ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > ایالات متحده آمریکا > جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۱۰/۷ تعداد بازدید: 427

نگارنده: زهرا امیری

مقدمه

با بررسی جایگاه سیاسی و اثرگذاری مقام معاونت ریاست جمهوری در طول تاریخ ایالات متحده، در عمل شاهد هستیم که در طی تاریخ شکل گیری این منصب، صاحب آن از قدرت و وجهه چندانی در عرصه سیاسی وتصمیم گیری امریکا برخوردار نبوده است. ریاست فرمایشی بر مجلس سنا، حق رای دادشتن تنها در حالت پیش آمدن وضعیت تساوی آرا[1] در آن و جانشینی رئیس جمهور در صورت کناره‌گیری یا مرگ وی، شرح وظایفی هستند که برای معاون رئیس جمهور شمرده می‌شوند. وظایفی که بیشتر حالت فرمایشی داشته و قدرت عمل چندانی را در اختیار وی قرار نمی‌دهند؛ مگر در حالتی که به عنوان جانشین بالقوه رئیس جمهور، به این مقام دست یابد. البته در طول تاریخ امریکا تنها 9 مرتبه اتفاق افتاده که معاون رئیس جمهور به مقام رئیس جمهوری دست یافته و جالب است که در اکثر موارد شاهد هستیم که آنها نتوانسته‌اند برای دور دوم به این مقام دست یابند.

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا2

با وجود همه اینها، در دهه های اخیر شاهد هستیم که تغییرات قابل تاملی در مورد نقش آفرینی بیشتر معاون رئیس جمهور به وجود آمده و تقریبا به عنوان یکی از اعضای جدایی ناپذیر دولت، به طور مستقیم در شکل دادن به سیاست‌های داخلی و خارجی این کشور درگیر است. بسیاری از کارشناسان معتقدند از دوران والتر موندال در دهه 70 به بعد، نقش آفرینی آنها بیشتر به مثابه "دستیار رئيس جمهور" و"مشاور عالی" او بوده است. برخی از تحلیل گران سیاسی نیز معتقدند که معاونان اخیر روسای جمهور به یکی از مراکز قدرت در کاخ سفید تبدیل شده‌اند.

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا


روند رو به افزایش اثرگذاری معاون رئیس جمهور در امریکا

اساسا  در فرآیند تدوین قانون اساسی امریکا، تعریف مقام معاونت ریاست جمهوری، بیشتر به عنوان یک چاره اندیشی موقت در کنوانسیون قانون اساسی مطرح گردید. زمانی که بنیانگذاران امریکا[2] در حال تعریف جایگاه معاون رئیس جمهور در ساختار سیاسی حاکمیتی امریکا بودند، مسئولیت‌های محدودی را برای او قائل گردیدند. جان آدامز[3] از بنیانگذاران امریکا، زمانی که خود در دوران ریاست جمهوری جورج واشنگتن به عنوان معاون او مشغول به کار بود، در این باره می‌گوید: "جایگاه معاون رئیس جمهور، بی فایده ترین وبی اهمیت ترین جایگاهی است که می‌شد آن را ساخت یا تصور نمود."

فی النفسه در قانون اساسی امریکا، قدرت چندانی برای معاون رئیس جمهور پیش بینی نشده است مگراینکه در اثر مرگ، کناره گیری، برکناری یا عدم توانایی جسمی رئیس جمهور وقت، معاون او بعنوان جانشین بالقوه‌اش به این مقام دست یابد. به نظر می‌رسد با توجه به حیطه  وظایف  معاون رئیس جمهور که در قانون اساسی آمده است، در نظر رهبران اولیه امریکا، این مقام بیشتر به مثابه جایگاه ضمیمه‌ای به کنگره به حساب می‌آمد که صندلی ریاست سنا و شکستن رای در حالت تساوی آرا را در اختیار وی قرار می‌داد. اما در مسیر تحولاتی که بعدا به وجود آمد، خصوصا تحولات بعد از جنگ جهانی دوم، شرایطی به وجود آمدکه حیطه کاری معاون هر چه بیشتر به قوه مجریه نزدیک شده و میزان تاثیرگذاری ئ نقش آفرینی او تبدیل به آنچه گردید که امروز شاهدش هستیم. در واقع در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، معاون رئیس جمهور بیشتر از گذشته در مسائل سیاسی و فرآیندهای اجرایی دخیل گردید. جالب است که در حال حاضر نیز، گروهی از محققان معاصر همچنان معتقدند که به لحاظ قانونی،لازم است که مسئولیت‌های معاون به همان وظایف کنگره‌ای اش محدود شود.

اولین قدم در مسیر این تحولات آن بود که خود نامزدهای ریاست جمهوری، شخصا و به جای رهبران حزب، اقدام به انتخاب هم تیمی انتخاباتی‌شان[4] نمودند. چنین روندی موجب گردید که آنها وظایف خاصی را به معاونان خود واگذار نمایند. به عنوان نمونه شاهد هستیم که در سال 1940،  فرانکلین روزولت[5] در هنگامه مبارزات انتخاباتی‌اش برای دور سوم ریاست جمهوری، تهدید می‌نماید که اگر حزب متبوعش، فرد مورد تایید او، هنری والاس[6]، را به عنوان نامزد معاون رئیس جمهور معرفی نکنند از انتخابات کناره گیری نماید. بعدها نیز شاهد هستیم که روزولت، والاس را در برنامه ریزی های مربوط به جنگ وارد نموده و  او را به سفرهای سیاسی اعزام می‌نماید.

تغییر جدی دیگر در سال 1949 اتفاق افتاد، زمانی که رئیس جمهور وقت امریکا، نرمن ترومن، قانونی را به امضا رسانید که طی آن به معاون رئیس جمهور اجازه می‌داد که در شورای امنیت ملی امریکا[7] به عنوان بازوی قدرتمند در تصمیم گیری های سیاست خارجی، ورود نماید. بعدها اقدامات دوایت آیزنهاور[8] نیز به تقویت هر چه بیشتر جایگاه معاون رئیس جمهور انجامید. او به دفعات، به علت بیماری خود، از نیکسون به عنوان معاونش درخواست نمود که به جای او، ریاست جلسات هیئت دولت را بر عهده گرفته و در جلسات شورای امنیت ملی امریکا حاضر شود. نیکسون همچنین به دفعات به عنوان یکی از نمایندگان آیزنهاور به کشورهای مختلف سفر نمود. سفر 69 روزه او به بیش از ده کشور آسیا و منطقه خاورمیانه نمونه ای از این سفرهاست. خود آیزنهاور در این باره می‌گوید: "چنانچه حتی اگر من و ریچارد نیکسون با هم دوست هم نبودیم، من همچنان او را در تمامی جلسات مهم دولت شرکت می‌دادم...(بدین ترتیب) او آماده است که بی‌درنگ مسئولیت را برعهده بگیرد. بسیاری از کارشناسان سیاسی داخل امریکا، این دوران را سرآغازی برای شکل گیری تعریف جدیدی از نقش آفرینی معاون رئیس جمهور در دولت می‌دانند."

