ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > آلمان > فهم سیاست در آلمان

فهم سیاست در آلمان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۲/۲۹ تعداد بازدید: 788

از طریق تحلیل سخنرانی کریستین وولف، رئیس‌جمهور اسبق آلمان (2012-2010)

مقدمه

در مسیر حرکت به ‎سوی تأمین منافع ملی در عرصه‌های بین‌المللی، شناخت سیاست خارجی کشورها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نقطه حرکت برای درک سیاست خارجی یک کشور، شناخت نظام سیاسی و سازوکارها و روابط حاکم  بر آن است که با بررسی نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر آغاز می‌شود. از سوی دیگر باورها، فرهنگ‌ها و خصلت‌های ملی نیز در این خصوص سهم به‌سزایی دارند. بازتاب این مسئله ممکن است به دو صورت سیاست‌های اعلامی و یا رفتار سیاسی و کنش‌های یک کشور تجلی یابد. هرچند در جهان واقعی، سیاست‌های اعلامی یک کشور با کنش‌های آن در عرصه بین‌المللی الزاماً مطابقت ندارند. گذشته از آنکه سطح تحلیل فردی در جای خود مهم است، اما این نکته را نیز باید در نظر داشت که بخشی از سیاست‌های اعلامی و بخش عمده‌ای از فرهنگ سیاسی هر کشور را می‌توان از طریق مُداقه در بیانات مقامات ارشد آن کشور یافت. لذا در این گزارش سعی می‌شود تا از طریق تمرکز بر سخنان کریستین وولف، رئیس‌جمهور اسبق آلمان، اولاً گوشه‌ای از سیاست‌های اعلامی و فرهنگ سیاسی این کشور و ثانیاً نوع نگاه وی به این کشور و برداشتی که او از‌ «آلمان» دارد، آشکار گردد.

قبل از هر چیز لازم است به‌طور مختصر به نقش و جایگاه سیاسی و معنوی رئیس‌جمهور در آلمان و همچنین زندگینامه کریستین وولف، رئیس‌جمهور اسبق این کشور، پرداخته شود.



نقش و جایگاه رئیس‌جمهور

رئیس‌جمهور در آلمان، بر اساس قانون اساسی 1949 این کشور، در رأس دولت فدرال قرار دارد و طبق ماده ۸۱  قانون اساسی آلمان، دارای قدرت استردادی[1] بسیار مهمی است.  رئیس‌جمهور توسط مجمع فدرال[2] و برای يک دوره ‌پنج‌ساله انتخاب می‌شود و انتخاب مجدد او برای يک بار ديگر بلامانع است.

اهمیت نقش رئیس‌جمهور در حوزه‌ سیاست داخلی، بیش از همه در انتخاب صدراعظم آلمان، قدرتمندترین سیاستمدار این کشور، آشکار می‌شود. درواقع این رئیس‌جمهور است که فردی را به عنوان صدراعظم انتخاب و به مجلس فدرال پیشنهاد می‌کند. عزل صدراعظم نيز به پيشنهاد مجلس و با پذيرش رئیس‌جمهور امکان‌پذیر است. از دیگر وظایف مهم سیاسی رئیس‌جمهور، بررسی مصوبات مجلس و انطباق آنها با قانون اساسی و همچنین تأیید انتصاب‌های دولت است. با این وجود در قانون اساسی آلمان برای شخص رئیس‌جمهور، صراحتاً حق وتویی در برابر تصمیمات مجلس در نظر گرفته نشده است. مطابق با بند 1 ماده 59  قانون اساسی آلمان، رئیس‌جمهور، نماینده جمهوری فدرال آلمان است و بر اساس قوانین بین‌الملل، این کشور را در خارج نمایندگی می‌کند؛ به بیان دقیق‌تر وی این اختیار را دارد که از طرف دولت فدرال قراردادها و عهدنامه‌هایی را با دولت‌هاي خارجی منعقد کند. شایان ذکر است که سفرهای خارجی وی تا حد زیادی به بهبود روابط سیاسی و به‌خصوص اقتصادی آلمان با سایر کشورها کمک می‌کند. تأیید اختیارات و اعتبارات سفرای اعزامی آلمان به دیگر کشورها و همچنین مطالعه استوارنامه‌های سفرای دولت‌های خارجی نیز از دیگر وظایف و اختیارات رئیس‌جمهور آلمان است. علاوه بر آن شایان ذکر است که دولت فدرال به هیچ عنوان اجازه اعلان جنگ را بدون جلب موافقت رئیس‌جمهور ندارد.

تأثیرگذاری رئیس‌جمهور آلمان را باید در سخنرانی‌ها، گفتگوها و بیانات وی جستجو کرد. وی همواره سعی می‌کند در سخنرانی‌های خود به مباحث مهم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روز دنیا بپردازد و در جهت حل مشکلات و چالش‌های جهانی همچون حفظ صلح و امنیت، مبارزه با تروریسم و حفاظت از محیط‌زیست با دیگر کشورها و نهادهای بین‌المللی ارتباط و رایزنی داشته باشد. علاوه‌ بر این، رئیس‌جمهور فدرال رسالت خود را بیش از هر چیز در حمایت از حقوق بشر، ترویج حاکمیت قانون و حل‌‌و‌فصل صلح‌آمیز اختلافات می‌داند. لذا اهمیت مقام ریاست‌جمهوری آلمان را باید بسیار فراتر از اختیارات و مسئولیت‌های قانونی این منسب دانست.

محبوبیت رئیس‌جمهور در آلمان معمولاً بیشتر از دیگر سیاستمداران آلمانی است و شهروندان این کشور، نظر مثبتی نسبت به شخص رئیس‌جمهور دارند. این مقام در آلمان از شأن و منزلت بالایی برخوردار است و رسانه‌های جمعی آلمان نیز با مقام ریاست‌جمهوری در این کشور نسبت به سایر سیاستمداران آلمانی با احترام و ملاحظه بیشتری برخورد می‌کنند.

