ایران - یوریکا

موسسه ایرانی مطالعات اروپا و امریکا

گزارش تحلیلی > آلمان > معرفی کتاب «قدرت در مرکز»اثر دکتر هرفرید مونکلر

معرفی کتاب «قدرت در مرکز»اثر دکتر هرفرید مونکلر

تاریخ انتشار: ۱۳۹۴/۱۲/۱۱ تعداد بازدید: 1013

نگاهی کوتاه

آیا آینده اروپا در دستان آلمان است؟ با توجه به بسیاری از بحران‌ها و کاهش آمادگی دولت‌های اروپایی برای پذیرش پروژه‌های مشترک، موضوع نقش آلمان و مسئولیت‌پذیری بیشتر این کشور، بیش از گذشته مطرح می‌شود. برخی از دولت‌ها از قدرتمند شدن مجدد آلمان در هراسند و برخی نیز از بی‌عملی آلمان گله‌مند هستند و از این کشور انتظار دارند، روحیه خویشتن‌داری خود را کنار بگذارد و در مسائل مختلف موضع‌گیری روشن و سازنده‌ای داشته باشد. حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا آلمان می‌بایست جرأت بیشتری از خود نشان دهد و با رهبری اروپا و در نقش قدرتی مرکزی، مانع از هم‌پاشیدگی این اتحادیه شود؟
هرفرید مونکلر[1]، یکی از بنام‌ترین صاحب‌نظران و اندیشمندان علوم سیاسی در آلمان، در این کتاب نقاط ضعف سیاست آلمان را مشخص می‌کند و با پرداختن به جریانات تاریخی و با بصیرتی سیاسی، استراتژی‌ای را برای بزرگ‌ترین کشور اروپای مرکزی طراحی می‌کند. از نظر وی آنچه که باعث می‌شود آلمان از نقش جدیدش به عنوان قدرتی در مرکز اروپا مجدداً سوء‌استفاده نکند، این است که آلمان از منطقه امن خود بیرون بیاید و قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود را در جهت منافع اتحادیه به‌کار گیرد.



درباره نویسنده

هرفرید مونکلر در سال ۱۹۵۱ در شهر فریدبرگ[2] ایالت هسن[3] آلمان به دنیا آمد. او تا سال ۱۹۷۷ در رشته‌های آلمان‌شناسی، علوم سیاسی و فلسفه در فرانکفورت تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۱ در همان شهر موفق به دریافت درجه دکترا شد. وی از سال ۱۹۹۲ کرسی رشته علوم سیاسی دانشگاه هومبولت[4] برلین را در اختیار دارد.

پروفسور هرفرید مونکلر، تاکنون در برنامه‌ها و پروژه‌های تحقیقاتی مؤسسات و مراکز تحقیقاتی آلمانی زیادی، از جمله «بنیاد فولکس‌واگن»[5] و «بنیاد فریتز تیسن[6]» شرکت داشته و پروژه‌ای با عنوان «جنگ جهانی اول، فاجعه آغازین قرن بیستم یا تحول مدرنیته؟» را به پایان رسانده است. وی همچنین ریاست کارگروه‌های زیادی را در «آکادمی علوم برلین-براندنبورگ»[7] نیز برعهده داشته است و از سال 1992 تاکنون عضو این آکادمی می‌باشد.
او یکی از بنام‌ترین صاحب‌نظران و اندیشمندان آلمانی و مورخان اندیشه سیاسی است که در سال 2009 موفق به دریافت جایزه نمایشگاه کتاب لایپزیگ برای کتاب «آلمان‌ها و اسطوره‌هایشان» شد و در سال 2013 جایزه حمایتی «بنیاد فولکس‌واگن» را دریافت کرد؛ وی در سال 2013 کتابی نیز با عنوان «جنگ بزرگ»[8] در مورد جنگ جهانی اول و رویدادهای تاریخی سال‌های 1918-1914 منتشر کرده است.

