ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > ایالات متحده آمریکا > انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛ معرفی چهره های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛ معرفی چهره های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۹/۱۵ تعداد بازدید: 477

مقدمه 

یکی از مباحث اساسی هستی شناسانه که کل علوم اجتماعی را به طور اعم و نظریه‌پردازی روابط بین‌الملل را به طور اخص درگیر ساخته است،  به روابط میان ساختار و کارگزار باز می‌گردد. به طور کلی می‌توان در این باب؛ سه دیدگاه کلان تئوریک را از یک دیگر متمایز نمود. دسته اول دیدگاه‌هایی هستند که کارگزار را در جایگاه رفیع تری می‌نهند و از ظرفیت‌های آن برای ایجاد تغییر و تحول در نظام بین‌الملل دم می‌زنند. قائلان به این دیدگاه بر این باورند که فهم تحولات بین‌المللی نیازمند رجوع به کنش و ترجیحات کارگزاری‌هاست. لیبرال‌ها از شناخته‌ترین حامیان دیدگاه کارگزار محور به شمار می‌آیند. دسته دوم به نقش ساختارها در تعیین کنش‌های کارگزاری تأکید دارند و بر این باورند که کنشگران به مثابه عروسک‌های خیمه شب بازی هستند که منفعلانه به فشارهای ساختاری پاسخ داده و رفتار خود را بر دستورات سیستم انطباق می‌دهند. طیف گسترده‌ای از متفکران که مارکسیست‌ها و رئالیست‌های ساختاری را دربر می‌گیرند، اصلی‌ترین حامیان تحلیل ساختاری به شمار می‌روند. دیدگاه دسته سوم که تا حد زیادی متاثر از نظریه‌ی ساختیابی گیدنزی است، در قامت آشتی میان این دو دیدگاه برآمده و به نقش ایجابی کارگزاری در ایجاد ساختار و متقابلا  نقش محدودکنندگی ساختار بر کنش‌های کارگزاری تأکید دارد. سازه انگارانی مانند الکساندر ونت و راگی در بسط دیدگاه گیدنز در تئوری‌پردازی روابط بین المل و تشریح روابط متقابل میان دولت و ساختار نظام بین‌الملل نقش اساسی داشته‌اند که به نظر می‌رسد قدرت تبیین‌کنندگی قابل توجهی دارد. لازم به یادآوری است که فهم روابط میان ساختار و کارگزار تنها به تئوری پردازی در صحنه‌ی روابط بین‌الملل محدود نیست و تئوریسین‌هایی که تحلیل سیاست خارجی را در کانون توجه خود نهاده‌اند نیز لاجرم می‌باید به انتخاب این موضع هستی شناسانه دست زنند.

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا،پرونده 4

لازم به تأکید است که در گزارش حاضر تلاش می شود که از منظر کارگزار محوری به فرایند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی نظر افکنیم، اما این مسئله به معنای نادیده‌گیری ساختارهای تاثیرگذاری مانند صاحبان سرمایه مالی، بنگاه‌های ساخت تسلیحات، شرکت‌های فعال در بخش انرژی و دارو و دیگر لابی‌های  قدرتمندی که تاثیر ثابت و ساختاری را بر فرایند تصمیم‌گیری در ایالات متحده دارند نیست؛ بلکه تنها به علت حفظ انسجام گزارش از بررسی آنها خودداری کرده و تمرکز پژوهش را بر نقش کارگزاری قرار می‌نهیم.

از سوی دیگر، به منظور آشنایی با شمای کلی از ساختار تصمیم‌گیری  در سیاست خارجی امریکا، لزوم توضیح مختصری از نهادهای اصلی تاثیرگذار در تبیین سیاست‌ها خالی از استفاده نیست. مطابق قانون اساسی ایالات متحده، دو قوه مجریه و مقننه(کنگره)، نقش محوری در تدوین و اجرای سیاست‌ها بازی می‌کنند. البته نوع رابطه میان این دو قوه، میزان تعامل و تعارضات میان آنها در مسائل و مهم‌تر از همه، تعیین اثرگذاری آنها و اینکه کدام یک نقش مهم‌تری را ایفا می‌نمایند؟ موضوعی است که همواره مورد بحث کارشناسی در محافل سیاسی امریکا بوده است. در کل و در عمل، به نظر می‌رسد که دولت در تعیین رویکردها و اجرای سیاست‌ها، در جایگاه بالاتری نسبت به کنگره قرار گرفته و نقش موثرتری ایفا می‌نمایند. اینها در حالی است که طبق قانون اساسی امریکا، وظیفه نظارت و تایید کلیه مسائل مربوط به انعقاد قردادهای خارجی و بحث اعلان جنگ به کشورها، در حیطه مسئولیت‌های کنگره امریکا تعریف شده است. در ساختار کنگره، دو کمیته روابط خارجی در سنا[1] وکمیته امور خارجی در مجلس نمایندگان[2] در کنار کمیته‌های خدمات نظامی و بودجه در تصمیم‌گیری‌های مربوط به حوزه سیاست خارجی فعال هستند. در قالب چنین تعیین مسئولیتی به لحاظ قانونی، کمیته‌های کنگره می‌توانند مقامات وزارت خارجه را در خصوص مسائل مربوط به سیاست خارجی، ساختار داخلی و موضوعات مرتبط، مورد سوال و بازخواست قرار دهند.

در دولت نیز با محوریت کاخ سفید، دو نهاد وزارت خارجه و شورای امنیت ملی نقش اساسی ایفا می‌نمایند. البته در جلسات تصمیم‌گیری ، درکنار مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه، وزیر دفاع، وزیر خزانه داری، وزیر امنیت داخلی[3] ، رئیس سیا و اف بی آی، از دیگر افراد کلیدی و تعیین کننده در تبیین و تدوین سیاست‌ها   هستند. در مورد دولت، توجه به دو نکته جالب توجه است. اول اینکه معمولا افراد نزدیک به کاندیدای ریاست جمهوری غالبا در نزدیک ترین نهاد به رئیس‌جمهور یعنی کاخ سفید و سپس شورای امنیت ملی امریکا مشغول کار خواهند شد. معمولا روابط و همسویی سیاسی عمده‌ترین شاخصه تعیین افراد منصوب شده دراین دو نهاد می باشد. در خصوص وزارت‌خانه‌های خارجه و دفاع نیز، گرچه گفته می‌شود کمتر تحت تاثیرروابط سیاسی و اعتمادهای فردی قرار دارند اما همانند همه سیستم‌های سیاسی، وزیر خارجه می‌بایست مورد اعتماد و همسو با رئیس‌جمهور باشد. البته با توجه به پیچیدگی روند تصمیم‌سازی در سیستم امریکا، دربلند مدت غالبا نقش و تاثیرمعاونان و مدیران کل وزارت امورخارجه به‌مراتب از شخص وزیر در تداوم سیاست‌ها و حتی اتخاذ سیاست‌های جدید بیشتر و مهم‌ترهستند.

دوم اینکه ماهیت دو نهاد وزارت خارجه و شورای امنیت ملی، نه تنها درامریکا بلکه درهمه کشورها بسیارمتفاوت است. به همین دلیل ازاوایل دهه هفتاد (زمانی که کسینجر رئیس شورای امنیت بود) همیشه میان این دونهاد در تبین سیاست خارجی امریکا تنش و اصطکاک وجود داشته است. نکته جالب این است که معمولا منشاء ایجاد تحول بزرگ درسیاست خارجی شورای امنیت و منشاء تداوم و موفقیت سیاستهای جاری خارجی وزارت خارجه بوده است.


تیم هیلاری کلینتون

آنچه درباره تیم سیاست خارجه ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون جالب توجه است، گستره بسیار وسیع مشاوران حاضر در آن است؛ این وسعت به قدری است که خود اعضای ارشد ستاد انتخاباتی وی نیز، نمی‌توانند تخمین دقیقی از تعداد آنان ارائه دهند. از سوی دیگر بدلیل ماهیت غیرمتمرکز و گسترده آن، خود اعضای ارشد ستاد معترف‌اند که دیگر نمی‌توانند به‌صورت مستقیم بحث عضویت و عضوگیری این شبکه عظیم را کنترل نمایند. البته علیرغم چنین وضعیتی، وجود و شکل‌گیری این شبکه وسیع از کارشناسان و مشاوران، برگ برنده اصلی هیلاری کلینتون در مقابل رقیب هم حزبی‌اش، برنی سندرز، خوانده می‌شد. از این رو برای هیلاری کلینتون وجود چنین وسعتی بسیار حائز اهمیت است. کارشناسان سیاسی امریکا، شکل‌گیری چنین شبکه عظیمی برای ستاد کلینتون را ناشی از پیشتازی وی در رقابت حاضر و همین طور سابقه طولانی فعالیت تشکیلاتی‌اش در حزب دموکرات از یکسو و از سوی دیگر ناشی از سال‌های فعالیتش به‌عنوان  وزیر امور خارجه امریکا می‌دانند. به لحاظ ایدوئولوژیک نیز، این گستره وسیع مشاوران شامل ترکیبی از هر دو طیف فکری باز[4] و کبوتر[5]ها بوده و بسیاری از دستیاران قدیمی کلینتون و اوباما در میان آنان قرار دارند.

در راس مشاوران حوزه سیاست خارجی ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون، جیک سولیوان و بعد از او لارا روزنبرگر به‌عنوان معاونش قرار دارند. آنها در واقع مسئولیت هدایت و کنترل صدها شبکه قوی از مشاوران رسمی و غیر رسمی را برعهده دارند که درقالب گروه های کاری متعدد، در حوزه‌های مختلف سیاست خارجی و مسائل امنیت ملی امریکا مشغول فعالیت بوده و در تماس مکرر با ستاد هستند.

در یک دسته‌بندی می‌توان حضور سه حلقه از مشاوران حوزه سیاست خارجی را در تیم هیلاری کلینتون شناسایی نمود. لازم به ذکر است که اسامی افراد که در ادامه از آنها نام برده می‌شود، کسانی هستند که در منابع خبری مختلف نام آنها مکرر ذکر شده و مورد تایید همه آنهاست. حلقه اول که در واقع هسته مرکزی فکری را در این حوزه تشکیل می‌دهد، متشکل از مقامات ارشد و اعضای سابق کابینه در دولتهای قبلی دموکرات می‌باشد. آنها در واقع در تبیین و تدوین سیاست‌های اساسی و کلان سیاست خارجه در برنامه اعلامی هیلاری کلینتون کمک می‌کنند. چیزی که در خود ستادهای انتخاباتی، از آن به‌عنوان  "تصویر بزرگ"[6] از سیاست خارجی یاد می‌شود. یکی از فعال‌ترین افراد حاضر در این حلقه ، مادلین آلبرایت[7] است که به‌عنوان وزیر اسبق خارجه امریکا در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون فردی شناخته شده است. او بارها شخصا هیلاری کلینتون را در برنامه های تبلیغاتی انتخاباتی‌اش همراهی نموده است. از دیگر افراد حاضر در این حلقه می‌توان از لئون پانتا[8]، وزیر اسبق دفاع امریکا و رئیس اسبق سیا، و تام دانیلون[9]، مشاور سابق امنیت ملی امریکا نام برد. علاوه بر این سه تن که نام آنها در منابع مختلف مشترکا ذکر شده است، روزنامه هآرتص نیز از حضور سناتور تیم کین[10] در این حلقه خبر می‌دهد که در فاصله زمانی تهیه و تدوین نهایی گزارش حاضر، شاهد انتخاب و معرفی وی از سوی هیلاری کلینتون برای سمت معاون[11] خود بودیم.

حلقه دوم نیزشامل حضور مقامات یک رده پایین‌تر سیاسی سابق نسبت به حلقه اول می‌باشد. آنها کسانی هستند که بیشتر و به‌صورت منظم‌تر در حال همکاری با ستاد کلینتون می‌باشند. افرادی همچون نیکلاس برنز[12]، معاون وزیر خارجه در امور سیاسی[13] در دولت جورج دبلیو بوش، میشل فلورنوی[14]، معاون وزیر دفاع[15] و جیمز اشتاینبرگ[16] به‌عنوان  قائم مقام وزیر امور خارجه[17]در دولت اوباما از افراد شاخص این حلقه هستند.  لازم به توضیح است که عموما افراد نامبرده در این دو حلقه، به‌صورت غیررسمی در حال همکاری با ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون هستند.

 حلقه سوم مشاوران، شامل تیم‌های کوچکتری است که رسما با ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون همکاری نموده و مسئولیت پیگیری، هدایت و انجام روزانه فعالیت‌های سیاست خارجه آن را بر عهده دارند. آنها اساسا در وهله اول مشاوران اسبق دولتی در حوزه سیاست‌گذاری[18] می‌باشند. درک شولت[19] از پنتاگون، پرم کومار[20] از شورای امنیت ملی و تامارا ویتس[21] از وزارت امور خارجه از جمله افراد کلیدی این حلقه هستند. کرت کمپل[22] دیگر فردی است که از سوی خبرگزاری بلومبرگ از وی نیز نام برده شده است.

لازم به تذکر است از آنجا که عموما افراد حلقه اول بیشتر در سال‌های پایانی عمر فعالیت‌های  سیاسی خود هستند، بررسی اظهاراتشان به لحاظ اثرگذاری اجرایی از اهمیت کمتری نسبت به حلقه دوم و سوم برخوردار است. از این رو در گزارش حاضر نیز، توجه بیشتر به افراد دوحلقه اخیر معطوف شده است.