 کریستین وولف[3]، دهمین رئیس‌جمهور آلمان

کریستین وولف در سال 1959 در شهر اوسنابروک در ایالت نیدرزاکسن[4] آلمان متولد شد. وی در سال 1986، به عنوان نماینده دموکرات مسیحی (CDU) مردم اوسنابروک وارد شورای این شهر شد و سپس از سال 1994-1989، در سمت رئیس فراکسیون این حزب در شورا به فعالیت‌های سیاسی خود ادامه داد. وولف در سال 1994 از سوی حزب دموکرات مسیحی وارد پارلمان ایالت نیدرزاکسن شد و در ماه مارس همان سال به ریاست فراکسیون حزب و در  ژوئن آن سال به ریاست حزب خود در مجلس ایالت نیدرزاکسن منصوب شد. وی در سال 1998 به سمت معاون رئیس حزب دموکرات مسیحی آلمان انتخاب شد و بعد از انتخابات مجلس ایالت نیدرزاکسن در سال 2003، در 4 مارس همان سال از سوی نمایندگان ایالت به سمت نخست‌وزیر ایالت نیدرزاکسن انتخاب شد و تا  ژوئن  2010 در این سمت باقی ‌ماند. یک‌ ماه پس از کناره‌گیری غیرمنتظره هورست کهلر[5]، رئیس‌جمهور پیشین آلمان، مجمع فدرال[6] این کشور در انتخاباتی که به دور سوم کشیده شد، کریستین وولف را در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۰، با ۶۲۵ رأی موافق به‌عنوان دهمین رئیس‌جمهور آلمان برگزید. کریستین وولف، وکیل، حقوقدان و سیاستمدار کاتولیک آلمانی که دارای دکترای افتخاری از دانشگاه تونگجی[7] در شانگهای چین و دانشگاه توکیو-تسوکوبا [8]ژاپن است، در 17 فوریه 2012 از سمت ریاست جمهوری آلمان استعفا داد.

ملاحظاتی درباره فرازهای مهم سخنرانی کریستین وولف در بنیاد کنراد آدناور

بنیاد کنراد آدناور که وابسته به حزب دموکرات مسیحی آلمان (CDU) است، در سال ۱۹۵5 با عنوان «انجمن فعاليت‌هاي آموزشي دموكرات مسيحي»[9] تأسيس شد و از سال 1964 ميلادي به نام كنراد آدناوئر، اولین صدراعظم آلمان، تغییر نام داد. خط‌مشی این اندیشکده بر اساس اصول فکری و عملی کنراد آدناور و با هدف گسترش دموکراسی، پیشبرد اصل وحدت اروپا، اقتصاد بازار آزاد و تشدید روابط فراآتلانتیکی، ایجاد نظم مسالمت‌آمیز بین‌المللی، حفظ منافع آلمان در جهان و توسعه صلح، آزادی و عدالت اجتماعی از طریق آموزش‌های سیاسی شکل گرفته است. این بنیاد که هر ساله بیش از 2500 كنفرانس، همايش و مراسم فرهنگي را تنها در آلمان برگزار می‌کند، در 27 نوامبر 2014 مراسمی را به مناسبت سی‌امین سالگرد تأسیس بخش اطلاعات بین‌المللش برگزار کرد و کریستین وولف نیز در آنجا به ایراد سخنرانی پرداخت. وی در سخنرانی خود به نکات مهمی در رابطه با گذشته و حال آلمان اشاره کرد و بیان داشت که امروزه بسیاری از مسائل سیاسی، از حوزه ملی وارد حوزه بین‌المللی شده‌اند، چراکه این مسائل تنها به طور مشترک و با همکاری‌های بین‌المللی قابل ‌حل‌وفصل هستند. وی همچنین اذعان داشت که موفقیت آلمان  بعد از جنگ جهانی دوم (1945) بدون حمایت سایر کشورها و تبادل با دنیا به هیچ وجه ممکن نبوده است و امروز ایده‌ها، دستاوردها و تجربیات تاریخی آلمان می‌توانند الگوی دیگر کشورها باشند. کریستین وولف در پایان در خصوص هفت حوزه سیاست جهانی و نقش آلمان نیز به طور مختصر توضیحاتی را ارائه کرد.

در ادامه، بخشی از صحبت‌ها و فرازهای مهم سخنرانی وی مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت و ملاحظاتی در این خصوص ارائه خواهد شد:

کریستین وولف در ابتدا سخنرانی خود را با اشاره به دوران بعد از جنگ جهانی دوم وکشورهایی آغاز می‌‌‌‌‌کند که اگرچه در دوران جنگ، دشمن آلمان‌ها بودند، اما بعد از جنگ دشمنی‌ها را کنار گذاشتند و دست یاری ‌‌به سوی آلمان‌ دراز کردند. پس از آن، رئیس‌جمهور آلمان به سخنرانی 1946 وینستون چرچیل[10] در دانشگاه زوریخ اشاره می‌کند که گفته بود: «ما باید شکلی از ایالات‌متحده را در اروپا به ‌وجود آوریم. اولین قدم برای بنیان مجدد خانواده اروپایی، ایجاد شراکت و همکاری میان فرانسه و آلمان است و فقط از این طریق است که فرانسه می‌تواند نقش رهبری اخلاقی و فرهنگی خود را در اروپا باز یابد. احیای اروپا بدون یک فرانسه خردمند و یک آلمان خردمند ممکن نیست.»

از این بخش از صحبت‌ها و اشارات وولف می‌توان دریافت که رئیس‌جمهور اسبق آلمان نیز بر این باور است که برای فاصله گرفتن از تاریخ ناخوشایند و دوران سیاه گذشته که سبب جنگ‌های زیادی در اروپا شد، خردمندی آلمان و فرانسه و همکاری و شراکت میان آنها ضروری است. بنابراین  بخش مهمی از تأکیدهایی که بر همکاری فرانسه- آلمان وجود دارد بیشتر ریشه در سوابق تاریخی و ترس از تکرار گذشته دارد تا مباحث مربوط به تحولات امروز اروپا.

کریستین وولف در جای دیگری از سخنرانی خود با طرح این سؤال که آیا امروز ایده‌ها و تجربیات تاریخی آلمان می‌تواند الهام‌بخش و الگوی دیگر کشورها باشد و نیز با تأکید بر اینکه اشتباهات گذشته نباید تکرار شوند، از بابت بروز مجدد جنگ‌های‌ سی‌ساله که باعث نابودی اروپا شد، در دیگر مناطق دنیا آن هم به خاطر اختلافات مذهبی اظهار نگرانی می‌کند و در این ارتباط، اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی را مثال می‌زند. اظهارات او نشان از اهمیت خاورمیانه و به ‌خصوص روابط میان ایران و عربستان برای آلمان‌ دارد، به طوری که در بسیاری از دیدارهای دوجانبه میان ایران و آلمان، به‌ خصوص در ماه‌های اخیر و با توجه به تحولات اخیر منطقه و سیل آوارگان به اروپا، شاهد تمایل آلمان‌ها به ایفای نقش میانجی‌گری میان ایران و عربستان و حل‌وفصل اختلافات میان این دو کشور از سوی مقامات آلمانی بوده و هستیم.

