ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > ایالات متحده آمریکا > آمریـکا؛ سیـاست چرخش به شرق آسیـا و تاثیر آن بر خاورمیانه

آمریـکا؛ سیـاست چرخش به شرق آسیـا و تاثیر آن بر خاورمیانه

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۴/۱۴ تعداد بازدید: 1288

مقدمه:

ایالات متحده آمریکا در قرن 21 سیاست خارجی خود را بر یک استراتژی کلان پایه­ریزی نموده است که از آن به نام "چرخش به آسیا"[1] یاد می کنند. منظور از آسیا در این سیاست همان منطقه شرق و جنوب آسیا است که ایالات متحده ترجیح می دهد این منطقه را جزئی از منطقه ای بزرگتر به نام آسیا-اقیانوس ارام [2] بداند که ایالات متحده آمریکا نیز جزئی از آن است. این استراتژی دارای ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی-امنیتی است.

سیـاست چرخش به شرق آسیـا

این مسئله قابل توجه است که ایالات متحده از دوران پسا جنگ جهانی دوم تلاش کرده است که نظمی بر پایه ایدئولوژی لیبرالیسم و کپیتالیسم و سبک مدیریت سکولاریسم به وجود آورد و تمامی کشورها را منطبق با این نظم جهت دهد. با این حال پس از حمله ی ایالات متحده به عراق و اتخاذ سیاست یکجانبه گرایی  بسیاری از کشورها از میزان تبعیت خود از ایالات متحده کاستند. بنابراین ایالات متحده به ناچار و بنابر دلایلی از قبیل شکست طرح های دولت بوش در خاورمیانه، کاهش قدرت اقتصادی آمریکا و تخریب چهره ی دمکراتیک این کشور در جهان و نارضایتی افکار عمومی خود کشور آمریکا، تصمیم گرفت از میزان یک جانبه گرایی خود بکاهد و دیگر همپیمانان و سازمان های بین المللی را برای بر عهده گرفتن تعهدات موظف کند. از طرف دیگر در سالهای اخیر چین پارامترهای متنوع قدرت را کسب کرده است و جایگاه قابل توجه ای را در سلسله مراتب قدرت به خود اختصاص داده است. بنابراین این دیدگاه وجود دارد که کشور چین رشد اقتصادی قابل توجه خود را در دهه های آتی نیز ادامه خواهد داد و ایالات متحده و چین احتمالا در رقابت امنیتی گسترده ای که پتانسیل جنگ را نیز دارد درگیر خواهند شد. با توجه به مسائل مذکور استراتژی چرخش به جنوب شرق آسیا با روی کار آمدن اوباما[3] تقویت گردید. این سیاست در دوران اوباما به حدی بود که از آن به عنوان سنگ بنای سیاست خارجی اوباما یاد می شود .

استراتژی نگاه به شرق به مثابه ی حضور فعال نظامی ایالات متحده در شرق آسیا نیست. چون حضور فعال آمریکا در شرق آسیا نیازمند به کار گیری نیروهای نظامی گسترده است. این میزان حضور نیاز به بودجه هنگفت نظامی دارد. این در حالی است که بودجه نظامی آمریکا از سال 2006 به این سو با کاهش مواجه گردیده است و از طرف دیگر حضور فعال آمریکا حساسیت کشور چین را بر خواهد انگیخت و چین را به ناسازگاری در عرصه ی سیاست و اقتصاد بین الملل متمایل خواهد کرد. بنابراین ایالات متحده تلاش می کند که از یک طرف بر حضور نامحسوس خود در شرق آسیا بیافزاید و از طرف دیگر به صورت حساب شده ای نیز بودجه نظامی خود را در سایر مناطق جهان از جمله خاورمیانه کاهش دهد و دیگر همپیمانان خود از جمله اروپا، ژاپن، کشورهای تازه توسعه یافته را در بر عهده گرفتن تعهدات در این منطقه موظف کند و ایضا برای مشروع سازی اقدامات خود از تمام ظرفیت های حقوق بین الملل و زعامت صوری سازمان ملل متحد نیز استفاده کند. از این­رو به نظر می رسد سیاست چرخش به شرق آسیا در عین حالی که یک سیاست منطقه­ای می باشد اما دارای آثار جهانی است. یکی از مناطقی که از این سیاست تاثیر خواهد پذیرفت خاورمیانه است. خاورمیانه از جمله مناطقی است که دارای اهمیتی استراتژیک برای آمریکا است. با این حال تجربه ی ناموفق دموکراسی سازی در این منطقه و چالش زا بودن محیطی آن ایالات متحده را به این نتیجه رسانده است که حضور یکجانبه و فعال در این منطقه و  متمرکز کردن سیاست خارجی خود بر آن را هزینه آور بداند. بنابراین در پی این است که با شیبی ملایم تعهدات خود در این منطقه را کاهش دهد و دیگر کشورها و سازمان های بین المللی را در حل بحران های این منطقه شریک کند تا مجال برای اتخاذ سیاست چرخش به جنوب شرق آسیا امکان پذیر شود. از همین رو مقاله پیش رو در پی پاسخ به سوال اصلی ذیل می باشد:

-استراتژی چرخش به آسیا چیست و این استراتژی چه تاثیری بر سیاست آمریکا در خاورمیانه دارد؟

سوال فرعی ذیل نیز مطمح نظر قرار خواهد گرفت:

-جایگاه ایران در دستگاه سیاست خارجی آمریکا با چه تغییراتی روبه رو می شود؟



چارچوب نظری: توازن قوای فرا ساحل[4]