همان گونه که پیش‌تر اشاره شد مدیریت و هماهنگی کلی فعالیت این سه حلقه از مشاوران برعهده جیک سولیوان[23] می‌باشد. لارا روزنبرگر[24]نیزکه سابقه 11 سال فعالیت در وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی امریکا را دارد، دیگر فرد کلیدی است که در کنار سولیوان، مدیریت روز به روز فعالیت‌های کلی و برنامه‌ریزی های بلند مدت تیم سیاست خارجی ستاد هیلاری کلینتون را برعهده دارد. بنا به اظهارات منابع نزدیک به ستاد انتخاباتی کلینتون، سولیوان و روزنبرگ به‌صورت مستمر در تماس با اعضای نام برده شده در حلقه اول مشاوران ستاد بوده و به نوعی نقش واسط در تعامل میان آنان با گروه‌های  مشاوره‌ای دیگر را برعهده دارند. در واقع در کناراین گروه انگشت شمار از مشاوران ارشد، ستاد از ده‌ها گروه کاری مشاوره‌ای  برای موضوعات منطقه‌ای و عملیاتی، از آسیا گرفته تا اروپا، از بحث حقوق بشر گرفته تا بحث مقابله با تروریسم و حتی بحث‌های سایبری، تشکیل شده است. این گروه‌ها خود از زیرگروه‌های  دیگری ناظر بر کشورهای خاص و مسائل محلی و ... تشکیل شده‌اند  که امکان پاسخگویی و اظهار نظر مستمر به تمامی پرسش‌های مطرح در حوزه سیاست‌گذاری‌ها  را به‌صورت جزئی برای ستاد بوجود می‌آورند. در واقع امکان تعیین چنین خط مشی دقیق و جزئی از مسائل، باعث می‌شود که اعضای ارشد ستاد انتخاباتی کلینتون هرگز دغدغه‌ای برای کوچک نمودن تیم سیاست خارجی خود نداشته باشند. علاوه بر این، ایجاد چنین امکانی برای جذب قشر وسیعی از افراد برای گروه‌های مشاوره، باعث کسب سطح بالایی از وفاداری برای هیلاری کلینتون شده است. در واقع جو شکل گرفته به گونه‌ای ست که نوعی حس "توهم شمول"[25] در افراد شکل گرفته است؛ بدین معنا که هریک از افراد خود را بخشی از تیم سیاست خارجه هیلاری کلینتون قلمداد کرده و نسبت به آن خود را مسئول می‌دانند. فارن پالسی در مقاله‌ای لیستی از نام افراد را به‌عنوان  مشاوران اصلی حوزه خاورمیانه هیلاری کلینتون به رهبری مشاوران ارشد تامارا ویتس و درک شولت و پرم کومار[26] به‌عنوان  هماهنگ کننده[27]  معرفی می‌کند. تحت نظارت این افراد، گروه وسیعی از مشاوران و کارشناسان حوزه خاورمیانه در این کارگروه مشغول فعالیتند. کسانی مثل بروس جنتلسون[28]، مقام سابق وزارت امور خارجه امریکا، برنادت مهان[29]، دیپلمات و سخنگوی سابق شورای امنیت ملی و برایان کاتولیس[30]، عضو ارشد مرکزی برای پیشرفت آمریکا[31]، جز افراد شاخص لیست اعلامی فارن پالسی هستند.

روزنامه هآرتص نیز با نام بردن از جیک سولیوان، لارا روزنبرگر و تامارا ویتس، از حضور کارشناسان دیگری همجون اندرو شپیرو[32] و جیمز اشتاینبرگ در تیم خاورمیانه هیلاری کلینتون خبر می‌دهد.

جیک سولیوان

    پیش‌بینی‌ها حاکی از آنست که جیک سالیوان، 39 ساله، در صورت برنده شدن کلینتون در انتخابات، به‌عنوان جوان ترین مشاور امنیت ملی رئیس جمهور، در تاریخ آمریکا مشغول به کار خواهد شد. از زمان وزارت کلینتون، سولیوان فرد کلیدی در شکل دادن به مذاکراتی است که نهایتا به توافق هسته‌ای با ایران انجامید. بنا بر ادعای مطرح شده در پولتیکو،[33] وی به عنوان مشاور امنیت ملی جو بایدن، فردی است که مقدمات تماس تلفنی تاریخی اوباما و روحانی را فراهم می‌آورد.

کلینتون سولیوان را از همان روز اول در مسائل مربوط به ایران و مذاکرات وارد می‌کند. طبق آنچه خود هیلاری کلینتون  در دومین کتاب خاطرات خود با عنوان "انتخاب های دشوار"[34]  نوشته است، او سولیوان را برای انتقال یک پیام به معاون وزیر امور خارجه ایران در مذاکرات افغانستان در ماه مارس سال 2009 و ماه دوم آغاز دولت اوباما مامور می‌نماید. وی می‌نویسد "گرچه جیک با تجربه‌ترین دیپلمات حاضر در وزارت امور خارجه نبود که من می‌‌توانستم انتخاب کنم، اما او فردی محتاط بود که اعتماد کامل من را نسبت به خود داشت".

سولیوان، وفادار به کلینتون، رویکرد بدبینانه و همراه با شک[35] هیلاری را نسبت به دولت ایران دنبال می‌نماید،  به گونه‌ای که حتی  مخالفان توافق با ایران در امریکا، از او به‌عنوان  سخت‌گیرترین مذاکره کننده دولت اوباما یاد می‌کنند. مارک دوبوویتز[36]، مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی[37]، به‌عنوان یکی از منتقدان جدی مذاکرات ایران و امریکا اعلام می‌کند: تا جائیکه می‌دانم سولیوان سخت‌گیرانه‌ترین موضع را نسبت به ایران داشته است. او بسیار بدبین‌تر و سخت‌گیرتر از همه مقاماتی که در مذاکرات با ایران حضور دارند، با ایرانیان برخورد می‌کند". دوبوویتز اعلام می‌کند این اطلاعات را توسط منابعی موثق که از نزدیک، در داخل دولت کار کرده‌اند، کسب نموده است. او می‌افزاید: "این شیوه برخورد سولیوان می‌تواند در نتیجه تاثیر همکار سولیوان با هیلاری کلینتون باشد، زیرا کلینتون همواره برخورد بسیار سخت‌تری را با ایرانیان نسبت به اوباما دنبال نموده است.

در یکی از ویدئوهای مربوط به مبارزات انتخاباتی کلینتون نیز، سولیوان ایران را اینگونه توصیف کرد: "ایران به‌عنوان  حامی پیشرو تروریسم در منطقه خاورمیانه، به دنبال نابودی اسرائیل یوده و با آزمایش موشک‌های بالستیک خود قوانین بین‌المللی رو نقض کرده و تهدیدی علیه متحدان و شرکای ما به شمار می‌آید".

سولیوان در سال 2004 به‌عنوان مشاور حوزه سیاست خارجه به کمپین انتخاباتی هیلاری کلینتون پیوست. وی مهارت خود را برای مباحثه در همراهی کلینتون برای انجام مناظرات انتخابات مقدماتی‌اش بکار گرفت. پس از شکست کلینتون در مرحله مقدماتی، سولیوان به کمپین اوباما رفت. بعدتر زمانی که کلینتون متصدی وزارت امور خارجه در دولت اوباما گردید، او به کلینتون پیوست و ابتدا به‌عنوان معاون رئیس دفتر و بعد به‌عنوان جوان‌ترین مدیر برنامه‌ریزی سیاسی مشغول به کار شد.

 با اینکه سولیوان یک دموکرات سفت و سخت به شمار می‌آید ولی همکارانش او را درکار فارغ از نگاه ایدئولوژیک توصیف می‌کنند. او استدلال می‌آورد که در سیاست خارجی اغلب شرایطی پیش می‌آید که نسخه پیچی‌های ساده متداول را به چالش می‌کشاند. او در یکی از سخنرانی‌های خود می‌گوید: "سیاست خارجی اصولا مطالعه در فضایی است که گزاره‌های موثر آن در هاله‌ای از ابهام قرار دارند" و می‌افزاید: "در موارد بسیاری پیش آمده که قدرت امریکا، ضرورتا منجر به تولید نتایج مثبت نشده است."

سولیوان در جایی اظهار می‌نماید که ای کاش ایالات متحده برای تشویق و حمایت جنبش سبز ایران در سال 2009 کار بیشتری انجام داده بود، اما اشاره می‌کند که البته از آنجا که برخی اصلاح‌طلبان در آن زمان در برابر مداخله امریکا هشدار داده بودند، تصمیم‌گیری در این زمینه کار سختی بود.

با وجود نگاه بدبینانه و مشکوکانه کلینتون و سولیوان نسبت به چشم‌انداز آتی توافق هسته‌ای با ایران، آنها تصمیم می‌گیرند که گزینه دیپلماسی و گفتگو را در پیش بگیرند و زمانی که پادشاه عمان تمایل ایران را به انجام گفتگو اعلام نمود، کلینتون سولیوان را برای این منظور مامور کرد. به گفته خود کلینتون، با وجود تجربه بسیار کم سولیوان در حوزه انجام مذاکرات با مقامات سیاسی دیگر کشورها،  فرستادن او به‌عنوان فرد نزدیک و مورد اعتماد کلینتون، قویا موید این معنا بود که کلینتون شخصا فرآیند مذاکرات را پیگیری نموده و روی آن حساب می‌کند.

در جولای 2012، سولیوان به همراه دستیار شورای امنیت ملی، پونت تالوار[38]، به مسقظ پایتخت عمان آمده و اولین دور از جلسات متعدد با مقامات رسمی ایران با هدف سنجش میزان جدیت طرف ایرانی در انجام مصالحه برگزار گردید. مذاکرات محرمانه مسقط، سولیوان و نهایتا اوباما را متقاعد نمود که ایران در انجام مذاکره جدی است. این جلسات در  واقع سرآغاز  مذاکرات متعدد بعدی سولیوان با مقامات رسمی ایرانی است که برای اولین بار صورت می‌پذیرفت.

گری سیمور[39] که مسئولیت موضوع هسته‌ای ایران را ا سال 2013 در کاخ سفید برعهده داشت، در مورد سولیوان می‌گوید: "به نظرم او درک بسیار خوبی از شناخت افراد و مناسبات انسانی دارد." سیمور این  را به‌عنوان  امتیاز مهمی برای سولیوان مطرح می‌کند زیرا معتقد است: "مذاکرات هسته‌ای با ایران چیزی بیش از اشراف به مسائل فنی می‌طلبد و نیاز به یافتن شناخت و درک بالایی از خواست دشمن(ایران) و انگیزه‌های پنهانی آن امری بسیار لازم در این مذاکرات برای امریکا به شمار می‌رود." از این رو منابع امریکایی اعلام می‌کنند که سولیوان در روند مذاکرات با ایران، رویکرد یک حقوق دان را در پیش گرفته و در قالب گفتگو بر پایه ارائه استدلالات منطقی، مانع از این می‌شود که مقامات ایرانی احساس قرار گرفتن در موضع پایین و بی احترامی را پیدا کنند.  دنیس راس،[40] مقام سابق ارشد امنیت ملی کاخ سقید، در این رابطه می‌گوید: "نگاه ایرانیان نسبت به سولیوان به‌عنوان  شخصی است که می‌توانند با او معامله کنند."در مجموع چنین شاخصه‌هایی ست که حتی جمهوری‌خواهان و مخالفان سرسخت مذاکرات هسته‌ای ایران در امریکا نیز، سولیوان را بیش از هر فرد دیگری در تیم مذاکرات اوباما قبول داشته و گزارشات وی را دقیق‌تر و اساسی‌تر ارزیابی می‌نمایند.

سولیوان از همان ابتدا در خصوص پرونده ایران شدیدا درگیر بوده و تا زمانی که مذاکرات محرمانه به اطلاع عموم نرسیده بود، مشی او بود که از نظرها پنهان بماند. زمانی که جان کری در سال 2013 در حال مذاکره در خصوص اولین توافق موقت با ایران بود، سولیوان نیز به همراه او برای انجام مذاکرات به ژنو آمده بود ولی برای جلوگیری از اطلاع خبرنگاران در خصوص نقش آفرینی وی، در هتل دیگری اقامت نمود و از پشت درهای بسته به ایفای نقش می‌پرداخت. تنها بعد از امضای توافق بود که مذاکرات پنهانی وی و نقش آفرینی کلیدی‌اش در رسانه‌ها افشا گردید. در اواخر ژانویه سال جاری نیز، ویدیویی از صحبت‌های سولیوان توسط ستاد انتخاباتی کلینتون پخش گردید که در آن او دیدگاه‌های برنی سندرز را در خصوص ایران، باعث به خطر افتادن امنیت اسرائیل توصیف می‌کند.

به نقل از همکاران قبلی سولیوان، اساسا او به این خاطر از ازرش ویژه‌ای نزد کلینتون برخوردار است که بیش از هر دیپلمات باسابقه و حرفه‌ای دیگری، صاحب شناخت و درک درستی از قواعد بازی در خصوص بازتاب و تحلیل موضوعات مطرح بین‌المللی در حوزه سیاست‌گذاری  و تصمیم‌گیری داخل امریکاست. دنیس راس درباره‌اش می‌گوید: "سولیوان کسی است که در شناخت و فهم سیاست، یک قدم جلوتر از دیگران قرار داشت."

در توضیح چرایی کلیدی بودن سولیوان برای کلینتون باید بدانیم که به‌دلیل تجربه چهار سال همکاری نزدیک او با هیلاری کلینتون به‌عنوان وزیر امور خارجه دولت اوباما، سولیوان به‌خوبی توانسته به منویات و خواست و سلیقه کلینتون شناخت پیدا کند. به شهادت همکارانش، سولیوان با تکیه بر هوش خود، مهارت بالایی در کسب و تجزیه و تحلیل اطلاعات دریافتی از سراسر جهان و تدوین سیاست‌های مناسب و منطبق با خط‌مشی کلینتون دارد. از این رو فارغ از موضوعات جدیدی که پیش روی آنها قرار می‌گیرد، شیوه کار سولیوان مطابق همان روشی است که وی طی سال‌های همکاری خود با کلینتون بکار برده است. ژن اسپرلینگ[41] که سال‌ها به‌عنوان مشاور اقتصادی بیل و هیلاری کلینتون فعالیت نموده و اکنون نیز در حلقه یاران نزدیک به هیلاری کلینتون قرار دارد، درباره سولیوان می‌گوید: "او هیلاری را مطمئن ساخته است که بسته پیشنهادی وی در خصوص راهکارهای سیاسی مناسب، شامل بهترین گزینه‌هایی است که پیش روی کلینتون برای انتخاب قرار گرفته‌اند."

در مجموع لازم به ذکر است که آنچه در پروفایل سولیوان در خصوص سابقه فعالیت‌های  وی ارائه می‌شود، بیشتر درحد کلیت بوده و اطلاعات کامل و دقیقی را شامل نمی‌شود. زیرا همواره او نقش بازیگر اصلی پشت پرده را بر عهده داشته است که حال ممکن است تغییر کند.

لارا روزنبرگر

به نقل از واشنگتن پست روزنبرگر متعلق به یک خانواده به شدت مذهبی یهودی ساکن منطقه پیتسبرگ است و حوزه مطالعاتی و تخصصی وی بیشتر بر خاورمیانه  متمرکز بوده است.

روزنبرگر از سال 2004 به اشتغال در وزارت خارجه امریکا در آمد و با کسب سریع مدارج ترقی، اوکار خود را نهایتا با عنوان رئیس دفتر قائم مقام وزیر امور خارجه[42] در این وزارت‌خانه به پایان رسانید. پس از حضور موفقیت آمیزش در وزارت خارجه، در سال 2012 از وی دعوت به عمل آمد که به مجموعه کارمندان امنیت ملی امریکا بپیوندد. جائیکه وظیفه او ارائه تحلیل‌های اطلاعاتی و توصیه‌های راهبردی در حوزه چین و شبه جزایر کره به رئیس‌جمهور و مقامات ارشد امنیت ملی امریکا و هماهنگی و یکپارچه‌سازی سیاست‌گذاری‌های دولت در این حوزه بود. قبل از پیوستن به امنیت ملی، روزنبرگر بیش از 8 سال سابقه فعالیت در خصوص امور آسیا و اقیانوس آرام را در بخش‌های مختلف وزارت خارجه امریکا برعهده داشته است.