وی در ادامه به بند 3 و 4 قانون اساسی آلمان اشاره می‌کند: «هر فردی آزاد است به هر آنچه که دوست دارد اعتقاد داشته باشد، ولی اجباری در داشتن اعتقاد نیست و  این یک حق مسلم است.» او در ادامه می‌افزاید: «اکنون ما آلمانی‌ها بعد از هولوکاست مسئولیت ویژه‎ای برای تضمین اعتبار این حق داریم.»

بدیهی است که رئیس‌جمهور آلمان نیز مانند دیگر رجال این کشور باید همواره اظهارات خود را به موضوع هولوکاست بیاراید. لذا هرچند مسئله هولوکاست ارتباط چندانی با آزادی عقیده ندارد و موضوعی سیاسی و خاص است، اما رئیس‌جمهور آلمان آن را  نقض آزادی عقیده می‌داند. ظاهراً این بخش از اظهارات وی، بیشتر نوعی سنت دیرینه برای دولتمردان آلمانی است که الزاماً باید در سخنرانی‌های خود، هولوکاست را زنده نگه دارند.

در بخش دیگری از سخنرانی، وی به فعالیت‌های افتخارآمیز آلمان‌ها در نقاط مختلف جهان اشاره می‌کند و می‌گوید: «در دوران ریاست‌جمهوری‌ام در این کشور،  هنگامی‌که مردمی از سراسر جهان با من درباره کارهای بزرگ آلمانی‌ها در کشورشان صحبت می‌کردند، همیشه تحت تأثیر قرار می‌گرفتم. من به کشورم خیلی افتخار می‌کنم. خانواده‌های آلمانی در نیوزیلند، هاوایی و استرالیا، شهرک‌های آلمانی در ولگا، بوسنی و اسلواکی، مهاجران آلمانی در آمریکا، محققان آلمانی در سرزمین‌های جنوبی (در اطراف قطب جنوب)، مهندسان آلمانی در پروژه قطار بغداد، پزشکان آلمانی در چین، باستان‌شناسان در ترکیه و یا نقشه‌برداران آلمانی در سومالی، اینها همه و همه حکایت از آن دارند که آلمان‌ها در همه جای دنیا حضور دارند.»

در اظهارت فوق، احساس افتخار به آلمانی بودن را از زبان رئیس‌جمهور این کشور می‌شنویم که معمولاً در ادبیات مقامات رسمی آلمان کمتر دیده می‌شود. وی در اظهارات سنجیده خود ضمن اینکه در نقش عالی‌ترین مقام آلمانی بر آن تأکید می‌کند، راه برداشت‌های منفی و نژاد‌پرستانه را می‌بندد. هرچند که این صحبت‌ها وجود روند «دیگری سازی»[11] را در فرهنگ آلمانی نیز مانند سایر فرهنگ‌های سیاسی- اجتماعی جهان مسجل می‌سازد، اما الزاماً این مرزبندی‌ها میان خود و دیگری، ریشه‌های نژادپرستانه ندارند، چراکه وی در ادامه به ارتباط با دنیا و نقش غیرآلمانی‌ها در افتخارآفرینی آنها اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که بیش از هر موقع دیگر به یکدیگر وابسته‌ایم. به نظر من کار بسیار خوبی خواهد بود اگر کتابی چاپ شود که در آن به آلمانی‌های معروفی که در جهان نامی از خود به‌جا گذاشته‌اند و همچنین انسان‌های مشهوری که ردپای آنها در آلمان دیده می‌شود، پرداخته شود. تأسیس یک موزه مهاجرت در آلمان نیز می‌تواند جالب باشد تا در آن روشن شود که ما چگونه در جام جهانی برزیل - احتمالاً در دور اول - حذف می‌شدیم اگر سامی خدیرا[12]، مسعود اوزیل[13]، میروسلاو کلوزه[14]، لوکاس پودولسکی[15] و  ژروم بواتنگ[16] را در تیم ملی‌مان نداشتیم. موفقیت آلمان بدون تبادل با دنیا به‌هیچ‌وجه ممکن نبوده و نیست.»

رئیس‌جمهور اسبق آلمان در ادامه به نقل از کتاب «تاریخ فرهنگ و اندیشه آلمان از زمان باخ[17] تا بندیکت شانزدهم[18]» اثر پیتر واتسون[19]، نویسنده بریتانیایی، به نبوغ و اندیشه آلمانی و موفقیت‌های آلمان‌ها در علوم مختلف می‌بالد و می‌گوید: «پیتر واتسون، یک دلیل برای این موفقیت‌ها بیان می‌کند و آن این است که سخت‌گیری و به دنبال آن کمال‌گرایی ما آلمانی‌ها، ما را از دچار شدن به حس خود‌ رضایتمندی حفظ می‌کند.» در این بخش از صحبت‌های وولف، نوعی شعف و افتخار توأم با متانت دیده می‌شود. او قصد دارد همزمان از خودنمایی و غرور نازیبا دور بماند. از این‌رو مثال خودرو آلمانی را می‌زند و آن را با خودروهای ساخت کشورهای دیگر مقایسه می‌کند. مثال‌های دقیق و سنجیده وی، راه هرگونه انتقادی را می‌بندد.

کریستین وولف در اشاره به نکات و رموز موفقیت آلمان‌ها در حل مشکلات خود، موارد ذیل را بیان می‌کند (این موارد در 50 سال گذشته همواره مورد اذعان همگان بوده‌اند):

- کارخانه‌های متوسط خانوادگی،
- مدیریت‌های بلندمدت،
- قوانین‌ آلمان در خصوص اعمال حق نظر همکاران و کارمندان در تصمیمات کارخانه‌ها،
- سیستم آموزش دوگانه،[20]- حمایت از هسته‌های صنعتی‌،
- تربیت افراد از طریق آموزش‌های حرفه‌ای و امکان پیشرفت آنها تا تصدی مناصب بالا در حوزه صنعت، بدون اصرار بر داشتن تحصیلات دانشگا‌هی

وی در ادامه نیز به نقل از واتسون، به تأثیرات مثبت خودمختاری بخش‌ها و مهم‌تر از همه نظام فدرالیسم اشاره می‌کند و می‌گوید: «بدون نظام فدرالیسم، ما هرگز نمی‌توانستیم این همه دانشگاه‌های برتر در توبینگن[21]، فرایبورگ[22]، کارلسروهه[23]، اشتوتگارت[24] و دیگر ایالاتمان داشته باشیم. این خودمختاری ایالت‌‌ها است که باعث شده به‌واسطه رقابت، دانشگاه‌ها پیشرفت کنند و در پی توسعه خودشان باشند.»