زمینه ظهور اثر

پس از اتحاد مجدد دو آلمان و پایان دوران جنگ سرد و در پی آن، شکل‌گیری نظام جدید بین‌الملل، نقش بین‌المللی آلمان دچار تغییر و دگرگونی شد و سیاست خارجی این کشور نیز نگرش تازه‌ای پیدا کرد. از یک سو، خواسته‌ها و انتظارات متفقین از آلمان مبنی بر پذیرش «مسئولیت بیشتر» و ایفای نقش پررنگ‌تر در راستای تأمین امنیت بین‌الملل و پرداخت هزینه برای آن، افزایش یافت و از سوی دیگر هم این کشور به خاطر ایفای نقشی غیرقابل‌پیش‌بینی، خویشتن‌دارانه و گاهاً بازدارنده، همواره مورد نکوهش شرکای اروپایی و آمریکایی خود، مخصوصاً در سال‌های اخیر، قرار داشته است.


لذا در چنین فضایی که دولت آلمان و به‌خصوص دستگاه سیاست خارجی این کشور، هم از خارج و هم از داخل بسیار تحت فشار بوده‌اند، نخبگان سیاسی این کشور سعی کرده‌اند تا با تبیین اصول سیاست خارجی جدید خود، در قالب اسناد امنیتی-دفاعی، پروژه‌های تحقیقاتی و سخنرانی‌ها، از ابهام‌ها درباره اهداف سیاست خارجی این کشور دوباره قدرت‌گرفته بکاهند و به‌خصوص با تقویت گفتمان «مسئولیت بیشتر» در داخل کشور، در زمینه نظم و امنیت بین‌المللی، به ایفای نقش بپردازند.
بر اساس اظهارات مقامات آلمانی، در پی وقوع بحران‌های متعدد و تغییر نظم اروپایی و جهانی، این کشور مجبور به پذیرش مسئولیت‌های بیشتر در عرصه بین‌المللی شده است. در این چارچوب، مدیریت بحران، حفظ نظم، آینده اروپا و جایگاه آلمان در اروپا، از جمله موضوعاتی است که این کشور به طور گسترده به آن می‌پردازد.
حال هرفرید مونکلر این جریانات را در ملاحظات خود در خصوص مسئولیت‌های جدید آلمان مورد توجه قرار می‌دهد و با تدوین کتابی با عنوان «قدرتی در مرکز اروپا»، به تبیین جایگاه آلمان و چالش‌های پیش‌روی این قدرت مرکزی در اروپا می‌پردازد.

ساختار و محتوای اثر

هرفرید مونکر کتاب خود را به چهار فصل تقسیم می‌کند که سرفصل‌ها و عناوین آن به شرح ذیل می‎باشند:

1. مرزهای بیرونی، مرزبندی‌های داخلی و مرکز جدید: نقش آلمان در اروپا

  • - نقش آلمان در اروپا
  • - پارادوکس‌های سیاسی در پروژه اروپا
  • - مرزهای خارجی نامشخص در اروپا
  • - مرزهای درون اروپایی
  • - «اروپای کارولنژی» و مراحل گسترش جامعه اروپایی
  • - مرکز اروپا: آلمان پس از 1990
  • - وضعیت ژئوپلیتیک، مشکل مراکز قدرت و انفعال ایالات‌متحده در اروپا

2. جغرافیای فرهنگی و سیاسی: مرزهای خارجی اروپا و مشکل مرکز اروپا

  • - مرزهای بین اروپا و آسیا
  • - مسئله شرق و مدیترانه
  • - موقعیت جغرافیایی اروپا
  • - چرخش قدرت سیاسی: مرکز، مورد تهدید و چالش‌های ایجاد شده توسط آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
  • - ارتقاء سیاسی مرکزی که پیش از این سلب قدرت شده بود
  • - از بین رفتن مرکز در تقابل دو بلوک
  • - مرکز اروپا در دوراهی ژئوپلیتیک و حفظ ارزش‌‌ها
  • - مرکز جغرافیای سیاسی اروپا در دو جنگ جهانی
  • - اصول ژئوپلیتیک «غرب» پس از 1945
  • - پایان جدال شرق و غرب و مسئله مرزهای شرقی اروپا

 3. آلمان در اروپا: به حاشیه رانده شدن و بازگشت مجدد به قدرت

  • - تاریخچه‌ای در خصوص تقسیم رایش و اختلافات مذهبی در اروپا
  • - جنگ‌ سی‌ساله، فاجعه‌ای برای مرکز اروپا
  • - مرکز ضعیف و مرکز قوی
  • - شکست آلمان‌ها در برابر چالش‌های مرکز

