاز) در تحولات منطقه ای و بین المللی، این حوزه  نیز از جایگاه مهمی در سیاست خارجی و امنیتی آلمان در دوره پس از جنگ سرد برخوردار شده است.

  بنابراین آلمان با توجه به تحولات و فرصت حاصله پس از جنگ سرد و با اتخاذ رویکردی برون گرا و واقع بینانه سعی در حضوری موثر و فعال تر در حل مسائل و بحران های این منطقه و البته بیشتر درچهارچوب اتحادیه اروپا، ناتو و سازمان ملل متحد داشته است، تا ضمن کمک به برقراری صلح و ثبات و امنیت منطقه ای و  بین المللی، در راستای تامین هر چه بشتر منافع خود نیز گام بردارد.

  از جمله تحولات مهم غرب آسیا در دوره پس از جنگ سرد که آلمان نیز در جهت تلاش برای حل آنها نقش فعالی داشته است، می توان به حل مسئله فلسطین، کاهش تنش بین ایران و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، بحران عراق، بحران افغانستان، مسئله هسته ای ایران بحران سوریه، عدم دستیابی و گسترش سلاح های هسته ای و کشتار جمعی و کوشش در جهت برقراری یک موازنه سازی کارآمد بین قدرتهای مهم این منطقه و مبارزه با تروریسم و افراط گرایی  اشاره کرد. به تعبیر محمد جواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران، آلمان سعی داشته نگاهش به واقعیت های منطقه غرب آسیا یک نگاه منفی نباشد و این خود می تواند فاکتور مهمی برای بازیگران فرا منطقه ای که به دنبال رویکردهای صلح آمیز برای برون رفت از بحران های منطقه ای هسنتد به شمار آید (به نقل از خبرگزاری ایرنا، 21 اردیبهشت 95)

    در مجموع عضویت آلمان در سازمان‌های مهم منطقه ای و بین‌المللی مانند اتحادیه اروپا، ناتو، سازمان ملل متحد و نقش و جایگاهی که در این سازمان‌ها دارد، اهمیت آن را در تحولات منطقه ای و بین المللی بیشتر نمایان می‌سازد. به عبارتی دیگر می توان گفت فعالیت آلمان در دوره پس از جنگ سرد در مسائل کوچک و بزرگ منطفه ای و بین المللی از جمله: مسائل و تحولات منطقه غرب آسیا و به ویژه حوزه خلیج فارس حکایت از آن دارد که در خط و مشی سیاسی آلمان اعتماد به نفس جدیدی به چشم می خورد و این کشور آماده بر عهده گرفتن مسئولیتهای بیشتر در حفظ صلح و امنیت بین المللی است.

منابع

الف) فارسی

1. احمدی لفورکی، بهزاد( 1390)، آلمان: دوست نیمه راه- روابط ایران و آلمان و چشم انداز پیش رو،. در کتاب اروپا 10، ویژه روابط ایران و اتحادیه اروپا ، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

 2. احمدی لفورکی، بهزاد( 1394)، آلمان فدرال: سیاست خارجی، سیاست خاورمیانه ای و سیاست در قبال ایران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

3.  استیلی، یوجین(1380). "تجارت و سیاست در خلیج فارس: ماجرای شرکت ونک هاوس"، ترجمه معصومه ارباب. نشریه تاریخ معاصر ایران. 5 (17).

4. اسنایدر، کریگ آ.( 1385)،امنیت و راهبرد در جهان معاصر. ترجمه فرشاد امیری و اکبر علی عسگری صدر. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

5. بوزان، بری، الی ویور و یاپ دوویلد(1392)، چهارچوبی تازه برای تحلیل امنیت. ترجمه علیرضا طیب. چاپ دوم. تهران:  انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

 6. بیسلی، رایان ک.، جولیت کاربو، جفری اس لانتیس و مایکل تی استار( 1393)، نگاهی تطبیقی به سیاست خارجی قدرت های بزرگ(تاثیرات داخلی و بین المللی بر رفتار دولت). ترجمه عسگر قهرمانپور. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

7.  بی نام(1394)،" افزایش صادرات تسلیحاتی آلمان به خاورمیانه." اول اسفند 1394، قابل دسترسی در:

http://www.presstv.ir/DetailFa/2016/0 ... 1328/Germany-Saudi-Israel

8.  خارقانی، سید شمس الدین( 1388)، روابط ایران و اتحادیه اروپایی: قابلیت ها و محدودیت ها.تهران: معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی و با همکاری مرکز تحقیقات استراتژیک.