در پی این تحولات، در دوره های بعد نیز،  معاونین رئیس جمهور عهده دار وظایف اجرایی گردیدند و به عنوان نمایندگان روسای جمهور، به سفرهای مختلف کاری رفته و ریاست شوراها و کمیسیون های مختلفی را برعهده گرفتند. آنها همچنین به لحاظ فیزیکی و موقعیت مکانی نیز هر چه بیشتر به کاخ سفید نزدیک گردیدند. تا قبل از آن معاونین روسای جمهور تنها دارای دفتری در ساختمان سنا بودند که بعدتر علاوه بر آن، دفتری نیز در نزدیکی ساختمان‌های قوه مجریه به آنها اختصاص داده شد. البته، با وجود همه تغییرات، تا اواسط دهه 70، همچنان مقام معاون رئیس جمهور بی‌اهمیت شمرده شده و تحت جوی از بی‌اعتمادی نسبت به آنها، تلقی برخی افراد نزدیک به رئیس جمهور از معاون او، تنها به عنوان یک رقیب بوده است.

اساسی ترین تغییراتی که در جایگاه فعلی معاونین روسای جمهور رقم زده شد، مربوط به تغییراتی می‌شوند که جیمی کارتر و معاونش، والتر ماندیل[9] به وجود آوردند. هر دوی آنها مصمم شدند که معاون رئیس جمهور را به یک شریک تمام عیار در دولت تبدیل نمایند. ابتکار چنین تصمیمی در پی حضور پرقدرت ماندیل در اولین مناظره بین نامزدهای معاون رئیس جمهور در تاریخ امریکا، در مقابل باب دول[10]، هم تیمی انتخاباتی رئیس جمهور وقت فورد[11]، زده شد. چنین رویکردی موجب افزایش دسترسی‌ها و اختیارات ماندیل گردیده و او را به یکی از موثرترین یاران کارتر تبدیل نمود.

کارتر اولین رئیس جمهوری بود که به معاونش، امتیازات متعدد ویژه‌ای  را اعطا نمود. مواردی همچون دسترسی نامحدود به گزارشات اطلاعاتی- جاسوسی، اجازه برگزار نمودن جلسات منظم، هفته‌ای یکبار صرف ناهار خصوصی با رئیس جمهور و اختصاص دفتری در خودکاخ سفید، واقع در بال غربی[12] آن و در نزدیکی دفتر رئیس جمهور، از جمله این امتیازات است. او همچنین از ماندیل دعوت نمود که در صبحانه های کاری روز جمعه‌اش که با حضور مشاور امنیت ملی، وزیر خارجه و وزیر دفاع به بررسی مسائل مربوط به سیاست خارجی می‌پرداختند، شرکت نماید. از این رو شاهد هستیم که ماندیل، در تعدادی از وقایع مهم سیاست خارجی امریکا نقش کلیدی داشته باشد. مثلا در سال 1978، او نقش محوری در تسهیل توافق کمپ دیوید میان اسرائیل و مصر ایفا نمود. در کل چنین رویکردی به هردوی آنها کمک می‌کرد که رابطه‌ای را به وجود آورند که به نفع هر دو طرف باشد.  بعدها کارتر در کتاب خاطراتش، اعتقاد راسخ[13]، در این باره می‌نویسد: "یکی از عاقلانه‌ترین تصمیمات من، یکپارچه سازی کارمندانمان بود و با دیدن نتایج مثبت آن، برایم جای سوال بود که چرا روسای جمهور قبلی، زودتر از چنین شیوه‌ای به منظور بهره بردن از خدمات معاونین خود، استفاده نکرده‌اند؟!"

پس ازآن، به اذعان بسیاری از کارشناسان سیاسی امریکا، دیک چنی[14]، یکی از فعالترین معاونین رئیس جمهور در تاریخ امریکا بوده است. او در دوران تصدی‌گریش بعنوان معاون جورج بوش، خصوصا در دور اول ریاست جمهوری او، اوج قدرت و نقش آفرینی یک معاون را به نمایش گذارد. او که یکی از کهنه‌کاران حزب جمهوری خواه با سالها سابقه اجرایی به حساب می‌آمد، اثرگذاری خود را بر روی بوش، با تشویق او به انتصاب نزدیکترین یاران خود در مناصب کلیدی دولت نشان داد. انتصابهایی همچون انتصاب دونالد رامسفلد[15] به عنوان وزیر دفاع، پل اونیل[16] در سمت وزیر خزانه داری و جان اشکرافت[17] در مقام دادستان کل از آن جمله است.

زمانی که جورج بوش به قدرت رسید، شناخت و تجربه چندانی در حوزه سیاست خارجی و مسائل مربوط به امنیت ملی نداشت. ضعف او باعث شد که در این حوزه، به شدت متکی به دیک چنی گردیده و قبل از هر گونه تصمیم گیری، نظر چنی را درمورد مسائل جویا شود. از این رو دیک چنی، به عنوان معاون رئیس جمهور، بیش از هرچیز در سیاست های امنیت ملی دولت اعمال نفوذ داشت و بعد از حادثه 11 سپتامبر، نقش آفرینی او پررنگ تر نیز شد. علاوه بر ملاقات های خصوصی مکرر با جورج بوش، دیک چنی معمولا در تمامی جلسات  رئیس جمهور حضور داشته و یکی از شرکت کنندگان اصلی جلسات شورای امنیت ملی به حساب می‌آمد. چنین چینشی به او اجاز می‌داد که به عنوان معاون رئیس جمهور، اغلب در ارتباط با وزارت دفاع،  فرآیند شورای امنیت ملی را کنترل نماید. دیوید روسکف، نویسنده کتاب اداره کردن دنیا[18]، در مصاحبه‌ای می‌گوید:" به وضوح، در اولین دور دولت جورج بوش، بازیگر اصلی سیاست خارجی در دولت بوش، نه مشاور امنیت ملی (کاندولیزا رایس) او بود و نه وزیر امورخارجه (کولین پاول)، بلکه تصمیمات دیک چنی، معاون رئیس جمهور بود که تعیین کننده بود." نهایتا قدرت رو به افزایش دیک چنی در دولت بوش، خصوصا در دور اول، وی را هدف آماج انتقادات فراوانی در مبارزات انتخاباتی 2008 ریاست جمهوری امریکا قرار داد. جالب است که جو بایدن او را خطرناک ترین معاون رئیس جمهوری می‌خواند که امریکا در طول تاریخ خود تجربه کرده است.

بعد از جورج بوش و با روی کار آمدن باراک اوباما نیز، رئیس جمهور جدید هم با مشکل عدم تجربه کافی خصوصا در حوزه سیاست خارجی روبرو بود. از سوی دیگر، جو بایدن[19] نیزکه به عنوان سناتور ایالت دلاور[20]، سابقه سالها حضور فعال در سنای امریکا را داشت، چهره‌ای مطرح خصوصا در حوزه سیاست خارجی امریکا به حساب می‌آمد. او که در اکثر مناظرات مهم مربوط به سیاست‌های خارجی دولت شرکت می‌نمود، به صادقانه صحبت کردن و رک گویی شهرت داشت. به عنوان مثال او از زمان سناتوری‌اش، یکی از مخالفان اصلی افزایش نیروهای ایالات متحده در افغانستان در سال 2009 بوده است.

باراک اوباما با انتخاب بایدن به عنوان معاون خود،  بارها او را مامور ساخت که خصوصا در زمان‌های بحرانی، مدیریت تعاملات امریکا با چند کشور مهم استراتژیک را برعهده بگیرد. محول نمودن حل بحران عراق در دور اول ریاست جمهوری‌ اوباما و اکراین در دور دوم، از جمله این موارد کلیدی است.در بسیاری از این موارد نیز، به نظر می‌رسد جو بایدن از سابقه آشنایی و روابط دوستانه خود با دولتمردان خارجی، که در زمان حضورش در کمیته روابط خارجی سنا برقرار نموده بود، برای حل مسائل و پیشبرد اهدافش استفاده می‌نماید. به عنوان مثال او در زمان سناتوری‌اش، بارها به افغانستان سفر داشته و با حامد کرزای دیدار نموده بود.

