ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > بریتانیا > بریتانیای خارج از اتحادیه اروپا و ترامپ:ازدواج مصلحتی و ضرورت ناگزیر بازنگری در روابط ویژه فرا آتلانتیک

بریتانیای خارج از اتحادیه اروپا و ترامپ:ازدواج مصلحتی و ضرورت ناگزیر بازنگری در روابط ویژه فرا آتلانتیک

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۱۲/۳ تعداد بازدید: 321

نگارنده: مجید تفرشی

گزارش زیر به بررسی روابط بریتانیا و آمریکا در دوره پسا‌برکسیت و روی کار آمدن رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ و تأثیرات آن در دیگر مناطق مختلف جهان پرداخته است.

پیروزی نظر هواداران خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، در همه پرسی تاریخی موسوم به برکسیت، شرایطی را برای این کشور رقم زده که فارغ از نظرات گوناگون رهبران سیاسی و نخبگان این کشور در مورد رییس جمهور جدید آمریکا، تحت هر شرایطی لندن ناگزیر به حفظ و گسترش مناسبات خود با واشنگتن خواهد بود.

دیدار اخیر ترزا می نخست وزیر محافظه کار بریتانیا با دونالد ترامپ رییس جمهور جدید آمریکا، ایراد سخنان دلگرم کننده و ارایه دورنماهایی روشن و امیدوارانه، در هر دو سو این دیدگاه را تقویت کرده که طرفین علاقمند به احیا و بازسازی به سبک سده بیست و یکمی از نوعی ارتباط مارگارت تاچر- رونالد ریگان گونه از مناسبات دو کشور در هشتمین دهه از سده گذشته میلادی هستند.

رهبران حاکم در بریتانیا و رسانه های حامی آنان، در شرایطی دم از احیای خاطرات خوش تاچر- ریگان می‌زنند که به خوبی آگاه هستند که در دوران پسابرکسیت و شرایط دشوار و پیچیده خروج از اتحادیه اروپا، از جهات مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و راهبردی، گزینه های بسیار محدودی برای خروج از این مخمصمه پیش رو داشته و راهی جز اتکا و ادامه دلبستگی و وابستگی به آمریکا ندارند. در این شرایط، هم خانم می و هم آقای ترامپ اصرار دارند تا نشان دهند که راهبرد حفظ و بهبود عمیق و گسترده مناسبات دوجانبه، در واقع تداوم و تقویت سنت دیرینه مناسبات ویژه و ناگسستنی دو کشور از سالهای دور و دست کم از زمان جنگ جهانی دوم بوده و شرایط حاد و حساس کنونی دو کشور تاثیر چندانی بر این تصمیم ناگزیر نداشته است.

از منظر ترامپ و تیم مشاوران درون گرای او، دولت محافظه کار بریتانیا، به خصوص بریتانیای کنونی گرفتار برکسیت، شریکی مطمئن در اروپا برای اشاعه و اعمال فرهنگ و آموزه یک جانبه گرایی و کم رنگ کردن نقش و کارکرد اتحادیه اروپا و تا حدی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی/ ناتو و همچنین کاهش درگیری های اقتصادی و نظامی واشنگتن در خارج از آمریکای شمالی است.

از منظر ترزا می، بریتانیا، به خصوص در دوران نامطمئن پسابرکسیت و شرایط بغرنج و نامعلوم سیطره ترامپیسم در آمریکا، چاره ای جز اتکا به واشنگتن به عنوان مهمترین حامی اصلی تجارت آزاد، امنیت منطقه ای و جهانی و جلیقه نجات لندن از رکود و تورم و عدم اطمینان در دوران گسستن از اروپای واحد به شمار می‌رود. طبیعی است که رهبران بریتانیا نیز همانند اغلب رهبران اروپایی علاقمند بودند تا با سیاستمدار باتجربه تر و قابل پیش بینی تری نسبت به ترامپ کار کنند. ولی آنان چه عاشق ترامپ باشند و چه از او متنفر باشند، شرایط ناگزیر کنونی امکان انتخاب را از لندن گرفته و انتخابی یه عنوان کاهش روابط یا قهر با واشنگتن روی میز دولت بریتانیا، حتی برای نخست وزیر سابقا مشهور به میانه روی محافظه کاران باقی نگذاشته است.