پس از آن، وولف اشاره‌ای به کتاب «زنده باد آلمان» آلن مینک[25]، نویسنده فرانسوی، دارد و می‌گوید: «آلن مینک در این کتاب آلمان را در حال حاضر دموکرات‌ترین و سالم‌ترین کشور اروپا می‌داند، اما همزمان جمهوری فدرال آلمان را مورد انتقاد قرار می‌دهد که می‌خواهد یک «سوئیس بزرگ» شود. رئیس‌جمهور اسبق آلمان در ادامه، دیپلماسی آلمان را دقیقاً در نقطه مقابل دیپلماسی بریتانیا و فرانسه قرار می‌دهد و می‌گوید: «دو کشور بریتانیا و فرانسه به عنوان قدرت‌های استعماری قدیمی به دنبال جایگاه و موقعیتی هستند که بیشتر از اهمیت و ظرفیت آنها است، اما در مقابل، آلمان سعی می‌کند ظرفیت‌های واقعی خود را در نظر بگیرد.»

 این تفسیر رئیس‌جمهور، به طور غیرمستقیم به بلندپروازانه بودن عملکرد این دو کشور اشاره دارد و در مقابل آلمان را کشوری معرفی می‌کند که ظرفیت‌های واقعی خود را می‌شناسد و بر مبنای آن عمل می‌کند. او در ادامه به درخواست‌های لهستان، فرانسه و بریتانیا مبنی بر ایفای نقش بیشتر از سوی آلمان اشاره می‌کند و می‌گوید: «این درخواست‌ها نشان‌دهنده یک تغییر تاریخی است که ما در برابر آن کماکان با خویشتن‌داری واکنش نشان می‌دهیم و من این را مثبت ارزیابی می‌کنم.»

اینکه رئیس‌جمهور اسبق آلمان، این درخواست را یک تغییر تاریخی می‌داند، به این معنی است که برخلاف سوابق تاریخی، اکنون اروپا و به ‌خصوص همسایگان آلمان نه‌تنها در پی فرونشاندن آلمان نیستند بلکه خواهان ایفای نقش بیشتری از سوی او هستند. وی همچنین در بخشی از بیانات خود با اشاره به اظهار تمایل انگلیس به نقل از  راجر کوهن[26]، روزنامه‌نگار انگلیسی در مجله سیسرو[27]، برای سرمایه‌گذاری جدید در نیروهای امنیتی آلمان و تحسین قدرت رهبری آلمان در موضوع روسیه و احیای جسورانه روابط فراآتلانتیکی توسط آلمان می‌گوید: «به هر حال قرن 21 هرگز نخواهد توانست به تعهدات خویش عمل کند، اگر آلمان بزرگ فکر نکند.» این جمله وولف شاید به این معنی باشد که آلمان کمی از لاک خود بیشتر بیرون می آید.

او در ادامه، ضمن تأکید بر خروج از مارپیچ خشونت و درگیری می‌گوید: «زمان آن است که بیشتر به مذاکره بپردازیم تا اینکه به آخرین ابزار و استفاده از عملیات نظامی متوسل شویم. من بر این باورم که این تلفیق میان اعتماد متقابل و مسئولیت‌پذیری مشترک در اروپا، اقدامی خوب و مثبت است.»

این بخش از صحبت‌های رئیس‌جمهور دموکرات مسیحی آلمان به جنگ‌گریزی آلمان‌ها و تمایل آنها به حل بحران‌ها از طریق مذاکرات و دست‌یابی به راه‌حل‌های سیاسی اشاره دارد. وی همچنین با اشاره به مخالفت مجلس عوام بریتانیا- برخلاف تصمیمات قبلی‌اش- با مداخله نظامی در سوریه و همچنین بالا رفتن آستانه صبر آمریکایی‌ها برای اقدامات نظامی می‌گوید: «... ما آلمانی‌ها هم نسبت به قبل مسئولیت بیشتری را در بالکان، افغانستان و یا در خصوص ارسال سلاح به مبارزان کرد ‌پذیرفته‎ایم.»

در این قسمت، کریستین وولف با مثال‌هایی که می‌زند به مشارکت بیشتر آلمان‌ها در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نسبت به گذشته اشاره می‌کند. «مسئولیت بیشتر» یکی از ارکان جدید سیاست خارجی آلمان به شمار می‌آید.

رئیس‌جمهور وولف در بخش دوم سخنرانی خود به هفت حوزه سیاست جهانی و نقش آلمان اشاره می‌کند و این موضوع را مورد تأکید قرار می‌دهد که حل مشکلات و چالش‌های موجود در این حوزه‌ها تنها از طریق مشارکت جمعی امکان‌‌پذیر خواهد بود: بازار مالی؛ همگرایی در اتحادیه اروپا؛ آفریقا؛ اکولوژی و توسعه پایدار؛ روابط فراآتلانتیکی؛ آسیا و جهان عرب.

وی در خصوص «بازار مالی»، آلمان را الگوی صرفه‌جویی و ثبات معرفی می‌کند و با اشاره به ثبات ارزش پول این کشور می‌گوید: «اما با این وجود، چنین موقعیتی در هیچ جای جهان محبوبیت ندارد. در میان سیاستمداران، تزریق پول بیشتر به بازار، اغلب آسان‌تر از مقتصدانه عمل کردن است که البته این روند در درازمدت پاسخ‌گو نخواهد بود. ما به فوریت نیاز به یک اجماع داریم، حداقل در خصوص این هدف که با هزینه نسل‌های آینده زندگی نکنیم. درباره راه و برنامه زمانی می‌توان سخن گفت، اما درباره هدف باید توافق حکم‌فرما باشد. در اینجا بسیاری از کشورها به آلمان امید بسته‌اند، اما ما تحت فشار آمریکایی‌ها و کشورهایی هستیم که موقعیت اقتصادی‌شان را با پول ارزان برای یک دوره خاص حفظ می‌کنند، بدون اینکه قادر به ارزیابی عواقب درازمدت آن باشند.»

در این بخش از اظهارات وولف تفاوت سیاست‌های اقتصادی آلمان با دیگر کشورهای غربی کاملاً مشهود است؛ مثلاً در فرانسه سیاست‌ اقتصادی کینزی حاکم است که باعث کاهش بیکاری می‌شود و سعی می‌کند با تزریق هزینه، مانع از رکود شود. این سیاست در تضاد با سیاست‌های نئولیبرالیستی آلمان قرار دارد که به جای تمرکز بر کاهش بیکاری، بر افزایش تولید تمرکز می‌کند. اقتصاد صادرات‌محور آلمان، سود حاصله را به اقتصاد تزریق نمی‌کند، بلکه همزمان سیاست صرفه‌جویی را اعمال می‌کند. وولف معتقد است این سیاست در بلندمدت موجب حفظ ارزش پول ملی آلمان شده است.