5 عامل تعیین کننده در معرفی هم‌تیمی انتخاباتی

مشاهدات حاصل از بررسی انتخاب های نهایی نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا در دوره های مختلف در مورد تعیین معاونین خود که توسط یک پژوهش علمی انجام شده حاکی از آن است که به نظر پنج عامل زیر در نحوه تصمیم گیری تاثیر گذار خواهند بود:

  1. اصولا کاندیدای معاون رئیس جمهور، متعلق به همان حزبی است که رئیس جمهور از آن حزب نامزد انتخابات شده است. این الگو از سال 1864 به بعد بصورت جدی درنظر گرفته شد. در آن سال آبراهام لینکلن جمهوری خواه، اندرو جانسون دموکرات را بعنوان معاون در کنار خود داشت که با ترور او در سال بعدش، به ریاست جمهوری رسید. بعد از آن گرچه زمزمه هایی از تمایل به انتخاب معاون از حزب مخالف بین روسای جمهور شنیده می‌شد، ولی تنها در حالت استیصال شدید برای برد، ممکن بود که نامزد ریاست جمهوری از تفاوت‌های ایدئولوژیکی چشم‌پوشی نموده و دست به چنین اقدامی بزند. با این حال، افزایش فاصله فکری بین دو حزب در امریکا، امکان چنین استراتژی ای را بطور فزاینده‌ای بعید می‌نماید.
  2. 2.      کاندیداهای معاونت از میان مقامات رده بالایی انتخاب می‌شوند که قبل‌تر یا در زمان انتخابات مشغول به کار بوده‌اند. آنها معمولا کسانی هستند که سابقه کار اجرایی در سطوح بالا را داشته‌اند، حال یا بعنوان یک مقام رده بالای اجرایی، یا یک سناتور، یا فرماندار، یا قردی دارای سابقه نمایندگی کنگره و یا کسی که در دوره های قبل بعنوان معاون رئیس جمهور اشتغال داشته است. گرچه ممکن است نام کسانی از میان فعالین رسانه، شهردار یا قضات در میان فهرست اسامی احتمالی برای نامزدی معاونت به میان آمده باشد، اما بررسی انتخابهای نهایی انجام شده از سوی کاندیداهای ریاست جمهوری، از ابتدا تا کنون، نشان می‌دهد که تمامی نامزدهای معاونت عموما از میان پنچ دسته نامبرده شده می‌باشند.
  3. 3.      اساسا مقام معاون رئیس جمهور شامل مردان سفید پوست بوده است. همه نامزدهای معرفی شده از ابتدا تا کنون، بجز پیلن[21] و فرارو[22]، از میان مردان و سفیدپوستان بوده اند. البته با توجه به افزایش اهمیت زنان از یکسو و پررنگ شدن و قدرت نمایی  هر چه بیشتر گروه های اقلیتی همچون لاتینوها و سیاه پوستان، انتظار می‌رود که شاهد تغییراتی در تمایل انتخاب نامزدهای ریاست جمهوری از میان این دو دسته باشیم.
  4. انتخاب نامزد معاونت از میان کسانی که در آن زمان خود برای ریاست جمهوری نامزد شده باشند، نامحتمل است. طبق آمار، از سال 1960، از میان 26 انتخاب معاون، تنها شاهدچهار مورد انتخاب ازاین دست هستیم. از میان آنها نیز تنها جو بایدن کسی بود که به همراه اوباما، برنده انتخابات گردیدند که نمونه نادری به حساب می‌آید. اصولا در مورد این افراد بیشتر شاهد این هستیم که برای جایگاه های دیگری، بجز معاونت، انتخاب می‌گردند. مثل هیلاری کلینتون که در سال 2008 در انتخابات مقدماتی در مقابل اوباما شکست خورد و بعد در دولت او، به مقام وزارت خارجه رسید.
  5. یک انتخاب متوازن[23]، معانی مختلفی برای نامزدهای دوره‌های مختلف ریاست جمهوری با خود به همراه دارد. گرچه در دوره های اخیر، صلاحیت خود فرد از اهمیت بیشتری در انتخاب برخوردار گردیده، ولی انتخاب هر نامزد ریاست جمهوری تا حد زیادی بستگی به نیازهای او دارد. مثلا کسانی که دارای تجربه کمتری در امور اجرایی بوده‌اند، ترجیح می‌دهند از افراد با تجربه در این حوزه استفاده نموده و کمبود خود را پوشش دهند. اکثر انتخاب ها ناظر به ایجاد یک توازن جغرافیایی برای کسب آرای بیشتر می‌باشند.
    از سوی دیگر نامزدها مسن‌تر، تمایل به انتخاب هم تیمی انتخاباتی جوان تری دارند (مثل مک کین که پیلن را انتخاب می‌کند). نامزدهای جوانتر گاه علاقه مند هستند که نیروی جوانی را در تیم خود تقویت کنند (مثل زمانی که کلینتون، ال گور را انتخاب نمود) و گاه ممکن است متمایل به افراد قدیمی تر و با جاذبه بیشتر شوند (همچون اوباما که بایدن را معرفی نمود). در کل اگر چه بحث تناسب و سازگاری در انتخاب افراد از اهمیت ویژه ای برخوردار است ولی اغلب نامزدهای ریاست جمهوری انتخاب همراهی مدبر و منظم را به فردی بی‌فاید هرچند همسو ترجیح می‌دهند.

مایک پنس[24] و دلایل انتخاب او  از سوی دونالد ترامپ

مایک پنس، فرماندار ایالت ایندیانا، یکی از سیاستمدار کهنه کار امریکایی به حساب می‌آید که سالها سابقه حضور در مجلس نمایندگان امریکا را در کارنامه خود داراست. وی که متولد شهر کلمبوس ایالت ایندیانا در یک خانواده کاتولیک ایرلندی است، فارغ التحصیل کالج هانور[25] بوده و مدرک حقوق خود را از دانشکده حقوق مکینی[26] دریافت نموده است.

در سال 2000 او اولین نماینده حزب جمهوری خواه بود که به نمایندگی از ایالت ایندیانا، به مجلس نمایندگان کنگره امریکا راه یافت. او تا سال 2012 که به عنوان فرماندار ایندیانا برگزیده می‌گردد، همچنان حضور فعال خود را در مجلس حفظ نموده است. طی این سالها، چهره‌ای که او از خود به جا گذاشت چهره یک فرد ایدئولوژیک محور سنتی با گرایشات سفت و سخت محافظه کارانه است. از سال 2012 تا 2016، پنس موفقیت های فراوانی را نیز برای دروان فرمانداری خود کسب نمود. رکورد بیشترین کاهش مالیات در تاریخ ایالت ایندیانا، تزریق منابع مالی بیشتر برای طرح‌های آموزشی و استمرار افزایش مازاد بودجه ایالت از جمله دستاوردهای وی است.