به‌عنوان رئیس واحد سیاسی روابط دوجانبه در دفتر امور مغولی‌ها و چینی‌ها، او روابط سیاسی چین- آمریکا را مدیریت کرده و تحولات سیاسی داخلی چین را مورد تحلیل قرار می‌داد. در سالهای 2009-2010، روزنبرگر وظیفه مشاوره مدیر کل امور سیاسی آسیا و اقیانوس آرام وزارت خارجه را برعهده داشت و در سالهای 2005-2009، با کارکردن در دفتر امور کره، او بر روی مذاکرات شش جانبه در مورد برنامه هسته‌ای کره کار می‌کرد.

لئون پانتا[43]                                                                                                 

لئون پانتا، وزیر دفاع اسبق امریکا در دوران ریاست جمهوری اوباما، متولد سال 1938 در ایالت کالیفرنیا است و مدرک حقوق خود را از دانشگاه سانتا کلارا دریافت نموده است. او طی سال‌های 1964 تا 1966 در ارتش و پس از آن، به‌عنوان مشاور قانونی حزب جمهوری‌خواه در مجلس سنا فعالیت داشته و در نهایت به سمت رئیس دفتر حقوق مدنی ایالات متحده برگزیده شد. پانتا سابقه هشت دوره نمایندگی ایالت کالیفرنیا را در کنگره امریکا در کارنامه خود داراست و در این دوران بیشتر در زمینه سیاست‌های پولی و بحث بودجه متمرکز گردید. در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون، وی در سمت رئیس دفتر مدیریت و بودجه مشغول انجام وظیفه گردید و با ترفیع رتبه، طی سالهای 1994 تا 1997 به‌عنوان  رئیس دفتر بیل کلینتون مشغول به کار گردید. او از سال 1997 مدیریت مؤسسه سیاست عمومی لئون و سیلویا پانتا که یک مؤسسه غیر انتفاعی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا است را بر‌عهده گرفت. وی همچنین به تدریس دوره‌های سیاست عمومی از طریق این مؤسسه در دانشگاه سانتا کلارا پرداخته است.

بعد از آن پانتا طی سال‌های 2009 تا 2011 ریاست سازمان سیا را برعهده گرفت و در سال 2011 به‌عنوان جانشین رابرت گیتس برای مقام وزارت دفاع آمریکا برگزیده شد و تا سال 2013 که مسئولیتش را به چاک هگل تفویض نمود، در این سمت به ایفای نقش پرداخت. او اظهارات  متعددی را در مورد توافق هسته‌ای ایران ارائه داده است. پانتا در مصاحبه‌ای با شبکه سی‌بی‌اس در سال 2012 این نکته را بیان کرد که آمریکا "اهداف مشترکی با اسرائیل دارد" و نمی‌خواهد ایران به بمب هسته‌ای دست پیدا کند. او که در زمان این مصاحبه وزیر دفاع ایالات متحده بود ایران را در آستانه تولید سلاح هسته‌ای اعلام کرد.

لئون پانتا گرچه توافق هسته‌ای با ایران را یک معامله‌ بد ارزیابی می‌نماید، اما آن را فرصتی برای ایالات متحده در برخورد تهاجمی با ایران می‌داند. او در سرمقاله خود در روزنامه لس‌آنجلس تایمز می‌نویسد: " توافق ایران این فرصت را برای ایالات متحده فراهم می‌آورد تا سیاست قدرت و نه تردید را در خاورمیانه تعریف کند. او با منتقدان توافق هسته‌ای ایران موافق است زیرا از نظر او توافق به خودی خود تهران را در به مبارزه طلبیدن جهان تشویق می‌نماید و  بودجه فعالیت‌های افراطی آن را فراهم و به طور کلی آن را از نظر نظامی و اقتصادی قدرتمند‌تر می‌کند. در دیدگاه او هرچند این توافق برای مدتی توانایی غنی‌سازی هسته‌ای ایران را متوقف می‌کند اما این اجازه را به تهران می‌دهد تا زیرساخت‌های هسته‌ای خود را حفظ کند و از تحریم‌ها رهایی یابد. خطر این اتفاق این است که ایران می‌تواند به تهدید بزرگتری برای منطقه تبدیل شود. او در ادامه می‌گوید: "بیایید با آن روبرو شویم، با توجه به وضعیت کنونی خاورمیانه توانمند‌سازی ایران مانند یک قمار خطرناک است." از نظر پانتا این قرارداد به خاطر ترس از جنگ انجام می‌گیرد نه استراتژی صرف.

مادلین آلبرایت[44]                                                                                                

مادلین آلبرایت متولد 1937 و اولین وزیر زن در آمریکا، در سال 1993 به‌عنوان نماینده آمریکا در سازمان ملل و پس از سه سال به‌عنوان وزیر امور خارجه کلینتون برگزیده شد. او به‌عنوان یک دیپلمات سعی در عادی‌سازی روابط آمریکا با کشورهایی چون ویتنام و چین داشت و در سال 1997 بازیگر اصلی ماموریت صلح در خاورمیانه بود. او در این ماموریت، مذاکرات اسرائیل و کشورهای عربی را میانجیگری می کرد. به‌علاوه او اولین وزیر امور خارجه آمریکا بود که به کره شمالی سفر کرد.

از نظر مادلین آلبرایت در خارمیانه بی ثبات، هیچ راهی برای پیش‌بینی آنچه در دهه آینده اتفاق می‌افتد وجود ندارد، اما توافق هسته‌ای با ایران ایالات متحده را برای شکل دادن به حوادث منطقه در موقعیتی به مراتب بهتر قرار می‌دهد. این توافق حرکتی جسورانه از دیپلماسی و فرصتی است که آمریکا نباید آن را از دست بدهد.

توماس دونیلون                                                                                           

توماس دونیلون، نایب رئیس شرکت حقوقی بین‌المللی اُملونی و مایرز[45] است و در کمیته جهانی این شرکت فعالیت می‌کند. او همچنین مدیریت ارشد مؤسسه سرمایه‌گذاری بلک راک را بر عهده دارد. او طی سالهای 2010 تا 2013 به عنوان مشاور امنیت ملی باراک اوباما ایفای نقش می‌کرد. دونیلون در این منصب، نظارت بر شورای امنیت ملی این کشور و ریاست کمیته مدیران امنیت ملی دولت را بر عهده دارد. او ارائه‌های رئیس‌جمهور را برای جلسه‌های روزانه امنیت ملی تهیه می‌کرد و مسئولیت هماهنگی و یکپارچه‌سازی سیاست‌های خارجی دولت، اطلاعات، و فعالیت‌های نظامی را برعهده داشت.

دونیلون پیش‌تر دستیار رئيس جمهور و معاون مشاور امنیت ملی و مسئول مدیریت توسعه سیاست‌های امنیتی و مدیریت بحران ایالات متحده بود. او آماده‌سازی اوباما در مبارزات انتخاباتی انتخابات عمومی سال 2008 را هدایت می‌کرد.  دونیلون عضو شورای روابط خارجی، عضو میهمان در مرکز علوم و امور بین‌المللی دانشکده کندی دانشگاه هاروارد، و عضو شورای سیاست‌گذاری  دفاعی ایالات متحده و هیئت مشورتی سازمان اطلاعات مرکزی این کشور است. او همچنین عضو هیئت مدیره خطوط هوایی دلتا می‌باشد.

دونیلون با سه رئیس‌جمهور ایالات متحده از زمان اولین سمت خود در کاخ سفید کار کرده و به آنها مشاوره داده است. او در سال 1977 کار با رئیس‌جمهور کارتر را آغاز کرد. دونیلون در زمان ریاست جمهوری کلینتون نیز به عنوان معاون وزیر امور خارجه و رئیس دفتر وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا فعالیت داشت. او در این سمت خود، مسئولیت توسعه و اجرای طرح‌های مهم سیاسی، از جمله گسترش ناتو، پیمان صلح و روند صلح خاورمیانه را بر عهده داشت. از سمت‌های دونیلون می‌توان به عضویت در شورای روابط خارجی، گروه استراتژی آسپن و هیئت امنای مؤسسه بروکینگز اشاره کرد. او مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه کاتولیک و مدرک حقوق خود را از دانشگاه ویرجینیا دریافت کرد.

 

درک شولت

از جون 2012، شولت به‌عنوان  مدیرکل وزارت دفاع امریکا در مسائل امنیت بین‌الملل مشغول بکار بوده است. جائیکه او مسئولیت نظارت بر استراتژی امنیت بین‌المللی و مسائل مربوط به سیاست‌های دفاعی کشورها و سازمان‌های بین‌المللی اروپا (از جمله ناتو)، خاورمیانه، افریقا، و نیمکره غربی داشته است.

قبل از پیوستن به پنتاگون، شولت در کاخ سفید به عنوان دستیار ویژه رئيس جمهور و مدیر ارشد برنامه‌ریزی استراتژیک در ستاد شورای امنیت ملی خدمت کرده است. از سال 2009 تا سال 2011، شولت در تیم  برنامه‌ریزی سیاستی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا در زمان وزارت هیلاری کلینتون خدمت کرده است. از نوامبر 2008  تا ژانویه 2009، او یک عضو فعال از تیم ریاست جمهوری اوباما و جو بایدن بوده است.

شولت همچنین سابقه فعالیت در اتاق‌های فکر نظیر مرکز امنیت نوین آمریکا (CNAS)، مؤسسه بروکینگز، مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)، و آکادمی آمریکایی در برلین را درکارنامه خود داراست. او همچنین به عنوان استاد مهمان و استاد کمکی در دانشگاه جورج واشنگتن و سمت استادیار در دانشگاه جورج تاون خدمت کرده است.

در دولت بیل کلینتون، او به عنوان مسئول تهیه و تنظیم متن سخنرانی ریچارد هالبروک، سفیر امریکا درسازمان ملل متحد و مشاور ویژه‌ی استروب تالبوت، معاون وزیر امور خارجه، خدمت کرده است.

شولت نویسندگی یا همکاری در نوشتن شش کتاب را در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده برعهده داشته است.  کتاب‌های "مسیر توافق دیتون: مطالعه کشورداری آمریکا"[46]، "امریکای بین جنگ‌ها: از 11/9 تا 9/11"[47] و "آمریکایی پرسرو صدا: ریچارد هالبروک در جهان"[48] از جمله کتابهای وی هستند. علاوه بر این تفسیرها و نقدهای شولت بر سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در بسیاری از کتاب‌ها و نشریات دیگر نیز به چاپ رسیده‌اند.

در حال حاضر در کمپین انتخاباتی هیلاری کلینتون، شولت به همراه تامارا ویتس وظیفه هدایت گروه کاری خاورمیانه را برعهده دارد.

تامارا کافمن ویتس

تامارا ویتس مسئولیت مرکز مطالعات خاورمیانه مؤسسه بروکینگز[49] را برعهده دارد. این مرکز که تا پیش از این تحت نام مرکز سابان[50] در حوزه خاورمیانه شناخته می‌شد، همچنان ارتباط خود را با مجموعه تحت نظارت حییم سابان[51]، از حامیان مالی اصلی اسرائیلی حزب دموکرات حفظ کرده است و سرمایه گذاران اسرائیلی- امریکایی هنوز در تامین بودجه آن نقش محوری دارند. در حال حاضر این مرکز، به‌عنوان یک مرکز مطالعاتی وابسته به مؤسسه بروکینگز، تمرکز خود را به بررسی و تحلیل چگونگی نقش آفرینی امریکا در مسائل مربوط به خاورمیانه قرار داده است. این مرکز در ماه می سال 2002 بنیان نهاده شد و بر اساس مطالب مندرج در وب سایت رسمی آن،  این مرکز  با جمع‌آوری زبده‌ترین و با تجربه‌ترین محققان فعال در حوزه خاورمیانه، به تهیه گزارش‌ها و تحلیل‌های عمیق و موضوعی برای سیاست‌گذاران و استفاده عموم می‌پردازد.

به نقل از میلیتاری تایمز[52]، ویتس در سطح یک کارشناس رده بالای پنتاگون، در سالهای 2009 تا 2012، به‌عنوان  کارشناس امور خاورمیانه مشغول به کار بوده است که مسئولیت نظارت بر طرح مشارکت خاورمیانه[53] برعهده داشته است. وی همچنین به‌عنوان یکی از مقامات رسمی رده بالای حوزه خاورمیانه در وزارت خارجه امریکا در زمان وزارت هیلاری کلینتون مشغول بوده و هماهنگ‌کننده سیاست‌ها ی امریکا در خصوص دموکراسی و حقوق بشر در خاورمیانه بوده است. در این خصوص، بنا بر آنچه در بیوگرافی او در سایت رسمی بروکینگز آمده، وی در سازماندهی عکس‌العمل و پاسخ دولت امریکا نسبت به بیداری عربی[54]، نقش محوری داشته است. او که به زبان عبری مسلط است، همواره روابط نزدیکی با مقامات اسرائیلی داشته و در هئیت مدیره مؤسسه اسرائیل[55] با هدف توسعه مطالعات اسرائیل در ایالات متحده امریکا، عضویت دارد. او همچنین مدافع حضور و فعالیت هر چه بیشتر زنان در عرصه سیاسی خاورمیانه بوده و همواره از موقعیت رسانه‌ای و اجتماعی خود در کوبیدن طرح‌های سراسر مردانه استفاده می‌کند.

پرم کومار

در حال حاضر پرم کومار به‌عنوان  نایب رئیس ارشد حوزه خاورمیانه و شمال آفریقا در انجمن استونبریج آلبرایت[56] (ASG) مشغول بکار است. کار آنها ارائه خدمت به مشتریان فعال در این منطقه است تا با بکارگیری استراتژی مناسب به افزایش رشد اقتصادی، حل و فصل اختلافات و  تثبیت موقعیت خود به منظور بهره‌مندی از تحولات سیاسی و کسب وکار بیانجامد.

انجمن استونبریج آلبرایت، یک شرکت منحصربفرد در جهان در حوزه استراتژی کسب و کار جهانی است که به شرکت‌های چند ملیتی، مؤسسات مالی، انجمن‌های صنعتی و سازمان‌های غیرانتفاعی، در خصوص طیف وسیعی از موضوعات شامل روابط بین‌المللی دولت، ورود به بازار و ارزیابی ریسک، امور نظارتی، تعامل با صاحبان سهام، توسعه مشارکت و ... مشاوره می‌دهد. ریاست این انجمن را مادلین آلبرایت، وزیر سابق خارجه امریکا و کارلوس گوتیرز[57]، وزیر سابق بازرگانی امریکا، بر عهده دارند. اعضای انجمن نیز همگی سابقه فعالیت در سمت‌های کلیدی سطوح بالای دولت امریکا را دارا هستند.