وی در ادامه بحث روابط فراآتلانتیکی، در خطاب به اروپا و اروپاییان نیز می‌گوید: «اروپا هم باید روی خود کار کند. ما به اندازه کافی قدرت عمل نداریم، زیرا به ندرت با هم یک‌صدا می‌شویم. در تحریم‌های علیه روسیه، جای بسی مباهات بود که اروپا به صورت یک‌صدا و یکپارچه ظاهر شد، اما اروپاییان در مقابل چین و اقدامات ضد حقوق بشر در این کشور و همچنین در خصوص خاورمیانه وقتی‌که مسئله استقلال فلسطین و عضویت آن در سازمان ملل مطرح می‌شود، اصلاً یک‌صدا نیستند. اگر ما یک‌صدا و یکپارچه نشویم، هرگز صدای ما شنیده نخواهد شد و کسی ما را جدی نخواهد گرفت.» او همچنین می‌افزاید: «من نگران هستم که مبادا باورها و تصورات روسیه و چین با ما در تضاد قرارگیرند. به هر حال وقتی مرزهای کشورهای استقلال‌یافته حفظ نشود، جامعه بین‌المللی باید فریاد اعتراض سر دهد، زیرا همه ما می‌خواهیم در داخل مرزهایی امن که همگی بر آن توافق کرده‌ایم، زندگی کنیم و باورهای ما، الحاق یک کشور به‌ منظور توسعه‌طلبی ارضی را رد می‌کند»

در این بخش، وولف هم‌صدایی اروپا در برابر تحریم‌های علیه روسیه را می‌ستاید و معتقد است که باید در موارد دیگر مانند چین نیز این‌گونه عمل کرد. اما همزمان از بروز تضاد میان اروپا و روسیه و چین می‌هراسد و با اشاره به لزوم حفظ مرزهای کشورهای استقلال‌یافته، با الحاق یک کشور به کشوری دیگر مخالفت می‌کند که این بخش از سخنان وولف به الحاق شبه‌جزیره کریمه به روسیه اشاره دارد که اروپا با آن مخالف است.

او صحبت‌های خود را اینگونه ادامه می‌دهد و می‌گوید: «باید بدانیم که اروپا از لحاظ کمی در جمعیت در حال رشد جهان، اهمیت خود را از دست خواهد داد، اما ما می‌توانیم از لحاظ کیفی اهمیت خود را به دست آوریم، بدین ترتیب که ما می‌توانیم با ارزش‌هایمان، راه‌حل‌های مبتکرانه‌مان، قابل‌اعتماد بودنمان و تجربیاتمان در اختیار جهان باشیم. ما دوران روشنگری، انقلاب بورژوایی و اصلاحات را تجربه کرده‌ایم. بنابراین ما از طریق این تجربیات می‌توانیم چیزهایی را به جهان ارائه کنیم و شاید هم بتوانیم مانع از تکرار برخی از تجربیاتی شویم که در درگیری‌های خونین در این قاره‌ به دست آورده‌ایم.»

کریستین وولف از طرف دیگر معتقد است، رشد پایین جمعیت اروپا در مقابل دیگران از اهمیت اروپا خواهد کاست و لذا اروپا باید اهمیت خود را از نظر کیفی افزایش دهد در غیر این صورت قافیه را خواهد باخت. وی رشد کیفی را در تأثیرگذاری بیشتر بر فاکتورهای فرهنگی-‌سیاسی می‌داند که البته این امر در نظر وی از طریق برجسته‌سازی ارزش‌ها، قابل‌اتکا بودن، ارائه راه‌حل‌های خلاقانه و همچنین تجربیاتی که در طول تاریخ به دست آورده‌اند، امکان‌پذیر است.

او در خصوص قاره آفریقا نیز می‌گوید: «قاره آفریقا جوان‌ترین قاره جهان است، زیرا نیمی از جمعیت آن را جوانان 18 سال و کمتر از آن تشکیل می‌دهند. تا سال 2050 جمعیت این قاره همسایه به 2 میلیارد نفر خواهد رسید. در آن زمان تنها در نیجریه 400 میلیون نفر زندگی خواهند کرد که این تعداد تقریباً برابر کل جمعیت اروپا در آن سال خواهد بود.» و در ادامه با تأکید بر لزوم توسعه و پیشرفت در قاره آفریقا، خاطرنشان می‌سازد: «... ما [اروپاییان] در جامعه‌ خودمان یک تحول و دگرگونی نیاز داریم و باید بپذیریم که یک نظام تجارت بین‌المللی عادل و توسعه‌پسند نیاز است تا بتوانیم به وسیله آن، فرصت بیشتری را برای رشد و توسعه اقتصادی کشورهای آفریقایی فراهم آوریم. ...»

وولف در ادامه در ارتباط با موضوع اکولوژی و توسعه پایدار به برنامه دولت فدرال با عنوان «جهان - مسئولیت ما» اشاره می‌کند و می‌گوید: «هدف از این برنامه آن است که جهانی‌شدن به گونه‌ای پیش رود که در خدمت انسان‌ها باشد و نه فقط در خدمت بازارها و اقتصاد.» سپس ضمن تأکید بر لزوم تغییر پارادایم فکری و عملی در حوزه رفتار مصرفی، گسترش فرصت‌های آموزشی، افزایش بهره‌وری و ترسیم چشم‌انداز زندگی در کشورها را در جهت کاهش سیل پناهندگان ضروری می‌داند.

ارزش روابط فراآتلانتیکی موضوع دیگری است که وولف در سخنرانی خود بر آن تأکید می‌کند و دلایل آن را نیز خود تبیین می‌کند، اما در کنار آن، انتقاداتی نیز بر آمریکا دارد که معتقد است رفتار انتقادبرانگیز  آمریکا در این موارد می‌تواند تأثیرات منفی‌ای بر ارزش‌های غربی داشته باشد: او می‌گوید: «دوستی میان ما و آمریکا، ستونی است که نگهدارنده آلمان است. کمک آمریکایی‌ها برای توسعه کشور ما بسیار مهم و حیاتی بوده است؛ رهایی از نازی‌ها، بازسازی آلمان از طریق برنامه مارشال و کمک به اتحاد دو آلمان در سال  1989 از جمله این کمک‌ها است و این به آن معنی است که ما تا حد بسیار زیادی مدیون و سپاسگزار آمریکا هستیم. اما ما تاکنون در خصوص رسوایی جاسوسی آمریکا که به روابط ما با این کشور ضربه سنگینی زده است، اقدامات مناسبی انجام نداده‌ایم. ما نمی‌توانیم اجازه دهیم که حقوق بشر علیه زندانیان نقض شود و حاکمیت قانون در روند دادرسی در دادگاه‌ها مختل شود؛ در غیر این صورت، ارزش‌های غربی‌ ما درخشش خود را از دست خواهند داد.»