با در نظر داشتن نقاط ضعف و نیازهای حتمی ترامپ برای پیروز شدن، مواردی که کمابیش توسط اغلب کارشناسان سیاسی امریکا به عنوان دلایل منطقی ترامپ برای انتخاب مایک پنس مطرح شده و معتقدند آمدن او تا حد زیادی این کمبودها را جبران می‌نماید، شامل دلایل زیر  است:

نیاز ترامپ به جلب حمایت وتایید ساختار حاکم حزب جمهوری خواه، اولین دلیلی است که برای علت‌یابی انتخاب پنس مطرح می‌شود. با توجه به رویکرد ضد سختاری ترامپ در طول مبارزات انتخابی‌اش، او به خوبی می‌دانست که اگر حمایت حزب جمهوری خواه را نداشته باشد، تنها خواهد ماند. از این رو انتخاب پنس به عنوان کسی که سالها سابقه فعالیت حزبی، آن هم در رده های بالای آن را داشته، در جلب این حمایت به او کمک خواهد کرد. دلیل دومی که احتمالا ترامپ را به انتخاب پنس متمایل نموده، احساس نیاز او به کسب اعتماد محافظه کاران می‌تواند باشد. از آنجا که ترامپ در طول مبارزات درون حزبی خود، انرژی چندانی در جلب حمایت قشر مسیحیان اونجلیکال صرف ننموده بود، سوالهای زیادی پیرامون میزان تعلق خاطر و نزدیکی آرای وی به آنها مطرح شده بود. از این رو نوع نگاه واقعی وی به مسائلی همچون همجنسگرایان و بحث سقط جنین، همواره در هاله ای از ابهام مطرح می‌گردید. در این خصوص، انتخاب پنس به عنوان یک محافظه کار تمام عیار که همواره خود را یک مسیحی محافظه کار جمهوری خو.اه معرفی می‌کرد، می‌توانست در جلب نظر این طیف از افراد به وی یاری رساند.

نیاز ترامپ به جلب حمایت ایالات صنعتی غرب میانه امریکا[27]، دلیل سومی است که ترامپ را به انتخاب پنس ترغیب می‌نمود. بررسی وضعیت نقشه‌های انتخاباتی امریکا و میزان آرای اکتسابی ترامپ در مناطق مختلف، به خوبی نمایانگر آن است که ترامپ بدون جلب آرای این منطقه، پیروز نخواهد شد. از این رو کسب رای ایالاتی همچون اوهایو، پنسلوانیا و حتی میشیگان و ویسکانسین برای او حیاتی است. در این مسیر گرچه انتخاب پنس به جلب حتمی آرای این ایالات منجر نخواهد شد، ولی خود حامل پیام مهمی برای آنان است که صدای آنها در دولت ترامپ شنیده خواهد شد.

کسب حمایت مالی خصوصا ارتباط با ثروتمندان معروفی همچون براداران کاچ[28] که از حامیان اصلی پنس در رقابت‌های انتخاباتی‌اش بوده‌اند، دلیل دیگری است که برای انتخاب ترامپ مطرح می‌شود.  واقعیت آن است که اکثر حامیان اصلی جمهوری خواهان در کمپین‌های انتخاباتی‌شان، با انتخاب ترامپ به عنوان نامزد نهایی حزب جمهوری خواه، خود را کنار کشیده‌اند. نگرانی اصلی آنها نیز رویکردهای ضد ساختار حاکم ترامپ است که آنها را به شدت از اعتقاد او به ارزش های محوری محافظه کاران مایوس می‌نماید. از این آنها به شدت مردد هستند که آیا واقعا او ارزش سرمایه گذاری آنها را دارد؟ در این میان، چارلز و دیوید چارلز، دو تن از بزرگترین بازیگران تعیین کننده در حیطه حمایت مالی جمهوری خواهان هستند. در این میان، مایک پنس یکی از معدود افرادی است که رابطه بسیار نزدیکی با این دو برادر داشته و مارک شورت[29]، رئیس دفتر او در زمان حضورش در کنگره، در حال حاضر یکی از افراد کلیدی است که در مجموعه عظیم اقتصادی برادران کاچ مشغول به کار است.روابط نزدیک پنس با برادران کاچ، فرصت خوبی برای ترامپ بوجود می‌آورد که برخی از بزرگترین حامیان مالی سنتی جمهوری خواه را برای همراهی با خود متقاعد نماید. عدم وجود خط مشی تعریف شده و سیر ثابتی در منش سیاسی ترامپ، دلیل دیگری است که انتخاب پنس را انتخابی مفید و عقلانی برای ترامپ نشان می‌دهد.

یکی از نکات مهم در مورد پنس که کمتر بدان توجه شده، حمایت و همراهی وی از تی پارتی است. جنبش تی پارتی[30] به عنوان حرکتی که در سال 2009  اوج گرفت، موج جدیدی را در میان حزب جمهوری خواه بوجود آورد. بسیاری از کارشناسان معتقدند این جنبش که از پشتوانه مردمی وسیعی برخوردار گردیده بود، عاملی بود که به پیروزی بی سابقه جمهوری خواهان در انتخابات 2010 میان دوره ای مجلس نمایندگان امریکا منجر گردید. بعد از اعلام میشل باکمان[31] برای راه اندازی کاکس تی پارتی در مجلس نمایندگان، مایک پنس به عنوان یکی از چهره های برجسته حزب جمهوری خواه، اولین کسی بود که به طور رسمی به این کاکس پیوست. به نظر می‌آید که وجود چنین پیشینه‌ای از رابطه نزدیکی میان پنس و طرفداران تی پارتی، باعث جلب حمایت این گروه از افراد به سمت ترامپ خواهد شد. علاوه بر خاستگاه مردمی جنبش تی پارتی که بیشتر از میان سفیدپوستان قشر متوسط رو به بالای تحصیل کرده محافظه کار می‌باشند، وجود قدرت رسانه ای بالای این جنبش،  به همراه حمایت کسانی مثل برادارن کاچ از آنها، اهمیت حمایت طرفداران این جنبش از ترامپ را نشان می‌دهد. در میان نامزدهای جمهوری خواه، تد کروز و رند پاول از نمایندگان وابسته به این جنبش شمرده می‌شدند که با خارج شدن آنها از دور، حمایت آنها از ترامپ برای وی بسیار کلیدی خواهد بود. درست بعد از پیوستن پنس به ترامپ، اعلام حمایت یکی از بزرگترین گروه های حامی تی پارتی، سوپر پک میهن پرستان تی پارتی[32]،  از ترامپ شاهدی بر این ادعاست.

تیم کین[33] و دلایل انتخاب او از سوی هیلاری کلینتون

به گفته کارشناسان سیاسی امریکا، تیم کین 58 ساله، برای هیلاری کلینتون یک انتخاب امن به حساب می‌آمد. او به عنوان سناتور ویرجینیا که سابقه فرمانداری این ایالت را در کارنامه خود داشت. ایالتی کلیدی  که به لحاظ بررسی های انتخاباتی، جز  ایالت های به اصطلاح چرخشی[34] یا ایالات بنفش شمرده می‌شود. این ایالت ها، ایالت هایی هستند که رای آنها معمولا بین احزاب جمهوری خواه و دموکرات دست به دست شده  و نتایج آرای این ایالت ها در رای گیری نهایی بسیار تعیین کننده است. برای همین گاهی از این ایالات به عنوان ایالات محل جنگ[35] یاد شده و جلب آرای آنها بسیار مهم بوده و نتایج حاصله آنها در تعیین نتیجه نهایی انتخابات، بسیار کلیدی تلقی می‌شود.  در همان زمان نیز، با وجود بر سر زبان بودن نام الیزابت وارن، بر اساس داده‌های گردآوری‌شده از نظرسنجی‌ها، پردیکت‌وایز[36] کین را به عنوان محتمل‌ترین گزینه برای سمت معاون رئیس‌جمهور معرفی می‌نماید.