4. قدرت در مرکز: چالش‌های جدید و آسیب‌پذیری‌های سیاست آلمان

  • - تناقض‌های اروپا و ضرورت نیاز به مرکزی قدرتمند
  • - آنچه آلمان‌ها باید از تاریخ بیاموزند
  • - ارزیابی جدید مرکز به دنبال انفعال ایالات‌متحده در اروپا
  • - اصول سیاسی امنیتی «قدرت در مرکز»
  • - تعهدات و خرد سیاسی
  • - سیاست مرکز: بین بی‌میلی و تعلل، اندیشه و تردید
  • - سه آسیب‌پذیری استراتژیک آلمان
  • - «هژمون آسیب‌پذیر» راه‌حلی برای مشکل مرکز اروپا
  • - دو مشکل عمده‌ «قدرت در مرکز»
  • - مجموعه‌ای از مراکز قدرت

همان‌گونه که از نام کتاب هم مشخص است، موضوع آن بیشتر در خصوص موقعیت خاص ژئوپلیتیکی آلمان در مرکز اروپا است و به نقش ژئوپلیتیکی‌ای که آلمان در آینده باید ایفا کند، پرداخته است. نویسنده در مقدمه به صراحت بیان می‌کند که بحران‌ها و مشکلات اتحادیه اروپا و چگونگی واکنش آلمان به این معضلات، محور اصلی این کتاب نیست، بلکه سؤال این است که «چگونه می‌توان اروپا را در کنار هم نگه داشت و مانع از هم‌پاشیدگی آن شد و آیا آلمان می‌تواند به عنوان قدرتی در مرکز اروپا این کار را انجام دهد و این کشور برای نیل به این هدف چه وظایفی دارد؟»

نویسنده در بخش اول با عنوان «مرزهای بیرونی، مرزبندی‌های داخلی و مرکز جدید: نقش آلمان در اروپا»، به تحلیل وضعیت موجود اروپا می‌پردازد. بعد از گسترش اتحادیه اروپا در سال‌های اخیر و همچنین بحران یورو، اتحادیه اروپا وارد مرحله جدی و مهمی شده است: نارضایتی‌های مردم افزایش یافته و گوشی برای شنیدن آنها وجود ندارد. اتحادیه اروپا در باتلاق منافع خرد ملی در حال غرق شدن است. مهم‌ترین شرکای آلمان در اتحادیه، با ترافیک اصلاحات مواجه هستند. در بسیاری از کشورها، تفسیرهای متفاوتی از ارزش‌ها و هنجارهای واحد اروپایی وجود دارد. در این ارتباط این سؤال مطرح می‌شود که آلمان چه امکاناتی در اختیار دارد تا با در نظر گرفتن منافع خویش، نسبت به خیل عظیم مشکلات واکنش نشان دهد. وی در این فصل با یک بررسی تاریخی، نقش آلمان و تأثیرات مثبت و منفی آن در اروپا را مورد تجزیه‌وتحلیل قرار می‌دهد. مونکلر معتقد است که مرزهای خارجی اروپا که در طول تاریخ شکل گرفته‌اند، همانند مرزهای درون اروپایی مبهم و نامشخص هستند، مسئله‌ای که مرزبندی را ناممکن می‌سازد و به همین خاطر در بررسی توسعه اروپا و آلمان بعد از پایان جنگ سرد و اتحاد مجدد دو آلمان، جستجوی مرزهای اروپا کاری غیرضروری است. نویسنده همچنین در تجزیه‌وتحلیل خود، مراکز قدرت - سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و ایدئولوژیک – را نیز مورد توجه قرار داده و در پی آن به انفعال ایالات ‌متحده در اروپا و انتقال قدرت از جامعه امنیتی «غرب» که پایه‌گذار آن ایالات‌متحده آمریکا بوده است، به اتحادیه اروپا در چارچوب مسئولیت اروپایی اشاره می‌کند.

نویسنده در بخش دوم، تحت عنوان «جغرافیای فرهنگی و سیاسی: مرزهای خارجی اروپا و مشکل مرکز اروپا»، جغرافیای سیاسی-فرهنگی را مطرح می‌کند، مسئله مرزهای خارجی اروپا را مورد سؤال قرار می‌دهد و مشکل مرکز اروپا را هم از جنبه تاریخی و هم با توجه به اتفاقات اخیر مورد بررسی قرار می‌دهد. هرفرید مونکلر، این مشکل را قدرت‌هایی می‌داند که در طی سال‌ها در جریان تاریخ مشترک اروپا-آسیا، از طریق فتوحات و ابزارهای هژمونیک، سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک به وجود آمده‌اند و در بازی قدرت، پیروزی و شکست‌هایی را به دنبال داشته‌اند و در نهایت مسبب جنگ‌های جهانی و منجر به شکل‌گیری قطب‌های سیاسی شدند.