9. دهقانی فیروزآبادی، سید جلال( 1392)، سخن رئیس همایش. در کتاب چکیده مقالات برگزیده نخستین همایش ملی نظریه های روابط بین الملل و سیاست خارجی کشورهای خاورمیانه(در هزاره سوم)،  تهیه و تدوین سید محمد رضا موسوی، حسین نوروزی امیری و سمیرا قناعتیان، تهران: معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی.

10. رحمانی، علی( 1384)، آلمان: منافع ملی و امنیت جمهوری اسلامی ایران.تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

 11. رحمانی،علی( 1385)،"آلمان را جدی بگیریم". همشهری دیپلماتیک.

12. سعید آبادی، محمدرضا( 1390)، جایگاه انرژی در سیاست خارجی اتحادیه اروپا.تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی.

 13. سیمبر، رضا و ارسلان قربانی شیخ نشین(1378)، روابط بین الملل و دیپلماسی صلح در نظام متحول جهانی، تهران: سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت).

14.  بی نام(1391)، "افزایش صدرصدی صادرات سلاح آلمان به کشورهای عربی" . ده اسفند 1391، قابل دسترسی در:

http://www.irinn.ir/news/9496

15. عبدالله خانی، علی(1383)، نظریه های امنیت(جلد اول): مقدمه ای بر طرح ریزی دکترین امنیت ملی(1).تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرارمعاصر تهران.

16. قاسمی، فرهاد( 1391)، اصول روابط بین الملل،  چاپ چهارم. تهران: نشر میزان.

17. قاسمی، فرهاد ؛ صالحی، سید جواد(1387)،  نگرشی تئوریک بر خلیج فارس و مسائل آن. تهران: مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه .

18. کالینز، آلن( 1392)، مطالعات امنیتی معاصر، ترجمه سید داود آقایی و علیرضا ثمودی. تهران: انتشارات خرسندی.

19. کیانی،  داود( 1391)، " سیاست خارجی آلمان در ژئوپولیتیک نوین بین المللی"، فصلنامه روابط خارجی، سال 4، شماره 3، پاییز.

20. کیوان حسینی، سید اصغر؛ علوی زاده، سید محمد(1392)، مقدمه ای بر روند تحول در مطالعات امنیتی(از جنگ جهانی دوم تا جهان بعد از یازدهم سپتامبر).تهران: مرکز مطالعات راهبردی دیپلماسی دفاعی(راد).

21. موسویان، سید حسین( 1385)، چالشهای روابط ایران و غرب: بررسی روابط ایران و آلمان، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.

22. هرسیج، حسین؛ سیدی، مریم( 1388)، ".سیاست خارجی آلمان در دوبحران افغانستان و عراق". فصلنامه مطالعات خاورمیانه،( 1).

23. بی نام،(1392)، "گفتگوبا علیرضا شیخ عطار، سفیر ایران دربرلین: تمایل آلمان به گسترش مناسبات با ایران." ، همشهری دیپلماتیک.

ب) انگلیسی

Belkin, P. (2010), "German Foreign and Security Policy: Trends and Transatlantic Implications". Curent Politics and Economics of Europe 21( 2/3).

Duffild,J. (1998), Political Culture; International Institutions and German Security after Unification. Stanford,CA: Stanford University Press.