در اوج گمانه زنی‌ها در مورد گزینه هیلاری کلینتون برای معاونش، اکثر کارشناسان به او به چشم یک گزینه مطمئن اما غیر مهیج می‌نگریستند. وی فردی کاتولیک بوده که برای راه‌اندازی مدرسه‌ای در هندوراس که توسط مبلغان دینی تأسیس شده بود، یک سال از هاروارد مرخصی گرفت. کین که به شیوایی اسپانیایی صحبت می‌کند، فردی میانه رو به حساب آمده و سابقه خوبی از کارکردن با رهبران هر دو جناح را پرونده خود دارد. . کارل توبیاس، از اساتید حقوق دانشگاه ریچموند که کین را سالهاست می‌شناسد درباره او می‌گوید:  او که خود متعلق به طبقه کارگر بوده است، رابطه خوبی با مردم این طبقه اجتماعی و با اتحادیه کارگران برقرار نموده است. به نظر او، کین با آندسته از رأی‌دهندگانی که ترامپ به شدت در تلاش برای جلب رای آن‌هاست، رابطه بسیار خوب دارد.

در بررسی دلایل انتخاب کین از سوی هیلاری کلینتون، سابقه سالها فعالیت سیاسی و باتجربه‌گی کین در کنار اعتماد بالای مردم ایالت کلیدی ویرجینیا را نسبت به او را می‌توان اولین دلیل انتخاب وی دانست. همان طور که اشاره شد او که قبل تر به عنوان شهردار و بعدا در کسوت فرماندار ویرجینیا مشغول به کار بوده است، به واسطه چهره صادق و معقولی که از خود نشان داده، تا حد زیادی حمایت مردم این ایالت سرنوشت ساز را با خود دارد. در دوران سناتوری‌اش، او توانست همچنان محبوبیت خود را در میان مردم حفظ نماید و این به کلینتون کمک خواهد کرد که بر روی رای این ایالت به نفع خود حساب نماید. دلیل مهم دیگری که مطرح می‌شود آن است کهکین می‌تواند پشتیبانی آرای اسپانیایی زبانان[37] امریکا را برای هیلاری کلینتون تقویت نماید. تسلط کین به زبان اسپانیایی، می‌تواند به ارتقای طرح‌های هیلاری کلینتون نسبت به جمعیت کلیدی این دسته از رای دهندگان و کسب آرای به مراتب بیشتر آنان برای او کمک نماید. در سال 2013  کین اولین کسی بود که در تاریخ سنا به زبان اسپانیایی در خصوص ارتقای قانون مهاجرت، به سخنرانی پرداخت. بر اساس اعلام مرکز پیو[38]، تا قبل از پیوستن کین نیز، هیلاری کلینتون با حمایت 66 درصدی اسپانیایی زبانان از ترامپ با 24 درصد آرا، جلوتر بود. با حضور کین انتظار میرود که این پیشتازی هرچه بیشتر تقویت شود. در عین حال، کین در جلب آرای رای دهندگان مستقل و سفیدپوست نیز کمک موثری می‌تواند برای هیلاری کلینتون به حساب آید. علیرغم وجود برخی انتقادات به دیدگاههای کین نسبت به مسئله تجارت جهانی و مقررات مربوط به وال استریت، محبوبیت واعتبار او به عنوان یک میانه رو می‌تواند به جلب آرای قشر مردان سفیدپوست[39] که گروه هدف اصلی حامی ترامپ معرفی می‌شوند، کمک نماید. تایمز[40] در تحلیلی در این خصوص معتقد است که برای هیلاری کلینتون، ارزش و اهمیت جلب رای این دسته از افراد و دور کردن آنها از ترامپ، حتی از جلب رای جوانان لیبرال حامی سندرز نیز مهم‌تر خواهد بود. در فهم این موضوع باید توجه داشت که به استناد برخی از کارشناسان، اساسا خود کین یک محافظه کار تمام عیار به حساب می‌آید که خود را دموکرات معرفی می‌کند. برای همین در جلب آرای آن دسته از محافظه کارانی که ترامپ را تندرو می‌دانند، می‌تواند موثر باشد. توانایی و کمک موثر کین در کسب حامیان مالی بیشتر، خود دلیل دیگری ست که انتخاب هیلاری کلینتون را توجیه می‌کند. زمانی که در سال 2008، کین در مبارزه با جو بایدن برای انتخاب شدن برای معاونی باراک اوباما شکست خورد، اوباما او را به ریاست کمیته ملی دموکراتها برگزید. به استناد گزارش لس آنجلس تایمز، این موقعیت باعث شد که او علاوه بر ارتباط گیری با شبکه ملی از سرمایه گذاران و حامیان مالی دموکرات، با طیف وسیعی از اعضای حزب دموکرات در سراسر کشور آشنا گردد. چنین ظرفیتی یعنی او گستره وسیعی از ارتباطات را در اختیار دارد. علاوه بر اینها تجربه بالای کین در حوزه سیاست خارجی، دلیل دیگری ست که برای انتخاب او مطرح می‌شود. کین در سنا، سابقه حضور در کمیته خدمات نیروهای مسلح[41]، زیرشاخه آمادگی نیروهای مسلح[42]، زیر شاخه کمیته روابط خارجی سنا در حوزه مدیریت کمک‌های مالی، عملیات‌های بین المللی و توسعه روابط دوجانبه بین المللی وزارت خارجه[43] را در کارنامه خود داراست. تا قبل از معرفی کین به عنوان معاون هیلاری کلینتون نیز، نام او جز مشاوران اصلی هیلاری کلینتون در حوزه سیاست خارجی برده می‌شد. از این رو، انتخاب کین و تجمیع تجارب سیاست خارجی او و هیلاری کلینتون، از آن دو یک تیم با مزیت بالا در این حوزه به نمایش می‌گذارد.

مناظره بین مایک پنس و تیم کین

چهارم اکتبر، دردانشگاه لانگ وود[44]، مناظره بین نامزدهای معاونت نامزدهای ریاست جمهوری برگزار گردید. این مناظره در حالی برگزار گردید که نهمین مناظره بین نامزدهای معاونت ریاست جمهوری در تاریخ امریکا به حساب می‌آید. اولین مناظره انجام شده به مناظره بین والتر ماندیل، معاون پیشنهادی جیمی کارتر و هم‌تیمی انتخاباتی جرالد فورد، باب دُل[45]، در سال 1976 برمی‌گردد.

اگرچه شواهد چندانی مبنی بر اثرگذاری مناظرات قبلی معاونین بر نتیجه نهایی انتخابات وجود ندارد، اما جهت دهی و بازتاب آن در میان رای دهندگان امری غیرقابل انکار است. خصوصا با افزایش دامنه نفوذ مقام معاون رییس جمهور در دهه‌های اخیر، اهمیت این مقام افزایش یافته و شنیدن نقطه نظرات آنها از اهمیت بیشتری برخوردار گردید. علاوه بر این بحث‌هایی نیز پیرامون سن بالای دو نامزد ریاست جمهوری، ترامپ و کلینتون، مطرح می‌شوند که باعث طرح گمانه زنی ها در خصوص افزایش احتمال رئیس جمهور شدن معاونین  آنها شده است. در انتخابات حاضر، ترامپ با 70 سال سن و هیلاری کلینتون با 68 سال، مسن ترین نامزدهای نهایی در دوره‌های اخیر انتخابات ریاست جمهوری امریکا به حساب می‌آیند. این در حالیست که پنس با 57 سال و کین با 58 سال سن، حدودا 10 سال کمتر از روسای خود سن دارند. علاوه بر آن، عدم محبوبیت نسبی هر دو نامزد در میان مردم و هم حزبی‌هایشان نیز، باعث شده که در جبران این نقصان، معاونین آنها نقش پررنگ تری در جلب آرای عمومی پیدا کنند. بر خلاف این دو، معاونین پیشنهادی آنها، هر دو از چهره های نسبتا محبوب در میان هم حزبی‌های خود به حساب می‌آیند.