پروفسور مونکلر در بخش سوم با عنوان «آلمان در اروپا: به حاشیه رانده شدن و بازگشت مجدد به قدرت»، با توجه به وضعیت پیچیده اروپا و تغییر نظام بین‌الملل، جایگاه آلمان را در اروپای در حال تغییر مورد ارزیابی قرار می‌دهد. در این ارتباط و با توجه به روند تاریخی‌ای که طی صدها سال در اروپا شکل گرفته است،  برای نویسنده نگاه تاریخی بسیار حائز اهمیت است. از نظر وی تقسیم رایش، اختلافات مذهبی، جنگ سی‌ساله و ...، از جمله اتفاقاتی هستند که باعث تضعیف مرکز اروپا شدند و به ‌واسطه دو جنگ جهانی که نتیجه آن تقسیم آلمان و پیدایش بلوک شرق و غرب بود، شکل‌گیری یک مرکز ژئواستراتژیک جدید در اروپا میسر نشد.

پس از تجزیه‌وتحلیل‌های تاریخی و ژئوپلیتیکی، نویسند در بخش چهارم تحت عنوان «قدرت در مرکز: چالش‌های جدید و آسیب‌پذیری‌های سیاست آلمان»، چالش‌های جدید «قدرت مرکزی» را بیان می‌کند و به آسیب‌‌پذیری‌های سیاست آلمان می‌پردازد و در نهایت نقش آلمان را در اروپا تنها به عنوان «قدرتی میانه و میانجی» امکان‌پذیر می‌داند.
پروفسور مونکلر همچنین با مطرح کردن این سؤال که آلمان باید از تاریخ چه درسی گرفته باشد، از طرفی روشن می‌سازد که «آلمان‌ها در نیمه اول قرن بیستم، موقعیتشان را در مرکز اروپا، اشتباهاً به عنوان فرصتی برای تبدیل شدن به هژمونی در اروپا تلقی کردند»، در حالی که آنها می‌بایست با توجه به جایگاه جغرافیایی و استراتژیکشان، از وضعیت نابسامان و چالش‌های موجود آن زمان، به عنوان فرصتی برای به عهده گرفتن ایفای «نقش میانه و میانجی» در اروپا استفاده می‌کردند. از طرف دیگر معتقد است که با توجه به رویدادهای تاریخی و پیامدهای آن، این ضرورت وجود دارد که آلمان در مرکز اروپا، مشکلات موجود، تحولات، بحران‌ها و آشفتگی‌های اروپا را به عنوان مسئله و دغدغه‌های خویش تلقی کند و نه به عنوان مشکلات دیگران و منابع قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود را در جهت منافع اتحادیه به‌کارگیرد. از نظر نویسنده، برای نیل به این هدف و همچنین برقراری تعادل در اروپا، توجه به این نکته ضروری است که نقش آلمان به عنوان قدرتی میانه، چگونه باید باشد و چگونه باید شکل بگیرد.
هرفرید مونکلر، آلمان را از سه نقطه استراتژیک آسیب‌پذیر می‌داند: اول آنکه این خطر وجود دارد که افزایش قدرت اقتصادی آلمان منجر به (خودمحوری) و شکل‌گیری تفکرات پوپولیستی در این کشور شود، اهمیت منافع مشترک نسبت به منافع ملی کاهش یابد و تفکر هژمونیک (سلطه‌طلبانه) ترویج یابد؛ دومین مشکل این است که یک سیاست یا قدرت مرکزی، کشورهای دورتر و در حاشیه اتحادیه را دور از نظر قرار می‌دهد و به آنها کمتر توجه می‌کند؛ سومین مشکل هم «گناه تاریخی آلمان» است که باعث می‌شود این کشور، در خیلی از مواقع و در شرایط مختلف، مشروعیت و مقبولیت مورد نیاز را از سوی دیگر کشورها نداشته باشد و نادیده گرفته شود.
بنابراین از نظر نویسنده این اثر، تقویت «قدرت آلمان» به طور مستقل نمی‌تواند راه‌حل این معضلات باشد، بلکه تشکیل «ائتلافی مرکزی» نیاز است که بتواند از نظر سیاست‌ خارجی، امنیتی و فرهنگی متناسب با چالش‌های محلی، منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و جهانی به صورت همگون و همگرا، فکر کند، تصمیم بگیرد و عمل کند.