توازن قوای فرا ساحل از جمله نظریه­هایی است که دارای ریشه­های واقع گرایانه و دربردارنده ی مفروض موازنه است و بیش از همه به چارچوب نظری توازن قوا[5] شباهت دارد. این چارچوب نظری توسط نظریه پردازان آمریکا در اوایل قرن 21 در جواب به تغییرات پیش آمده در محیط بین المللی به خصوص افول هژمونی آمریکا و گذار جهان به سمت یک سیستم چند قطبی پیشنهاد شد. به عبارتی می توان گفت که استراتژی توازن فرا ساحلی مختص جهان چند قطبی است و به این فرض اشاره دارد که حفظ نظم در سیستم بین الملل برای ایالات متحده بسیار خطرناک، پیچیده و پرهزینه خواهد بود. طبق نظر این دسته از اندیشمندان برای شرایط کنونی آمریکا در صحنه ی اقتصادی و سیاسی به دو دلیل توازن قوای فرا ساحل استراتژی بهتری برای ایالات متحده نسبت به استراتژی هژمونی­ محور است. اول اینکه این استراتژی احتمال اتحاد قدرت­های بزرگ علیه آمریکا را از آنجایی که دیگر سیاست هژمونی محور ندارد، از بین می برد- طبق مطالعات انجام شده در سازمان سیا شواهد نشان می دهد که بسیاری از کشورها به خصوص چین سیاست هایشان در جهت بر هم زدن سیستم آمریکا محور حال حاضر است و دوم اینکه سیاست هژمونی محور در خاورمیانه سوخت مناسبی برای گروه­های تروریستی و همین طور حرکت قدرت­های منطقه مخالف آمریکا به سمت سلاح­های هسته­ای محسوب می شد .بنابراین ایالات متحده از یک طرف از تعهدات مستقیم و هژمونیک مابانه ی خود در خاورمیانه می کاهد و از طرف دیگر وجود قدرت هژمون اورآسیایی که می­تواند خطری وجودی برای ایالات متحده محسوب شود را کنترل می کند. بنابراین آمریکا باید در چارچوب توازن قوای فراساحل یک رویکرد توازنی را در مناطق ذکر شده دنبال کند . این نظریه بر اصولی متکی است که به واقع استخوان بندی  نظریه مزبور را تشکیل می دهد و ایالات متحده در دستیابی به سیاست های خود به آن توجه می کند. این اصول عبارتند از این که:

- ایالات متحده باید نیروهای زمینی خود را از منطقه اورآسیا و خاورمیانه خارج کند و تنها موقعی آنها را به منطقه بازگرداند که به نظر برسد قدرت منطقه­ای متوازن کننده در حال شکست خوردن است؛

- این استراتژی رویکردی توازنی دارد و نه هژمونیک؛

- بر به حداقل رساندن خطر جنگ به خصوص هسته­ای با قدرت های بزرگ تاکید می­کند؛

- بر نقش پررنگ نیروهای هوایی-دریایی و هسته ای تاکید می کند

- بر گسستن تعهدات نظامی آمریکا در خاورمیانه و اروپا تاکید می کند؛

- بر تقویت قدرت نظامی متحدان منطقه­ای چه با اتحاد و چه با توان داخلی تاکید دارد؛

و در نهایت بر حفظ توازن در منطقه به وسیله کشورهای منطقه­ای از طریق تقویت طرف ضعیف­تر تاکید می شود.

در نتیجه استراتژی به کار گرفته آمریکا در خاورمیانه به تاسی از سیاست چرخش به آسیا، توازن قوای فراساحل است. از ابزارهای استراتژی توازن قوای فراساحل می باید به تاکتیک ردپای کمرنگ اشاره کرد. این تاکتیک عبارت است از مجموعه اقدامات اطلاعاتی، امنیتی و نظامی در مقیاس کوچک، برای مقابله با تهدیدات امنیتی نظیر تروریسم، حمله سایبری، گروهای غیر دولتی خرابکار و حتی گیج کردن ارتش های کلاسیک. این تاکتیک بر دو حقیقت بنا شده است 1:  منازعات و چالش­های امنیتی که به سرعت قابل حل شدن نیستند حتی با حجم زیادی از سرمایه و تجهیزات نظامی

2:  با افزایش هزینه مداخله نظامی و افزایش جان باختگان نظامی در عملیات­های گسترده نظامی، فشار در داخل از طرف مردم برای پیروزی سریع، بازگشت نیروها و اتمام جنگ بسیار زیاد می شود، چه ماموریت کامل شده باشد و چه نشده باشد. با توجه به این دو مطلب این استراتژی در جهت پایین نگه داشتن هزینه­ها، تکیه کردن بر گروه کوچکی از نظامیان و متخصصان غیر نظامی، برای مدتی طولانی و حتی چندین ساله برای پایان ماموریت طراحی شده است. این تاکتیک چند مشخصه دارد:

1. توسط کارشناسان غیرنظامی هدایت می شود: یکی از مهمترین تفاوت­های استراتژی ردپای کمرنگ با مداخلات گسترده نظامی همین مورد است. در این استراتژی از قبل تیمهایی از جمله مشاوران نظامی، آنالیزورها و افراد امنیتی غیر نظامی در سفارت خانه کشور مورد نظر مستقر می شوند. اصولا نیز عملیات­های این استراتژی توسط سفارتخانه هدایت می شود و حتما باید عملیات مورد نظر توسط سفیر تایید گردد. از همین رو این نوع عملیات­ها عموما توسط تلاش­های اطلاعاتی، امنیتی و دیپلماتیک حمایت می شود.

2. کوچک بودن: عموما عملیات­های استراتژی ردپای کمرنگ در سایز کوچگ صورت می پذیرد. علاوه بر این  نیروهای تحت امر که برای این استراتژی تربیت یافته اند تعداد محدودی را شامل می شوند. به طور مثال بنا بر طراحی استاندارد، این نیروها چیزی در حدود 2200 نیروی متخصص دریایی و 4 هزار نفر نیروی نظامی متخصص در واحد کماندوهای ارتش را شامل می شوند. این خاصیت کوچک بودن عملیات نظامی از آن جهت مهم است که می تواند اعتراضات دولت و مردم کشور مورد نظر را کم کند. به طور مثال در عملیات کلمبیا و فیلیپین تنها 1000 نفر دخیل بودند.

3. غیر مستقیم بودن: بسیاری از عملیات های متناسب با این استراتژی با استفاده از نیروهای کشورهای بومی و یا با شراکت آن­ها انجام می گیرد. دراین نوع عملیات­ها سعی می شود تا نظامیان آمریکایی در نقش مشاور ظاهر شوند. این کمک می کند تا علاوه بر دستیابی به اهداف تعیین شده از حساسیت مردم کشور مورد نظر نیز کاسته شود. با این وجود در صورتی که نیروهای بومی کارایی نداشته باشد می توان از نیروهای نظامی کاربلد خودی استفاده کرد.