جالب است که در مناظره بین پنس و کین، شاهد هستیم که با وجود سابقه طولانی هر دونفر در زمینه سیاسی، آنها بیشتر از آنکه به صحبت درباره خودشان بپردازند، مشغول انتقاد و حمله به مواضع اعلامی از سوی روسای یکدیگر بوده‌اند. در مجموع با وجود تسلط بیشتر پنس در طول مناظره در حفظ خونسردی و ارائه برخورد متعادل و نرم در طرح مسائل، کین با یادآوری و طرح جملات بحث برانگیز از سوی ترامپ، تلاش نمود تا رقیب خود را در چرایی حمایتش از ترامپ به چالش بکشد. نظرسنجی های انجام شده توسط سی ان ان[46] نیز اعلام نمود که در رقابتی نزدیک، مخاطبان پنس را با کسب 48 درصد آرا در مقابل کین با 42 درصد آرا، برنده مناظره دانسته اند.  سایت آتلانتیک  نیز در تحلیلی عنوان می‌نماید اگرچه پنس را در تسلط بیشتر بر اوضاع، می‌توان برنده صحنه مناظره دانست ولی دستاوردهای کین ناشی از حمله کردن به مواضع ترامپ را برای آینده مبازرات انتخاباتی مفیدتر ارزیابی می‌نماید. آنچه بصورت خاص می‌تواند در گزارش حاضر جالب توجه قلمداد گردد، مواضع این دو نامزد در خصوص ایران و مسائل مربوط به منطقه خاورمیانه می‌باشد.

جالب است که در این مناظره، پنس و کین، هر دو با معیار قرار دادن نقطه نظر اسرائیل در پذیرش یا عدم پذیرش موضوع توافق هسته‌ای با ایران، به بحث وارائه نظر در این رابطه پرداختند. کین با تمجید از توافق انجام شده که به گفته او بدون نیاز به شلیک حتی یک گلوله، طی آن برنامه هسته ای ایران متوقف شده است، به حمایت از توافق انجام شده پرداخت. در تصدیق این مطلب کین تاکید می‌نماید که حتی اسرائیل نیز اعلام نموده که این توقف صورت گرفته است. در واقع منظور کین صحبت های گادی ایزنکات،[47]رئیس ستاد کل نیروهای دفاعی اسرائیل، برمی‌گشت که توافق را  "نقطه عطف تاریخی"[48]خوانده و اعلام نموده بود"توافق حاصل شده تغییر بزرگی در مسیری که ایران در پیش گرفته بود ایجاد نموده و موضوع وارد مسیری شده که مدنظر اسرائیل نیز می‌باشد."

در مقابل پنس با رد این ادعا، اعلام می‌نمایدکه نه تنها توافق به توقف برنامه هسته ای ایران نیاجامیده است بلکه این توافق تضمین نموده است که بالاخره روزی ایران به سلاح هسته ای دست خواهد یافت؛ زیرا پس از پایان دوران تعیین شده در توافق، دیگر محدودیتی برای ایران وجود نخواهد داشت. او اضافه می‌نماید که اسرائیل نیز اینگونه فکر نمی‌کند که دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای متوقف شده است. در این خصوص او به تلاش های فراوانی که در دوران نمایندگی وی در کنگره برای وضع تحریم ها علیه ایران انجام شده بود اشاره می‌نماید و توافق انجام شده را باعث هدر رفتن تمامی آن تلاش ها می‌خواند. او به شدت به سیاست خارجی دولت اوباما که باعث آزاد شدن 150میلیارد دلار ایران و رفع تحریم‌ها علیه آن شده می‌تازد. او با ادعای اینکه همزمان با آزادسازی 4 گروگان امریکایی توسط ایران، دولت اوباما به ایران مبلغ 400 میلیون دلار پول نقد  به ایران پرداخت کرده است، این سیاست را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد. در کل به نظر می‌رسد پنس موضع بسیار تندتری نسبت به ترامپ در مورد ایران داشته و حتی در قسمتی از صحبت های خود ایران را اصلی ترین کشور حامی تروریست در دنیا مورد خطاب قرار می‌دهد. در مقابل کین توافق را بهترین نتیجه استفاده از اهرم تحریم‌ها دانسته و آن را حاصل هوشمندی و توانایی کلینتون در ایجاد ائتلاف جهانی دانست. او با تاکید به بی‌اعتمادی کامل کلینتون نسبت به روسیه و دیکتاتور خواندن ولادمیر پوتین، توانایی کلینتون را در مذاکره نمودن و مجبور کردن روسیه به همراهی با ائتلاف در تحت فشار قرار دادن ایران و رسیدن به توافق هسته‌ای ستود. در پاسخ پنس با رد ادعای کین مبنی بر تمایل ترامپ به سوی روسیه و برقراری روابط دوستانه با پوتین، در موضعی تند نسبت به روسیه و متجاوزانه و تهاجمی خواندن سیاست‌های آن، نفوذ رو به افزایش روسیه در ایران در آینده هسته‌ای را، ناشی از اتخاذ سیاست های اشتباه توسط هیلاری کلینتون و باراک اوباما دانست. او با تاکید بر قدرتمندتر بودن امریکا نسبت به روسیه و برتری اقتصاد 16برابری آن نسبت به این کشور، بوجود آمدن شرایطی در صحنه جهانی که در آن رهبر روسیه قویتر از امریکا حاضر می‌شود را تاسف بار خواند و آن را نه از سر توانایی پوتین، بلکه ناشی از ضعف هیلاری کلینتون و باراک اوباما دانست.

در خصوص حل بحران سوریه نیز، تمامی اتفاقات روی داده در آن را مستقیما ناشی از سیاست های اشتباه دولت اوباما و دوران وزارت هیلاری کلینتون به عنوان معمار سیاست خارجی این دولت دانست؛ دورانی که به گفته پنس در آن بخش های زیادی از جهان، بویژه مناطق وسیعی از خاورمیانه از کنترل خارج شده و گرفتار بحران گردیدند. پنس با تاکید بر اینکه الان زمانی است که ایالات متحده باید نقش رهبری قدرتمند خود را بازیابد، به شدت سیاست های بکار رفته توسط دولت اوباما و در زمان هیلاری کلینتون را مورد انتقاد قرار داده و تضعیف امریکا و پیشتازی روسیه را ناشی از آن دانست. او با تمسخر اولویت اصلی  تنظیم مجدد روابط با روسیه[49] در سیاست خارجی بکار رفته در زمان وزارت هیلاری کلینتون، اشغال کریمه توسط روسیه و درموضع ضعف قرار گرفتن امریکا در قبال روسیه در سوریه را از  دستاوردهای  این سیاست دانست. بر این اساس او تاکید می‌نماید که اکنون لازم است که موضع رهبری به عنوان قدرت برتر امریکا احیا شود و لازمه آن بازسازی ارتش ایالات متحده امریکاست. او با اشاره به سرمایه گذاری های عظیم روسیه و چین در ایجاد ارتش قوی، عنوان می‌کند که کاری که دونالد ترامپ انجام خواهد داد این است که با همکاری با کنگره، ارتش را می‌سازد که نمایاننده رهبری وبرتری امریکا در جهان باشد. او همچنین بصورت خاص در رابطه با سوریه و به ویژه حلب اعلام می‌نماید که اولا امریکا باید بصورت خیلی فوری منطقه پرواز ممنوع در آنجا ایجاد نماید تا خانواده های آسیب دیده امکان خروج از منطقه را پیدا کنند و ثانیا هرگونه تحریکی از سوی روسیه در منطقه باید با پاسخ قدرتمند امریکا مواجه گردد. در این راستا اگر روسیه به حملات خود ادامه دهد، پنس اعلام می‌کند امریکا نیز باید در پاسخ به مواضع دولت بشاراسد حمله نماید تا مانع حملات آنها به حلب گردند. او همچنین بر لزوم ایجاد سپردفاع موشکی برای جمهوری چک و هلند که در سال 2009، اوباما و هیلاری کلینتون بخاطر روسیه از آن صرف نظر نموده بودند، تاکید می‌نماید.