جمع‌بندی محتوایی اثر

در این کتاب، هرفرید مونکلر به هیچ عنوان موافق «قدرت بیشتر» و به‌خصوص «هژمونی بیشتر» آلمان، آن هم به موازات افزایش روزافزون قدرت اقتصادی و دموکراتیک این کشور در اتحادیه نیست. وی در کتابش بیشتر سیاست آلمان به عنوان صاحب قدرت مرکزی اروپا را مورد بررسی قرار می‌دهد و اینکه آلمان باید چگونه رفتار کند که نه تفکرات پوپولیستی و هژمونیک شکل بگیرند و تقویت شوند و نه  موضع‌گیری‌های خویشتن‌دارانه (بی‌میلی و تعلل در امور) جلوه‌گر شوند.
به نظر وی از تاریخ آلمان می‌توان نتیجه گرفت که این کشور برای ایفای نقش قدرت مرکزی در اروپا مناسب نیست و می‌بایست به همان کارهایی که در گذشته با موفقیت نسبی انجام داده است بسنده کند: «هدایت از پشت صحنه»[9] و یا به طور دقیق‌تر بیشتر تأثیرگذاری تا هدایت، خویشتن‌داری در هنگام برآورده ساختن انتظارات و خواسته‌ها و گاهاً تعلل در متوقف کردن برنامه‌ها و تحولاتی که با منافع ملی سازگار نیستند. در واقع در خود آلمان نیز اولویت با چنین خط‌مشی است که در گذشته به خوبی جواب داده است، اما بدون شک مشکل اینجا است که دیگر امکان ادامه چنین سیاستی وجود ندارد. در واقع اگر آلمان می‌خواست این جایگاه را حفظ کند باید موقعیتی را فراهم می‌آورد که بتواند بقاء این جایگاه را برایش ممکن سازد. به این منظور آلمان باید مانع از الحاق بخشی از کشورها به اتحادیه، به خصوص کشورهای شرق اروپا می‌شد، اما آلمان نه‌تنها این کار را انجام نداد، بلکه بالعکس در توسعه اروپا به شرق و شمال، بیشتر به عنوان مدافع و حامی این کشورها ظاهر شد.
مونکلر در ادامه بر این باور است که آلمان خواسته یا ناخواسته، وارد این جایگاه قدرتی شده است و حال باید با این نقش و جایگاه جدید کنار بیاید. حداقل به خاطر اینکه کاندیدای دیگری برای این جایگاه وجود ندارد. تنها انتخاب قابل‌تصور احیای مجدد محور برلین-پاریس است، اما در این محور، فرانسه دیگر نقش غالب را بازی نخواهد کرد. با این وجود، سیاست آلمان باید به منظور کاهش مسئولیت‌های خود، برای احیای مجدد این محور تلاش کند. اما سؤال این جاست که آیا فرانسه نیز حاضر به چنین مشارکتی، البته در غالب یک شریک کوچک‌تر است؟ چراکه اساساً برای فرانسه، انتخاب‌های دیگری نیز وجود دارند که رابطه نزدیک‌تری با آنها دارد مثل ایتالیا و اسپانیا که در این خصوص می‌توان به اتحاد مدیترانه‌ای اشاره کرد. ازسرگیری پروژه اتحادیه مدیترانه‌ای توسط فرانسه، به ناچار منجر به تشکیل پروژه دریای شمال-بالتیک به عنوان وزنه تعادلی می‌شود که در درون آن می‌تواند محور برلین-لندن ظهور کند- البته اگر بریتانیا عضو اتحادیه اروپا باقی بماند. از این رو آلمان بسیار تمایل به  ماندن بریتانیا در اتحادیه اروپا دارد و تقریباً همه تلاش خود را برای این امر می‌کند. نه تنها به این دلیل که ماندن بریتانیا در اتحادیه باعث تقویت جایگاه آلمان به عنوان قدرت مرکزی اروپا می‌شود، بلکه به این دلیل که از این طریق آلمان می‌تواند جذابیت تشکیل اتحادیه مدیترانه‌ای را برای فرانسه محدود سازد و به‌ این ترتیب مانع از تقسیم اروپا به بلوک جنوب و شمال شود. به هر حال مهم‌ترین نیرویی که بتواند بریتانیا را در اتحادیه اروپا نگه‌ دارد، آلمان است. این موضوع روشن خواهد کرد که در حال حاضر آلمان تا چه حدی، جایگاه قدرتی مرکز اروپا را بر عهده دارد.