4. طولانی بودن: بسیاری از تهدیدات امنیتی را نمی توان با یک عملیات سریع برطرف کرد بلکه احتیاج به یک برنامه­ریزی و کار طولانی مدت دارد. استراتژی ردپای کمرنگ از این بابت بسیار مفید است زیرا به گونه­ای طراحی شده است که برای مقابله با اینگونه تهدیدات موثر است. در این استراتژی همچنان که قبلا اشاره شد بخشی مهمی از کار توسط غیرنظامیان متخصص انجام می گیرد که در سفارتخانه­ها مستقر هستند این افراد می توانند برای سال ها در این مورد تحقیق و مطالعه کنند، از نیروهای محلی استفاد کنند و در موعد مقرر نیروهای نظامی را وارد عملیات کنند.

5. پیش گیرانه : به این معنی که این نوع عملیات ها بر این پایه طراحی شده اند تا بسیاری از تهدیدات امنیتی را قبل از اینکه به یک بحران امنیتی تبدیل گردند شناسایی و آن را مدیریت کند. به طور مثال در مورد خطرات ناشی از خرابکاری اینترنتی، وظیفه متخصصان این طرح این است که قبل از وقوع حادثه جلوی آن را بگیرند.  

سیاست چرخش به سمت جنوب شرق آسیا

اوباما سال 2011 در سخنرانی خود در مجلس استرالیا اعلام کرد که تصمیم مهم و استراتژیکی برای آینده سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا گرفته است که طبق آن نقش این کشور در آینده منطقه شرق و جنوب آسیا افزایش چشم­گیری پیدا می کند. وی این استراتژی را چرخش به آسیا نامید.

سیاست چرخش به آسیا دارای سه بعد به هم تنیده سیاسی، اقتصادی و نظامی است که هر کدام تقویت کننده دیگری است. در بعد سیاسی، آمریکا از افزایش بیش از اندازه ی قدرت چین هراس دارد. این کشور اگر چه از نظر اقتصادی حاکمیت نظام سرمایه داری و غلبه ی مکانیزم بازار آزاد را پذیرفته، اما  از نظر سیاسی هنوز حزب کمونیست قدرت را در دست خود دارد و از طرف دیگر ارزش های فرهنگی و نظم ایدئولوژیک مد نظر آمریکا را نپذیرفته است و به طور بالقوه به عنوان یک قدرت چالشگر نظم اقتصادی و سیاسی نظام بین الملل به شمار می آید. در اواخر دهه ی 1970 دنگ شیائو پینگ یک برنامه ی اصلاحی را آغاز کرد تا به آشوب های داخلی و انزواطلبی خودانگیخته  از جهان پایان ببخشد. اصلاحات دنگ شائوپینگ و استراتژی اش با عنوان «بازگشایی چین به روی جهان» چین را به یکی از بازیگران اصلی در سیاست جهانی بدل کرده است. اصلاحات بازار محور چین اقتصاد این کشور را رشد داد و به عنوان یکی از قدرت های طراز اول جهان تبدیل کرد. مجموعه ی این مسائل باعث شده است که چین بدون شک به عنوان قدرت درجه یک شناخته شود. با این حال همان طور که رابرت روس پیش بینی کرده است چین تنها قدرت شرق آسیا نخواهد بود و ایالات متحده به عنوان قدرت فراساحلی به موازنه با این کشور خواهد پرداخت. بنابراین بعد سیاسی استراتژی چرخش به سمت شرق آسیا به منظور مقابله با قدرت یابی چین پیگیری خواهد شد. در حوزه اقتصاد می باید گفت که کشورهای جنوب شرق آسیا به میزان قابل توجهی در اقتصاد جهانی ادغام شده اند و وابستگی متقابل اقتصادی کشورهای منطقه مذکور با ایالات متحده نیز پیشتر صورت گرفته است. آمارهای زیر می تواند به درک مسئله کمک کند:

- در حال حاضر مقصد بیش از 60 درصد از صادرات کالاهای ایالات متحده آمریکا منطقه شرق آسیا است؛

- بیش از 56 درصد از سرمایه گذاری ها و وام های ایالات متحده روانه شرق آسیا در کنار روسیه می شود، سهم چین و ژاپن 46 درصد است؛

- آسیایی­ها نزدیک به 400 میلیارد دلار سرمایه­گذاری مستقیم در ایالات متحده انجام داده اند که نزدیک به 900 هزار شغل ایجاد کرده است؛

- طبق پیش بینی بانک توسعه آسیا، این منطقه به همراه جنوب آسیا در سال 2050 بیش از  50درصد خروجی اقتصاد جهان را در اختیار خواهد داشت؛

- حجم تجارت بین چین و آمریکا تا سال 2012 به رقمی نزدیک به 550 میلیارد دلار رسیده است؛

- برای سه دهه مهمترین شریک تجاری ایالات متحده آسیا بوده است و امروزه حجم تجارت این کشور با آسیا دو برابر تجارت با اروپا است که حجمی در حدود 14.2 تریلیون دلار را بالغ می گردد؛

- حجم تجارت بین آمریکا با کره جنوبی بیشتر از حجم تجارت آمریکا با آلمان است. حجم تجارت با سنگاپور بیشتر از فرانسه و با ژاپن بیشتر از تجارت با سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان است؛

- چین و ژاپن به ترتیب دومین و سومین شرکای اقتصادی آمریکا محسوب می شوند. همچنین از20 مقصد بزرگ صادرات آمریکا، 9 کشور آن در منطقه شرق آسیا واقع شده اند؛

- در حال حاضر حجم صادرات آمریکا به این منطقه (آسیا) 5 درصد از تولید ناخالص ملی[6] این کشور را تشکیل می دهد که طبق محاسبات دولتی 4.5 میلیون شغل را در بر می گیرد.