پرم کومار قبل از پیوستن به انجمن استونبریج آلبرایت، بیش از پنج سال سابقه فعالیت به‌عنوان کارمند شورای امنیت ملی امریکا در کاخ سفید را در روزمه خود داراست. وی به‌عنوان  مدیر ارشد منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا طی سالهای 2013 تا 2015، مسئولیت توسعه و هماهنگی سیاست خارجی امریکا را در قبال این منطقه برعهده داشته است. در این سمت، وی ریاست جلسات منظم مقامات ارشد بخش‌های مختلف دولت امریکا را در خصوص بررسی و تدوین سیاست‌های اتخاذی‌شان نسبت به هر یک از کشورهای این منطقه و مسائل مربوطه را بر عهده داشت. علاوه بر این، کومار در تمامی جلسات رئیس‌جمهور امریکا با سران و رهبران کشورهای خاورمیانه حاضر بوده و به‌عنوان  نماینده کاخ سفید در بازدیدهای وزیر امور خارجه این کشور از کشورهای منطقه شرکت داشته است. او همواره با همتایان خارجی خود برای آماده‌سازی اجلاس سران، مذاکره توافقات دوجانبه و تقویت روابط سیاسی و اقتصادی همکاری نزدیک و فعالانه‌ای داشته و قبل از ارتقای شغلی به مدیر ارشدی، کومار به عنوان مدیر امور اسرائیلی فلسطین و مصر طی سالهای 2009 تا 2013 خدمت کرده است.

نیکلاس برنز

برنز صاحب کرسی استادی در دانشکده جان اف کندی دانشگاه هاروارد است و درس دیپلماسی و سیاست بین‌الملل را تدریس می‌‌نماید. او همچنین عضو هیئت مدیره مرکز بلفر در حوزه علم و اموربین‌الملل[58] دانشگاه هارواد است که در میان مراکز فکری داخل امریکا، به استناد سایت [59]TBS، رتبه اول درجه اهمیت و تاثیرگذاری را داراست.

علاوه بر این در حال حاضر وی در سمت مشاور ارشد انجمن کوهن[60] مشغول به کار است. این انجمن یک شرکت مشاوره‌ای است که توسط ویلیام کوهن[61]، وزیر سابق دفاع ایالات متحده امریکا، بنیان‌گذاری شده است. این شرکت با ارائه خدمت به شرکت‌های فعال در حوزه دفاعی و هوا فضا، آنها را در سیاست‌گذاری، توسعه کسب وکار و انجام مذاکرات و معاملات شامل توافقات بین ایالات متحده امریکا با ترکیه و اسرائیل و خاورمیانه، یاری می‌دهند.

برنز که در دوره وزارت کاندولیزا رایس در زمان جورج بوش، به‌عنوان  معاون وزیر امور خارجه امریکا در امور سیاسی مشغول به کار بود، به‌عنوان  یکی از پیشگامان دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران شناخته می‌شود. از این رو به‌عنوان یکی از اشخاص کلیدی و تاثیرگذار در مسیر مذاکرات هسته‌ای و برجام، تحلیل‌ها و صحبت‌های برنز در این خصوص و نسبت به ایران، برای ما  بسیار قابل تامل و روشنگر خواهد بود. مخصوصا اینکه از وی به‌عنوان یکی از گزینه‌های بالقوه برای کسب سمت وزیر امورخارجه در دولت هیلاری کلینتون در صورت برگزیده شدنش، نام برده می‌شود.

خود برنز با چاپ مقاله‌ای در  آوریل 2015،  ریشه اصلی استراتژی استفاده از ترکیب "تشدید تحریم ها" و "تهدید به بکارگیری زور" به‌عنوان  اهرم فشار بر ایران به منظور حاضر شدن بر سر میز مذاکره با امریکا را، که توسط اوباما بکارگرفته شد، از زمان رئیس جمهوری جورج بوش معرفی می‌کند که در سال 2005 مطرح گردید. او با شکافتن مشکلات اساسی پیش‌روی هر دو رئیس‌جمهور و با اشاره به تاثیرگذاری مخالفت دموکرات‌ها در زمان جورج بوش و مخالفت جمهوری‌خواهان نسبت به تصمیم اوباما در زمان حال، می‌گوید:  "علاوه بر این مخالفتها، آنچه هر دو رئیس‌جمهور را در نتیجه سال‌ها قطع رابطه با ایران دچار مشکل نمود، مسئله نقصان شناخت دیپلماتیک از ایران بود که در ساده‌ترین حالت ما به اندازه کافی درباره چرایی اهمیت یافتن و اهمیت داشتن ایران، چیزی نمی‌دانستیم."

جالب توجه است که او با اشاره به پیشنه روابط ایران و امریکا و قطع شدن آن پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا، می‌گوید: "پس از قطع روابط از 1980، ما مجموع اطلاعات خود را از یکی از تمدن‌های بنیادین خاورمیانه از دست دادیم و دیگر نه دیپلماتی از امریکا به ایران سفر نمود و نه کسی به‌دنبال یادگیری زبان فارسی رفت. برای همین، وقتی کاندولیزا رایس در سال 2005 از من خواست که میز جدیدی را در وزارت خارجه برای ایران راه بیاندازم، من به جستجو کارشناس در میان کارشناسان مرتبط با اداره خاور نزدیک[62] وزارت خارجه پرداختم. در کمال تعجب ما متوجه شدیم که کل ظرفیت موجود ما برای پیگیری مسائل مربوط به ایران، تنها یک نفر است که او هم تنها به‌صورت نیمه وقت روی موضوع ایران کار کرده است. تمام آنچه ما داشتیم فقط همین بود. برای همین رایس دستور داد که گروه ویژه‌ای را برای ایران در وزارت خارجه امریکا راه بیاندازیم. ما ماموران جوان‌تر خود را تشویق نمودیم که به‌عنوان کارشناس میز ایران شروع به یادگیری زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نمایند." رایس از ما می‌خواست که درک هوشمندانه و عمیق‌تری را نسبت به سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی ایران ارائه دهیم زیرا به قول خود او، تا آن زمان امریکا در تصمیم‌گیری‌هایش در قبال ایران، به‌صورت چشم بسته عمل می‌نموده است." بعد از آن، طبق ادعای برنز، بوش و رایس با هماهنگی اروپا، روسیه و چین، در 2006 و بعدتر در 2007، به ایران پیشنهاد مذاکره بر روی مسائل هسته‌ای را می‎‌دهندکه با مخالفت ایران مواجه می‌شود.

در مجموع، برنز با بیان این سیر تاریخی، اهمیت موضوع را در این معرفی می‌نماید که موفقیت کنونی امریکا درباره مسئله هسته‌ای ایران، نتیجه عملکرد یکپارچه و هماهنگی بین دو حزب در زمان تصدی دولت و همکاری آنها با قدرت‌های متحد امریکا، در دوره‌های بوش و اوباماست. او تأکید می‌کند: "در مورد ایران، سیاست‌گذاری‌های اتخاذی توسط بوش و اوباما، در مسیر تقویت یکدیگر عمل نمودند." برنز معتقد است: "امریکا برای حداقل یک دهه آینده، به استمرار و حفظ این وحدت و یکپارچگی بین دوحزب در برخورد با دولت غالبا دروغگو و سخت ایران، نیاز دارد تا بتواند بر مسئله هسته‌ای ایران فائق آید."

در مقاله دیگری در نیویورک تایمز، برنز با حمایت از انجام توافق با ایران، اخطار می‌دهد: "رد نمودن توافق با ایران تنها به تقویت ایران و تضعیف اعتبار جهانی امریکا منجر خواهد شد." او در ادامه می‌نویسد که به جمهوری‌خواهان بابت نگرانی‌هایشان در خصوص وجود ضعف‌های اساسی در توافق حق می‌دهد. اینکه با این توافق، به گفته برنز، "ایران این امکان را دارد که بعد از پشت سر گذاشتن 10 الی 15 سال تعیین شده در توافق و با به پایان رسیدن محدودیت‌های برنامه‌های هسته‌ای خود، به‌صورت قدرتمندتری ظاهر گردد. خصوصا اینکه با رسیدن سال 2030 میلادی، ایران با خارج شدن از هر قید و بندی، آزاد است که برنامه هسته‌ای غیرنظامی گسترده‌ای را راه‌اندازی نماید. احتمال آن وجود دارد که در قالب این برنامه، همچون گذشته، ایران کار تولید سلاح‌های هسته‌ای را در پشت پرده از سر بگیرد و این یکی از ضعف‌های بزرگ موجود در توافق انجام شده است که تیم اوباما در تلاش است با آن مقابله کند."برنز با بیان اینکه جلوگیری از چنین اتفاقی نهایتا منوط به رهبری و اراده امریکا می‌باشد، تأکید می‌کند که اوباما برای جبران این نقص موجود در توافق، باید راهبرد جامعی را برای ایالات متحده امریکا به منظور مانع شدن از حمایت ایران از تروریسم و جلوگیری از قدرت هسته‌ای شدن آن، قطعی نماید. برنز می‌افزاید: "همچون دکترین ترومن که طی آن، امریکا متعهد شد که هیچ‌گاه اجازه ندهد یونان و ترکیه در اواخر دهه 40 به کمونیست بپیوندند، اوباما نیز باید رسما اعلام کند که او و جانشینانش، هرگز اجازه نخواهند داد که ایران هسته‌ای شود."

به اعتقاد برنز، "گرچه این اقدام به جلب آرای جمهوری‌خواهان در کوتاه مدت منجر نخواهد شد ولی پاسخی جدی در قبال نگرانی‌های آنها و رفع تردید از دموکرات‌ها قلمداد خواهد شد." مهم‌تر از آن، بنا به ادعای برنز، "این پاسخ مناسبی به قاطیعت ایران بوده و بخشی از اعتبار از دست رفته امریکا را در منطقه جبران خواهد کرد.... هدف اوباما باید پیروزی نهایی بر ایران، در پایان جدال طولانی مدت بین امریکا و ایران،  بر سر کسب قدرت اصلی در خاورمیانه باشد."

در ادامه، برای دستیابی به این هدف، برنز پیگیری راهبردی چهار بعدی را در مرحله پسابرجام و در قبال ایران پیشنهاد می‌دهد که باید توسط هر دو حزب دنبال شود. به نظر برنز، اوباما اول باید دکترین جیمی کارتر را که از دهه 1970 میلادی مطرح شده را مورد تأکید مجدد قرار دهد. این دکترین می‌گوید که ایالات متحده امریکا به منظور حفظ منافع حیاتی خود در منطقه خلیج فارس، از تامین و حفظ امنیت مورد نیاز خود در این منطقه در برابر هرگونه متجاوزی دفاع خواهد کرد. به نظر برنز، بازتعریف این دکترین، تلاش‌های اخیر جان کری را در مسیر تقویت دفاع از عربستان سعودی و دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس، پشتیبانی خواهد کرد.

به‌عنوان  دومین اقدام لازم، برنز معتقد است که اوباما باید به‌صورت واضح و صریح اعلام نماید که در صورت نقض توافق از سوی ایران و حرکت آن به سمت تولید سلاح های هسته‌ای، ایالات متحده امریکا از گزینه نظامی علیه ایران استفاده خواهد نمود. به نظر برنز، این اقدام مهمی جهت اطمینان‌دهی مجدد به دغدغه مشترک بسیاری از نمایندگان کنگره مخالف از هر دو حزب خواهد بود که نشان می‌دهد توافق هسته‌ای انجام شده، نه تنها یک ابتکار انزوا گرایانه سیاسی نیست بلکه در اصل، بخش جدایی نشدنی از یک سیاست کلان‌تر امریکا در قبال منطقه می‌باشد.

اقدام سومی که به نظر برنز اوباما باید دنبال کند این است که اعلام نماید که در پاییز امسال، توافق میان امریکا و اسرائیل که شامل کمک‌های نظامی امریکا به اسرائیل است و تا سال 2017 اعتبار دارد را سریعا تمدید خواهد کرد. به نظر برنز، این اقدام سبب خواهد شد که با سیاست‌های حمایتی ایران از حزب‌الله و حماس و به خطرانداختن امنیت اسرائیل در مرزهای شمالی و جنوبی‌اش، مقابله شود. با این اقدام اوباما می‌تواند برتری نظامی اسرائیل بر ایران و سایر رقبای منطقه‌ای‌اش را تضمین نماید. برنز می‌افزاید اوباما باید شکاف عمومی عمیقی را که بین او و نتانیاهو به وجود آمده را از بین ببرد. او به‌عنوان بزرگترین اقدام نمادین برای این منظور، به اوباما پیشنهاد می‌دهد که به اسرائیل سفر کرده و دوشادوش نتانیاهو در مقابل ایران هسته‌ای، بایستد.

نهایتا، به‌عنوان  اقدام چهارم، برنز می‌گوید دولت باید مجددا بر تعهد امریکا بر تشکیل یک ائتلاف منطقه‌ای قوی با کشورهای میانه روی عربی، ترکیه، متحدان اروپایی و متحدانمان در آسیا برای اعمال مجدد تحریم‌ها بر ایران، تأکید نماید. از نظر برنز  این اقدامی بسیار ضروری ست و چنین ائتلافی به رهبری امریکا، می‌تواند به مثابه اهرم فشاری باشد که به لحاظ سیاسی ایران را مجبور کند که ازحمایتش از حکومت بشار اسد دست بردارد.

برنز در مجموع هدف‌گذاری اصلی در راهبرد بکاررفته در مورد ایران که منجر به توافق هسته‌ای شد را، "بازگشت امریکا به موضع رهبری اش در خاورمیانه" معرفی می‌کند و آن را منوط به حمایت و پیگیری از سوی رهبران هردو حزب در امریکا می‌داند.

جیمز اشتاینبرگ

جیمز اشتاینبرگ در خانواده‌ای یهودی در بوستون ایالت ماساچوست به دنیا آمد و با اتمام تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه هاروارد، با کسب دکترای حقوق از دانشگاه یل فارغ‌التحصیل گردید.

در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون، اشتاینبرگ در پست‌های مدیرگروه برنامه‌ریزی سیاست[63] وزارت امور خارجه و بعدتر در سمت معاون مشاور امنیت ملی[64] مشغول به کار گردید و در این سمت به ایجاد یک رابطه قوی با جمعیت‌های حامی اسرائیل مبادرت ورزید. پس از خدمت در دولت کلینتون، در فاصله سال‌های 2001 تا 2005، اشتاینبرگ به‌عنوان  یک عضو ارشد مؤسسه بروکینگز در سمت مدیر مطالعات سیاست خارجی و بعدتر از سال 2006 تا 2009، به‌عنوان رئیس دانشکده لیندون بی جانسون در حوزه تخصصی امور عمومی از دانشگاه تگزاس[65] فعالیت نمود. هدف راهبردی این دانشکده تربیت افراد برای قرار گرفتن در جایگاه رهبری در حوزه‌های عمومی تعریف شده است.