از نظر تاریخی، رابطه ویژه در دوران طلایی مناسبات لندن- واشنگتن در عصر تاچر و ریگان، به طرز مشهودی با اهداف و سیاستهای دفاعی، امنیتی و راهبردی آمیخته بوده و خارج از این سه مقوله و سوای این جنبه ها، امکانی برای داشتن روابط ویژه صرفا در وجوه سیاسی و اقتصادی متصور نبوده است. این در شرایطی است که ترامپ تبلیغ کننده کاهش نقش جهانی و فراآتلانتیکی کشورش است و این ویژگی نشانگر آن است که دوران تاچریسم و ریگانیسم در هر دو کشور به کلی سپری شده است.

از سوی دیگر، شرایط داخلی دو کشور و پیچیدگیهای منطقه ای و جهانی نیز به وضوح نشانگر آن است که بازگشت به دوران دوست داشتنی تاچر-ریگان در مناسبات دو کشور نه مقدور است و نه میسر. مقدور نیست چون معضلات دو کشور در پس بحرانهای جدی اجتماعی و رکود اقتصادی ناشی ناکارآمدیهای داخلی و بیش از 13 سال مداخله و اشغال نظامی دیگر کشورها رمقی برای بلندپروازی‌های عصر تاچر و ریگان باقی نگذاشته است. تکرار شرایط دهه هشتاد قرن گذشته میسور نیست، چون از پس برکسیت و انتخاب ترامپ، هر دو کشور به شدت دچار تشتت دوقطبی و سرگشتگی در تصمیم گیری شده و هیچ یک از دو رهبر کنونی نمی توانند مدعی شوند که نماینده اکثریت مطلق و بلامنازع شهروندان خود هستند.

در بریتانیا، نه تنها در احزاب مخالف کارگر، لیبرال دمکرات و گروه‌های مختلف ایرلند شمالی و اسکاتلند، که حتی در میان بخش مهمی از بدنه و رهبری حزب محافظه کار، به ترزا می به عنوان نخست وزیر دوران گذار و مجری شرایط دشوار برون رفت از اتحادیه اروپا نگاه می شود و حتی اگر او بتواند تا زمان انتخابات ماه می 2020 بر سریر قدرت باقی بماند، بقیه سیاست مداران بلندپرواز حاکم و اپوزیسیون بریتانیا از هم اکنون خود را آماده به زیر کشیدن او در انتخبات سراسری بعدی کرده و مصمم هستند تا اجازه ندهند که رویای تکرار شکست ناپذیری انتخاباتی تاچر در مورد ترزا می محقق شود.

در امریکا نیز واقع بینان جمهوری خواه و دمکرات، از هم اکنون به دنبال انتخابات سراسری 2020 هستند و تلاش دارند تا ترامپ را به سرنوشت جیمی کارتر و جورج بوش پدر دچار کرده و دوران حکومت ترامپ را به چهار سال محدود کنند. این در حالی است که عده ای حتی این را نیز برنمی تابند از همین آغاز در پی یافتن راهکار و ساز و کار قانونی برای استیضاح و برکناری این رییس جمهور نامتعارف، قبل از اتمام دوران چهار ساله ریاست او هستند.

در این موقعیت، دم زدن از دوران تاچریسم و ریگانیسم بیشتر به یک شوخی و شعار تبلیغاتی در جهت کاهش بحران‌های موجود و جلب آرای سیاستمداران، نخبگان، رسانه ها و افکار عمومی در جهت اقبال مجدد مناسبات ویژه لندن-واشنگتن است. مناسباتی که لندن به مراتب بیشتر محتاج و مصر و مشتاق آن بوده و حتی در مواردی واشنگتن را با اکراه به این مسیر می کشاند.