 Hellmann, Gunther (2010), "Deutschlands neue Rolle in der Welt und wie sie zu gestalten wäre". 1. Oktobre. Available at… http://www.internationalepolitik.de (IP)

Green, Simon.and  Dan  Hough , Alister  Miskimmon , Graham Timmins. (2008), The Politics of the new German, London: Routledge.

 Kiani, Davood ( 2012) , "Iran and Germanys New Geopolitics." Iranian Review of Foreign Affairs 3 ( 3).

Pudget, Stephen (2003), Development in German politics3. Duke University Press: Durham.

 Schreer, Benjamin(2009), "A new Pragmatism". International Journal, Spring.



[1] - George W. Bush

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

کمیسیون شرق اقتصاد آلمان

۱۳۹۷/۱/۲۱

بررسی اهداف و ابزارهای نفوذ آلمان در خاورمیانه: کردستان هدف اصلی آلمان

۱۳۹۷/۱/۲۰

ترجمه کامل سخنرانی وزیر خارجه آلمان در کنفرانس بررسی سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۷/۱/۱۲

ماراتن تشدید تنش‌ها در روابط ترکیه و آلمان

۱۳۹۶/۵/۱

راهکارهای تصمیم سازان بنیاد علم و سیاست آلمان SWP برای حفظ ترکیه در بلوک غرب

۱۳۹۶/۱/۱۹

از سیاست نگاه به شرق تا سیاست سرد: مرکل، پوتین و سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۶/۱/۱۵

جایگاه منطقه خلیج فارس در سیاست خارجی و امنیتی آلمان پس از جنگ سرد

۱۳۹۶/۱/۱۵

برآورد آلمان از سیاست خارجی ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۲۵

لایحه جدید وزارت دفاع آلمان؛ کنترل‌های امنیتی اسلامگرایان افراطی در ارتش

۱۳۹۵/۱۰/۱۵

بررسی اهداف و منافع روسیـه، ترکیـه و آلمـان در قبال یکدیگر

۱۳۹۵/۹/۲۹

بررسی اجمالی پرخاشگری کلامی مقامات آلمانی علیه ایران

۱۳۹۵/۹/۳

اهداف آلمان در دور جدید "امنیتی سازی" و "ایران‌هراسی"

۱۳۹۵/۷/۲۸

پیشرفت میلیتاریسم در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۷/۲۴

روند جدید در سیـاست خارجی آلمـان و اهداف این کشور در مداخله نظامی سوریه

۱۳۹۵/۴/۱۵

برگ‌هایی از سیاست خارجی آلمان با مرور زندگی یک وزیر خارجه

۱۳۹۵/۴/۶

فهم سیاست در آلمان

۱۳۹۵/۲/۲۹

تغییر نگرش در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۲/۴

معرفی کتاب «قدرت در مرکز»اثر دکتر هرفرید مونکلر

۱۳۹۴/۱۲/۱۱

ترمیم وجهه عربستان در مسئله تروریسم، سیاست جدید ائتلاف غربی

۱۳۹۴/۱۲/۲

تحلیلی کوتاه از سفر اشتاین مایر وزیر امور خارجه آلمان به تهران

۱۳۹۴/۹/۲۵

نگاهی کوتاه به زندگی و دوران صدارت اعظمی هلموت اشمیت

۱۳۹۴/۸/۳۰

رسوایی های اطلاعاتی اخیر در آلمان؛ بازتابی از سیاست خارجی آلمان و روابط فراآتلانتیکی

۱۳۹۴/۴/۱۵

سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۴/۴/۱۵

روایتی دیگر از همکاری جاسوسی آلمان و آمریکا

۱۳۹۴/۲/۲۷

افشای حمایت مالی آلمان از برنامه‌ هسته‌ای رژیم صهیونیستی

۱۳۹۴/۲/۱۵

نگرش نزدیکِ ایران و آلمان نسبت به تحولات یمن

۱۳۹۴/۲/۱۴

حمايت رئيس جديد پليس جنايي آلمان BKA از مبارزه با تروریسم اسلامگرایانه

۱۳۹۴/۲/۱۳