وولف، همچنین ضمن اشاره به حجم زیاد تنش‌های موجود در قاره آسیا که منجر به وقوع شورش‌ها، انقلاب‌ها و درگیری‌های مرزی خواهند شد، اظهار می‌دارد: «ما به عنوان اروپاییان، به دلیل ارتباط نزدیک با آسیا، علاقه شدیدی به حل‌وفصل درگیری‌های مرزی و مجادلات تاریخی داریم و اگر چنین موفقیتی به دست می‌آمد، پتانسیل بسیار عظیمی آزاد می‌شد.»

وی همچنین در بخش دیگری از صحبت‌هایش در رابطه با جهان عرب، از بابت افراط‌گرایی دینی در خاورمیانه و خاور نزدیک اظهار نگرانی می‌کند و می‌افزاید: «ما باید در سطح بین‌الملل با اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج‌فارس (GCC) درباره همزیستی شیعه و سنی و همه نیروهای منطقه صحبت کنیم و با همکاری و مشارکت یکدیگر با تروریسم اسلامی مبارزه کنیم. من از اینکه رهبران گروه‌های بزرگ اسلامی، خود را از تروریسم جدا می‌کنند و همواره اذعان داشته‌اند که این حملات تروریستی مغایر اصول اسلامی است، استقبال می‌کنم. حال باید همه جهان با هم و در کنار هم در برابر تروریسم از خود دفاع کند و در صورت لزوم هم از اقدامات نظامی استفاده کند.»

رئیس‌جمهور وولف در اینجا سعی می‌کند درباره خاورمیانه حرف‌های زیبا و عامه‌پسند بزند. وی مخاطب مسلمان داخل و خارج آلمان را نیز در اظهاراتش مدنظر قرار می‌دهد. بحث همزیستی مسالمت‌آمیز، مبارزه با تروریسم و مغایرت آن با اصول اسلامی از جمله این عبارات زیبا هستند. سخنان وی در این بخش بیش از سایر قسمت‌ها رنگ و بوی سیاسی و محافظه‌کارانه دارد، زیرا در عین حال که از مبارزه با تروریسم صحبت می‌کند، اما فاقد صراحت لازم است و برای نیل به این اهداف، سخن از همکاری‌هایی به‌ میان می‌آورد که آن طرفش اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس قرار دارد؛ در حالی‌که در سال‌های اخیر این دو سازمان در تقویت گروه‌های تروریستی منطقه نقش اساسی داشته‌اند و این امر با جایگاه عربستان در سیاست خارجی غرب به‌ویژه آمریکا و اروپا ارتباط مستقیم دارد. جایگاهی که در آن، عربستان یک هم‌پیمان مهم منطقه‌ای است که در هر حال باید نقش آن همواره محفوظ بماند، اسلحه و تسلیحات نظامی دریافت کند، موقعیتش در برابر ایران تقویت شود و ... .

او در ادامه همین بحث، برای پایان دادن به درگیری‌ها و منازعاتی که در نقاط مختلف دنیا در حال رخ دادن هستند، از لزوم وجود یک نوع پلیس جهانی و یا به عبارتی یک نوع نیروی اقدام جهانی صحبت می‌کند و در ادامه می‌گوید: «ما هیچ انتخاب دیگری نداریم جز تشکیل نیروهای نظامی سازمان ملل که بتوانند با تصمیم مجمع عمومی و بدون اعمال حق وتوی اعضای ثابت شورای امنیت وارد عمل شوند. نباید اجباری برای شرکت اعضای ثابت شورای امنیت در عملیات‌ها، وجود داشته باشد ولی در مقابل، آنها هم نباید اجازه پیدا کنند چنین عملیات‌هایی را متوقف سازند. از این طریق باید جلوی نسل‌کشی‌ها گرفته شود، نسل‌کشی‌هایی که دنیا در برابر آن نمی‌تواند کاری بکند، چراکه در حال حاضر تصمیمات توسط کندترین‌ و ایدئولوژیک‌ترین‌ها گرفته می‌شود.»

این صحبت‌های وولف به آن بخش از سیاست آلمان اشاره دارد که مایل است به‌طور گزینشی و در صورت صلاحدید، مشارکت خود را در عملیات‌های مشترک سامان دهد. آلمان همواره سعی می‌کند راه را برای عدم مشارکت در عملیات‌های مشترک با آمریکا باز بگذارد.

جمع‌بندی و نظریه

در نهایت با مُداقه در سخنان کریستین وولف، رئیس‌جمهور سابق دموکرات مسیحی آلمان، می‌توان در جهت شناخت هرچه بهتر و دقیق‌‌تر آلمان و پی بردن به بخشی از سیاست‌های اعلامی آلمان و نگرش وی به این کشور مختصراً به نکات ذیل اشاره کرد:

1. تلاش مستمر آلمان برای فاصله گرفتن از دوران سیاه تاریخی خود که مسبب فجایع زیادی بوده است. برای نیل به این هدف، آلمان بر همکاری و خرد جمعی فرانسه-آلمان تأکید دارد. بنابراین  بخش مهمی از تأکیدهایی که بر همکاری فرانسه- آلمان وجود دارد بیشتر ریشه در سوابق تاریخی و ترس از تکرار گذشته دارد تا مباحث مربوط به تحولات امروز اروپا.

2. نگرانی آلمان از شکل‌گیری جنگ‌های مذهبی به خصوص در خاورمیانه (اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی)، چراکه بحران و ناامنی در این منطقه، تهدیدات اقتصادی و امنیتی را برای آلمان‌ها به دنبال خواهد داشت. بحران آوارگان و تلاش‌های آلمان جهت پیدا کردن راه‌حلی برای بحران سوریه و همچنین کوشش این کشور در ماه‌های اخیر برای ایفای نقش میانجی‌گری میان ایران و عربستان و حل‌وفصل اختلافات میان این دو کشور، نشان از تأثیر تحولات خاورمیانه بر شرایط اقتصادی و امنیتی آلمان و همچنین اهمیت روابط میان ایران و عربستان برای این کشور‌ دارد.