علاوه بر این، پنس اعلام می‌کند که به منظور مقابله با تروریست و نفوذ آن به امریکا، بر طرح کنترل مهاجرت ترامپ صحه گذارده و اعلام نمود که او و ترامپ بر سر موضوع تعلیق برنامه مهاجرت پناهجویان سوری و سایر برنامه های مربوط به مهاجرت اهالی کشورهای درگیر با تروریسم توافق دارند. او با انتقاد به هیلاری کلینتون در خصوص گسترش برنامه های پذیرش مهاجرین سوری، براهمیت و اولویت ایمنی و امنیت مردم امریکا تاکید نمود. موضعی که با انتقاد کین مواجه گردیده و آن را خلاف قانون اساسی آمریکا دانست که در آن منع مهاجرت افراد بر اساس احراز خطرناک بودن آنها باید باشد و نه ملیت شان.

کین همچنین ادعای پنس مبنی بر بازسازی ارتش امریکا را توسط ترامپ رد کرده و با اشاره به منطق ترامپ اعلام می‌کند که ترامپ کلا بدنبال دوری از هزینه نمودن مالیات است تا حمایت از جنگ علیه ترور؛ علاوه بر این او روابط حسنه ترامپ با پوتین و روابط اقتصادی او با سرمایه گذاران روسی وابسته به پوتین را مانع اخذ چنین تصمیمی از سوی ترامپ می‌داند. اما در خصوص منطقه پرواز ممنوع، او نیز بر لزوم ایجاد منطقه پرواز ممنوع صحه می‌گذارد.

جمع بندی

آنچه با بررسی جایگاه  معاون رئیس جمهور در امریکا بدست می‌آید آن است که به مرور زمان و با روی کار آمدن هر فرد جدیدی، این منصب از مسئولیت‌ها و اختیارات بیشتری برخوردار گردیده است. همان طور که به تفصیل توضیح داده شد از زمان شکل گیری این منصب تا مدت‌ مدیدی،  جایگاه معاون رئیس جمهور  در ساختار سیاسی امریکا صرفا منفعلانه بوده و جز در موارد معدودی که صاحب آن فرصت جانشینی رئیس جمهور را می‌یافت، نقش آفرینی خاصی از سوی آنها دیده نمی‌شد. بطوریکه، جان آدامز بعنوان یکی از بنیانگذاران شناخته شده امریکا، خود اذعان می‌نماید که تا به حال هیچ شغلی به بی‌اهمیتی و بی‌اثری معاون رئیس جمهور تعریف نشده است.

در حال حاضر با محول شدن وظایف و اختیارات متعدد به معاون رئیس جمهور، وی به یکی از مشاوران عالی رئیس جمهور تبدیل شده است. برای همین شاهد هستیم که به عنوان نماینده رسمی رئیس جمهور، معاون او به بسیاری از کشورها سفر کرده و اجازه انجام مذاکرات با رهبران آنها یافته است. علاوه بر این، معاون رئیس جمهور با تبدیل شدن به یکی از اعضای ثابت حاضر در جلسات شورای امنیت ملی، نقش پررنگی در تصمیم گیری‌های سیاست خارجی امریکا پیدا نموده است. ارتباط او با شورای امنیت ملی امریکا موجب گردیده که به اطلاعات طبقه بندی شده بسیار محرمانه دسترسی یابد و حتی این اختیار را دارد که چه اطلاعاتی باید جزء اطلاعات طبقه بندی شده قرار گیرند. برای همین به وضوح شاهد هستیم که در زمان حاضر، معاون رئیس جمهور، دیگر یک جایگاه بی‌معنی تلقی نمی‌شود که تنها اهمیت آن جلب بیشتر آرا و خاصیت  برگ برنده بودن آن برای انتخابات باشد. از این رو لازم است که بیش از گذشته به افراد معرفی شده برای این سمت توجه داشته و نوع تفکرو جهت گیری‌های سیاسی آنها مورد شناسایی قرار گیرد. علاوه بر این بسیار مهم است در نظر داشته باشیم در کنار تحولاتی که در طول زمان بسترساز نقش آفرینی بیشتر معاونین روسای جمهور گردید، علاوه بر رویکرد روسای جمهور در میدان دادن یا ندادن به آنها، شخصیت خود معاونین نیز، نقش بسیار کلیدی در برجسته شدن برخی از آنها بصورت خاص داشته است. در این رابطه، توجه به شخصیت با نفوذی همچون دیک چنی، مثال خوبی در تایید این موضوع به حساب می‌آید.

در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیز، با توجه به سن نسبتا بالای دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون از یکسو و عدم محبوبیت آنها در سوی دیگر، نقش معاونین پیشنهادی آنها بیش از پیش اهمیت یافته است. خصوصا در مورد دونالد ترامپ که برآمده از خارج از ساختار سنتی سیاسی امریکا است، این انتخاب از اهمیت بیشتری برخوردار گردیده بود. با توجه به نیازهای هریک از این نامزدهای ریاست جمهوری و به منظور جبران و پوشش این نیازها و ایجاد امکان جلب آرای بیشتر که به تفصیل در گزارش بدان پرداخته شده است، مایک پنس و تیم کین معرفی گردیدند. جالب است که هر دوی آنها دارای سابقه طولانی و قابل قبولی از نظر سیاسی بوده و هر دو نیز سالها در حوزه سیاست خارجی کسب تجربه نموده اند.

البته در مناظره انجام شده بین پنس و کین ، شاهد هستیم که آنها بیشتر از آنکه به صحبت درباره خودشان بپردازند، مشغول انتقاد و حمله به مواضع اعلامی از سوی روسای یکدیگر بوده‌اند. این موضوع خصوصا در مورد کین و اولویت اتخاذی اصلی‌اش در مناظره مبنی بر به چالش کشیدن مواضع ترامپ و به زیر سوال بردن پنس در خصوص چرایی حمایتش از ترامپ، بسیار مشهود است. وجه قابل تامل دیگر مناظره انجام شده، موضع گیری های صریح پنس خصوصا در رابطه با موضوع روسیه و وجود تفاوت های فاحش بین رویکرد او و ترامپ در حوزه سیاست خارجی است. در مجموع اولا پنس لحن به مراتب تندتری را نسبت به ترامپ در خصوص ایران به کار برده و با معرفی ایران بعنوان بزرگترین کشور حامی تروریسم در جهان، به شدت توافق انجام شده را محکوم می‌نماید. در خصوص روسیه نیز، با اتخاذ موضع بسیار تندی نسبت به آن و تهاجمی توصیف کردن سیاست روسیه و بکار بردن نام پوتین با القاب تحقیرآمیز، خواستار برخورد جدی امریکا در قبال آن در صورت لزوم می‌شود. او تاکید می‌نماید که باید امریکا به موضع رهبری و برتری خود  برگردد. موضعی که طی این سالها تحت سیاست‌های اعمالی اشتباه اوباما و هیلاری کلینتون و نه بخاطر توان و قدرت بیشتر روسیه و پوتین، تضعیف شده است. پنس راهکاری را که نیز برای این منظور ارائه می‌دهد بازسازی و ایجاد دوباره یک ارتش قدرتمند برای امریکا و مقابله جدی با قدرت نمایی روسیه است.