با این وجود آمریکا در پی ایجاد یک پیمان اقتصادی فرا قاره­ای است که دو سوی اقیانوس آرام را به یکدیگر متصل می­کند. این پیمان تحت نام تی پی پی[7] می­تواند مبادلات آمریکا را در دو سوی پاسفیک که بیشترین حجم تجارت خارجی این کشور را تشکیل می دهد، در یک قالب منطقه­ای قرار داده و از ظرفیت اقتصادی این منطقه اقتصادی جدید برای رهبری اقتصادی جهان استفاده کند. در بعد نظامی باید یادآور شد که وجود این حجم از وابستگی اقتصادی در این منطقه و همچنین افزایش قدرت چین در دو حوزه اقتصادی و نظامی، حضور گسترده نظامی آمریکا برای حفظ و صیانت از این منافع را ضروری می نماید. همان طورکه ذکر شد چینی­ها دارای قدرتی روزافزون در دو حوزه اقتصادی و نظامی هستند. این قدرت فزاینده می تواند در آینده برای آمریکا و اهداف این کشور در منطقه خطراتی به دنبال داشته باشد. به خصوص که بسیاری از کشورهای منطقه نیز که در حال حاضر هم­پیمان آمریکا می­باشند، نسبت به خطر هژمونی چین در منطقه هشدار می دهند. از همین­رو آمریکایی­ها در تلاش هستند تا با تجمیع متناسب نیرو و تجهیزات خود علاوه بر اطمینان از عدم وقوع چنین حادثه­ای به هم­پیمانان خود نیز آرامش خاطر دهند. در حال حاضر 200 کشتی بزرگ نظامی از نیروی دریایی ارتش در منطقه آسیا-پاسفیک و به طور مشخص در سه منطقه گوام[8]، هاوایی[9]و ژاپن مستقر هستند و طبق برنامه­ای که پنتاگون برای حضور در این منطقه طراحی کرده است، 60 درصد از کل نیروی دریایی ایالات متحده تا سال 2016 در منطقه مستقر می شوند. تا قبل از این نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به صورت 50-50 بین دو اقیانوس اطلس(اتلانتیک) و آرام(پاسفیک) تقسیم شده بود و حتی قبل از آن نیز این توازن به نفع منطقه اقیانوس اطلس با 60 درصد حضور سنگینی می­کرد ولی در حال حاضر با توجه به گفته لئون پانتا [10] وزیر دفاع وقت در سال 2012 این توازن به صورت 60-40 به نفع منطقه پاسفیک در حال تغییر پیدا کردن است. این در حالی است که نیروی هوایی درحال حاضر60 درصد توان نیروهای فرا­ساحلی خود را در منطقه مستقر کرده است.

سیاست چرخش به آسیا و تاثیر آن بر سیاست آمریکا در خاورمیانه

خاورمیانه از جمله مناطقی است که از سیاست چرخش به آسیا تاثیر می پذیرد. اگر ایالات متحده در پی تغییر کانون سیاست خارجی خود به سمت جنوب شرق آسیا است، می باید تعهدات خود در خاورمیانه را کمتر کند و همزمان به مدیریت این منطقه ی چالش زا نیز بپردازد. از همین­رو برنامه­ها و سیاست­هایی که در منطقه اتخاذ می کنند تقویت کننده همین رویکرد و در چارچوب سیاست کلان چرخش به سمت جنوب شرق آسیا است. این سیاست­ها عبارتند از:

 جلوگیری از ایجاد هژمون نفتی در خاورمیانه، حل مشکلات با ایران از طریق مسالمت آمیز، کاهش نیروهای نظامی در منطقه، عدم درگیری جدی در بحران­های منطقه، تشویق و تقویت قدرت نظامی (متکی به توان داخلی یا اتحاد درون منطقه ای) متحدین و ادغام منطقه خلیج فارس در سیستم چرخشی جنوب آسیا.

الف) جلوگیری از ایجاد هژمون نفتی در خاورمیانه

یکی از اصلی ترین تهدیداتی که در منطقه خاورمیانه و به خصوص خلیج فارس منافع ایالات متحده را تهدید می کند به وجود آمدن یک هژمون نفتی یا سازمانی منسجم اقتصادی است که بتواند امنیت انرژی را به هم بزند. سازمان اوپک تلاشی بود که کشورهای دارنده ی نفت را قادر می ساخت حاکمیت خود بر منابع طبیعی شان را اعمال سازند که با مخالفت های آمریکا و دیگر کشورهای توسعه یافته که ایضا بیشترین مصرف کننده گان انرژی نیز محسوب می شوند روبه رو بوده است. رفتار اعضای اوپک (به خصوص عربستان) نسبت به کاهش قیمت نفت در سال 2014  که عملا در تضاد با اساسنامه سازمان اوپک قرار داشت میزان موفقیت آمریکا در ناکارامد کردن این سازمان را نشان می دهد. ایجاد هژمون نفتی در منطقه نیز قادر خواهد بود تا از نفت به صورت یک ابزار سیاسی استفاده کند. بنابراین ایجاد نظام های متفاوت توازن میان قدرت های نفتی منطقه یکی از سیاست های همیشگی آمریکا بوده است. بدین منظور ایالات متحده دو سیاست را همزمان پیگیری می کند

1. برقراری توازن میان قدرت های نفتی به خصوص دو کشور عربستان و ایران؛

2. ادغام منطقه خلیج فارس در سیستم چرخشی ناوگان دریایی جنوب آسیا.

یکی دیگر از سیاست­های مورد استفاده آمریکا در جهت جلوگیری از ایجاد هژمونی نفتی استفاده از ناوگان دریایی است که توسط سیستم چرخشی ناوگان دریایی جنوب آسیا حمایت می گردد. شرایط امروز با سال 1991 متفاوت است و برای جلوگیری از ایجاد یک هژمون نفتی نیاز به پیاده کردن نیروی زمینی نیست بلکه این عمل را ناوگان دریایی با استفاده از موشک­های هدایت شونده و یک نیروی هوایی مجهز نیز می تواند انجام دهد. به خصوص که ایالات متحده ناوگان­ پنجم نیروی دریایی خود را در منطقه مستقر کرده و می تواند در صورت لزوم از آن در برابر هر تهدیدی استفاده کند. حتی در صورتی که بر حسب ضرورت مجبور به کاهش نیروی دریایی شود، می تواند با ادغام خلیج فارس به سیستم چرخشی جنوب آسیا حمایت راهبردی خود از متحدان منطقه­ای را که در جهت حفظ توازن لازم است را انجام دهد. طبق توافقی که چاک هگل وزیر دفاع وقت آمریکا در سال 2013 با استرالیا به امضا رساند ایالات متحده اجازه دسترسی به پایگاه­های دریایی نظامی در مجاورت اقیانوس هند را به دست آورده است. این قرارداد با همکاری نظامی با هند تکمیل و می تواند تسلط آمریکا بر اقیانوس هند را تضمین کند و سیستم چرخشی جنوب آسیا را تا اقیانوس هند گسترش دهد. کنترل اقیانوس هند این امکان را به آمریکا می دهد تا به وسیله حضور ناوگان در حال حرکت خود در منطقه اقیانوس هند بتواند در صورت لزوم از نیروهای مستقر در خلیج فارس حمایت به عمل آورد. علاوه بر این می تواند خطوط دریایی منطقه را نیز در کنترل خود نگه دارد. از این مسیرها بیش از 50 درصد نقل و انتقالات دریایی و 70 درصد نفت خلیج فارس به شرق آسیا ترانزیت می شود. حتی ایالات متحده خود را برای شرایط وخیم تری نیز آماده کرده است. شرایطی که یکی از قدرت ها- در اینجا منظور ایران است- بخواهد دسترسی ایالات متحده به منطقه را مسدود کند. ایالات متحده در این زمینه استراتژی نبرد هوایی- دریایی[11] را اتخاذ کرده است. این استراتژی بر حمله به سنسورها و تجهیزاتی قرار گرفته که برای استراتژی عدم دسترسی و منطقه ممنوعه ضروری است. پنتاگون معتقد است که نبرد هوایی-دریایی می­تواند زنجیرها را پاره کند. فرماندهی، کنترل، ارتباطات، کامپیوترها، نیروهای جاسوسی، نظارت و سیستم شناسایی دشمن را در هم شکسته، تجهیزاتی همچون هواپیما، کشتی، ناوهواپیمابر، سایت های موشک و هر نوع سلاح پرتاپ شده را نابود کند. این رویکرد بر این ایده پایه­گذاری شده است که برای حمله به نیروهای آمریکا، دشمن باید یک سری از عملیات­های هماهنگ، دقیق و پیچیده همچون یافتن موقعیت دقیق نیروهای آمریکا، حمله به این مکان ها، پرتاب سلاح و هدایت درست آنرا به طور موثر انجام دهد. هر کدام از این مراحل آسیب­پذیر هستند. بنابراین امکان جلوگیری و انهدام آن وجود دارد. هر مرحله باید کامل انجام شود تا کل عملیات موفقیت آمیز باشد. نیروهای آمریکا می­توانند با تمرکز بر حلقه­های ضعیف زنجیره عملیات، آن را نابود کنند..