او در انتخابات ریاست جمهوری به کمپین اوباما پیوست و وال استریت ژورنال از وی به‌عنوان یکی از نویسندگان اصلی سخنرانی اوباما در ژوئن 2008 و در نشست ایپک در خصوص مسائل مربوط به خاورمیانه نام می‌برد. این سخنرانی بدلیل رفع دودلی و موفقیت در جلب حمایت یهودیان طرفدار اسرائیل، در مسیر پیروزی اوباما و تثبیت موقعیت‌اش به‌عنوان  نامزد نهایی حزب دموکرات، بسیار کلیدی ارزیابی می‌شود. در سال 2009 با پیروزی اوباما، اینکه نام وی در صدر لیست گزینه‌های مشاور امنیت ملی اوباما قرار داشت، اشتاینبرگ با بازگشت به وزارت خارجه، به‌عنوان  قائم مقام[66] هیلاری کلینتون آغاز به کار نمود. البته او دو سال بعد از این سمت کناره‌گیری نمود زیرا به گفته پولتیکو، از آنجا که وی برچسب حامی اوباما را با خود داشت، در برخی مواقع در میان تیم حامی هیلاری کلینتون دچار مشکل می‌شد. البته کلینتون با نام بردن از وی در کتابش، انتخاب‌های دشوار[67]، از کمک گرفتن از وی سخن گفته و می‌نویسد  دلیلش از دعوت به همکاری نمودن از اشتاینبرگ، تخصص او در خصوص مسائل مربوط به حوزه اقیانوس آرام و آسیا بوده که در دور اول ریاست جمهوری اوباما، در میان اولویت های اصلی  سیاست خارجی امریکا قرار گرفته بود.

اشتاینبرگ در دوران مسئولیتش به‌عنوان دومین مقام عالی وزارت خارجه امریکا بعد از هیلاری کلینتون، کسی است که مبدع اصطلاح "اطمینان مجدد استراتژیک"[68] در توصیف روابط میان چین و امریکا می‌باشد. مبنای تعریفی این اصطلاح آن است که ایالات متحده امریکا باید به چین مجددا این اطمینان را بدهد که از توسعه و رشد چین استقبال خواهد نمود، چنانچه اگر چین نیز به امریکا و همسایگانش، این اطمینان را مجددا بدهد که مغایر منافع آنان عمل نخواهد نمود.

در حوزه خاورمیانه نیز، اشتاینبرگ در مسیر برقراری و تحکیم گفتگوهای میان امریکا و اسرائیل تلاش نمود. در سال 2010، وی در ملاقاتی با معاون وزیر خارجه اسرائیل، درباره راه‌های بهبود بخشیدن به امنیت منطقه‌ای و ثبات اسرائیل از طریق افزایش بیشتر همکاری‌ها میان دو کشور به گفتگو نشست. سال بعد از آن، در نشست دیگری در اورشلیم، آنها از این فرصت برای تقریب نظرات و تعیین استراتژی های مشترک لازم به منظور شناسایی و تعیین راهبرد مناسب در برابر تهدیدات مشترک علیه هر دو کشور، شامل وضعیت سیاسی به شدت متغیر در خاورمیانه و بحث برنامه هسته‌ای ایران، استفاده نمودند.

در حال حاضر نیز، حوزه تخصصی که اشتاینبرگ در آن به کمپین هیلاری کلینتون مشاوره می‌دهد، حوزه خاورمیانه است.

میشل فلورنوی

میشل فلورنوی که در رسانه های امریکا، از وی به‌عنوان گزینه وزارت دفاع در دولت احتمالی هیلاری کلینتون یاد می‌شود، دانش آموخته هاروارد در مقطع کارشناسی رشته مطالعات اجتماعی بوده و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه آکسفورد اخذ نموده است. در روزمه کاری فلورنوی، از او به‌عنوان یکی از مؤسسین و مدیر اجرایی مرکز امنیت نوین آمریکا[69] یاد می‌شود. این مرکز که توسط وی و کرت کمپل[70] در سال 2007 بنیان نهاده شد، خود را یک مرکز فکری فراحزبی معرفی می‌کند که چشم ا نداز فعالیتی خود را توسعه سیاست‌های امنیت ملی امریکا  به‌صورت مستحکم، عمل‌گرا و اصولی تعریف کرده است. فلورنوی تا سال 2009 مسئولیت ریاست این مرکز را برعهده داشت. قبل از این مرکز، فلورنوی سابقه فعالیت در سمت مشاور ارشد مؤسسه مطالعات راهبردی و بین‌المللی[71] و پیش از آن، به‌عنوان استاد و پژوهشگر برجسته در مؤسسه مطالعات استراتژیک ملی[72] در دانشگاه دفاع ملی[73] امریکا را در کارنامه کاری خود داراست.

پیرو انتخابات ریاست جمهوری سال 2008، فلورنوی از جمله افرادی بود که هدایت تیم انتقالی اوباما را برای وزارت دفاع امریکا بر عهده داشت و بین سال‌های 2009 تا 2012،  وی در سمت معاون امور سیاسی در وزارت دفاع[74] مشغول به کار گردید. زمانی که سنای امریکا او را برای کسب این سمت تایید صلاحیت نمود، فلورنوی اولین زنی است که در تاریخ وزارت دفاع امریکا، در سطح یکی از عالی‌رتبه‌ترین مقام‌های پنتاگون قرار می‌گرفت. او به‌عنوان مشاور ارشد وزیر دفاع، در تدوین سیاست دفاعی و امنیت ملی، نظارت بر طرح‌ها و عملیات‌های نظامی و در تصمیمات شورای امنیت ملی، نقش موثری را ایفا نمود. علاوه بر این، فلورنوی کسی است که مسئولیت رهبری توسعه دستورالعمل راهبردی وزارت دفاع امریکا در سال 2012 را برعهده داشته است. او همچنین به‌عنوان نماینده وزارت دفاع در رسانه‌ها و مقابل کنگره امریکا، در مسائل مربوط به بسیاری از مداخلات خارجی، نقش فعالانه‌ای را داشته است.

در حال حاضر فلورنوی در هیئت مدیره هر دو مرکز فکری امنیت نوین آمریکا و شورای آتلانتیک[75] حضور فعال داشته و به‌عنوان عضو ارشد مرکز بلفر دانشگاه هاروارد نیز مشغول فعالیت است. او همچنین عضویت هیئت مدیره سیاست دفاعی[76]، هیئت مشورتی اطلاعاتی ریاست جمهوری[77] و هیئت مشورتی خارجی [78]DCIA ، گروه راهبردی آسپن[79]، شورای روابط خارجی[80] و زنان در امنیت بین‌المللی[81] و... را داراست.

جالب توجه است در زمانی که اوباما به دنبال گزینه جدیدی برای جانشینی چاک هگل[82] به منظور تصدی وزارت دفاع بود، نام فلورنوی در کنار اشتون کارترو سناتور جک رید، اصلی‌ترین گزینه مطرح در لیست اوباما به شمار می‌رفت. در آن مقطع خود فلورنوی با اعلام انصراف بدلیل مشکلات خانوادگی، در نامه‌ای به اوباما، از وی درخواست نمود که نام وی را حذف نماید.

در سپتامبر 2015 و بعد از به سرانجام رسیدن مذاکرات هسته‌ای بین ایران و امریکا، فلورنوی در مقاله‌ای در CNAS عنوان می‌نماید که برای بعد از انجام توافق، امریکا باید سیاست سخت‌تری را در قبال ایران در پیش گیرد. او تأکید می‌نماید که بعد از نهایی شدن برجام، زمامداران امریکا باید به سمت تعریف استراتژی وسیع‌تری نسبت به ایران حرکت کنند. زیرا به گفته فلورنوی، توافق هسته‌ای به تنهایی قادر نیست که حل تمام چالش‌هایی که ایران در خاورمیانه برای امریکا بوجود آورده را شامل شود. اما به اعتقاد فلورنوی، بکارگیری یک استراتژی وسیع‌تر که باعث تقویت و تحکیم رویکرد اتخاذی امریکا نسبت به ایران گردد، می‌تواند باعث جلب حمایت هم موافقان و هم مخالفان با توافق گردد و آنها را در مسیر مشترکی قرار دهد. بدین منظور فلورنوی پیشنهاد بکارگیری سیاست جامع 6 مرحله‌ای را در قبال ایران می‌دهد. او در مقاله خود می‌نویسد امریکا در مرحله اول باید موضع خود را در قبال ایران به وضوح تبیین نماید. در توضیح این مرحله، فلورنوی ابتدا تأکید می‌نماید که "برجام بهترین حالت ممکن برای انجام یک توافق جهت کنترل تسلیحات نظامی یک کشور است که به موجب آن خطرناک‌ترین نوع سلاح موجود در دنیا،  دور از دسترس یک کشور خطرناک قرار می‌گیرد."او با تأکید بر وجود نوسان در ادبیات اتخاذی مقامات امریکایی در قبال ایران، می‌افزاید: "در توصیف توافق، بعضی اوقات مقامات رسمی آن را وسیله‌ای در جهت تقویت توان امریکا در مخالفت شان با سیاست‌های ایران معرفی می‌کنند. در حالیکه در برخی اوقات دیگر، شاهد هستیم که آنها آشکارا غرق در رویاپردازی برای امکان ایجاد روابط حسنه استراتژیک با ایران هستند."او نسبت به این موضوع هشدار داده و می‌نویسد: بکارگیری ادبیاتی که باعث ایجاد شائبه در مورد اینکه واشنگتن در فکر تقسیم قدرت در خاورمیانه با ایران است، می‌تواند حامل یک پیام اشتباه از سوی امریکا به منطقه‌ای باشد که اکنون در لبه تیغ قرار دارد. برای همین دولت امریکا باید به وضوح روشن نماید که توافق هسته‌ای با ایران، تنها به منظور محدود نمودن یک خطر منطقه‌ای (یعنی ایران) صورت گرفته و در آن هیچ‌گونه تغییر استراتژیکی پیش‌بینی نشده است."

در مرحله دوم، فلورنوی معتقد است که دولت امریکا باید سیاست بازدارندگی خود در قبال ایران را تقویت نماید. او توضیح می‌دهد: "با این که اوباما اعلام نموده است که دولت امریکا هرگز به ایران اجازه نخواهد داد که به سلاح هسته‌ای دست یابد، ولی هیچ وقت دقیقا اعلام نشده که  دولت امریکا چه اقداماتی را علیه ایران، در صورت تلاش این کشور به منظور دستیابی به سلاح هسته‌ای اتخاذ خواهد نمود. برای همین رئیس‌جمهور باید کاملا روشن سازد که در چنین شرایطی، امریکا نه تنها تمامی تحریم‌ها را بازخواهدگردانید، بلکه در صورت لزوم از گزینه نظامی نیز علیه ایران استفاده خواهد نمود. زیرا به اعتقاد فلورنوی: "به عنوان یک عامل بسیار موثر بر محاسبات آتی ایران در تصمیم‌گیری  برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، سیاست حفظ گزینه نظامی از سوی امریکا امری بسیار حیاتی ست."

فلورنوی برای مرحله سوم، معتقد است که دولت امریکا باید به شرکای خود اطمینان خاطر دهد. از نظر فلورنوی، لازم است که امریکا "با تبیین نیات خود از توافق با ایران و تقویت حمایت‌های دفاعی خود از شرکای منطقه‌ای‌اش، تلاش مجدانه ای را جهت اطمینان‌دهی به آنها در پیش بگیرد. "در این راستا او تأکید می‌نماید که این اقدامات باید شامل حفظ برتری نظامی اسرائیل در منطقه باشد که مستلزم موارد زیر است:

"  .Iافزایش کمک‌های امریکا به توسعه برنامه‌های دفاعی اسرائیل در خصوص تجهیزات راکتی و موشکی  .IIحصول اطمینان از دسترسی اسرائیل به آخرین تکنولوژی‌های دفاعی و سیستم‌های تسلیحاتی موجود در ایالات متحده   .IIIعزم واقعی برای گرمتر نمودن روابط در حال حاضر سرد امریکا با اسرائیل."

علاوه بر این فلورنوی تأکید می‌نماید که "واشنگتن باید سیستم اطلاعاتی- جاسوسی و امنیت سایبری خود را در سراسر منطقه تقویت نموده و به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس کمک کند که سیستم دفاعی هوایی خود را بهبود بخشیده و سیستم یکپارچه‌ی دفاعی موشکی‌شان را توسعه دهند."

در ذیل مرحله چهارم، فلورنوی اعلام می‌نماید که امریکا باید قدرت نفوذ ایران را در منطقه کاهش دهد. او با اشاره به نفوذ ایران از سوریه و غزه تا عراق ویمن، تأکید می‌نماید: "واشنگتن باید با شرکای خود در مخالفت با نفوذ شیطانی و اقدامات بی‌ثبات کننده ایران، همکاری نماید. این همکاری‌ها باید شامل تشدید فشار امریکا بر ممنوعیت ورود و خروج محموله‌های سلاح‌های غیرقانونی به ایران و گروه‌های نیابتی‌اش در منطقه باشد. همچنین باید با حمایت از گروه‌های مخالف بشار اسد، زمینه‌های انتقال قدرت به رژیمی پس از اسد در سوریه فراهم شود تا بدینوسیله نفوذ ایران در دمشق از بین برود. به دولت عراق نیز باید کمک شود که خود را هم از شر داعش رهایی دهند و هم استدلال منطقی نیاز به حضور نظامی ایرانیان را در ذهن رهبران آن مخدوش سازد.

به‌عنوان اقدام لازم برای مرحله پنجم، فلورنوی بر ضرورت حفظ اهرم بازدارنده تحریم ها تأکید می‌نماید. او با اشاره به اینکه "طبق مفاد توافق انجام شده، تحریم های هسته‌ای علیه ایران و محدودیت‌های سازمان ملل بر خرید موشک و تکنولوژی موشک‌های بالستیک توسط ایران، به مرور زمان  منقضی خواهند شد، تأکید می‌نماید که "امریکا باید کاملا روشن سازد که با این وجود، همچنان این حق را دارد که دست به اعمال تحریم‌های اضافی دیگری برای ایران، در خصوص معاملات غیر هسته‌ای، موارد نقض حقوق بشر و حمایت از تروریسم بزند."