از نظر مونکلر، اروپاییان تنها به این دلیل حاضر به پذیرش ایفای نقش رهبری اروپا از سوی آلمان هستند، زیرا آنها معتقدند آلمان به دلیل گذشته تلخ خود آسیب سختی دیده است، از این‌رو آسیب‌پذیری تاریخی آلمان به‌هیچ‌وجه نه یک نقص، بلکه شرط لازم برای پذیرش رهبری آلمان در اروپا است. در این خصوص موضوع بر سر آسیب‌‌پذیری‌ای است که خاصه آلمان است، در حالی‌که برای هر بازیگر دیگری که این نقش را برعهد بگیرد، آسیب‌پذیرهای دیگری ظهور خواهد کرد.
در واقع آنچه که آلمان را از دیگر کشورهای اروپایی متمایز می‌سازد، تاریخ این کشور بین سال‌های 1933 و 1945 است و جمهوری فدرال به واسطه چنین تاریخی به نوعی کشوری آسیب‌پذیر است و هیچ کشوری در اتحادیه از این نظر مثل او نیست. احتمالاً دیگر کشورهای عضو اتحادیه زیاد مایل نیستند، یک بازیگر سیاسی آسیب‌ناپذیر را به عنوان قدرت مرکزی اروپا بپذیرند، چرا که آنها می‌ترسند، درگیر یک «هژمونی بدون خروج» شوند. این یک قدرت آسیب پذیر و به‌زعم خودشان آسیب‌دیده است که می‌توان وظایف یک قدرت مرکزی در اروپا را بر عهده آن گذاشت، بدون اینکه دیگر قدرت‌ها، مانند آنچه در تاریخ اروپا دیده می‌شود، ائتلاف ضد هژمون در برابر آن تشکیل دهند و به دنبال تضعیف موقعیت آن باشند و یا در هر فرصتی مانع کار آن شوند. به ویژه با توجه به تاریخ اروپا، کشورهای عضو اتحادیه اروپا، بیشتر مایل به پذیرش یک هژمون آسیب‌پذیر هستند که بتوانند در صورت لزوم آن را متوقف کنند. یک هژمون که به آسیب‌پذیری خود واقف است و آن را در هر مرحله احساس می‌کند و معمولاً به صورت یک هژمون ظاهر نمی‌شود. بنابراین با توجه به آسیب‌پذیری‌های آلمان و  قرار گرفتن این کشور در مرکز اروپا و داشتن شرایط یک قدرت مرکزی، آلمان مناسب‌تر از دیگر قدرت‌های اروپایی برای این جایگاه است.
از نظر این صاحب‌نظر و اندیشمند آلمانی، مفهوم «هژمون آسیب‌پذیر» نشان دهنده استیصال و آشفتگی رهبری سیاسی در اروپا  است. اروپا به رهبر نیاز دارد، ولی رهبر نمی‌خواهد؛ هرچه اروپا بزرگ‌تر شده است، بیشتر به رهبر نیاز پیدا کرده است و همزمان مخالفت‌ها با چنین رهبری نیز بیشتر شده است. این‌ تناقضات غیرقابل‌حل هستند و با توجه به همین تناقضات، تعدادی از مفسران و ناظران سیاسی، آینده مبهمی را برای اتحادیه اروپا پیش‌بینی می‌کنند.
از دیدگاه نویسنده این اثر، پروژه اتحادیه از زمان آغاز تا‌کنون همواره در آستانه شکست قرار داشته است، زیرا همواره منافع متفاوت اعضای آن در تقابل با یکدیگر قرار داشته و در ابتدا هیچ داور و میانجی‌ای هم وجود نداشته است. با این وجود این سیاست آلمان بوده که همیشه موفق می‌شده  است با مذاکره، سازش و مصالحه‌ را عملی و به هزینه خویش، آن را برای اعضای درگیر، لذت‌بخش سازد.آنچه از سوی آلمان مدت‌ها به ظاهر، با هدف تقویت جامعه اروپایی و یا جبران خسارت‌ها و رنج‌های جنگ جهانی انجام می‌گرفته است، می‌تواند در دیدگاه‌ امروزی به عنوان آمادگی و پیش‌درآمدی برای پذیرش نقش «قدرت مرکزی» در اروپا تلقی شود.