سوای همه این مسایل، در مناسبات دوجانبه دو کشور دو تناقض لاینحل جدی دیگر نیز وجود دارد. ترامپ تصمیم بریتانیا به خروج از اروپای واحد را مورد تمجید قرار داده و از آن دفاع کرد. با این همه، کمتر کسی تردید دارد که خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، اعتبار و اقتدار سیاسی، نظامی و راهبری منطقه ای و بین المللی آن کشور را در اروپا و جهان به شدت کاهش داده و خواهد داد. سوال مهم این است که در این شرایط، آیا برای آمریکا اساسا سرمایه گذاری و شرط بندی روی بریتانیای تضعیف شده به عنوان شریک و متحد راهبردی، ناگسستنی و ویژه توجیه اقتصادی، نظامی، امنیتی و راهبردی دارد و آیا بهتر نیست که توان و هزینه واشنگتن صرف جلب نظر و اتحاد با کشورهای مقتدرتر و بانفوذتری چون آلمان و فرانسه شود؟

البته سردمداران سیاسی لندن با اصرار ادعا می کنند که با مدیریت صحیح و گذار از دوران برزخی پسابرکسیت خدشه چندانی به اعتبار و اقتدار آن کشور در سپهر منطقه ای و جهانی وارد نیامده و در آینده نیز نخواهد آمد. ولی واقعیتها و گزارشهای مستقل موجود، دست کم تا این مرحله، این ادعا را در هیچ یک از ابعاد اقتصادی، سیاسی، نظامی و راهبردی تایید نمی کند.

تناقض دوم، اصرار بریتانیا و تاحدی آمریکا به این روابط ویژه و ناگسستنی، در زمانه و شرایطی است که ترامپ و مشاوران او از ابتدا اصرار داشته و دارند که دولت جدید در واشنگتن دیگر قصد مشارکت فعال در عرصه جهانی نداشته و بیشتر هم و غم خود را صرف بهبود شرایط آمریکا و محیط پیرامون آن کشور خواهد کرد. این ادعا، به فرض صحت، کاملا با داشتن روابط خاص فراآتلانتیکی با لندن مغایرت داشته و اساسا با اجرایی شدن آموزه‌گرایی آمریکا، چه نیازی به این رابطه ویژه راهبردی است؟

در این شرایط تعجبی ندارد که خانم می با سرعت و عجله تلاش کرد تا به عنوان پیشاهنگ و پیشگام رهبران جهانی برای عرض تبریک به ترامپ روانه واشنگتن شده و با شتاب او را به یک سفر رسمی به لندن دعوت کند. اقدامی که با مخالفت جمع قابل توجهی از افکار عمومی در بریتانیا مواجهه شده و تاکنون حدود یک میلیون و نهصد هزار نفر با ثبت نام و مشخصات کامل خود، در نظرسنجی رسمی مجلس آن کشور، پیشاپیش مخالفت خود را با این سفر احتمالی ابراز داشته‌اند.

با این همه و بر اساس گزارشها و گمانه زنی های مختلف، در برخی مقولات خاص، از قبیل همکاری های محرمانه و راهبردی هسته ای نظامی و یا فناوری جاسوسی، ضدجاسوسی و دفاعی سایبری، بر اساس نیازهای مبرم و حساس متقابل، خلل چندانی به مناسبات لندن و واشنگتن ایجاد نشده و حتی احتمالا، این شرایط در آینده ای قابل تصور گسترش و تعمیق نیز خواهد یافت.

از سوی دیگر، از هم اکنون عنوان شده که اگرچه در آینده ای نه چندان دور شاید حضور و نفوذ آمریکا در ناتو و برخی حوزه های نظامی و راهبردی چون افغانستان و عراق کاهش یابد، ولی نظر مشترک لندن و واشنگتن در حفظ و گسترش حضور در منطقه خلیج فارس و ادامه سیاست ایران هراسی و ایران ستیزی و اشاعه آن در بین دولتهای عرب حوزه جنوب خلیج فارس است.

خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و انتخاب ترامپ، منجر به بازنگری در شماری از برنامه های راهبردی اتحادیه اروپا، به خصوص در ابعاد دفاعی خود شده است. در آخرین نشست سران اتحادیه اروپا در سال 2016، سیاست مشترک دفاعی و امنیتی اروپا (سی.اس.دی.پی)، به طور کامل مورد بازنگری و بازخوانی قرار گرفت. در پرتو این حادثه مهم و تاثیرگذار، اکنون روند اجرایی شدن اندیشه تاسیس ارتش واحد اروپایی شتاب بیشتری به خود گرفته است.