برای مرحله آخر نیز، فلورنوی بر لزوم در نظرگرفتن اقدامات مقتضی جهت محکم کاری نمودن اجرای توافق تأکید می‌نماید. برای این منظور، فلوری اعلام می‌نماید: "دولت امریکا باید به‌صورت واضح تعریف نماید که چه نوع و حدی از نقض توافق هسته‌ای از سوی ایران، باعث بازگشت دوباره تحریم‌ها خواهد شد. علاوه بر این برای  مواردی که میزان نقض توافق کمتر از حد تعریف شده برای بازگرداندن تحریم‌ها می‌باشد، باید برای آنها نیز مجازات‌های درخور تعریف شود. کنگره نیز به سهم خود، باید از رئيس جمهور بخواهدکه مطمئن شود تمامی شاخص‌های راستی آزمایی برقرار باشند و همچنین او را موظف نمایند که به منظور برقراری انجام نظارت قوی و بازرسی گسترده، بودجه آژانس بین‌المللی هسته‌ای[83] را افزایش دهد. دولت همچنین باید کنگره را تشویق نماید که یک گروه از اعضای کنگره از هر دو حزب برای نظارت بر اجرای توافق تشکیل دهند. در مجموع فلورنوی تأکید می‌نماید: "هرگونه رفتاری از سوی ایران که باعث بی ثباتی در منطقه شود، باید با عکس‌العمل فوری و جدی امریکا مواجه شود. برای این منظور، امریکا و شرکایش همواره باید از موضع قدرت با ایران برخورد نمایند."  

کرت کمپل

کمپل به همراه میشل فلورنوی، کسی است که مرکز امنیت نوین آمریکا[84] (CNAS) را بنیان نهاده و در حال حاضر نیز ریاست هیئت مدیره آن را برعهده دارد. او همچنین ریاست هیئت مدیره و مدیریت اجرایی گروه آسیا[85]، مدیریت سرمایه و مشاور استراتژیک گروه متخصص در منطقه آسیا و اقیانوسیه را عهده‌دار است. علاوه بر این کمپل به‌عنوان عضو غیرمقیم در مرکز بلفر دانشگاه هاروارد و عضو شورای سیاستگذاری دفاعی در پنتاگون نیز مشغول به فعالیت است. او همچنین سابقه ریاست گروه استراتژیک آسپن[86] و معاون ارشد و صاحب کرسی کسینجر در مرکز مطالعات بین‌المللی و استراتژیک[87] و معاون مشاور ویژه رئیس جمهور در نفتا[88] را در کارنامه خود داراست.

از سال 2009 تا 2013 و در دوران وزرات خارجه هیلاری کلینتون، او به عنوان مدیرکل وزارت خارجه[89] در امور شرق آسیا و اقیانوس آرام خدمت کرده است و از او به‌عنوان معمار کلیدی در عملیاتی نمودن سیاست چرخش به آسیا[90] دوره اول ریاست جمهوری اوباما یاد می‌شود. بخاطر پیشبرد فراگیر راهبرد امریکا در این منطقه، کلینتون به او جایزه خدمات برجسته وزارت خارجه را اعطا نمودکه بالاترین افتخار دیپلماتیک ایالات متحده محسوب می‌شود.

اندرو شپیرو

طی سالهای 2009- 2013 و در دوران وزارت هیلاری کلینتون، اندرو شپیرو سابقه مدیرکل وزارت امور خارجه در امور سیاسی-نظامی[91] را در کارنامه خود داراست. او در دوران مسئولیتش در این سمت موفق گردید که مشارکت سیاسی- نظامی را در داخل و خارج امریکا احیا نموده و تعمیق ببخشد. گفته می‌شود که در این دوران، شپیرو با ارتقای فروش تسیحات نظامی به خارج، ضمن تامین امنیت شرکای کلیدی امریکا، باعث بوجود آمدن هزاران شغل در داخل خاک امریکا شده است. در آن زمان، شپیرو برای اولین بار بعد از بیست سال، مسئولیت انجام اصلاحات اساسی در سیاست‌های مربوط به کنترل صادرات تسلیحات نظامی امریکا را برعهده گرفت و بالاترین رقم بسته فروش تسلیحات نظامی به خارج را در تاریخ امریکا، به نام خود ثبت نمود. شپیرو که رکورد طولانی‌ترین دوره ابقا در سمت یاد شده را در کارنامه خود داراست، نقش محوری در تامین و توسعه روابط امنیتی امریکا با شرکایش در خاورمیانه و تعمیق مذاکرات سیاسی- نظامی با هند و برزیل ایفا نمود. او همچنین با افزایش فروش تسلیحات نظامی به هم‌پیمانان منطقه جنوب شرق آمریکا، کشورهایی همچون تایوان، ژاپن و اندونزی، سهم بزرگی در عملیاتی نمودن سیاست چرخش به آسیا در دوره اول ریاست جمهوری اوباما را برعهده گرفت.

جالب توجه است که شپیرو دوران پیش از پیوستن خود به وزارت خارجه، در سال‌های 2001 تا 2009، در دوران سناتوری هیلاری کلینتون، به‌عنوان مشاور ارشدکلینتون در امور نظامی و سیاست خارجی مشغول به فعالیت بوده است. در حال حاضر او به‌عنوان مدیر اجرایی شرکت مشاوره راهبردی استراتژی های جهانی بیکن[92] که وی یکی از بنیان‌گذاران آن است، مشغول به کار است. او همچتین عضو مراکز فکری شورای روابط خارجی[93] و مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک[94] می‌باشد.

در مؤسسه بیکن که در سال 2013 بنیان نهاده شده، نام چهره‌های شناخته شده از هر دو حزب امریکا درمیان مؤسسان آن دیده می‌شود و همگی از کسانی هستند که قبلا سابقه فعالیت در کاخ سفید، وزارت خارجه، وزارت دفاع، وزارت دادگستری، سیا، کنگره یا... را داشته‌اند. در میان نام‌های بنیان‌گذاران این مؤسسه، در کنار نام شپیرو، نام افرادی همچون فلیپه رینز که مدت زمان طولانی به‌عنوان سخنگوی هیلاری کلینتون فعال بوده است و جرمی بش که سال‌ها مسئولیت رئیس دفتری وزیر دفاع سابق، لئون پانتا را هم در سیا و هم در پنتاگون داشته است، دیده می‌شود. بنا بر برخی گزارش‌ها، این مؤسسه نقش فعالانه‌ای در رقابت‌های انتخاباتی حال حاضر امریکا بازی نموده و به ارائه مشاوره‌های حوزه سیاست خارجی، خصوصا به کمپین هیلاری کلینتون پرداخته است. طبق اعلام رسمی سایت بیکن، اساسا دستور کار این مؤسسه به‌عنوان‌ یک شرکت مشاوره استراتژیک و متخصص در سیاست بین‌المللی، دفاع، سایبر، اطلاعات و امنیت داخلی تعریف شده است و طی این سال‌ها موفق گردیده جایگاه تاثیرگذاری را برای خود در واشنگتن به وجود آورد. 

برنادت مهان

برنادت مهان که سابقه سخنگویی برای شورای امنیت ملی امریکا را در کارنامه خود داراست، متولد نیویورک بوده و تحصیلات خود را در مقطع دبیرستان در مدرسه کاتولیک کندی به پایان رسانید. در سال 1997، مهان پس از گذراندن دوره لیسانس خود در رشته علوم سیاسی در کالج بوستون، به مدت هفت سال به‌عنوان تحلیلگر مالی در وال استریت مشغول به کار گردید. در این مدت او ابتدا به‌عنوان  قائم مقام جی پی مورگان چیس[95] و بعد قائم مقام لیمن برادرز[96] فعالیت نمود. در این دوران با وجود اینکه مهان از انجام شغلش لذت می‌برد ولی همواره کشش خاصی به سوی مسائل مربوط به امور خارجی در وی وجود داشت. نهایتا نیز در سال2004، او به وزارت خارجه پیوست و به‌عنوان کنسولگر سفارت امریکا در بوگوتای کلمبیا مشغول به کار گردید. مهان در دوران خدمت دو ساله خود در بوگوتا، یکبار از حادثه آدم ربایی توسط افراد مسلح، جان سالم به در برد. بعد از آن، مهان داوطلبانه خواستار اعزام به عراق گردید و در سالهای 2006- 2007 در سفارتخانه امریکا در بغداد مشغول به کار گردید. برای چند ماه نیز او به‌عنوان  مشاور ویژه سفیر امریکا، زلمای خلیل زاد[97]، نقش فعالانه‌ای را ایفا نمود.

در سپتامبر 2007، مهان عراق را ترک نمود و برای یادگیری زبان عربی به مؤسسه خدمات خارجی وزارت خارجه امریکا در ویرجینیا رفت تا برای ماموریت بعدی خود برای خدمت در کنسولگری امریکا در امارات آماده گردد. حوزه وظایف او در امارات در سه بخش 1. توضیح و تبیین سیاست خارجی امریکا به افراد محلی 2. ترویج فرهنگ امریکایی و 3. فعال نمودن برنامه‌های تبادلی بین امریکا و امارات مثل برنامه فولبرایت تعریف می‌شد.

در سال 2010 مهان به واشنگتن برگشت و به‌عنوان سرتیم اجرایی، به هماهنگی سفرهای خارجی هیلاری کلینتون در سمت وزیر امور خارجه مشغول گردید. او در  این سمت به‌عنوان یکی از اعضای تیم پروازی[98] هیلاری کلینتون، او را در تمامی سفرهای خارجی‌اش همراهی می‌نمود. وظیفه این تیم تهیه گزارشات مربوط به اهم مطالب مطرح در سفرهای خارجی وزیر خارجه می‌باشد. بعد از 10 ماه فعالیت در این سمت، از او برای همکاری به‌عنوان یکی از دو دستیار ویژه هیلاری دعوت به عمل آمد. در سال 2012، مهان به شورای امنیت ملی امریکا پیوست و در 2014 در سمت سخنگوی این شورا به ایفای نقش پرداخت. در این زمان، مهان نقش اساسی در کمک به بسط راهبرد کاخ سفید در توجیه افکار عمومی در خصوص توافق هسته‌ای با ایران ایفا نمود. علاوه بر این، کمک به  بسترسازی برای اقدامات اوباما در جهت ترسیم راهکارهای جدید در روابط امریکا با کوبا و موجه جلوه دادن مداخله عربستان در یمن با توجیه آن به‌عنوان  پاسخی به درخواست کمک رئیس جمهوری فراری یمن، از دیگر مسائل مهم مطرح در دوران سخنگویی مهان است.

در سال 2015 و در پی خبرهای مبتنی بر عزل مهان از سمت سخنگویی، پولیتکو[99] او را بیشتر متمرکز بر امور خاورمیانه و فردی محوری در پیاده‌سازی راهبرد رسانه‌ای کاخ سفید در خصوص مذاکرات هسته‌ای ایران معرفی می‌نماید. کسی که بخش اعظم دوران تصدی خود را صرف برنامه‌ریزی در نحوه پیام رسانی از سوی کاخ سفید در خصوص مذاکرات هسته‌ای ایران نمود و در کنار معاون مشاور امنیت ملی، بن رودز[100]، نقش محوری در همسوسازی حملات رسانه‌ای کاخ سفید برای رسیدن به چارچوب مورد نظر برای توافق در دوم آوریل سوئیس، ایفا نمودند.

بروس جنتلسون

بروس جنتلسون صاحب کرسی استادی در دانشگاه مطرح دوک دورهام ایالت کارولینای شمالی بوده و به تدریس علوم سیاسی و سیاست عمومی مشغول است. او که یکی از صاحب نظران پیشرو در حوزه سیاست خارجی امریکا شمرده می‌شود،کتا‌ب‌ها و مقالات بسیاری را نیز در این حوزه به چاپ رسانیده است. جنتلسون دکترایش را از دانشگاه کرنل[101] اخذ نموده و برای پایان نامه دکترای خود، موفق به کسب جایزه هارولد لسویل از انجمن علوم سیاسی امریکا[102] گردید. او مقطع ارشد خود را در دانشکده علوم سیاسی و اقتصادی لندن گذراند و مدرک کارشناسی‌اش را از دانشگاه کرنل دریافت نموده است.

او عضو جهانی[103] مرکز بین‌المللی ودرو ویلسون[104] و عضو ارشد غیردائم شورای شیکاگو در امور جهانی[105] است. مؤسسه بروکینگز، دانشگاه آکسفورد، شورای آتلانتیک[106]، مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک[107] در لندن و دانشگاه ملی استرالیا[108]، از جمله دیگر مراکزی هستند که جنتلسون در آنها به پژوهش اشتغال داشته است. او مدتی به‌عنوان محقق ارشد صاحب امتیاز فولبرایت در اسپانیا مشغول به انجام تحقیق بوده است. او همچنین صاحب کرسی هنری کسینجر[109] در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل در مرکز جان کلوگ امریکاست. وظیفه این مرکز که در سال 2000 در کتابخانه کنگره امریکا راه‌اندازی شده است، ترویج و تعمیق روابط دوطرفه بین دنیای "ایده و عمل"، "نظریه‌ها ورفتارها"، "محققان و رهبران سیاسی" است. در این مقام، کرسی کسینجر موقعیت برجسته‌ای است که به دارنده آن اجازه می‌دهدکه تا سقف 10 ماه از کلیه تسهیلات و امکانات کتابخانه کنگره امریکا، به‌عنوان  بزرگترین کتابخانه دنیا، جهت تحقیق و پژوهش استفاده نماید. در این راستا از محقق انتظار می‌رود که با اهتمام به تحقیق در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، به تولید و ارائه راهکارهای عملیاتی برای سیاست‌گذاران و اعضای کنگره مبادرت نمایند.

در مقام اجرایی نیز، جنتلسون سابقه فعالیت در سمت‌های مختلف سیاسی و سیاست‌گذاری را در کارنامه خود داراست. در اغلب رسانه‌های شناخته شده، نام وی به‌عنوان تحلیلگر ارشد مسائل شنیده می‌شود.  در سال‌های 2009 تا 2011، او در سمت مشاور ارشد مدیر سیاست‌گذاری  وزارت خارجه امریکا مشغول به کار گردید. در انتخابات ریاست جمهوری 2012 نیز، جنتلسون فعالانه به‌عنوان یکی از اعضای کمیته راهبری مشورتی امنیت ملی در کمپین اوباما حضور داشت. در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون نیز او در وزارت خارجه مشغول به کار بوده است.

جنتلسون در مصاحبه‌ای در خصوص رویکرد اتخاذی هیلاری کلینتون در حوزه سیاست خارجی، جنگ‌طلبانه‌تر[110] از اوباما و دیگر رؤسای جمهور دموکرات اخیر امریکا ارزیابی می‌کند. البته در ادامه تأکید ویژه‌ای بر وجود درجه‌ای از تفاوت در رویکرد هیلاری کلینتون نسبت به سایر حامیان رویکرد جنگ طلبی می‌نماید. در ادامه جنتلسون معتقد است که اگرچه هیلاری کلینتون در مقایسه با سایر رؤسای جمهور هم حزبی‌اش، رویکرد نسبتا راست‌گرایانه‌تری دارد ولی او را نسبت به تمام رؤسای جمهور دموکرات از زمان ترومن، بیشتر یک فرد میانه[111] می‌داند. از سوی دیگر جنتلسون معتقد است که باز بودن سیاست هیلاری کلینتون نسبت به استفاده از نیروی نظامی به‌عنوان ابزاری مورد نیاز در سیاست خارجی، بیشتر ریشه در سنت دموکرات‌ها دارد تا یک ناهنجاری تلقی شود. او می‌افزاید اگر به دوران جنگ ویتنام و دوره‌های ریاست جمهوری کندی و ترومن برگردید، دیگر نسبت به استفاده از گزینه نظامی در سیاست هیلاری کلینتون حساس نخواهید بود.