3. «هولوکاست» همچنان یکی از موضوعاتی است که مقامات و رجل آلمانی طبق یک سنت دیرینه در اظهارات خود به عناوین مختلف به آن اشاره می‌کنند و آلمان را در این ارتباط مقصر می‌دانند.

4. ابراز افتخار به آلمانی بودن، مسئله‌ای که معمولاً در ادبیات مقامات رسمی آلمان کمتر دیده می‌شود. هرچند که این صحبت‌ها وجود روند «دیگری سازی» را در فرهنگ آلمانی نیز مانند سایر فرهنگ‌های سیاسی- اجتماعی جهان مسجل می‌سازد، اما الزاماً این مرزبندی‌ها میان خود و دیگری، ریشه‌های نژادپرستانه ندارند، چراکه کریستین وولف در ادامه سخنرانی خود به ارتباط با دنیا و نقش غیرآلمانی‌ها در افتخارآفرینی آنها اشاره می‌کند.

5. آلمان برخلاف بریتانیا و فرانسه که دو قدرت استعماری با اهداف بلندپروازانه هستند، کشوری است که ظرفیت‌های واقعی خود را می‌شناسد و بر مبنای آن عمل می‌کند. از نظر رئیس‌جمهور وولف، درخواست اروپاییان از آلمان مبنی بر ایفای نقش بیشتر آلمان، یک «تغییر تاریخی» است و این بدان معنی است که برخلاف سوابق تاریخی، اکنون اروپا و به ‌خصوص همسایگان آلمان، نه‌تنها در پی فرونشاندن آلمان نیستند بلکه خواهان ایفای نقش بیشتری از سوی این کشور در عرصه بین‌المللی هستند. وی همچنین در بخشی از اظهارات خود به تمایل بریتانیا برای سرمایه‌گذاری جدید در نیروهای امنیتی آلمان و همچنین تحسین قدرت رهبری این کشور در موضوع روسیه و احیای جسورانه روابط فراآتلانتیکی توسط آلمان اشاره می‌کند.

6. هرچند آلمان تاکنون سعی کرده است، در برابر افزایش خواسته‌ها و انتظارات شرکای آمریکایی و اروپایی‌اش (لهستان، فرانسه و بریتانیا) مبنی بر پذیرش «مسئولیت بیشتر»، با خویشتن‌داری واکنش نشان ‌دهد، اما با این وجود «مسئولیت بیشتر» در زمره یکی از ارکان جدید سیاست خارجی آلمان قرار گرفته است و در آینده شاهد رویکردهای جدید نظامی و حضور نظامی پررنگ‌تری از سوی آلمان در عرصه‌های بین‌المللی به خصوص در چارچوب ناتو و ائتلاف‌های متشکل از هم‌پیمانانش خواهیم بود.

7. از نگاه رئیس‌جمهور آلمان، مواردی که باعث موفقیت و پیشرفت آلمان‌ها شده است به شرح ذیل می‌باشند:

کارخانه‌های متوسط خانوادگی؛ مدیریت‌های بلندمدت؛ قوانین‌ آلمان در خصوص اعمال حق نظر همکاران و کارمندان در تصمیمات کارخانه‌ها؛ سیستم آموزش دوگانه؛ حمایت از هسته‌های صنعتی‌؛ تربیت افراد از طریق آموزش‌های حرفه‌ای و امکان پیشرفت آنها تا تصدی مناصب بالا در حوزه صنعت، بدون اصرار بر داشتن تحصیلات دانشگا‌هی و مهم‌تر از همه وجود «نظام فدرالیسم»

8. کریستین وولف هفت حوزه سیاست جهانی را برای آلمان تعریف می‌کند که بر اساس اظهارات وی می‌توان  نگرش آلمان را در این ارتباط  به شرح ذیل بیان داشت:

- بازار مالی: سیاست‌های اقتصادی آلمان با دیگر کشورهای غربی کاملاً متفاوت است. وولف آلمان را الگوی صرفه‌جویی و ثبات معرفی می‌کند و معتقد است که سیاست‌های نئولیبرالیستی آلمان در بلندمدت موجب حفظ ارزش پول ملی این کشور شده است. سیاست‌های نئولیبرالیستی برخلاف سیاست‌های‌ اقتصادی کینزی در فرانسه هستند که سعی می‌کنند با تزریق هزینه، مانع از رکود شوند. اقتصاد صادرات‌محور آلمان، سود حاصله از صادرات را به اقتصاد تزریق نمی‌کند، بلکه همزمان سیاست صرفه‌جویی را اعمال می‌کند.

- همگرایی در اتحادیه اروپا: علاوه بر تأکید بر یک‌صدایی و یکپارچگی اتحادیه اروپا در خصوص چین و مسائل حقوق بشری در این کشور و همچنین استقلال فلسطین و عضویت آن در سازمان ملل، تأکید بر رشد کیفی اتحادیه اروپا از طریق برجسته‌سازی ارزش‌ها، قابل‌اتکا بودن، ارائه راه‌حل‌های خلاقانه و همچنین تجربیات تاریخی این قاره، با توجه به روند رو به کاهش جمعیت در اروپا.

- آفریقا: تأکید بر لزوم توسعه و پیشرفت در قاره آفریقا، چراکه جمعیت این قاره برخلاف اروپا به شدت در حال افزایش است و لذا به دلیل مجاورت آفریقا با اروپا هرگونه عقب‌ماندگی و عدم توسعه در این قاره بیش از هرجای دیگر به ضرر اروپا خواهد بود.

- اکولوژی و توسعه پایدار: تأکید بر ضرورت گسترش فرصت‌های آموزشی، افزایش بهره‌وری و ترسیم چشم‌انداز زندگی در کشورها به منظورکاهش سیل پناهندگان به اروپا.

- روابط فراآتلانتیکی: انتقاد از رفتارهای انتقادبرانگیز آمریکا مانند جاسوسی‌ها و نقض حقوق بشر در زندان‌های این کشور با وجود ابراز دِین به آمریکا به خاطر کمک‌های اقتصادی این کشور به آلمان بعد از جنگ جهانی دوم و کمک به اتحاد دو آلمان. رئیس‌جمهور اسبق آلمان در سخنرانی خود، دوستی میان آلمان و آمریکا را ستونی معرفی می‌کند که نگهدارنده آلمان است، اما همزمان اقدامات جاسوسی آمریکا را لطمه بزرگی به روابط آلمان و این کشور می‌داند و عدم انجام اقدام مناسب در مقابل رفتارهای انتقادبرانگیز ایالات متحده را خلاف ارزش‌های غربی خود می‌داند.