با آن که ترامپ در هفته های نخست پس از آغاز به کار خود در کاخ سفید، از شدت و دامنه رجزخوانی های پیشین در دوران مبازرات انتخاباتی، علیه مشارکت کشورش در پیمان ناتو کاسته و قول ادامه همکاری نظامی با اروپا را داده است. ولی رهبران اروپایی، همچنان جانب احتیاط را رها نکرده و به دنبال افزایش سریع بودجه نظامی این اتحادیه و تاسیس تدریجی ارتش واحد اروپایی هستند. پیش از این بریتانیا به طور سنتی مخالف و مانع مهم و اصلی تشکیل چنین نیرویی بود تا از افزایش نفوذ و اقتدار روز افزون اتحاد ضدبریتانیایی آلمان و فرانسه در اروپای واحد جلوگیری کند. اکنون این مانع از میان رفته و با وجود ادامه مخالفتهای لندن، دست کم در این مورد، کمتر کسی به انتقادهای این عضو مطلقه اتحادیه اروپا اعتنایی می کند.

با این همه، بریتانیا از یک سو مخالف تشکیل ارتش واحد اروپایی است و از سوی دیگر اصرار دارد که حتی با اجرایی شدن کامل روند خروج از اتحادیه اروپا، همچنان در برنامه ریزی، فرماندهی و عملیات نظامی اروپای واحد در مناطق مختلف جهان سهیم و شریک باشد. اگرچه این قصد بریتانیا در ابتدا مورد موافقت دیگر اعضای اتحادیه اروپا نبود، ولی اکنون با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا به نظر می رسد که 27 عضو اتحادیه اروپا نیز تا حدی راغب به ادامه مشارکت نظامی بریتانیا با اروپای واحد هستند. هرچند که غیبت سیاسی لندن از تصمیم گیری های اروپای واحد، ناگزیر بر میزان اقتدار و ضریب نفوذ آن کشور در ناتو نیز تاثیرگذار خواهد بود.

در این میان تعجبی ندارد که از هم اکنون مذاکرات برای احتمال واگذاری سمت معاونت فرماندهی عالی متحد ناتو از بریتانیا به کشوری دیگر آغاز گردیده است. این عنوان، مقامی است که بریتانیا از سال 1951 تاکنون بی وقفه در اختیار داشته و آن را حق دایمی، بدیهی و ناگسستنی خود به عنوان برنده جنگ دوم جهانی و نزدیکترین متحد راهبردی آمریکا قلمداد کرده است.

با این همه، شماری از اندیشکده های اروپایی و آمریکایی، از جمله اندیشکده بریتانیایی راستگرای "مرکز اصلاحات اروپایی/ Centre for European Reform" که شرایط پسابرکسیت و آمریکای دوران ریاست جمهوری ترامپ را به دقت رصد می کند، بر این باور است که حتی با وجود تشکیل ارتش واحد اروپایی نیز برکسیت و ترامپیسم لطمه جدی به سیاست امنیتی و دفاعی اروپا زده است و به ویژه در صورت کسب موفقیت احزاب راست افراطی در آلمان، فرانسه و هلند، خطر افزایش این لطمات افزایش نیز خواهد یافت.

افزایش بودجه نظامی اتحادیه اروپا و تشکیل ارتش واحد اروپایی، از یک سو واکنشی منفی به سیاست منتقدانه ترامپ در قبال ناتو و مشارکتهای فرامرزی آمریکاست و از سوی دیگر، واکنشی مثبت به انتقاد ساکن جدید کاخ سفید نسبت به پایین بودن سطح نسبی بودجه دفاعی- نظامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا، در مقایسه با بودجه دفاعی-نظامی آمریکا و حتی بریتانیا است.