برایان کاتولیس

برایان کاتولیس عضو ارشد مرکز پیشرفت امریکا[112]ست، جائیکه تمرکز اصلی او بر راهبرد امنیت ملی امریکا و سیاست‌های مبارزه با تروریسم با محوریت خاورمیانه است. او دانش آموخته دانشگاه پرینستون امریکا از دانشکده امور بین‌الملل ودرو ویلسون[113] و در مقطع کارشناسی ارشد است و لیسانس خود را در رشته تاریخ و مطالعات اسلامی و عرب از دانشگاه ویلانوا[114] اخذ نموده است.

در یک دهه گذشته، او به ارائه مشاوره به سیاست‌گذاران ارشد حوزه سیاست خارجی امریکا مشغول بوده است و در جلسات متعددی در مقابل کمیته‌های کلیدی کنگره همچون کمیته روابط خارجی سنا، به عنوان کارشناس به اظهار نظر تخصصی و ارائه گزارش پرداخته است.

کاتولیس که سال‌های متمادی را صرف زندگی و کار در کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله مصر، فلسطین، اسرائیل و اردن نموده است، از این فرصت برای انجام پژوهش‌های وسیع میدانی در این کشورها بهره برده است. به لحاظ کاری او سابقه حضور در شورای امنیت ملی و وزارت خارجه و وزارت دفاع امریکا در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون را در کارنامه خود داراست. علاوه بر اینها، او سابقه کارکردن برای مؤسسه پژوهشی گرینبرگ کوئینلن روزنر[115]، مؤسسه ملی دموکرات‌ها در امور بین‌الملل[116]، خانه آزادی[117] و فرماندار سابق پنسیلوانیا، رابرت کیسی[118]، را داراست.

20 ژانویه 2016، کاتولیس با شرکت در جلسه‌ای با حضور اعضای کمیته خارجی سنا، به تحلیل و  بررسی موضوع ثبات در خاورمیانه با محوریت توافق بین‌المللی بر روی برنامه هسته‌ای ایران می‌پردازد.‌ او معتقد است که در صورت اجرای سفت و سخت و درست برجام، خود این توافق فرصت‌های جدیدی را برای ارتقای ثبات مد نظر امریکا در خاورمیانه بوجود خواهد آورد. البته در ادامه کاتولیس تأکید می‌نماید که برای ثبات هرچه بیشتر، چیزی فراتر از اجرای دقیق برجام لازم است و امریکا باید راهبردی منسجم‌تر و به مراتب قاطعانه‌تری را نسبت به 15 سال گذشته، در منطقه دنبال کند. او با اذعان به این نکته که با اجرای برجام تنش‌های منطقه‌ای فروکش نخواهد کرد، نقش امریکا را در کاستن سرعت این تنش‌ها و کمک به ایجاد ثبات بزرگتری در خاورمیانه بسیار کلیدی توصیف می‌نماید و آن را منوط به استفاده امریکا از تمامی ظرفیت‌های دیپلماتیک و ابزارهای نظامی‌اش می‌داند.

کاتولیس با تأکید بر اینکه بین سیاست حال حاضر امریکا نسبت به منطقه با سیاست کشورهای متحد امریکا در منطقه فاصله افتاده است، یکی از اصلی‌ترین دلایل ایجاد این فاصله را در قبال موضوع ایران و بحث برجام توصیف می‌نماید. از این منظر، به گفته کاتولیس، در حالیکه دولت اوباما با تأکید بر منافع امنیتی حاصل از برجام، مسئله داعش را به‌عنوان خطر اول موجود در منطقه معرفی می‌کند، کشورهای حاشیه خلیج فارس و اسرائیل، ایران را اصلی‌ترین خطر برای امنیت خود می‌دانند. از نظر آنها، برجام نیز موجب دامن زدن به این خطر می‌شود زیرا به ایران کمک خواهد کرد که ثروت خود را افزایش داده و با دسترسی به منابع، پس از یک دوره انزوا، دوباره به‌عنوان یک قدرت مطرح به صحنه بین‌المللی برگردد و تبدیل به خطر بزرگتری برای منافع این کشورها گردد. کاتولیس اثر چنین رویکردی را با برشمردن سیاست‌های تخاصمی و تقابلی روز افزون عربستان نسبت به ایران و جنگ‌های نیابتی آنها در یمن وسوریه توضیح می‌دهد. او با بیان اینکه شرایط به شدت بی‌ثبات کنونی خاورمیانه، هرگونه گمانه زنی را درباره آینده این منطقه سخت نموده است، سیر تحولات را در چهار جهت محتمل می‌داند: 1. ادامه جنگ‌های نیابتی در یمن و سوریه که در آن، موفقیت تلاش‌های دیپلماتیک به شدت به چگونگی توازن قدرت نظامی طرفین بستگی دارد. 2. ادامه رفتارهای بد ایرانیان (از منظر امریکایی‌ها) در زمینه‌های غیرهسته‌ای مانند حمایت از حزب‌الله و حملات سایبری به دشمنان. 3. ادامه رقابت در زمینه تسلیحات نظامی که طی یک دهه، شاهد خرید ده‌ها میلیون دلار تجهیزات نظامی توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس هستیم. در چنین شرایطی که فاقد هرگونه عملکرد مناسب و منسجمی در چارچوب امنیت منطقه‌ای می‌باشد، چنین رویکردی باعث فرو رفتن هرچه بیشتر منطقه در ناامنی می‌شود.  4. از آنجا که کاهش شدید قیمت نفت فشار قابل توجهی بر بودجه کشورهای تولید کننده نفت آورده، این فشار به احتمال زیاد بر رقابت ژئوپولیتیک منطقه تاثیرات خود را خواهد داشت. به‌طوریکه احتمالا با کاهش توانایی و تمایل بازیگران دولتی به ادامه روند قدرت نمایی در سراسر منطقه خواهیم بود.

در ادامه کاتولیس با وجود اینکه برجام را ابزاری قوی برای محدود نمودن قدرت هسته‌ای ایران توصیف می‌نماید، همچنان بر ادامه یافتن چالش امریکا با ایران در مسیر تامین امنیت منطقه تأکید می‌نماید. او معتقد است امریکا در قبال ایران باید در دو جبهه اصلی حرکت کند. اولا اجرای سفت و سخت برجام و ثانیا برخورد جدی‌تر با اقدمات ایران که از نظر امریکایی‌ها منجر به بی ثباتی در منطقه می‌شود. او با اشاره به اصلی‌ترین نگرانی مخالفان برجام مبنی بر دستیابی ایران به منابع مالی گسترده‌‎تر و بوجود آمدن زمینه‌های سرمایه‌گذاری و تجارت بیشتر، بر اینکه ایران ممکن است این منابع را صرف اموری که به بی‌ثباتی بیشتر در خاورمیانه (منظور او هزینه شدن برای حزب الله و سوریه است) منجر شود.

جمع بندی

نکته حائز اهمیت درباره هیلاری کلینتون این است که در صورت برگزیده شدن، وی نسبت به رؤسای جمهور اخیر امریکا، از اوباما گرفته تا بوش و حتی همسرش بیل کلینتون، دارای سابقه و تجربه بسیار بالایی در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی امریکاست. سال‌ها فعالیت او، چه در دوران سناتوری‌اش و چه به خصوص بعد از آن در دوران وزارتش، باعث شده که وی ظرفیت بالایی از تجربه، دانش، شناخت از موضوعات وگستره وسیعی از کارشناسان را در اختیار داشته باشد. به استناد گزارش حاضر، شاهد هستیم تمامی کسانی که در حوزه سیاست خارجی در کنار هیلاری کلینتون قرار گرفته‌اند، افرادی بسیار زبده و باتجربه‌اند که از دانشگاه‌های طراز اول دنیا فارغ‌التحصیل شده و وفاداری کامل خود را به او اثبات نموده‌اند. این افراد سال‌ها در کنار کلینتون کار کرده و کاملا با منویات، نوع نگاه و تفسیر از مسائل و اولویت‌های او در این حوزه آشنا هستند. اهمیت این موضوع از آن جهت است که گرچه برخی معتقدند که هیلاری کلینتون بخاطر شناخت کاملش از مسائل مربوط به حوزه سیاست خارجه، خود نقش محوری و تمام کننده در این حوزه ایفا خواهد نمود اما، این مسئله ناقض وجود اعتماد و اتکای او به نظرات افراد نزدیک و مورد وثوق وی در این حوزه نخواهد بود. از این رو در کنار اظهارات مستقیم خود کلینتون در خصوص نوع نگاه و رویکردش به مسائل، بررسی و پیگیری نظرات و توصیه‌های این افراد نیز، کمک بزرگی در تحلیل و پیش‌بینی سیاست‌گذاری‌های احتمالی آتی کلینتون خواهد داشت. در این راستا به منظور معرفی افراد کلیدی حاضر در تیم سیاست خارجی کمپین انتخاباتی هیلاری کلینتون، در گزارش حاضر لیست دقیقی از کارشناسان فعال و اثرگذار در قالب سه حلقه از افراد به‌صورت متمایز از هم شناسایی شده است. 

در کلیت، به نظر می‌رسد راهبرد کلان سیاست خارجی هیلاری کلینتون کمابیش ادامه سیاست‌های بکارگرفته شده در دوران اوباما می‌باشد.[119] بنابر شواهد این چیزی است که کمپین هیلاری کلینتون به  شدت به دنبال آن است و آن را نقطه قوت خود می‌بیند. البته در دو زمینه خاص، یکی بحث استفاده از نیروی نظامی و دیگری مسئله روابط با اسرائیل، تفاوت‌هایی بین سیاست‌های اتخاذی اوباما و احتمالی هیلاری کلینتون دیده می‌شود.

در بسیاری از تحلیل‌های کارشناسان امریکایی و اسرائیلی، تمایل و گرایش هیلاری کلینتون به جنگ طلبی و تندروی در سیاست خارجی، کمتر از تندروهای جمهوری‌خواه ارزیابی نشده و نیویورک تایمز، در تحلیلی او را حتی جنگ‌طلب‌تر[120] از ترامپ می‌خواند. بنا به تحلیل بسیاری از کارشناسان، از جمله ولی نصر، هیلاری کلینتون برآمده از ساختار سنتی سیاست خارجی امریکا دانسته و معتقدندگرایش او در سیاست خارجی بیشتر به سمت ریگان و کندی بوده و معتقد به اهمیت گزینه نظامی در حل مسائل مربوط به امنیت ملی امریکا و بحث تروریسم است. چنین مشی‌ای از سوی هیلاری کلینتون، برخلاف مشی اوباماست که در دوران او شاهد شیفت از "تکیه به نیروی نظامی" به "تکیه بیشتر  به سرویس‌های اطلاعاتی و جاسوسی" بوده‌ایم. نیویورک تایمز با معرفی هیلاری کلینتون به‌عنوان آخرین نامزد حقیقتا جنگ طلب، تمایل او را به نظامی‌گری ناشی از شکل‌گیری بلند مدت این باور در او می‌داند که معتقد است استفاده حساب شده از نیروی نظامی برای تامین منافع ملی وامنیتی امریکا امری ضروری است. همچنین از نظر هیلاری کلینتون، مداخله امریکا بیش از این که مضر تلقی شود، مفید خواهد بود. احتمالا بر مبنای چنین نگرشی است که هیلاری کلینتون در دوران سناتوری‌اش به جنگ عراق رای مثبت  می‌دهد. بررسی اظهارات افراد تیم سیاست خارجه هیلاری کلینتون نیز موید وجود چنین گرایش و اعتقادی در عمل و در سطح راهبردی است. به‌صورت خاص در مورد ایران و مسئله برجام، اعتقاد به لزوم استفاده ازگزینه نظامی به‌عنوان یکی از ابزارهای مورد نیاز کاربردی، وجه ثابت در میان تمامی اظهارات مربوط به مشاوران سیاست خارجی هیلاری کلینتون است. در این خصوص بررسی و مقایسه تحلیل‌ها وطرح‌های پیشنهادی افراد نزدیک به هیلاری کلینتون و به‌صورت خاص کسانی مثل نیکلاس برنز و میشل فلورنوی که از بخت‌های مطرح برای وزارت خارجه و دفاع دولت احتمالی هیلاری کلینتون شمرده می‌شوند، حاوی نکات جالب توجهی است.

نکته اول این که آنها مسئله توافق هسته‌ای با ایران را نتیجه یک پروسه طولانی مدت دانسته و معتقدند فارغ از اینکه چه دولتی روی کار بیاید، چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات، باید دنبال شود. نیکلاس برنز که خود از افراد کلیدی حاضر در فرآیند مذاکرات بین ایران و کشورهای 5+1 به شمار می‌رفت، موکدا اعلام می‌نماید که ریشه‌های ایده برگزاری این مذاکرات به  زمان ریاست جمهوری جورج بوش برمی‌گردد که توسط اوباما دنبال شد. از این رو تأکید می‌کند که حداقل برای یک دهه آتی، این سیاست باید در دولت‌های بعد نیز ادامه پیدا کند تا امریکا به صورت کامل بر مسئله هسته‌ای ایران فائق آمده و به اهداف مدنظرش دست یابد.

دومین نکته که در اظهارات و توصیه‌های این افراد مشهود است، نگاه آنها به بحث توافق هسته‌ای با ایران و موضوع برجام، تنها به عنوان بخشی از یک سیاست کلان‌تر امریکا درباره خاورمیانه است. برنز هدف از توافق را پیروزی نهایی امریکا بر ایران، در پایان یک جدال طولانی مدت بین این دو کشور بر سر کسب قدرت اصلی در خاورمیانه معرفی می‌کند. فلورنوی نیز با بیان اینکه توافق هسته‌ای به تنهایی قادر نیست که تمام چالش‌هایی که ایران در خاورمیانه برای امریکا بوجود آورده را حل نماید، تأکید می‌کند  که آنها نیازمند بکارگیری یک استراتژی وسیع تر هستند که باعث تقویت و تحکیم رویکرد اتخاذی امریکا نسبت به ایران گردد. او هشدار می‌دهد "بکارگیری ادبیاتی که باعث ایجاد شائبه در مورد اینکه واشنگتن در فکر تقسیم قدرت در خاورمیانه با ایران است، می‌تواند حامل یک پیام اشتباه از سوی امریکا به منطقه‌ای باشد که اکنون در لبه تیغ قرار دارد. برای همین دولت امریکا باید به وضوح روشن نماید که توافق هسته‌ای با ایران، تنها به منظور محدود نمودن یک خطر منطقه‌ای (یعنی ایران) صورت گرفته و در آن هیچ گونه تغییر استراتژیکی پیش‌بینی نشده است."