ب) حل مشکلات با ایران از طریق مسالمت آمیز

ایالات متحده آمریکا در یک دهه گذشته بیش از همه از دو مسئله در مورد ایران ناخرسند بوده و بیشترین تبلیغات را نیز از همین ناحیه علیه ایران به راه انداخته است. اولین مسئله به هویت جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور اسلامی مرتبط می شود. جمهوری اسلامی تلاش چندین سال غرب برای ارائه ی یک مدل لیبرال و سکولار اداره ی جامعه را نادیده گرفته است و ارائه ی مدل جدیدی برای اداره ی جامعه را در منطقه تبلیغ می کند. بنابرین ایالات متحده دو رویکرد مذاکرات دیپلماتیک و سیاست مهار را به طور همزمان در مورد ایران دنبال می کند.

قدرت گیری قوه مجریه ای در ایران که سیاست خارجی تعاملی و لیبرالیستی را اولویت خود قرار داده است فرصتی برای ایالات متحده بود که بخشی از چالش های خود در منطقه ی خاورمیانه را حل کند و از طرف دیگر نیز با امتیاز گیری از ظرفیت های ایران در منطقه دیگر چالش های آمریکا در سوریه، یمن، فلسطین، عراق، لبنان و ... را حل کند. ایالات متحده همچنین همزمان در منطقه ی خاورمیانه در پی ایجاد موازنه قدرت میان ایران  و همپیمانانش و شورای همکاری خلیج فارس بوده است. سیاست های آمریکا در آغاز مذاکرات هسته­ای با ایران و در عین حال تقویت توان دفاعی متحدان منطقه­ایش نشانه­ای بارز از این رویکرد است. پیگیری بر قراری مناسبات اقتصادی و شناسایی دیپلماتیک ایران در ازای متوقف کردن برنامه نظامی - هسته ای از اهداف آمریکا طبق سیاست توازن قوای فرا ساحل بود.

پ) کاهش نیروهای نظامی در منطقه

یکی از آثاری که سیاست چرخش به آسیا در منطقه خاورمیانه گذاشته است، کاهش نیروهای نظامی آمریکا درمنطقه است. ایالات متحده بنا به الزامات سیاست جدید مجبور است تا حجم قابل توجهی نیرو و تجهیزات نظامی در منطقه شرق آسیا مستقر کند و این موضوع با توجه به کاهش بودجه نظامی این کشور در چند سال اخیر با مشکل مواجه شده است.کاهشی که همچنان ادامه خواهد داشت و طبق پیش بینی ها تا سال 2023 مبلغی در حدود 487 میلیارد دلار را شامل خواهد شد. بنابراین استراتژیست­های آمریکایی سیاست جدیدی را اتخاذ کرده اند تا در عین تامین اهداف کلان بتوانند این مشکل را نیز برطرف کنند. یکی از این راه حل­ها که موافقت سیاستمداران کاخ سفید را جلب کرد، کاهش نیروهای نظامی و تجهیزات مستقر در مناطقه آتلانتیک و خاورمیانه بود. نکته حائز اهمیت دیگر در این رابطه این است که با خارج کردن نیروها به خصوص نیروهای زمینی از این منطقه می­توان حمله گروه­های تروریستی را تعدیل کرد. ­در همین راستا کاهش نیروها در منطقه خاورمیانه در دستور کار قرار گرفت که به دو صورت خود را نشان داده است:

1. خروج نیروها از عراق و افغانستان

ایالات متحده آمریکا بعد از اشغال عراق در سال 2003 قریب به 500 هزار نیروی ائتلاف را تحت مدیریت خود داشت. بعد از جنگ برای تثبیت اوضاع،150 هزار نیرو را در این کشور مستقر کرد که طبق توافق صورت گرفته با بغداد از سال 2008 به بعد روند خروج آن­ها آغاز و به مرور همگی آنها به جز تعداد محدودی مشاور مستقر در سفارت خارج شدند(Pollack, 2015: 31). در مورد افغانستان باید گفت که طبق برنامه قرار بر این بوده که نیروهای نظامی آمریکا در سال 2014 از این کشور خارج شوند اما با توجه به مشکلات دولت در تامین امنیت، این مسئله تا سال 2016 به تعویق افتاده است. خروج نیروها از افغانستان و پایان جنگ در این کشور نیز از دو جهت برای کاخ سفید از اهمیت برخوردار است، اولین دلیل آن عدم مشروعیت ادامه این جنگ در نزد افکار عمومی مردم و مورد دوم که از اولی نیز با اهمیت تر است خروج این نیروها از افغانستان باعث آزاد شدن نیروهای نظامی مستقر در این کشور و در نتیجه این کاهش بار مالی، انعطاف پذیری بیشتری به ارتش برای استراتژی پیش روی این کشور در آسیا-پاسفیک می دهد. به نظر می رسد ایالات متحده آمریکا در سیاست جدید خود به این نتیجه رسیده که گستردگی بیش از حد ارتش خود در سطح جهان دیگر منافع این کشور را تامین نمی کند و با برنامه مشخص در حال جمع و جور کردن خود است، چرا که این اقدام این قابلیت را به این کشور می دهد تا در یک رقابت چالش برانگیز طولانی مدت در شرق آسیا بتواند دوام آورد.