صفورا رئوفی/ 11 اسفند 1394


[1] . Herfried Münkler

[2] . Friedberg

[3] . Hessen

[4] .Humboldt-Universität

[5]. VW-Stiftung

[6] . Fritz Thyssen Stiftung

[7] . Berlin-Brandenburgischen Akademie der Wissenschaften

[8] . Der große Krieg. Die Welt 1918-1914

[9] .Leading from Behind

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
 
مطالب دیگر در این بخش تاریخ انتشار

کمیسیون شرق اقتصاد آلمان

۱۳۹۷/۱/۲۱

بررسی اهداف و ابزارهای نفوذ آلمان در خاورمیانه: کردستان هدف اصلی آلمان

۱۳۹۷/۱/۲۰

ترجمه کامل سخنرانی وزیر خارجه آلمان در کنفرانس بررسی سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۷/۱/۱۲

ماراتن تشدید تنش‌ها در روابط ترکیه و آلمان

۱۳۹۶/۵/۱

راهکارهای تصمیم سازان بنیاد علم و سیاست آلمان SWP برای حفظ ترکیه در بلوک غرب

۱۳۹۶/۱/۱۹

از سیاست نگاه به شرق تا سیاست سرد: مرکل، پوتین و سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۶/۱/۱۵

جایگاه منطقه خلیج فارس در سیاست خارجی و امنیتی آلمان پس از جنگ سرد

۱۳۹۶/۱/۱۵

برآورد آلمان از سیاست خارجی ترامپ

۱۳۹۵/۱۲/۲۵

لایحه جدید وزارت دفاع آلمان؛ کنترل‌های امنیتی اسلامگرایان افراطی در ارتش

۱۳۹۵/۱۰/۱۵

بررسی اهداف و منافع روسیـه، ترکیـه و آلمـان در قبال یکدیگر

۱۳۹۵/۹/۲۹

بررسی اجمالی پرخاشگری کلامی مقامات آلمانی علیه ایران

۱۳۹۵/۹/۳

اهداف آلمان در دور جدید "امنیتی سازی" و "ایران‌هراسی"

۱۳۹۵/۷/۲۸

پیشرفت میلیتاریسم در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۷/۲۴

روند جدید در سیـاست خارجی آلمـان و اهداف این کشور در مداخله نظامی سوریه

۱۳۹۵/۴/۱۵

برگ‌هایی از سیاست خارجی آلمان با مرور زندگی یک وزیر خارجه

۱۳۹۵/۴/۶

فهم سیاست در آلمان

۱۳۹۵/۲/۲۹

تغییر نگرش در سیاست خارجی آلمان

۱۳۹۵/۲/۴

معرفی کتاب «قدرت در مرکز»اثر دکتر هرفرید مونکلر

۱۳۹۴/۱۲/۱۱

ترمیم وجهه عربستان در مسئله تروریسم، سیاست جدید ائتلاف غربی

۱۳۹۴/۱۲/۲

تحلیلی کوتاه از سفر اشتاین مایر وزیر امور خارجه آلمان به تهران

۱۳۹۴/۹/۲۵

نگاهی کوتاه به زندگی و دوران صدارت اعظمی هلموت اشمیت

۱۳۹۴/۸/۳۰

رسوایی های اطلاعاتی اخیر در آلمان؛ بازتابی از سیاست خارجی آلمان و روابط فراآتلانتیکی

۱۳۹۴/۴/۱۵

سیاست خارجی آلمان در قبال روسیه

۱۳۹۴/۴/۱۵

روایتی دیگر از همکاری جاسوسی آلمان و آمریکا

۱۳۹۴/۲/۲۷

افشای حمایت مالی آلمان از برنامه‌ هسته‌ای رژیم صهیونیستی

۱۳۹۴/۲/۱۵

نگرش نزدیکِ ایران و آلمان نسبت به تحولات یمن

۱۳۹۴/۲/۱۴

حمايت رئيس جديد پليس جنايي آلمان BKA از مبارزه با تروریسم اسلامگرایانه

۱۳۹۴/۲/۱۳