نکته سوم اینکه اتخاذ سیاست بازدارندگی، اصل اساسی مطرح در توصیه‌های همه قاطبه‌ی این افراد در مسیر تبیین رویکرد امریکا نسبت به ایران در دوران پسابرجام است. در اینجاست که سیاست استفاده از توان نظامی به‌عنوان یک گزینه مهم بالقوه اهمیت می‌یابد و به گفته  فلورنوی "به عنوان یک عامل بسیار موثر بر محاسبات آتی ایران در تصمیم‌گیری برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، سیاست حفظ گزینه نظامی برای امریکا امری بسیار حیاتی ست."

همان گونه که گفته شد وجه دیگر تمایز در سیاست‌های اعلامی هیلاری کلینتون نسبت به اوباما، تأکید ویژه او بر تحکیم مجدد روابط امریکا با اسرائیل است. از این رو شاهد هستیم که هیلاری کلینتون در طول کمپین انتخاباتی‌اش، همواره تلاش نموده که خود را نسبت به اوباما، بیشتر طرفدار اسرائیل نشان دهد. خصوصا اینکه در سال‌های اخیر همه شاهد بودیم که بین اوباما و نتانیاهو تنش‌هایی وجود داشت که حتی این تنش‌ها به جایی رسید که در چارچوب دیپلماتیک، نسبتا به یکدیگر توهین هم نمودند. البته مهم است که بدانیم در طول 25 سال گذشته، هیچ رئیس جمهوری مثل اوباما، به اسرائیل کمک تسلیحاتی و مالی ننموده است. یعنی به لحاظ آماری، در زمان اوباما کمک‌های امریکا به اسرائیل کاهش پیدا نکرده است و تنها شاهد ایجاد یک تنش در نوع سیاست‌های بکار رفته، بوده‌اند. زیرا هم جمهوری‌خواهان و هم دموکرات‌ها، حمایت از اسرائیل را جزء وظایف هر رئیس جمهوری دانسته و قائل به بوجود آمدن هیچ خللی در این خصوص نیستند.

در میان مهره‌های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون نیز چنین گرایشی بسیار مشهود است. سایت خبری یهودی امریکایی فوروارد[121]،  از وجود پنج مشاور طرفدار اسرائیل نزدیک به هیلاری کلینتون خبر می‌دهد که وی از آنها در مسائل مربوط به سیاست خارجه خصوصا در حوزه خاورمیانه حرف شنوی دارد. این سایت خبری با بیان اینکه مسائل مربوط به اسرائیل بیشتر با رویکرد احتیاط و تردید در توافق هسته‌ای با ایران و مخالفت با انتقاد آشکارا نسبت به اسرائیل همراه است، از جیک سولیوان، لارا روزنبرگر، اندرو شپیرو، جیمز اشتاینبرگ و تامارا وبتس به‌عنوان حامیان اسرائیل در کمپین هیلاری کلینتون نام می‌برد. این افراد کسانی هستند که نامشان در گزارش حاضر نیز به‌عنوان کارشناسان حوزه خاورمیانه هیلاری کلینتون معرفی گردیده و به‌صورت مفصل درباره شان توضیح داده شده است. از طرف دیگر، به‌عنوان  چهارمین نکته‌ای که در صحبت‌های مهره‌های کلیدی تیم سیاست خارجه هیلاری کلینتون به‌عنوان یک اصل مشترک مشهود است، تأکید آنها بر حمایت اسرائیل و لزوم تقویت و تحکیم مجدد رابطه امریکا با اسرائیل است. به‌عنوان نمونه نیکلاس برنز در راهبرد چهاربعدی پیشنهادی خود برای رویکرد پسابرجام امریکا، یکی از اقدامات لازم‌الاجرا را تمدید هر چه سریعتر توافق میان امریکا و اسرائیل معرفی می‌کند که شامل کمک‌های نظامی امریکا به اسرائیل است و تا سال 2017 اعتبار دارد. به نظر برنز با این اقدام، امریکا می‌تواند برتری نظامی اسرائیل بر ایران و سایر رقبای منطقه‌ای‌اش را تضمین نماید. برنز همچنین به اوباما توصیه می‌کند که باید شکاف عمومی عمیقی را که بین او و نتانیاهو به وجود آمده را از بین ببرد. او به‌عنوان بزرگترین اقدام نمادین برای این منظور، به اوباما پیشنهاد می‌دهد که به اسرائیل سفر کرده و دوشادوش نتانیاهو در مقابل ایران هسته‌ای، بایستد.

فلورنوی نیز معتقد است که امریکا باید "با تبیین نیات خود از توافق با ایران و تقویت حمایت‌های دفاعی خود از شرکای منطقه‌ای‌اش، تلاش مجدانه‌ای را جهت اطمینان دهی به آنها در پیش بگیرد."در این راستا او با تأکید بر لزوم ایجاد عزم واقعی برای گرمتر نمودن روابط در حال حاضر سرد امریکا با اسرائیل، حفظ برتری نظامی اسرائیل در منطقه را امری ضروری می‌داند. در ادامه فلورنوی تحقق این برتری را مستلزم افزایش کمک‌های امریکا به توسعه برنامه‌های دفاعی اسرائیل در خصوص تجهیزات راکتی و موشکی و حصول اطمینان از دسترسی اسرائیل به آخرین تکنولوژی‌های دفاعی و سیستم های تسلیحاتی موجود در ایالات معرفی می‌نماید.

 

گروه تخصصی ایالات متحده امریکا-زهرا امیری   مهر1395



[1] Senate Committee on Foreign Relations

[2] House Committee on Foreign Affairs

[3] Secretary of Homeland Security

[4] hawks

[5] doves

[6] “big picture”

[7] Madeleine Albright

[8] Leon Panetta

[9] Tom Donilon

[10] Tim Kaine

[11] Vice President

[12] Nicholas Burns

[13] undersecretary of state for political affairs

[14] Michele Flournoy

[15] undersecretary of defense

[16] James Steinberg

[17] deputy secretary of state

[18] former government policy officials

[19] Derek Chollet

[20] Prem Kumar

[21] Tamara Wittes

[22] Kurt Campbell

[23] Jake Sullivan

[24] Laura Rosenberger

[25] the illusion of inclusion

[26] Prem Kumar

[27] coordinator

[28] Bruce Jentleson

[29] Bernadette Meehan

[30] Brian Katulis

[31] the Center for American Progress

[32] Andrew Shapiro

[33] Politico

[34] Hard Choices

[35] skepticism

[36] Mark Dubowitz

[37] Foundation for Defense of Democracies

[38] Puneet Talwar

[39] Gary Samore

[40] Dennis Ross

[41] Gene Sperling

[42] chief of staff to the deputy secretary of state

[43] Leon Panetta

[44] Madeleine Albright 

[45] O'Melveny & Myers

[46] The Road to the Dayton Accords: A Study of American Statecraft

[47] America Between the Wars: From 11/9 to 9/11

[48] The Unquiet American: Richard Holbrooke in the World

[49] the Brookings Institution’s Center for Middle East Policy

[50] the Saban Center

[51] Haim Saban

[52] Military Times

[53] the Middle East Partnership Initiative

[54] the Arab awakening

[55] the Israel Institute

[56] Albright Stonebridge Group (ASG)

[57] Carlos M. Gutierrez.

[58] Belfer Center for Science and International Affairs

[60] the Cohen Group

[61] William Cohen

[62] Near East bureau

[63] Director of Policy Planning

[64] Deputy National Security Advisor

[65] the Lyndon B. Johnson School of Public Affairs

[66] deputy secretary of state

[67] Hard Choices

[68] strategic reassurance

[69] the Center for a New American Security (CNAS)

[70] Kurt Campbell

[71] the Center for Strategic and International Studies

[72] the Institute for National Strategic Studies

[73] the National Defense University (NDU)

[74] Under Secretary of Defense for Policy

[75] Atlantic Council

[76] the Defense Policy Board

[77] the President’s Intelligence Advisory Board

[78] the DCIA’s External Advisory Board

[79] the Aspen Strategy Group

[80] the Council on Foreign Relations

[81] Women in International Security

[82] Chuck Hagel

[83] IAEA

[84] the Center for a New American Security

[85] The Asia Group

[86] the Aspen Strategy Group

[87] The Center for Strategic and International Studies (CSIS)

[88] The North American Free Trade Agreement (NAFTA)

[89] the Assistant Secretary

[90] pivot to Asia

[91] Assistant Secretary of State for Political-Military Affairs

[92] Beacon Global Strategies

[93] the Council on Foreign Relations(CFR)

[94] the International Institute of Strategic Studies

[95] JPMorgan Chase

[96] Lehman Brothers

[97] Zalmay Khalilzad

[98] Plane Team

[100] Ben Rhodes

[101] Cornell University

[102] the American Political Science Association’s Harold D. Lasswell Award

[103] Global Fellow

[104] Woodrow Wilson International Center for Scholars

[105] Chicago Council on Global Affairs

[106] the Atlantic Council

[107] the International Institute for Strategic Studies

[108] Australia National University

[109] The Kissinger Chair

[110] hawkish

[111] centrist

[112] American Progress

[113] Princeton University’s Woodrow Wilson School for Public and International Affairs

[114] Villanova University

[115] Greenberg Quinlan Rosner Research

[116] the National Democratic Institute for International Affairs

[117] Freedom House

[118] Robert Casey

[119] Same Old, Same Old

[120] Hawkish

[121] The Forward

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

کارنامه یکساله نظامی ترامپ و مواضع احزاب سیاسی

۱۳۹۷/۲/۲۴

کارنامه یکساله اقتصادی ترامپ و مواضع احزاب سیاسی

۱۳۹۷/۲/۲۳

کارنامه یکساله اجتماعی ترامپ و مواضع احزاب سیاسی

۱۳۹۷/۱/۲۶

عوامل موثر بر تصمیمات کاربردی سیاست خارجی امریکا و تاثیرات آن بر منافع جمهوری اسلامی ایران: احتمالات ایجاد شبکه جاسوسان خصوصی

۱۳۹۷/۱/۲۰

قراردادهای فروش تسلیحات به کشورهای جنوب شرق آسیا

۱۳۹۷/۱/۱۹

نقش جارد کوشنر در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه

۱۳۹۷/۱/۱۹

همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان عراق: لابی کردها در آمریکا، سناریوهای آینده و جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۷/۱/۸

ابرقدرتی زیر سایۀ ترس از روسیه

۱۳۹۶/۱۲/۸

سند راهبرد امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و مهار فدراسیون روسیه

۱۳۹۶/۱۲/۲

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش دوم)

۱۳۹۶/۸/۱۶

حملات صوتی به دیپلمات‌های آمریکایی در کوبا

۱۳۹۶/۸/۱۶

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش نخست)

۱۳۹۶/۸/۷

استراتژی جدید دونالد ترامپ در خصوص ایران؛ نواخت طبل جنگ

۱۳۹۶/۸/۲

ترامپ، سازمان ملل؛ هیاهو برای هیچ

۱۳۹۶/۷/۴

ایالات متحده آمریکا، موضوع هسته‌ای کره شمالی و برجام

۱۳۹۶/۶/۲۸

تحلیل روند اسناد امنیت ملی ایالات‌متحده امریکا از آغاز تا کنون (2015-1987)

۱۳۹۶/۵/۲۱

تشکیل تیم مورد اعتماد ترامپ در مورد موافقت نامه هسته ای ایران

۱۳۹۶/۵/۱

بیم و امید ترامپ از گسترش روابط با روسیه

۱۳۹۶/۴/۲۷

مدل‌سازی دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ

۱۳۹۶/۴/۱۳

چشم‌انداز روابط آمریکا و چین در مواجهه با تهدید کره شمالی

۱۳۹۶/۳/۳۱

مهار و بازداشتن ایران پس ازتوافق هسته ای:مرکزمطالعات بین الملل و راهبردی (CSIS) مارس 2017 مصادف با فروردین ماه 96

۱۳۹۶/۳/۳

ارزیابی سیاست خارجی 14 هفته ای ترامپ

۱۳۹۶/۲/۱۲

حمله موشکی آمریکا به سوریه: پارادوکس سیاست‌های اعلامی و اعمالی

۱۳۹۶/۲/۱۰

بررسی تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

۱۳۹۶/۲/۹

معرفی و تحلیل شخصیت مایکل فلین مشاور امنیت ملی سابق ایالات متحده در دولت ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۷

راهبردهای احتمالی دولت ترامپ در سوریه و تاثیرات آن بر منافع جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۵/۱۲/۳

دکترین ترامپ و تیم مشاوران سیاست خارجی او

۱۳۹۵/۱۰/۱۳

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا

۱۳۹۵/۱۰/۷

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛ معرفی چهره های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون

۱۳۹۵/۹/۱۵

چرایی تفاوت بین خوانش کاخ سفید و کنگره از متن گزارش 28 صفحه‌ای

۱۳۹۵/۷/۷

اختلافات میان امریکا و عربستان؛ تاکتیکی یا راهبردی؟

۱۳۹۵/۵/۱۹

انتخابات 2016ریاست جمهوری امریکا؛ تحلیلی بر آخرین وضعیت انتخابات و بررسی موضع گیری نامزدها نسبت به خاورمیانه و بالاخص ایران

۱۳۹۵/۵/۶

بررسی روابط تسلیحاتی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی؛با نگاهی به شرکت‌های برتر نظامی جهان

۱۳۹۵/۴/۱۹

آمریـکا؛ سیـاست چرخش به شرق آسیـا و تاثیر آن بر خاورمیانه

۱۳۹۵/۴/۱۴

سرگردانی ناتو در سوریه

۱۳۹۴/۱۲/۲

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛موضع گیـری نامزدها نسبت به توافق هستـه ای ایـران

۱۳۹۴/۱۰/۱۹

تأثیر تحولات شرق اروپا بر راهبرد چرخش به شرق امریکا: تهدید اصلی چین یا روسیه؟

۱۳۹۴/۹/۲۸

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛مروری بر فرآیند انتخابات و معرفی کاندیداهای این دوره

۱۳۹۴/۸/۱۳

بررسی گزارش دیلی بیست از تامین اینترنت ایران بوسیله یک شرکت آمریکایی وابسته به سیا

۱۳۹۴/۸/۱۲

بررسی محبوبیت جهانی ایران از دیدگاه مرکز تحقیقاتی پیو

۱۳۹۴/۴/۲۱

مقامات اسرائیل: به تعویق افتادن توافق هسته ای با ایران بهتر از به نتیجه رسیدن آن است

۱۳۹۴/۳/۲۰

همایش مبارزه با خشونت گرایی افراطی در کاخ سفید

۱۳۹۴/۲/۲۸

آمریکا و خاورمیانه

۱۳۹۴/۲/۲۲

روابط آمریکا-کوبا؛ اهمیت آن در حرکت به سمت کاهش تنش در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۴/۲/۲۲