2. کاهش مدت حضور ناوگان دریایی در خلیج فارس

یکی دیگر از آثار کاهش نیرو در خاورمیانه کاهش مدت حضور ناوگان دریایی آمریکا در منطقه است. به طور مثال به گزارش خبرگزاری دیپلماسی ایرانی، پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) اعلام کرده است که ناو هواپیمابر"یواس­اس تئودور روزولت[12]"در ماه اکتبر (مهر ماه) از خلیج فارس خارج می شود و ناو "یواس­اس هری ترومن[13]" تا زمستان وارد این آبهای راهبردی نخواهد شد. این اولین باری است که پس از 7 سال خلیج فارس برای یک دوره زمانی هرچند کوتاه مدت از ناوهای هواپیمابر آمریکا خالی خواهد شد. براساس گزارش وبگاه خبری "النهار" لبنان، مقامات نظامی آمریکا اعلام کرده­اند که این"خلأ ناوی" در راستای حفاظت ضروری از ناوهای آمریکایی و افزایش درخواست­ها برای استقرار ناوهای هواپیمابر در آسیا-پاسفیک اتفاق می­افتد زیرا تنشهای دریایی با چین افزایش یافته است. نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس و به خصوص ناو هواپیمابر تئودور روزولت عنصری اساسی در تلاش­های آمریکا برای حفظ آرامش و اطمینان متحدانش در شورای همکاری به شمار می رود. روال عادی این بود که پنتاگون حداقل یک ناو هواپیمابر را در منطقه حفظ می کرد اما این امر برای اولین بار پس از هفت سال به هم خورده است .

ت) عدم درگیری جدی نظامی در بحران­های منطقه

در خاورمیانه امروزی درگیری­ها و بحران­های بسیاری شعله ور هستند که هر کدام به تنهایی می تواند توان زیادی از آمریکا سلب کند. بحرانهایی همچون سوریه، عراق، یمن و لیبی که به جنگ داخلی تبدیل گردیده­اند. این بحران­ها علاوه بر اینکه در کانون اصلی خود ویرانی­های بسیاری به بار آورده اند قابلیت سرایت به کشورهای همسایه خود نظیر مصر، ترکیه، الجزایر، تونس، اردن و لبنان را نیز دارند. و از چند بعد منافع آمریکا را با چالش مواجه می کنند:

- تولید نفت را کاهش می دهند؛

- پناهگاه امنی برای سازماندهی و گسترش گروه­های تروریستی ایجاد می کنند؛

- فضای بالقوه­ای را برای به قدرت رسیدن حکومت­های جدید-که با آمریکا دشمن هستند فراهم می آورد؛

- جنگ های جدید بین کشورها و در داخل کشورها را رقم می­زنند.

طبق مطالعات تاریخی برای غلبه بر این چالش دو راه حل وجود دارد. اولین راه حل وارد کردن یک نیروی نظامی قدرتمند و غلبه سریع بر نیروهای معارض است. در حال حاضر تنها قدرت نظامی که از توان چنین اقدامی برخوردار است آمریکا است. با این وجود استراتژی چرخش به آسیا برنامه کاری خاص خود را دارد. طبق این برنامه ایالات متحده آمریکا نباید در هیچ بحران بین المللی به طور گسترده درگیر شود. راه حل دوم امضا و اجرای توافق صلح فراگیر با استفاده از ظرفیت متحدان منطقه­ای و داخلی نقاط بحران­زده است. طبق نظر استراتژیست­های آمریکا این راه­حل می تواند بحران را هر چند در مدت زمان طولانی­تر مدیریت نماید. به طور مثال راهبرد این کشور در عراق  درکنار حملات هوایی ائتلاف تشکیل یک ارتش حرفه­ای و غیر­سیاسی است. این ارتش غیرسیاسی، غیرطایفه­ای، فوق العاده منسجم، دارای سلسله مراتب سنتی، تحت تعلیم آمریکا، و مورد حمایت آمریکا می باشد. این ارتش قرار است پس از آموزش اقدام به بازپس­گیری مناطق تحت کنترل داعش کند. به گمان آمریکاییان، تحقق چنین امری به متقاعد نمودن جامعه اهل تسنن عراق که هیچ امیدی برای پیروزی نظامی بر شیعیان ندارند،کمک می­نماید و موجب می­شود آنها با توافق تقسیم قدرت موافقت کنند. همچنین، به عقیده آمریکاییان، ارتش جدید عراق که مرکب از سربازان شیعه و سنی است شیعیان عراق را متقاعد می کند باید در سیاست های خود تساهل را بیشتر رعایت کنند. کردها نیز باید از درگیری دور نگه داشته شوند، و اگر قرار است که روزی به استقلال دست یابند، این امر باید به گونه­ای صورت گیرد که آتش درگیری بین جوامع شیعه و سنی عراق بار دیگر شعله­ور نشود.