- آسیا: نگرانی از درگیری‌ها و بحران‌های موجود در این قاره به دلیل ارتباط نزدیک اروپا با آسیا و تمایل به حل‌و‌فصل درگیری‌های مرزی و مجادلات تاریخی بین دو قاره.

- جهان عرب: وولف نیز مانند اغلب مقامات آلمانی درباره خاورمیانه از عبارات زیبا و عامه‌پسندی همچون همزیستی مسالمت‌آمیز، مبارزه با تروریسم و مغایرت آن با اصول اسلامی استفاده می‌کند. اظهارات وی در این بخش بیشتر جنبه سیاسی و محافظه‌کارانه دارد، زیرا در عین حال که از مبارزه با تروریسم و همزیستی مسالمت‌آمیز شیعه و سنی‌ صحبت می‌کند، اما فاقد صراحت لازم است و برای نیل به این اهداف بر لزوم همکاری و مشارکت بیشتر با «اتحادیه عرب» و «شورای همکاری خلیج‌فارس» تأکید می‌کند. این مسئله در حالی از سوی وی مطرح می‌شود که در سال‌های اخیر این دو سازمان در تقویت گروه‌های تروریستی منطقه، نقش اساسی داشته‌اند و این امر با جایگاه عربستان در سیاست خارجی غرب به‌ویژه آمریکا و اروپا ارتباط مستقیم دارد. جایگاهی که در آن، عربستان یک هم‌پیمان مهم منطقه‌ای است که در هر حال باید نقش آن همواره محفوظ بماند، اسلحه و تسلیحات نظامی دریافت کند، موقعیتش در برابر ایران تقویت شود و ... .

صفورا رئوفی- 25 اسفند 1394



[1]. Recht vorbehalten:

به عنوان مثال طبق بند 1 ماده 81  قانون اساسی فدرال، درصورتی‌که مجلس فدرال لایحه‏ای را که دولت آن را فوری اعلام کرده، رد کند، رئیس‌جمهور می‌تواند به درخواست دولت و با موافقت شورای فدرال، در مورد این لایحه‌ حالت قانون‌گذاری فوق‌العاده اعلام کند.

[2]. Bundesversammlung:

اعضای مجمع فدرال 598 نفر هستند که به طور مساوی از نمايندگان مجلس فدرال و مجالس 16 ايالت تشکیل می‌شوند.

[3]. Christian Wulff                                                                                          

[4]. Niedersachsen

[5]. Horst Köhler

[6]. Bundesversammlung

[7]. Tongji

[8]. Tokyo-Tsukuba

[9]. Gesellschaft für christlich-demokratische Bildungsarbeit

[10]. Winston Churchill

[11]. Othering

[12]. Sammy Khedira

[13]. Mesut Özil

[14]. Miroslav Klose

[15]. Lukas Podolski

[16]. Jerome Boateng

[17]. Bach

[18]. Benedictus XVI

[19]. Peter Watson

[20] . سيستم آموزش دوگانه آلمان، شامل كار نیمه‌وقت و تحصيل در كنار هم مي‌باشد. وارد شدن در اين سيستم دوگانه، باعث موفقيت و تكميل تحصيلات مي‌شود.

[21]. Tübingen

[22]. Freiburg

[23]. Karlsruhe

[24]. Stuttgart

[25]. Alain Minc

[26]. Roger Cohen

[27]. Cicero

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

ماراتن تشدید تنش‌ها در روابط ترکیه و آلمان

۱۳۹۶/۵/۱

راهکارهای تصمیم سازان بنیاد علم و سیاست آلمان SWP برای حفظ ترکیه در بلوک غرب

۱۳۹۶/۱/۱۹

از سیاست نگاه به شرق تا سیاست سرد: مرکل، پوتین و سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۶/۱/۱۵

جایگاه منطقه خلیج فارس در سیاست خارجی و امنیتی آلمان پس از جنگ سرد

۱۳۹۶/۱/۱۵

برآورد آلمان از سیاست خارجی ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۲۵

لایحه جدید وزارت دفاع آلمان؛ کنترل‌های امنیتی اسلامگرایان افراطی در ارتش

۱۳۹۵/۱۰/۱۵

بررسی اهداف و منافع روسیـه، ترکیـه و آلمـان در قبال یکدیگر

۱۳۹۵/۹/۲۹

بررسی اجمالی پرخاشگری کلامی مقامات آلمانی علیه ایران

۱۳۹۵/۹/۳

اهداف آلمان در دور جدید "امنیتی سازی" و "ایران‌هراسی"

۱۳۹۵/۷/۲۸

پیشرفت میلیتاریسم در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۷/۲۴

روند جدید در سیـاست خارجی آلمـان و اهداف این کشور در مداخله نظامی سوریه

۱۳۹۵/۴/۱۵

برگ‌هایی از سیاست خارجی آلمان با مرور زندگی یک وزیر خارجه

۱۳۹۵/۴/۶

فهم سیاست در آلمان

۱۳۹۵/۲/۲۹

تغییر نگرش در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۲/۴

معرفی کتاب «قدرت در مرکز»اثر دکتر هرفرید مونکلر

۱۳۹۴/۱۲/۱۱

ترمیم وجهه عربستان در مسئله تروریسم، سیاست جدید ائتلاف غربی

۱۳۹۴/۱۲/۲

تحلیلی کوتاه از سفر اشتاین مایر وزیر امور خارجه آلمان به تهران

۱۳۹۴/۹/۲۵

نگاهی کوتاه به زندگی و دوران صدارت اعظمی هلموت اشمیت

۱۳۹۴/۸/۳۰

رسوایی های اطلاعاتی اخیر در آلمان؛ بازتابی از سیاست خارجی آلمان و روابط فراآتلانتیکی

۱۳۹۴/۴/۱۵

سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۴/۴/۱۵

روایتی دیگر از همکاری جاسوسی آلمان و آمریکا

۱۳۹۴/۲/۲۷

افشای حمایت مالی آلمان از برنامه‌ هسته‌ای رژیم صهیونیستی

۱۳۹۴/۲/۱۵

نگرش نزدیکِ ایران و آلمان نسبت به تحولات یمن

۱۳۹۴/۲/۱۴

حمايت رئيس جديد پليس جنايي آلمان BKA از مبارزه با تروریسم اسلامگرایانه

۱۳۹۴/۲/۱۳