نکته قابل تامل در اینجا وجود تفاوت آشکار میان لحن و سیاست های اعلامی مایک پنس با دونالد ترامپ خصوصا در قبال روسیه می‌باشد. ترامپ نه تنها هیچ گاه از القاب تحقیر آمیز برای پوتین استفاده ننموده است بلکه در جایی از او بعنوان یک رهبر قدرتمند یاد می‌کند و به نظر می‌آید بیش از آنکه به دنبال رفتار مقابله ای باشد، خواستار رویکرد تعاملی در قبال روسیه است. از روی همین نگاه است که در جایی عنوان می‌نماید "من به دنبال این نیستم که به پوتین بگویم چه کاری را انجام دهد یا ندهد. چرا باید چنین چیزی بگویم؟ چرا باید رفتار سختی در برابر او داشته باشم؟" برای همین شاهد هستیم که در مناظره دوم بین نامزدهای ریاست جمهوری که بعد از مناظره میان معاونین انجام گرفت، با وجود موضع گیری به شدت منفی پنس در قبال روسیه، ترامپ طی موضع گیری متفاوتی سخنان و موضع گیری پنس را تایید ننموده و آن را ناشی از عدم هماهنگی و صحبت میان خود و معاونش توصیف می‌کند.

 

گروه تخصصی امریکا
زهرا امیری (کارشناس ایالات متحده آمریکا)
9 آبان 1395



[1] in the case of a tie

[2] Funding Fathers

[3] John Adams

[4] running mates

[5] Franklin Roosevelt

[6] Henry Wallace

[7] National Security Council (NSC)

[8] Dwight Eisenhower

[9] Walter Mondale

[10] Bob Dole

[11] Ford

[12] the West Wing

[13] Keeping Faith

[14] Dick Cheney

[15] Donald Rumsfeld

[16] Paul O’Neill

[17] John Ashcroft

[18] Running the World

[19] Joe Biden

[20] Delaware

[21] Palin

[22] Ferraro

[23] A “balanced” ticket

[24] Mike  Pence

[25] Hanover College

[26] the McKinney School of Law

[27] the Industrial Midwest

[28] the Koch Brothers

[29] Marc Short

[30] Tea Party Movement

[31] Michele Bachmann

[32] the Tea Party Patriots Citizen Fund

[33] Tim Kaine

[34] Swing States

[35] Battleground States

[36] PredictWise

[37] Hispanic

[38] the Pew Research Center

[39] white males

[40] The Times

[41] the Armed Services Committee

[42] the Armed Services Readiness Subcommittee

[43] Senate Committee on Foreign Relations: Subcommittee on State Department and USAID Management, International Operations, and Bilateral International Development

[44] Longwood University

[45] Bob Dole

[46] CNN/ORC poll 

[47] Gadi Eisenkot

[48] historic turning point

[49] the Russian reset

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش دوم)

۱۳۹۶/۸/۱۶

حملات صوتی به دیپلمات‌های آمریکایی در کوبا

۱۳۹۶/۸/۱۶

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش نخست)

۱۳۹۶/۸/۷

استراتژی جدید دونالد ترامپ در خصوص ایران؛ نواخت طبل جنگ

۱۳۹۶/۸/۲

ترامپ، سازمان ملل؛ هیاهو برای هیچ

۱۳۹۶/۷/۴

ایالات متحده آمریکا، موضوع هسته‌ای کره شمالی و برجام

۱۳۹۶/۶/۲۸

تحلیل روند اسناد امنیت ملی ایالات‌متحده امریکا از آغاز تا کنون (2015-1987)

۱۳۹۶/۵/۲۱

تشکیل تیم مورد اعتماد ترامپ در مورد موافقت نامه هسته ای ایران

۱۳۹۶/۵/۱

بیم و امید ترامپ از گسترش روابط با روسیه

۱۳۹۶/۴/۲۷

مدل‌سازی دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ

۱۳۹۶/۴/۱۳

چشم‌انداز روابط آمریکا و چین در مواجهه با تهدید کره شمالی

۱۳۹۶/۳/۳۱

مهار و بازداشتن ایران پس ازتوافق هسته ای:مرکزمطالعات بین الملل و راهبردی (CSIS) مارس 2017 مصادف با فروردین ماه 96

۱۳۹۶/۳/۳

ارزیابی سیاست خارجی 14 هفته ای ترامپ

۱۳۹۶/۲/۱۲

حمله موشکی آمریکا به سوریه: پارادوکس سیاست‌های اعلامی و اعمالی

۱۳۹۶/۲/۱۰

بررسی تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

۱۳۹۶/۲/۹

معرفی و تحلیل شخصیت مایکل فلین مشاور امنیت ملی سابق ایالات متحده در دولت ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۷

راهبردهای احتمالی دولت ترامپ در سوریه و تاثیرات آن بر منافع جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۵/۱۲/۳

دکترین ترامپ و تیم مشاوران سیاست خارجی او

۱۳۹۵/۱۰/۱۳

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا

۱۳۹۵/۱۰/۷

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛ معرفی چهره های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون

۱۳۹۵/۹/۱۵

چرایی تفاوت بین خوانش کاخ سفید و کنگره از متن گزارش 28 صفحه‌ای

۱۳۹۵/۷/۷

اختلافات میان امریکا و عربستان؛ تاکتیکی یا راهبردی؟

۱۳۹۵/۵/۱۹

انتخابات 2016ریاست جمهوری امریکا؛ تحلیلی بر آخرین وضعیت انتخابات و بررسی موضع گیری نامزدها نسبت به خاورمیانه و بالاخص ایران

۱۳۹۵/۵/۶

بررسی روابط تسلیحاتی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی؛با نگاهی به شرکت‌های برتر نظامی جهان

۱۳۹۵/۴/۱۹

آمریـکا؛ سیـاست چرخش به شرق آسیـا و تاثیر آن بر خاورمیانه

۱۳۹۵/۴/۱۴

سرگردانی ناتو در سوریه

۱۳۹۴/۱۲/۲

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛موضع گیـری نامزدها نسبت به توافق هستـه ای ایـران

۱۳۹۴/۱۰/۱۹

تأثیر تحولات شرق اروپا بر راهبرد چرخش به شرق امریکا: تهدید اصلی چین یا روسیه؟

۱۳۹۴/۹/۲۸

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛مروری بر فرآیند انتخابات و معرفی کاندیداهای این دوره

۱۳۹۴/۸/۱۳

بررسی گزارش دیلی بیست از تامین اینترنت ایران بوسیله یک شرکت آمریکایی وابسته به سیا

۱۳۹۴/۸/۱۲

بررسی محبوبیت جهانی ایران از دیدگاه مرکز تحقیقاتی پیو

۱۳۹۴/۴/۲۱

مقامات اسرائیل: به تعویق افتادن توافق هسته ای با ایران بهتر از به نتیجه رسیدن آن است

۱۳۹۴/۳/۲۰

همایش مبارزه با خشونت گرایی افراطی در کاخ سفید

۱۳۹۴/۲/۲۸

آمریکا و خاورمیانه

۱۳۹۴/۲/۲۲

روابط آمریکا-کوبا؛ اهمیت آن در حرکت به سمت کاهش تنش در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۴/۲/۲۲