پولاک اعتقاد دارد که این سیاستی است که در مورد سوریه نیز اتخاذ شده است. به نظر او در سوریه زمانی که این ارتش آمادگی پیدا کند، محتمل است با پوشش هوایی آمریکا به سوریه حمله کند و مناطقی را که تحت سیطره دولت بشار اسد و یا گروه­های جهادی سنی است به اشغال در آورد و از مناطق اشغالی برای بسط موقعیت خود و همچنین ایجاد نظم سیاسی و اقتصادی جدید بهره برد. این ارتش در بلند مدت می بایست هر دو طرف درگیر را- یعنی دولت بشار اسد و گروههای جهادی سنی- را شکست دهد، تا طرفداران این دو (یعنی علوی­ها و سنی­های حامی جهادیون) متقاعد شوند که پیروزی نظامی­شان ممکن نیست. زمانی که پیروز نهایی جنگ-که احتمالا ارتش مخالفان مورد حمایت آمریکا می­باشد- مشخص شد، علوی­ها و سنی­های سوریه و  همچنین حامیان منطقه ای آنها- ایران، روسیه، ترکیه، عربستان- انگیزه زیادی برای ملحق شدن به مذاکرات توافق بر سر تقسیم قدرت به رهبری آمریکا پیدا می کنند. حاصل این توافق یک دولت جدید فراگیر می باشد که از تمام اقلیت­های سوری به شکل وسیعی محافظت خواهد نمود. هر چند طبق نظر استراتژیست های آمریکا لیبی نیز نیازمند همین سیاست است اما لیبی به آن اندازه که عراق و سوریه برای منافع آمریکا اهمیت دارند مهم نیست و به احتمال زیاد ایالات متحده تلاش مشابهی در لیبی نخواهد داشت. اینکه اروپا مشارکت گسترده ای در عملیات های هوایی برای سرنگونی قذافی در سال 2011 داشت تصادفی نبود. طبق همین سیاست بود که این کشور در زمان وقوع بحران در لیبی برنامه حمایت از شورشیان را به هم­پیمانان اروپایی خود واگذار کرد و خود تحت برنامه "رهبری از پشت"[14] بر این کار نظارت داشت. در همین راستا آمریکا نقش بیشتری را برای هم­پیمانان اروپایی خود که نگرانی بیشتری نسبت به این بحران دارند قائل است. تاثیر مستقیم جنگ داخلی لیبی بر اروپا به مراتب بیشتر است زیرا اروپا خواهان نفت لیبی و تجارت با این کشور است، و ضمنا از سیل آوارگان جنگ داخلی این کشور در هراس می باشد. بنابراین باید نقش بیشتری را برای پایان خشونت­ها در لیبی ایفا کند و این کار مسلما تحت نظارت آمریکا صورت خواهد پذیرفت.

یمن نیز از دیگر نقاط بحرانی خاورمیانه جدید است که در آتش جنگ داخلی می سوزد. اما نکته مهم در مورد یمن این است که از منظر راهبردی برای آمریکا و سایر کشورهای جهان، اهمیت کمتری در قیاس با اکثر کشورهای خاورمیانه دارد و این تنها عربستان است که وسواس خاصی در این زمینه نشان داده است. به نظر می رسد که آمریکایی­ها در حال حاضر تنها دو اقدام صورت می دهند:" اول اینکه همچنان به حمله به پایگاه­های القاعده توسط پهبادهای خود ادامه می دهند و دوم اینکه با حمایت لجستیکی از عربستان در تلاشند تا حوثی ها نتوانند بر تمام یمن استیلا پیدا کنند." اگر چه از بابت شکست احتمالی عربستان در این جنگ بیشتر نگران هستند زیرا می تواند ثبات در خود عربستان را متزلزل کند و به اعتبار یکی از مهمترین متحدان خود در منطقه آسیب جدی وارد کند.

ج) تشویق و تقویت قدرت نظامی(متکی به توان داخلی یا اتحاد درون منطقه ای) متحدین

ایالات متحده آمریکا درکنار کاهش حضور و عملیات های نظامی خود در منطقه، برای تامین امنیت متحدین خود شروع به تسهیل فروش تجهیزات نظامی به این کشورها و تشویق آنها به ایجاد سازمان­ها و پیمان­های مشترک نظامی برای دفاع از امنیت و ثبات منطقه کرده است. به طور مثال ایالات متحده در چند سال اخیر قرارداد های نظامی بسیار کلانی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به امضا رسانده است که می توان به قرار داد فروش 26 فروند اف 16 به امارات متحده عربی در سال 2013 و قرارداد 60 میلیارد دلاری فروش جنگنده، هلیکوپتر و 2 میلیارد دلاری فروش آواکس­های راداری به عربستان اشاره کرد که حتی نگرانی اسراییل را نیز در پی داشته است. علاوه بر این ایالات متحده تعهد داده که موشک­های پیشرفته را در اختیار کشورهای جنوبی خلیج فارس برای مقابله با موشک های ایران قرار دهد.

فراتر از این، ایالات متحده کشورهای منطقه را به تقویت و ایجاد پیمان­های نظامی دفاعی در بین خود تشویق می­کند. در همین راستا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اقدام به طراحی پیمان دفاعی مشترکی بین خود کردند که با اضافه شدن مراکش و اردن به ناتوی عربی معروف شده است. مراکش و اردن اعلام کرده­اند با توافق به پیوستن به این ائتلاف قرار است کمک­های اقتصادی به مبلغ 5 میلیارد دلار دریافت کنند. این ائتلاف با حمایت مالی عربستان و امارات قرار است نیروی نظامی 100هزار نفری تحت رهبری گارد ملی عربستان در اختیار داشته باشد. حتی صحبت­ها حاکی از آن است که این ائتلاف قرار است از مصر نیز برای پیوستن به این ائتلاف دعوت به عمل آورد. در همین راستا در سال 2014 عربستان و امارات از برگزاری مانوری با نام سپر عبدالله خبر دادند که هدف آن محافظت از خود در برابر همسایگان شمالی شیعه خود، ایران و عراق بود. علاوه بر این شاهزاده ترکی فیصل در زمان ریاست خود بر سازمان اطلاعات عربستان اعلام کرد که در صورتی که ایران به قدرت هسته ای تبدیل گردد عربستان حق خود می­داند چه داخلی و چه با خرید از پاکستان این تجهیزات را برای خود فراهم کند.

نتیجه گیری

در این مقاله با تمرکز بر سیاست چرخش به آسیا به عنوان یکی از استراتژی های محتمل در دستگاه سیاست خارجی آمریکا و تاثیر آن بر سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه موارد زیر حاصل گردید:

-سیاست چرخش به شرق، سیاستی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و نظامی نسبت به شرق و جنوب آسیا است که رویکرد کلی آمریکا در چند دهه آینده نسبت به این منطقه و سایر مناطق جهان را تحت تاثیر قرار می دهد. این سیاست بر حضور پررنگ اقتصادی، سیاسی و نظامی در شرق آسیا و کاهش حضور در دیگر مناطق تاکید دارد. از نظر سیاسی ایالات متحده در پی این است که به طور ویژه چین را کنترل کند و از این رهگذر یکی از چالشگران بالقوه ی نظم مورد نظر آمریکا به صورت نامحسوس موازنه خواهد شد. 