در این شرایط، دولت بریتانیا در معرکه میان گسستن از اروپا و تعامل بیشتر با آمریکا، در صدد است تا با مدیریت بحران، شرایط را به نحوی و به سمتی که کمترین لطمه را به آن کشور بزند هدایت کند. لندن همچنان بر آن است تا در آینده با فروکش کردن آتش خشم رهبران اتحادیه اروپا از برکسیت، در دوران پسابرکسیت بتواند بر اساس دغدغه ها و راهبردهای مشترک فراآتلانتیکی به نقش دیرینه و تاریخی خود به عنوان رابط و حلقه واسط آمریکا و اروپا ادامه دهد.

از سوی دیگر، وزارت خارجه بریتانیا از هم اکنون در تلاش است تا به موازات کم رنگ و محو شدن نقش خود در اتحادیه اروپا، مناسبات دوجانبه دیپلماتیک و ضمنا تجاری خود را با 27 عضو دیگر اتحادیه به طور جداگانه گسترش و توسعه دهد. در این راستا تلاش بریتانیا بر این است که با نشان دادن خود به عنوان کشوری که ضمن دارا بودن امکانات سنتی قوی امنیتی، نسبتا آسیب کمتری از فعالیتهای تروریستی دیده و ضمنا مناسبات خوبی با شماری از کشورهای اسلامی در آسیای مرکزی، خاورمیانه، خلیج فارس و تا حدی شمال افریقا دارد، از این مزیت نسبی به عنوان یک ابزار تشویقی در حفظ مناسبات عمیق و گسترده با دیگر کشورهای اروپایی استفاده کند.

با این همه، برخی از ناظران واقع گراتر، از جمله مالکم چالمرز تحلیگر ارشد "موسسه سلطنتی خدمات دفاعی و امنیتی بریتانیا/ RUSI" بر این باورند که در دوران پسابرکسیت، برای لندن امکان ادامه نفوذ گسترده سنتی سیاسی، اقتصادی و نظامی پیشین در مناطقی چون بالکان، اوکراین، شمال آفریقا و ترکیه وجود نخواهد داشت و ناگزیر به تدریج این نقش به اتحادیه اروپا و حتی به طور انفرادی به کشورهای اصلی عضو این اتحادیه واگذار خواهد شد.

لندن همچنان امیدوار است تا به بقیه کشورهای اروپایی ثابت کند که حتی با گسستن از اتحادیه اروپا نیز همچنان می تواند نقش سنتی خود به عنوان رابط قوی و بی خدشه در مناسبات دیپلماتیک اروپا و آمریکا ایفا کند و آمریکا نیز به ادامه این نقش رضایت دارد. این البته هدفی است که طبیعتا آلمان و فرانسه با آن مخالفند و در پی کسب این موقعیت و کنار زدن بریتانیا از آن هستند.

در یک کلام، دولت محافظه کار بریتانیا با وجود ابهامات و نگرانیهای خود، به شدت امیدوار است تا از چالش انتخاب ترامپ در آمریکا برای خود فرصت‌هایی را خلق کرده و با فرصت طلبی و بهره جویی از شرایط تحمیل شده کنونی به جهان، به نقش سنتی خود در این قاره چه در محدوده اروپا و چه در مناسبات فراتر از اروپا در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، دفاعی و امنیتی و دیگر چالشهای فراروی منطقه ای و جهانی ادامه دهد. در این میان، شاید صحبت از برنامه ریزی راهبردی و سیاستهای دراز مدت برای بریتانیا، مفهوم دقیق و سنتی خود را از دست داده و با در پیش گرفتن سیاستهای عکس العملی و واکنشی، تصمیم گیری های خرد و کلان این کشور را معطوف و تحت الشعاع سیاستهای آمریکا و اتحادیه اروپا قرار داده است.