- سیاست چرخش به جنوب شرق آسیا، استراتژی کلی آمریکا در نظام بین الملل را و به خصوص منطقه خاورمیانه از هژمونی محور به توازن قوای فراساحل تغییر داده است. این تغییر استراتژی باعث شده است که سیاست هایی از قبیل جلوگیری از ایجاد هژمون نفتی، حل مشکلات با ایران از طریق مسالمت آمیز، کاهش نیروهای نظامی در منطقه، عدم درگیری جدی در بحران­های منطقه، تشویق و تقویت قدرت نظامی(متکی به توان داخلی یا اتحاد درون منطقه­ای) متحدین، ادغام منطقه خلیج فارس در سیستم چرخشی جنوب آسیا در اولویت برنامه کاری آمریکا قرار گیرد.

- یکی دیگر از آثار این سیاست جدید آمریکا در قبال خاورمیانه مطرح شدن استراتژی ردپای کمرنگ در طول استراتژی توازن قوای فراساحل، به عنوان یک راه­حل خوب در برابر تهدیدات امنیتی است که با شرایط جدید آمریکا در منطقه متناسب بوده و می­تواند این کشور را در رسیدن به اهدافش یاری برساند.

 

گروه تخصصی ایالات متحده امریکا-  15 مهر 1394



[1]Pivot to Asia

[2]Asia pacific

[3]Barak H Obama

[4]Offshore balance

[5]Balance of Power

[6]G.D.P

[7]Trans-Pacific Partnership (TPP)

[8]Guam

[9]Huawei

[10]Leon Panetta

[11]Air-Sea Battle

[12]Theodor Roosevelt USS

[13]Harry Truman USS

[14]Lead from Behind

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش دوم)

۱۳۹۶/۸/۱۶

حملات صوتی به دیپلمات‌های آمریکایی در کوبا

۱۳۹۶/۸/۱۶

سیاست انرژی دونالد ترامپ؛ پیامدهای جهانی و تبعات آن برای ایران (بخش نخست)

۱۳۹۶/۸/۷

استراتژی جدید دونالد ترامپ در خصوص ایران؛ نواخت طبل جنگ

۱۳۹۶/۸/۲

ترامپ، سازمان ملل؛ هیاهو برای هیچ

۱۳۹۶/۷/۴

ایالات متحده آمریکا، موضوع هسته‌ای کره شمالی و برجام

۱۳۹۶/۶/۲۸

تحلیل روند اسناد امنیت ملی ایالات‌متحده امریکا از آغاز تا کنون (2015-1987)

۱۳۹۶/۵/۲۱

تشکیل تیم مورد اعتماد ترامپ در مورد موافقت نامه هسته ای ایران

۱۳۹۶/۵/۱

بیم و امید ترامپ از گسترش روابط با روسیه

۱۳۹۶/۴/۲۷

مدل‌سازی دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ

۱۳۹۶/۴/۱۳

چشم‌انداز روابط آمریکا و چین در مواجهه با تهدید کره شمالی

۱۳۹۶/۳/۳۱

مهار و بازداشتن ایران پس ازتوافق هسته ای:مرکزمطالعات بین الملل و راهبردی (CSIS) مارس 2017 مصادف با فروردین ماه 96

۱۳۹۶/۳/۳

ارزیابی سیاست خارجی 14 هفته ای ترامپ

۱۳۹۶/۲/۱۲

حمله موشکی آمریکا به سوریه: پارادوکس سیاست‌های اعلامی و اعمالی

۱۳۹۶/۲/۱۰

بررسی تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

۱۳۹۶/۲/۹

معرفی و تحلیل شخصیت مایکل فلین مشاور امنیت ملی سابق ایالات متحده در دولت ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۷

راهبردهای احتمالی دولت ترامپ در سوریه و تاثیرات آن بر منافع جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۵/۱۲/۳

دکترین ترامپ و تیم مشاوران سیاست خارجی او

۱۳۹۵/۱۰/۱۳

جایگاه معاونت ریاست جمهوری در ساختار سیاسی امریکا

۱۳۹۵/۱۰/۷

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛ معرفی چهره های کلیدی تیم سیاست خارجی هیلاری کلینتون

۱۳۹۵/۹/۱۵

چرایی تفاوت بین خوانش کاخ سفید و کنگره از متن گزارش 28 صفحه‌ای

۱۳۹۵/۷/۷

اختلافات میان امریکا و عربستان؛ تاکتیکی یا راهبردی؟

۱۳۹۵/۵/۱۹

انتخابات 2016ریاست جمهوری امریکا؛ تحلیلی بر آخرین وضعیت انتخابات و بررسی موضع گیری نامزدها نسبت به خاورمیانه و بالاخص ایران

۱۳۹۵/۵/۶

بررسی روابط تسلیحاتی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی؛با نگاهی به شرکت‌های برتر نظامی جهان

۱۳۹۵/۴/۱۹

آمریـکا؛ سیـاست چرخش به شرق آسیـا و تاثیر آن بر خاورمیانه

۱۳۹۵/۴/۱۴

سرگردانی ناتو در سوریه

۱۳۹۴/۱۲/۲

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛موضع گیـری نامزدها نسبت به توافق هستـه ای ایـران

۱۳۹۴/۱۰/۱۹

تأثیر تحولات شرق اروپا بر راهبرد چرخش به شرق امریکا: تهدید اصلی چین یا روسیه؟

۱۳۹۴/۹/۲۸

انتخابات 2016 ریاست جمهوری امریکا؛مروری بر فرآیند انتخابات و معرفی کاندیداهای این دوره

۱۳۹۴/۸/۱۳

بررسی گزارش دیلی بیست از تامین اینترنت ایران بوسیله یک شرکت آمریکایی وابسته به سیا

۱۳۹۴/۸/۱۲

بررسی محبوبیت جهانی ایران از دیدگاه مرکز تحقیقاتی پیو

۱۳۹۴/۴/۲۱

مقامات اسرائیل: به تعویق افتادن توافق هسته ای با ایران بهتر از به نتیجه رسیدن آن است

۱۳۹۴/۳/۲۰

همایش مبارزه با خشونت گرایی افراطی در کاخ سفید

۱۳۹۴/۲/۲۸

آمریکا و خاورمیانه

۱۳۹۴/۲/۲۲

روابط آمریکا-کوبا؛ اهمیت آن در حرکت به سمت کاهش تنش در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۴/۲/۲۲