 

26 بهمن 1395

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

بررسی عملکرد موسسه ایران‌شناسی بریتانیا (BIPS)

۱۳۹۶/۶/۱۳

متغیرتقسیم، تفوق و فرقه سازی جمعیت مسلمان در سیاست خارجی بریتانیا

۱۳۹۶/۳/۲۴

جدایی احتمالی ایرلند شمالی از بریتانیا؛ ابعاد و عواقب احتمالی آن برای بریتانیا و اتحادیه اروپا

۱۳۹۶/۲/۳۱

پایگاه‌های نظامی و اطلاعاتی انگلستان در قبرس و نقش آن در تحولات منطقه

۱۳۹۵/۱۲/۷

اسلام سیاسی در خاورمیانه از نگاه بریتانیا؛ با محوریت فعالیت‏های اخوان‌المسلمین

۱۳۹۵/۱۲/۳

بریتانیای خارج از اتحادیه اروپا و ترامپ:ازدواج مصلحتی و ضرورت ناگزیر بازنگری در روابط ویژه فرا آتلانتیک

۱۳۹۵/۱۲/۳

مواضع متناقض دولت بریتانیا در قبال انتخابات اخیر امریکا

۱۳۹۵/۹/۳

ملاحظاتی در خصوص نقش بریتانیا در جنگ اقتصادی علیه داعش

۱۳۹۵/۸/۱

خلاصه گزارش چشم‌انداز وزارت امور خارجه بریتانیا

۱۳۹۵/۷/۳

نگاهی به انجمن بریتانیایی فابیان و فعالیت های آن در ارتباط با خاورمیانه

۱۳۹۵/۶/۱۷

خروج بریتانیا: بازی با حاصل جمع صفر یا بازی باخت – باخت

۱۳۹۵/۶/۸

تأثیر سیاست خارجی روسیه بر امنیت بریتانیا و متحدان آن

۱۳۹۵/۶/۶

چرایی برکسیت و آینده بریتانیا در نظام بین الملل: نگاهی اکتشافی

۱۳۹۵/۵/۶

خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا: تأثیرات جهانی و منطقه‌ای و روابط با جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۵/۴/۲۶

گزارش چیلکات یا لاپوشانی جرایم جنگی بریتانیا در عراق

۱۳۹۵/۴/۲۳

بهار بریتانیایی اتحادیه اروپا

۱۳۹۵/۴/۵

بررسی موقعیت و نقش جزیره دیگو گارسیا

۱۳۹۵/۳/۱

زوال سیاست خارجی اخلاقی در دولت بریتانیا

۱۳۹۴/۱۱/۱۳

واکاوی نقش بریتیش کانسیل به عنوان بازوی فرهنگی بریتانیا در جهان و ایران

۱۳۹۴/۱۰/۲۰

انتخابات ریاست حزب کارگر بریتانیا

۱۳۹۴/۷/۱۹

تحلیلی بر گزارش ایندیپندنت از "مبارزه تا تظاهر" غربی‌ها در قبال داعش

۱۳۹۴/۷/۱۱

مجادلات جدید بریتانیا و اسپانیا بر سر جبل الطارق

۱۳۹۴/۶/۱۱

ابعاد و عواقب جدایی احتمالی اسکاتلند برای بریتانیا و اتحادیه اروپا و حساسیت موضوع برای جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۴/۶/۱۰

بررسی مشارکت رأی‌دهندگان اسکاتلندی در انتخابات گوناگون بریتانیا

۱۳۹۴/۵/۲۵

روابط عربستان سعودی و بریتانیا

۱۳۹۴/۵/۲۵

بررسی افراط‌گرایی و پراکندگی تروریسم 10 سال پس از بمب گذاری لندن

۱۳۹۴/۴/۱۶

پدیده داعش و سیاست خارجی بریتانیا

۱۳۹۴/۴/۱۵

کاهش رو به رشد نقش ملموس بریتانیا در جهان

۱۳۹۴/۳/۲

روابط دوجانبه بریتانیا و بحرین در پرتوی سفر پادشاه بحرین به بریتانیا

۱۳۹۴/۲/۳۰

انتخابات بریتانیا و عملکرد حزب ملی اسکاتلند

۱۳۹۴/۲/۲۲

معضلات همه‌پرسی برای انگلستان

۱۳۹۴/۲/۲۱

فرصت طلبی فرانسه و قرار گرفتن به جای انگلیس به عنوان نزدیک ترین متحد کشورهای خلیج فارس

۱۳۹۴/۲/۱۶